X
تبلیغات
misa

misa

مقاله

اداره امور مالی

قلمرو و طبیعت اداره ی امور مالی

اداره ی امور مالی چیست؟ نقش امور مالی در شرکت چیست؟ چه وظایف ویژه ای به عهده ی مدیر مالی گذاشته شده است؟ چه ابزار کار و متد هایی در دسترس اوست، و چگونه عملکردش باید ارزیابی شود؟ کلی تر آنکه نقش امور مالی در اقتصاد چیست و چگونه اداره ی امور مالی می تواند اهداف ملی را وسعت بخشد؟ هدف اصلی این کتاب آن است که پاسخ هایی هر چند اولیه برای این سؤالات عرضه نماید.

نقش در حال تغییر مدیریت مالی

          مانند هر چیز دیگری در دنیای معاصر ما، مدیریت مالی در طول سالهای گذشته تغییرات مهمی نموده است. وقتی مدیریت مالی در اولیندهه ی قرن بیستمن برای اولین بار و به عنوان یک رشته ی مستقل شکل گرفت، تأکید بر آن مسائل قانونی از قبیل ادغام، تلفیق، تأسیس شرکت های جدید و انواع مختلف اوراق بهادار شرکت ها بود. در این دوران، صنعتی شدن همه جای آمریکا را فرا گرفته بود، و مسئله ی بحرانی شرکت ها جمع آوری سرمایه ی لازم برای گسترش بود. بازار های سرمایه شکل نسبتاً اولیه ای داشتند و انتقال وجوه از پس اندازهای فردی به شرکت هال امری بسیار مشکل بود. صورت های حساب داری در آمد ها و دارائیها قابل اطمینان نبود و معاملات سهام توسط افراد خود  شرکت و سفته بازان باعث نوسانات شدید قیمت سهام بود. در نتیجه، سرمایه گذاران مایل به خرید سهام و اوراق قرضه نبودند. در چنین محیطی می توان به سادگی دریافت که چرا اممور مالی به شدت بر مسائل قانونی مربوط به انتشار اوراق بهادار تکیه می کرد.

            این تأکید بر اوراق بهادار تا پایان دهه ی دوم ادامه یافت. به هر حال تغییرات عمده ای در طی سالهای رکود اقتصادی دهه ی سوم به وجود آمد. در طول آن سالها، ور شکستگی شرکت های متعدد باعث شد که بحث اصلی امور مالی پیرامون ور شکستگی  و تجدید سازمان، نقدینگی شرکت ها و یا مقررات مربوط به بازارهای اوراق بهادار دور بزند. امور مالی هنوز موضوعی توصیفی پیرامون مسائل قانونی قلمداد می شد اما تأکید آن دیگر بر رشد شرکت نبود، بلکه بیشتر از بقا و دوام شرکت ها بحث می کرد.

            در طول دهه ی چهارم قرن بیستم و اوائل دهه ی پنجم، امور مالی به گونه توصیفی و به عنوان درسی که از موضوعات نهادی بحث می کرد تدریس شد: امور مالی از دیدگاه مدیریت شرکت به شرکت نگاه نمی کرد بلکه از خارج ه شرکت نظر می افکند. با این همه توجه کمی به بودجه بندی و دیگر رویه های کنترل داخلی مبذول می شد، و با کارژوئل دین بودجه بندی سرمایه ای کم کم مورد توجه واقع شد.

            بر سرعت این قدم تحولی در اواخر دهه ی پنجم افزوده شد. در حالیکه در سالهای اولیه بیشتر توجه به طرف چپ ترازنامه (یعنی سرمایه و بدهی ها) بود، از اواسط دهه ی پنجم تأکید بیشتری بر تجزیه و تحلیل دارایی ها مبذول گردید. مدلهای ریاضی توسعه یافته و در مورد موجودی ها ، صندوق، حساب بدهکاران و دارایی های ثابت به کار گرفته شدند . با شناخت تدریجی اهمیت تصمیمات داخلی داخل شرکت ها ، کانون امور مالی تغییر مکان یافت و این بار به جای دید خارجی از دیدگاه مدیریت شرکت به شرکت نگریست. موضوعات توصیفی نهادی راجع به بازار های سرمایه و ابزار های تأمین مالی هنوز مورد بحث بود ، اما این موضوعات در چهارچوب تصمیمات مالی مدیریت شرکت مورد بررسی قرار می گرفت.

            در سالهای اخیر، تأکید بر تصمیم گیری ادامه یافته است، و بعلاوه این عقیده که رویه های صحیح بودجه بندی سرمایه ای نیازمند محاسبه ی صحیح سرمایه است نضج گرفته است. بدین علت روشهای محاسبه هزینه سرمایه دیگر نقش مهمی در امور مالی دارد. ثانیاً در طی سالهای اخیر عرضه ی سرمایه کافی نبوده است، و توجه به متدهای پیشین گردآوری پول جلب شده است.ثالثاً فعالیت های ادغام بسیاری بویژه از طریق هضم شرکت های کوچک توسط شرکت های بزرگ در این سالها در کار بوده است و علائق گذشته در کسب مالکیت شرکت ها (takeovers) تجدید شده است.رابعاً پیشرفت های سریع در وسایل حمل و نقل و وسایل ارتباط جمعی کشور ها را به هم نزدیک تر نموده  است  و این مسائل به نوبه ی خود توجه به امور مالی بین المللی را بر انگیخته است. خامساً تورم اکنون مسئله ای بحرانی شناخته می شود ، بدان گونه که بسیاری از اوقات مدیر مالی صرف یافتن راه حل برای خنثی کردن افزایش دست مزدها ، قیمت ها، و نرخ بهره می گردد و این در دورانی اتفاق می افتد که قیمت سهام نسبتاً در سطح پایینی است. در خاتمه باید گفت که سطح آگاهی نسبت به مضرات اجتماعی واحد های تجاری از قبیل آلودگی آب و هوا ، آفات شهری و بیکاری بین اقلیت ها افزایش یافته است. مدیر مالی وظیفه دارد که با شناخت نقش واقعی شرکتش در حل این مشکلات به یافت راه حل های لازم اقدام نمایند.


اثر تورم بر مدیریت مالی

بین سالهای دهه ی پنجم وششم این قرن ، متوسط افزایش قیمت بین یک و نیم تا دو در صد در سال بود، اما نرخ تورم در دهه ی اخیر دوازده درصد در سال هم بوده است. نرخ تورم دو رقمی اثر فراوانی بر مؤسسات بازرگانی و بویژه فعالیت مالی آنها داشته است. نتیجتاً بسیاری از خط مشی ها و عملکرد های مالی مشخص تغییرات عمده ای یافته اند. بعضی از این تغییرات به شرح ذیل است:

1- نرخ های بهره:نرخ بهره اوراق قرضه ی دولت آمریکا که بدان نرخ بهره­ی اوراق بدون ریسک گویند- شامل دو قسمت است. چهار در صد مربوط به نرخ بهره ی واقعی است و بقیه که بدان صرف تورم (inflation premium) میگوییم منعکس کننده ی نرخ بلند مدت تورمی مورد انتظار است. بنا بر این افزایش نرخ تورم فوراً باعث می شود که نرخ بهره ی اوراق بدون ریسک افزایش یابد.

            هزینه­ی سرمایه برای شرکت عبارت است از این نرخ بهره بدون ریسک بعلاوه درصد اضافی مربوط به ریسک عدم پرداخت شرکت. بنا بر این افزایش نرخ بهره بدون ریسک ناشی از نرخ تورم بسرعت به شرکت های وام گیرنده انتقال می یابد.

          2- مشکلات برنامه ریزی: واحدهای تجاری فعالیت های خود را بر اساس برنامه های بلند مدت تنظیم می نمایند.مثلاً یک شرکت تنها زمانی دست به ساختمان یک کارگاه تولیدی می زند که قبلاً کلیه تجزیه و تحلیل های مربوط به هزینه و در آمد آنرا در طول عمر کارگاه انجام داده باشد.تخمین چنین ارقامی - حتی در بهترین شرایط زیاد کار آسانی نیست اما در یک اوضاع و احوال تورمی شدید که هزینه های کار و مواد شدیداً  در حال تغییر است و نیاز ویژه ای به برآورد صحیح وجود دارد، اینکار بمراتب بسیار دشوارتر است. البته تلاشهای فراوانی به عمل می آید تا متد های پیش بینی بهبود یابد. بعلاوه برنامه ریزی مالی باید انعطاف بیشتری داشته باشد تا بتواند پاسخگوی سطح افزایش یافته ریسک و نامعلومی در اقتصاد باشد. ضمناً باید گفت که عدم اطمینان و ریسک زیاد در صنایع متعدد باعث افزایش درصد اضافی مربوط به عدم پرداخت آنها (risk premiums) گردید و هزینه ی سرمایه آنها را افزایش داده است.

          3- تقاضا برای سرمایه: تورم باعث می شود که سرمایه بیشتری برای یک حجم معین از فعالیت های تجاری ضروری گردد. وقتی موجودی ها به فروش می رسد، آنها را باید با کالاهای گران تری جانشین کرد. چون کارگران تقاضای مزد های بیشتری می کنند، هزینه گسترش و تعویض کارگاههای تولیدی بیشتر خواهد بود .همه ی اینها بر مدیران مالی فشار می آورند تا سرمایه ی بیشتری گردآوری کند. همزمان با این مسئله ، بانکهای مرکزی گرایشی دارند که برای کنترل تورم ، از عرضه ی وجود بکاهند. پی آمد این تلاش برای محدود کردن وجوه ، افزایش مجدد هزینه های بهره است.

          4- کاهش قیمت اوراق قرضه: با افزایش نرخ بهره ، قیمت اوراق قرضه بلند مدت سقوط می کند؛ در نتیجه وام دهندگان به منظور اینکه خود را در برابر این زیان های سرمایه ای محافظت نمایند، دست به دو کار می زنند: بیشتر سرمایه ی خود را کوتاه مدت - و نه بلند مدت - قرض می دهند؛ ثانیاً اصرار دارند که اوراق قرضه ای بخرند که بهره ی آن تابع "سطح عمومی نرخهای بهره " باشد. سطح عمومی نرخ های بهره مورد نظر آنها به وسیله ی شاخص نرخ های بهره اندازه گیری می شود. برزیل و دیگر کشورهای تورم زده آمریکای جنوبی سالهاست که چنین شاخص های اوراق قرضه را به کار می برند.اگر تورم در ایالات متحده آمریکا کنترل نشود، کاربرد اینگونه شاخص ها در این کشور بسیار محتمل است.

          5- برنامه ریزی طرح های سرمایه گذاری: نرخ های بهره ی بالا به همراه کمبود عمومی سرمایه ، باعث شده است که شرکت ها نسبت به برنامه ریزی هزینه های سرمایه ای بطور خاصی حساس شوند. در حقیقت سر مقاله های از قبیل " شرکت بین المللی تلفن و تلگراف (ITT) 106 میلیون هزینه های سرمایه ای خود را در سال 74 به علت مشکلات گرد آوری سرمایه کاهش می دهد "و یا شرکت دیتروید ادیسون برای مبارزه با کمبود نقدینگی از روش فروش و استرداد اجاری ماشین آلات صنعت زغال سنگ استفاده می کند " بسیار به چشم می خورد.

            6- مشکلات حسابداری: در شرایط تورمی شدید ، سود شرکت منعکس در صورت سود و زیان اشتباه جلوه داده می شود. فروش موجودی های ارزان سابق باعث می شود که سود زیادی در صورت سود و زیان منعکس می شود، اما جریانات نقدی شرکت در سطح نازلی قرار می گیرد  چه شرکت مجبور است موجودی های گران قیمت را مجدداً انبار کند. همچنین ، ذخیره های استهلاک کافی نیست زیرا آنها نمایشگر هزینه های واقعی جاری تعویض ماشین آلات و تجهیزات نخواهد بود. اگر شرکتی از بی پایه بودن ارقام سود منعکس در صورتهای مالی که نتیجه ی ارزیابی  غلط موجودیها و کسورات ناکافی برای استهلاک است بی اطلاع باشد و اگر این شرکت پرداخت سود سهام و هزینه های سرمایه ای را بر چنین ارقامی استوار سازد، ممکن است مشکلات مالی جدی رویا روی داشته باشد.

            نرخ تورم دو رقمی تجربه ای آزار دهنده و در عین حال مبارزه طلب برای مدیران مالی بسیاری از کشور ها است.گرچه هیچکس اثرات کامل یک تورم مداوم  را نمیداند، حد اقل یک نکته روشن است و اگر تورم دو رقمی ادامه یابد ، بسیارس از استراتژی ها و طرز عمل های مالی باید ترمیم گردد تا پاسخگوی شرایط موجود گردد.


اهمیت بیش از پیش مدیریت مالی

تغییرات مذکور در فوق به میزان زیادی بر اهمیت مدیریت مالی افزوده است. در سالهای دور، مدیر بازاریابی سطح فروش را پیش بینی می کرد؛ مهندس و کارمندان قسمت تولید میزان دارایی های لازم برای این سطح فروش را برآورد می کردند؛ و مدیر مالی تنها کارش این بود که پول مورد نیاز برای تجهیزات ، ماشین آلات و موجودی ها را تهیه نماید. این طرز عمل دیگر رایج نیست. امروزه تصمیمات در شکلی هماهنگ تر صورت می گیرد و مدیران مالی مستقیماً مسئول کنترل جریان است. مسیر امروز فعالیت های تجاری و اهمیت فزاینده امور مالی را می توان به خوبی از قطعه ی زیر دریافت:

          " در تاریخ 6 دسامبر، شرکت جنرال موتورز آقای ریچارد گشتنبرگ را که مرد سخت کوش امور مالی شرکت بود به عنوان رئیس هیئت مدیره ومدیر اجرایی شرکت برگزید. به نظر می رسد که علت اصلی این انتصاب سابقه ی طولانی وی در امور مالی باشد. این سوابق او را در شرایطی که جنرال موتورز نگران سود آوری و در نتیجه توانایی شرکت به تأمین مالی از طریق رشد داخلی است، شخصیت روز می سازد.

            بزرگترین شگفتی این تجدید سازمان اجرایی شرکت آن بود که آقای مارفی - دیگر مرد مالی شرکت به پست قدرتمند قائم مقامی نایل آمد. صاحب نظران تا حدی متعجب اند که چرا هیچ یک از پست های بالای شرکت به مدیرانی که سابقه ی فروش یا تولید دارند داده نشده است.

            اتفاقات مشابهی که در سرتاسر جهان در حال تحول است؛ هر چه تأکید بر کنترل های داخلی دقیق تر فزونی یابد، مدیران مالی نقش بزرگ و بزرگ تری در شرکت های بازرگانی عهده دار خواهند شد.


سازمان دپارتمان مالی یک شرکت

            معمولاً در یک شرکت ، مدیر مالی که تیتر معاون شرکت در امور مالی را دارد- به ریاست عالیه ی اجرایی شرکت گزارش می دهد و دو مقام بسیار مهم شرکت گزارش می دهد و دو مقام بسیار مهم شرکت یعنی خزانه دار و کارمندان او مسئول گردآوری سرمایه و تماس با عرضه کنندگان پول بوده و همچنین مسئول خط مشی اعتباری شرکت اند. کنترولر و کارمندان او مسئول سیستم های حسابداری و بودجه بندی شرکت ( از جمله بودجه بندی سرمایه ای ) می باشد. در یک مفهوم ، خزانه دار تنها مسئول وظایف مالی خارج از شرکت و کنترولر تنها مسئول وظایف مالی در داخل شرکت است، در حالی که معاون مالی شرکت مسئولیت کلی هر دو کار را دارد.

هدف های شرکت

ما بحث خود را بر این فرض استوار می کنیم که اولین هدف مدیریت به حداکثر رساندن ثروت سهامداران است. هدف ما در این قسمت این است که بفهمیم که چقدر فرض ما درست است. آیا مدیریت به راستی می کوشد تا ثروت سهامداران را به ماکزیمم برساند و یا متشابهاً به سود، فروش، بقا ، ارضای شخصی خودشان ، رفاه کارمندان و راحتی جامعه به طور کلی علاقه مند است؟ همچنین آیا مدیریت براستی می خواهد به ماکزیمم برساند؟ و یا اینکه مدیریت به حد اقل مطلوب بسنده می کند؟ منظور آنست که آیا مدیریت به جای حد اکثر نتایج مطلوب اقتصادی به دنبال سطح حد اقل مطلوب که سهامداران را راضی می کند، نیست؟


سود یا ثروت

بگذارید به سؤال مربوط به سود در برابر ثروت بپردازیم. فرض کنید مدیریت بیش از همه به حقوق سهامداران علاقه مند است، و تصمیماتش به منظور ماکزیمم کردن رفاه آنان است . آیا ماکزیمم کردن سود بیش از هر چیز دیگری منافع سهام داران را حفظ می کند؟ برای پاسخ به این سؤال ما باید ابتدا موضوع کل سود شرکت در مقابل عایدی هر سهم را مطرح کنیم. فرض کنید شرکتی از طریق فروش سهام سرمایه گردآوری می کند، و آنگاه وجوه گردآوری شده را در اوراق قرضه سرمایه گذاری میکند. سود کل شرکت بالا می رود. در عین حال تعداد سهام نیز افزوده شده است.عایدی هر سهم احتمالاً کاهش می یابد و این ارزش سهام و در نتیجه ثروت سهامداران را تقلیل میدهد.بنابراین تا آنجایی که به سود مربوط می شود ، مدیریت باید بر عایدی هر سهم -و نه سود کل شرکت- توجه کند.

عایدی هر سهم

            آیا ماکزیمم کردن عایدی هر سهم رفاه سهامداران را به حداکثر می رساند و یا باید عوامل دیگری را هم در نظر گرفت؟ توجه کنید به زمان برخورداری از این عایدات. فرض کنید یک طرح سرمایه گذاری باعث افزایش عایدی هر سهم سالانه به میزان 20 سنت گردد، و این عایدی برای 5 سال باشد (یعنی جمعاً یک دلار) و طرح دیگری برای چهار سال عایدی نداشته باشد اما در سال پنجم یک دلار و 25 سنت به هر سهم تعلق گیرد. کدام پروژه بهتر است؟ جواب این سؤال بستگی دارد با اینکه کدام پروژه بیشتر بر ارزش سهام می افزاید و این به نوبه ی خود بستگی دارد به ارزش زمانی پول از نقطه نظر سرمایه گذار. به هر صورت زمان دلیل مهمی است تا بر قیمت هر سهم - و نه عایدی هر سهم به تنهایی-  به عنوان عامل منعکس کننده ثروت تکیه کنیم.

ریسک

موضوع دیگر در اینجا مربوط می شود به ریسک . فرض کنید انتظار آنست که پروژه ای عایدی هر سهم را به اندازه یک دلار افزایش دهد، در حالیکه پروژه ی دومی باعث میشود که عایدی هر سهم یک دلار و 20 سنت بالا برود. پروژه ی اول زیاد ریسک ندارد : اگر پروژه ی اول به مرحله ی اجرا در آید افزایش عایدی هر سهم به مبلغ یک دلار حتمی است. پروژه ی دوم ریسک زیادی دارد. اگر چه حدس ما آن است که عایدی هر سهم با انتخاب این پروژه یک دلار و 20 سنت افزایش خواهد یافت اما ما باید این خطر را هم که ممکن است به عایدی هر سهم اصلاً چیزی اضافه نشو.د بپذیریم. بسته به درجه ی گریزایی سهامداران از ریسک پروژه ی اول ممکن است بر پروژه ی دوم ترجیح داده شود

            با شناخت همه ی عوامل بالا ، مدیرانی که می خواهند رفاه سهامداران را به حد اکثر برسانند ، جستجوگر به ماکزیمم رساندن ارزش سهام شرکت اند. قیمت سهام شرکت منعکس کننده ی برآورد بازار از ارقام عایدی مورد انتظار شرکت در طول زمان، درجه ی ریسکی بودن این ارقام و بسیاری از عوامل دیگر است. هر چه قیمت سهام بالاتر باشد، از دیدگاه سهامداران مدیریت دارد کارش رابهتر انجام می دهد. بنابراین قیمت بازار سهام شرکت شاخصی است که به وسیله ی آن مورد ارزیابی قرار می گیرد.


به حد اکثر رساندن ثروت سهام داران در مقایسه با سایر اهداف

در تئوری ، سهام داران صاحب شرکت اند  و تیم مدیریت را انتخاب می کنند. در عوض مدیریت باید برای تأمین حد اکثر منافع سهامداران تلاش کند. اما ما میدانیم که سهام بیشتر شرکت های بزرگ به طور گسترده ای توزیع شده است، و بنابراین مدیریت این شرکتها در عمل استقلال بسیار دارد. در چنین وضعیتی ، آیا مدیر ممکن است هدفهایی غیر از ماکزیمم کردن ثروت سهامداران داشته باشد؟ ما بعضی از اهداف جانشین را در اینجا شرح می دهیم.

به ماکزیمم رساندن یا به حداقل مطلوب رسیدن

ابتدا مسئله ی ماکزیمم کردن را -که به مفهوم یافت بهترین نتیجه ی ممکن است-  با به حداقل مطلوب رساندن که مفهومش راضی شدن به چیزی کمتر از ماکزیم است مقایسه کنید. مدیریت شرکتی که در وضع ور شکستگی است ممکن است تا حد ممکن سخت و کارا فعالیت کند اما بعضی معتقدند که در یک شرکت بزرگ که موقعیت مستحکمی دارد  مدیریت ممکن است تنها تا حدی فعالیت کند که بازده عادلانه و منطقی سهامداران تضمین شود و آنگاه مابقی منابع و انرژی خود را به انجام خدمات عام المنفعه، افزایش منافع کارمندان، افزایش حقوق مدیریت و یا بازی گلف اختصاص دهد.

            متشابهاً مدیریتی که در معرض خطر نیست معاملات پر خطر نمی کند، حتی اگر عایدات احتمالی این معاملات بر ریسک آن بچربد. تئوری که این نوع رفتار را توجیه می کند می گوید علت آنست که توزیع سهام سهامداران در شرکت های مختلف بسیار گسترده است: اگر شرکتی ریسک بکند و سهامداران در آن شرکت متضرر شوند این فقط قسمت کوچکی از ثروت آنان است. بر عکس در مورد مدیریت این مسئله صدق نمیکند و زیان شرکت خودشان اثر بسیار جدی تری بر آنان دارد. بنابراین عده ای معتقدند که مدیران شرکت های بزرگی که سهامش در سطح گسترده ای توزیع شده است - به جای اینکه سعی مداوم در افزایش قیمت سهام شرکت داشته باشند- کار خود را آسان می گیرند و از مخاطره می پرهیزند.

بسیار مشکل بتوان گفت که آیا مدیریت شرکت خاصی سعی در به ماکزیمم رساندن ثروت سهامدارانش دارد، یا صرفاً می کوشد تا در این صورت به حد اقل مطلوب برسد و اهداف دیگری غیر از ثروت را دنبال کند. به عنوان مثال ما چگونه ممکن است استدلال کنیم که برنامه های داوطلبانه اعطای مزایا به کارمندان و رفاه اجتماعی در بلند مدت به نفع سهامداران است؟ آیا پرداخت حقوق نسبتاً زیاد به مدیران واقعاً باعث جلب و حفظ مدیران بسیتار خوبی که به نوبه ی خود شرکت را از شرکت های رقیب جلو می­اندازند، خواهد گردید؟ وقتی که یک طرح سرمایه گذاری با احتمال زیان توسط مدیریت رد می شود ، آیا این منعکس کننده ی محافظت کاری مدیریت است یا قضاوت صحیحش از خطرات پروژه ، که بر سود بالقوه ی پروژه می چربد؟

غیر ممکن است که بتوان جواب های مطلق به این سؤالات داد؛ مطالعات چندی نشان داده است که مدیران کاملاً سهامدار گرا نیستند، اما شواهد ارائه شده در این مطالعات زیاد روشن نیست. تعداد شرکت های بیشتری پرداخت مدیریت را وابسته به کارایی شرکت نموده اند و تحقیقات انجام شده نشان می دهد که این محرکه خوبی است تا مدیریت فعالیت خود را در جهت به ماکزیمم رساندن قیمت سهام شرکت متمرکز نماید و به علاوه در سالهای اخیر بسیاری از مدیریت های قرص و پابرجا که تکان داد نشان مشکل به نظر می رسید از طریق ارائه ی پیشنهاد مزایده به سهام داران یا رأی گیری های وکالتی از میدان خارج شده اند؛ اینکه چنین اتفاقاتی قابل وقوع است بدون شک باعث شده است که بسیاری از شرکتها بکوشند تا قیمت سهام شرکت را به حد اکثر برسانند. و بالاخره شرکتی که در شرایط رقابتی فعالیت می کند و یا تقریباً هر شرکتی در اوضاع و احوال کاهش فعالیت های اقتصادی مجبور است که فعالیت هایش را در حد معقول هماهنگ با هدف به ماکزیمم رساندن ثروت سهامداران باشد خلاصه اینکه گرچه مدیران ممکن است تنها به دنبال حصول حد اکثر ثروت برای سهامداران نباشند، اما دلائل بسیاری در دست است تا بپذیریم که در بیشتر شرکتها  به ماکزیمم رساندن ثروت سهامداران برترین هدف است. حتی اگر در شرکتی مدیریت به دنبال هدفهای دیگر باشد، ثروت سهامداران اجباراً باید از اهمیت قابل ملاحظه ای برخوردار باشد. اغلب همان اقداماتی که منتهی به ماکزیمم رساندن ثروت می شوند برای حفظ ثروت در همان حد مطلوب نیز لازم اند. بنابراین در عمل مشکل بتوان گفت که کدام هدف برتر است: به حداکثر رساندن ثروت یا حفظ سطح مطلوب آن.

مسئولیت اجتماعی

نکته ی آخری که نیاز به توضیح دارد مسئولیت اجتماعی است. آیا شرکت باید تنها حامی منافع سهامداران باشد، یا تا حدی باید مسئول رفاه جامعه بطور کلی باشد؟ در پاسخ به این سؤال ابتدا شرکت هایی را در نظر بگیرید که بازده سرمایه شان به سطح نرمال نزدیک است، یعنی نزدیک متوسط بازده سرمایه شرکت ها است. اگر چنین شرکت هایی بکوشند تا مسئولیت اجتماعی به دوش بگیرند و در نتیجه هزینه ها یشان افزایش یابد و اگر دیگر شرکت ها در همان رشته ی صنعتی دنباله روی نکنند، نتیجتاً شرکت هایی که گرایش اجتماعی دارند احتمالاً مجبور به ترک این تمایلات خود هستند. بدین ترتیب در یک شرایط رقابتی شدید دست زدن به هر اقدامی که مسئولیت اجتماعی را همراه با افزایش هزینه برای شرکت به همراه بیاورد اگر غیر ممکن نباشد بسیار مشکل است.

            اما شرکت هایی که سودشان از سطح نرمال بالاتر است چطور؟ آیا آنها نمیتوانند قسمتی از منابع خود را صرف پروژه های اجتماعی کنند؟ بدون شک آنها می توانند. بسیاری از شرکت های بزرگ و موفق در پروژه های عام المنفعه ، برنامه های اعطای مزایا به کارمندان و مشابه آن شرکت می کنند و دامنه ی این فعالیت ها گسترده تر از حدی است که بتوان آنرا بر اساس هدف به حد اکثر رساندن ثروت یا سود خالص توجیه کرد. با وجود این، شرکت های سهامی عام به توسط عوامل بازار سرمایه تنها اقدامات محدودی در این زمینه می توانند انجام دهند. فرض کنید که پس انداز کننده ای که وجوه لازم برای خریدن سهام دارد دو شرکت را در نظر گرفته است. شرکت اول مقدار متنابهی از منابع خود را صرف فعالیت های اجتماعی می کند در حالیکه شرکت دوم توجه خود را بر سود و قیمت سهام متمرکز ساخته است. به یقین بیشتر سرمایه گذاران از سرمایه گذاری در شرکتی که تمایلات اجتماعی شدید دارد اجتناب خواهند کرد، چه سهام این شرکت ها عدم مزیتی در بازار سرمایه دارد. آخر چرا سهام داران یک شرکت بیش از سایر بنگاههای اقتصادی باید به جامعه کمک هزینه بپردازد؟ بنا براین حتی شرکت های بسیار سود آور معمولاً دستشان کاملاً در اقدامات اجتماعی خرج بردار، باز نیست ( مگر اینکه شرکت در انحصار عده ی بسیار معدودی باشد).

آیا همه ی آنچه ما در بالا گفتیم بدین معنی است که شرکت ها نباید مسئولیت اجتماعی به عهده بگیرند؟ نه اصلاً اینطور نیست بلکه نتیجه ی بحث ما آنست که بیشتر اقدامات هزینه دار باید شکل اجباری و نه داوطلبانه به خود بگیرند تا بار این مسئولیت ها بر دوش همه ی واحدهای اقتصادی باشد. بدین ترتیب عرف استخدام عادلانه ، برنامه های تربیت و تعلیم اقلیت ها ، بی خطری کالاها، کاهش آلودگی هوا، رویه ضد تراستها، و غیره تنها زمانی مؤثر خواهد بود که ضوابط واقع گرایانه ای در ابتدا به توسط سازمان های دولتی تعیین شده و بر مؤسسات اقتصادی تحمیل شود. حیاتی است که دولت و صنعت در تعیین این ضوابط همکاری کرده، و شرکت ها نه تنها از مواد قانونی پیروی کنند، بلکه روح قوانین را نیز در رفتار خود منعکس نمایند. بنابراین قواعد بازی شناخت محدودیت ها است و شرکت ها باید بکوشند تا با توجه به این محدودیت ها، ثروت سهامداران را به ماکزیمم برسانند.

تصمیمات مالی: تعادل بین ریسک و بازده

تصمیمات مالی بر ارزش سهام شرکت اثر می گذارد. این اثر به علت حجم عایدی ها (سود آوری) و میزان ریسکی بودن فعالیت های شرکت است. این روابط در شکل1-1  نشان داده شده است. تصمیمات استراتژیکی ، که با توجه به محدودیت های تحمیل شده توسط دولت گرفته می شود هم بر سود آوری و هم بر ریسک شرکت تأثیر میگذارد؛ این دو عامل مشترکاً ارزش شرکت را تعیین می کنند.

            مهمترین تصمیم استراتژیکی عبارت است از انتخاب صنعتی که در آن شرکت فعالیت خواهد کرد و انتخاب ترکیب  محصول بازار شرکت. وقتی این انتخاب انجام شد هم سود آوری و هم ریسک از طریق تصمیمات مربوط به وسعت شرکت ، نوع تجهیزات به کار گرفته شده میزان بدهی مورد استفاده، وضعیت نقدینگی شرکت و غیره تعیین میشود. چنین تصمیماتی به طور کلی هم بر ریسک و هم بر سود آوری تأثیر میگذارد. افزایش در وضعیت نقدی ، به عنوان مثال ریسک را کاهش می دهد. از طرف دیگر ، چون صندوق به خودی خود دارایی عایدی سازی نیست، تبدیل دیگر دارایی ها به نقد سود آوری را کاهش می دهد. متشابهاً افزایش بدهی در شرکت نرخ بازده،  یعنی سود آوری ، روی ارزش ویژه ی سهامداران را بالا می برد؛ همزمان با آن ، بدهی بیشتر به معنی ریسک بیشتر است. مدیر مالی در جستجوی ایجاد تعادل بین سود آوری و ریسک است، به گونه ای که این تعادل ثروت سهامداران شرکت را به ماکزیمم برساند. اسم این را تعادل بین ریسک و بازده می گذاریم و بیشتر تصمیمات مالی با این مسئله ارتباط دارد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 14:31  توسط ساسان  | 

سوخت های فسیلی

سوختهای فسیلی ذغالسنگ ، نفت و گاز طبیعی

سوختهای فسیلی از کجا بدست می آیند؟

سه نوع سوخت فسیلی اصلی وجود دارد که عبارتند از: ذغال سنگ ، نفت و گاز طبیعی . هر سه نوع سوخت فوق صدها میلیون سال پیش و قبل از عصر دایناسورها تشکیل شده اند. از این روی نام آنها را سوختهای فسیلی گذاشته اند. سن تشکیل آنها را دورة کربونیفر نام نهاده اند. این دوره بخشی از دوران پالئوزوئیک است . دورة کربونیفر نام خود را از کربن ، که عنصر اصلی ذغال سنگ و سایر سوختهای فسیلی می باشد گرفته است .

دورة کربونیفر 360 286 میلیون سال قبل اتفاق افتاده است. در آن زمان، خشکی از مردابهای پر از درختان بزرگ (سرخس و سایر گیاهان برگ دار بزرگ) پوشیده شده بود ، درست مشابه با آنچه که در تصویر بالا مشاهده می کنید. آب و دریاها پر از جلبک (ماده سبز رنگی که روی برکه تشکیل می شود) بود. در حقیقت جلبک مجموعه ای از میلیون ها گیاه کوچک است.

بعضی از معادن ذغالسنگ (کانسار) مربوط به دوران دایناسورهاست . بعنوان مثال لایه های نازک کربن را می توان در اواخر دورة کرتاسه (65 میلیون سال قبل) پیدا نمود. امّا کانسارهای اصلی سوخت های فسیلی مربوط به دورة کربونیفر است.

در زمانهای گذشته، درختان و گیاهان نابود شده و به اعماق مردابها فرو رفتند. به مرور زمان آنها لایه هایی از یک ماده اسفنجی به نام تورب (ذغالسنگ نارس) را تشکیل دادند. این تورب به مدت صدها سال با ماسه ، رس و سایر مواد معدنی پوشیده گردید، که نتیجه آن بوجود آمدن نوعی سنگ بنام سنگ رسوبی بود. با گذشت زمان، سنگهای بیشتری رویهم انباشته شده و در نتیجه وزن بیشتری را روی لایه های زیرین وارد کردند. بدین طریق تورب تحت فشار زیادی قرار گرفته و فشرده تر شد تااینکه آب از آن خارج و سرانجام بعداز میلیونها سال به ذغالسنگ ، نفت و گاز طبیعی تبدیل گردید

ذغالسنگ :

ذغالسنگ ماده ای سخت و سیاهرنگ است. ذغالسنگ از کربن ، ئیدروژن ، اکسیژن ، نیتروژن و مقادیر متغیری سولفور تشکیل شده است. سه نوع اصلی ذغالسنگ عبارتند از : آنتراسیت (ذغالسنگ خشک خالص) ، بیتومین (قیر) و لیگنیت (ذغال قهوه ای رنگ).

سخت ترین نوع ذغالسنگ، آنتراسیت است که دارای کربن بیشتری بوده و درنتیجه دارای انرژی زیادی است. لیگنیت نرم و مقدار کربن آن کم بوده امّا مقدار ئیدروژن و اکسیژن آن زیاد است. خواص بیتومین بین آنتراسیت و لیگنیت قرار دارد. امروزه هنوز می توان تورب را در کشورهای زیادی یافته و از آن بعنوان منشاء انرژی استفاده نمود.

چینی ها اولین انسانهایی بودند که از ذغالسنگ استفاده کردند . معدن ذغالسنگ فوشان در شمال شرقی کشور چین قدمّتی در حدود سیصد سال دارد. چینی ها معتقد بودند که ذغال ، سنگی است که
می تواند بسوزد. ذغالسنگ در بیشتر 48 ایالت آمریکا و در سایر نقاط جهان یافت می شود. استخراج ذغالسنگ به روشهای مختلفی صورت می گیرد. استخراج بعضی از معادن ذغالسنگ از طریق حفر چاه های عمودی و افقی عمیق و فرستادن معدن چیان به اعماق زمین با آسانسور یا ترن انجام می شود. روش دیگری که مورد استفاده قرار می گیرد ، روش استخراج روباز است. در این روش به کمک بیل های مکانیکی بزرگ لایه های فوقانی روی ذغالسنگ را برداشته و بعداز خارج نمودن ذغالسنگ مجدداً آنها را به جایاولیه اشان باز می گردانند.

سپس ذغالسنگ توسط ترن ، کشتی و حتّی خطوط لوله به مناطق مورد نظر حمل می شود. برای حمل از طریق لوله ، ابتدا باید ذغالسنگ خرد و سپس با آب ترکیب شده تا محلولی آبکی (دوغ آب) ساخته شود. سپس این محلول از طریق خطوط لوله کیلومترها پمپاژ می گردد. در طرف دیگر، از این ذغال بعنوان سوخت نیروگاهها و سایر کارخانجات استفاده می شود.

نفت

نفت نیز یک سوخت فسیلی بوده و پیش از سیصد میلیون سال قبل تشکیل شده است. بعضی از دانشمندان براین باورند که دیاتومهای کوچک و ریز، منشاء نفت هستند. دیاتومها، موجودات دریایی به اندازة یک سر سوزن می باشند. آنها نیز مانند گیاهان، نور خورشید را به انرژی ذخیره شده تبدیل می نمایند. دیاتومها بعد از مرگ در کف دریا قرار گرفته و زیر رسوبات و سایر سنگها مدفون شدند. سنگها باعث فشار برروی دیاتومها شده و درنتیجه انرژی ذخیره شده آنها نتوانست خارج شود. سرانجام، کربن تحت فشار و حرارت به نفت تبدیل گردید. به هنگام تغییر ، حرکت و چین خوردگی پوسته زمین ، مخازنی که در آن می توانست نفت و گاز طبیعی یافت شود ، تشکیل گردید.

بیش از پنج تا شش هزار سال است که از نفت استفاده می شود. سومری ها ، آشوری ها و بابلیهای قدیم از نفت خام و آسفالت (قیر) ، که از طریق تراوشات وسیع در منطقه ای به نام توتل یا هیت واقع در رودخانة فرات جمع می شده ، استفاده می کرده اند.

در واقع مکان نشت ، محلی برروی زمین است که در آنجا نفت از زیرزمین به بیرون تراوش می نماید. مصریان قدیم از نفت مایع بعنوان دارو جهت التیام زخمهایشان ، و روشن کردن چراغهای فانوسی استفاده می کردند.

محلی به نام دریای مرده، واقع در نزدیکی اسرائیل کنونی، به آسفالت دریاچه ای معروف است. از آنجایی که در این محّل توده های نفت چسبناک ناشی ازتراوشات زیر آبی در سواحل دریاچه تجمع یافته اند ، از این رو نام کلمة آسفالت از این محل گرفته شده است.

در شمال آمریکا ، آمریکایی های بومی از پتو برای جمع آوری نفت از سطح نهرها و دریاها استفاده می کردند. آنها از نفت بعنوان دارو و آب بندی قایق ها بهره می بردند. در خلال جنگهای داخلی ، آمریکائیهای بومی به سربازان جرج وانشگتن آموختند که چگونه از نفت برای درمان سرمازدگی استفاده کنند. بارشد و پیشرفت آمریکا ، تقاضا برای نفت بعنوان سوخت چراغهای فانوسی روبه فزونی گذاشت. به دلیل قیمت بالای روغن نهنگ ، استفاده از روغن نفت در چراغهای فانوسی مرسوم گردید. در این دوران، قسمت اعظم روغن نفت از طریق تقطیر ذغالسنگ بصورت مایع یا از سطح دریاچه ها تأمین می شد.

سپس در بیست و هفتم آگوست سال 1859 ، شخصی بنام ادوین دریک روغن مایع را از چاهی در نزدیک محلّی بنام تیتوسویل (Titusville) در پنسیلوانیا استخراج کرد. او نفت را در زیرزمین یافته و آن را به بیرون پمپاژ نمود. سپس نفت پمپاژ شده از چاه بداخل بشکه های چوبی ریخته شد.

امروزه ، هنوز در سرتاسر جهان از این نوع روش حفاری برای استخراج نفت از زیرزمین استفاده می شود. نفت و گاز طبیعی در زیرزمین بین چین خوردگی لایه ها و سنگهای متخلخل (پوک) یافت می شود. چین خوردگی سنگها ناشی از حرکت و تغییر مکان لایه های زمین است. این چین خوردگی ها دقیقاً مشابه با برآمدگیهایی است که هنگام پهن کردن فرش برروی کف اطاق بوجود می آید.

شرکت های نفتی جهت اکتشاف نفت و گاز طبیعی ، چاههای عمیقی را حفر می کنند. سپس آنها از طریق دکل حفاری به بیرون پمپاژ شده (رجوع به شکل) و سرانجام از طریق خطوط لوله یا کشتی به محلهای مورد نظر حمل می شوند.

نفت در هجده بخش از پنجاه و هشت بخش ایالت کالیفرنیا یافت می شود. بخش کرن (Kern) ، که در آن میدان نفتی بیکر (Baker) قرار دارد ، یکی از بزرگترین تولید کنندگان نفت در آمریکاست. امّا صرفاً نیمی از نفت مورد نیاز این کشور از چاههای کالیفرنیا تأمین می گردد. بقیه نفت مورد نیاز از ایالت آلاسکا و تا حدود زیادی از طریق کشورهای دیگر تأمین می شود. بیش از 50 درصد از نفت مورد نیاز ایالات متحده از کشورهای خارجی بویژه خاورمیانه تهیه می گردد. نفت توسط کشتی های نفت کش بزرگ به کالیفرنیا آورده می شود. نفت یا نفت خام باید قبل از استفاده پالایش شده تا محصولات قابل استفاده ای از آن بدست آید.

پالایشگاه ها

نفت در مخازن بزرگی ذخیره شده و سپس جهت استفاده به مکانهای مختلف فرستاده می شود. در پالایشگاههای نفت ، با حرارت دادن نفت خام می توان محصولات مختلفی بدست آورد.

محصولات مختلف نفت عبارتند از کود برای مزارع ، لباس ، مسواک ، بطری پلاستیکی ، خودکار پلاستیکی . به غیراز این موارد ، هزاران محصول دیگر نیز از نفت بدست می آید. تقریباً کلیه اجناس پلاستیکی جزو محصولات نفتی هستند. آیا می توانید محصولات نفتی دیگری را نیز نام ببرید ؟

این محصولات شامل بنزین ، سوخت دیزل ، سوخت هواپیما ، نفت جهت گرم نمودن خانه ، نفت کشتی ها و سوخت نیروگاههای برق است. در تصویر محصولاتی را که می توان از یک بشکه نفت خام بدست آورد ، نشان داده شده است. 74 درصد از نفت تولیدی ایالت کالیفرنیا برای سوخت ماشینها ، هواپیماها، کامیونها ، اتوبوسها و موتورسیکلتها استفاده می شود.

در فصل 18 در رابطه با انرژی حمل و نقل بیشتر صحبت خواهیم کرد.

 

گاز طبیعی

اولین اکتشافات گاز طبیعی 2000 تا 6000 سال قبل در ایران انجام گردید. خیلی از نویسندگان قدیمی مطالبی را درباره تراوش گاز طبیعی در خاورمیانه بویژه منطقه باکو (آذربایجان) نوشته اند. تراوشات گازی ای که احتمالاً اولین بار توسط رعد و برق روشن شد ، آتشهای دائمی ای را بوجود آورد که توسط آتش پرستان ایران باستان مورد پرستش قرار می گرفتند.

گاز طبیعی سبکتر از هوا می باشد. قسمت اعظم گاز طبیعی از گاز متان ساخته شده است. متان ترکیب شیمیایی ساده ای است که از اتمهای کربن و هیدروژن تشکیل می گردد. فرمول شیمیایی آن CH4 است (یک اتم کربن همراه با 4 اتم هیدروژن). این گاز بسیار قابل اشتعال است. معمولاً گاز طبیعی نزدیک مخازن نفت در زیرزمین یافت می شود. آنرا از زیرزمین پمپاژ و از طریق خطوط لوله به مخازن منتقل
می کنند. در فصل بعد شبکه خط لولة انتقال نفت مورد بررسی قرار خواهد گرفت. گاز طبیعی معمولاً بو نداشته و نمی توان آنرا دید. قبل از اینکه گاز طبیعی را به خطوط لوله و مخازن بفرستند ، آنرا با ماده شیمیایی ترکیب کرده که به آن بوی تندی میدهد. بوی آن تقریباً شبیه تخم مرغ فاسد است. اگر گاز مقداری نشت داشته باشد ، می توان براحتی بوی آن را استشمام نمود.

هشدار ! ایمنی در برابر خطرات ناشی از انرژی

اگر در خانه خود بوی تخم مرغ فاسدی را استشمام نمودید ، اطرافین را خبر نموده و سریعاً از خانه خارج شوید. هیچ چراغی یا وسیله برقی دیگری را روشن نکنید. صرفاً یک جرقه کلید برق می تواند براحتی گاز را مشتعل کند. به خانه همسایه بروید و برای کمک اضطراری با شماره 1-1-9 تماس بگیرید.

صرفه جویی در مصرف سوختهای فسیلی

میلیونها سال طول می کشد تا سوختهای فسیلی تشکیل شوند. ما از سوختهایی استفاده می کنیم که 300 میلیون سال پیش و قبل از عصر دایناسورها بوجود آمده اند. اگر روزی این سوختها به اتمام برسد ، دیگر نمی توان کاری کرد.

بنابراین بهتر است سوختهای فسیلی را به هدر ندهیم. آنها تجدید پذیر نیستند و نمی توانند مجدداً ساخته شوند. از این رو، با صرفه جوئی در انرژی می توانیم از سوختهای فسیلی برای مدت بیشتری استفاده کنیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 14:28  توسط ساسان  | 

جابر بن حیان

مقدمه :

جابربن حیّان ، دانشمندی در سدة دوم که مجموعة بزرگی از آثار در کیمیا، مذهب ، فلسفه ، طب ، ریاضیات ، نجوم و موسیقی به او منسوب است .

از زندگي جابربن حيان بنيانگذار علم كيمياي اسلامي اطلاعات فراوان نداريم، آنچه مسلم است زمان امام ششم حضرت جعفر صادق (ع) زندگي مي كرده و با حلقة درس آن حضرت پيوستگي نزديك داشت.

تأليفاـ جابر را سه هزار حدس مي زنند ولي در اين شكي نيست كه بسياري آثار مجموعة جابري از ملحقات اسماعيليان است و در واقع از آنجا كه جابرعنوان تاريخي و نمونه بودن عقلي پيدا كرده بود، بسياري كتابها پس از وي نوشتند و به او منسوب كردند، مهمترين تأليفات مجموعه صد و دوازده و ديگر هفت كتابو كتاب ترازو (الميزان) است.26/220

بزرگترين حجت در كيميا بوده وي شاگرد امام ششم حضرت جعفر صادق(ع) بوده است و اين امام، علاوه بر آنكه مؤسس فقه شيعه جعفري ميباشد از بزرگترين حجتها در معارف باطني اسلام بشمار ميآيد. جابر مكرر در آثار خود اشاره است كه كاري جز بيان نظريات استاد خود ندارد و پيرو روش و رمزي و تأويلي اشياء متعارف ميان پيروان مذهب تشيع است. كثرت شماره آثاري كه مؤلف آنها نام جابر دارد، چندان زياد است كه درباره صحت و انتساب بعضي از آنها به جابربن حيان توليد شك كرده است كه بعضي از اين آثار از نوشته‏هاي اسماعيل در قرن چهارم/ دهم است 220/280 و [پاول كراسي جابربنحيان (قاهره) موسسه فرانسوي باستانشناسي شرق 1943، جلد 1

بايد گفته كه بيشتر آنچه را كه از خود جابر نيست، كيمياگران متأخر كه از مكتب او پيروي مي كرده اند نوشته اند.



شخصيت جابر :

 وجود واقعی داشتن یا نداشتن جابربن حیان یکی از موضوعات جنجالی تاریخ و تاریخ علم در سدة اخیر به شمار می آید و پژوهشگرانی چون هنری ارنست استیپلتون ، یولیوس روسکا ، پل کراوس ، فؤاد سزگین و سیدحسین نصر در رد یا تأیید آن استدلالهایی کرده اند .پیشینة شبهه در مورد وجود او دست کم به قرن چهارم باز می گردد. نام او اولین بار در تعالیق ( تعلیقات ) ابوسلیمان منطقی سجستانی آمده است . ابوسلیمان که بزرگِ حلقه ای علمی در بغداد بود، در اینکه جابر مؤلف مجموعه آثاری باشد که به وی نسبت داده اند، تردید کرده و گفته است که مؤلف واقعی آن مجموعه را، که شخصی به نام حسن بن نَکَد موصلی بوده ، شخصاً می شناخته است . در همان دوره ابن ندیم با تألیف الفهرست در 377، تلاش کرد تشکیکاتی را که در آن زمان در مورد جابر وجود داشت ، برطرف کند ( رجوع کنید بهابن ندیم ، ص 420؛ زندگینامة علمی دانشوران ، ذیل مادّه ) اما شبهه در مورد وجود جابر همچنان ادامه .در آثار کیمیایی ابن اُمَیل و ابن وحشیه (قرن چهارم )، از آثار جابر نام برده شده است. ابن ندیم کنیة ابوعبداللّه را برای جابر ذکر کرده و رازی در آثار کیمیایی اش از او با عنوان «استاد ما، ابوموسی » یاد کرده است

در منابع شرح حال و غیر آن ، که جابر را معرفی کرده اند، گاه او را کوفی و گاه اَزْدی خوانده اند زیرا بنا بر برخی گزارشها، جابر از قبیلة ازد در کوفه بوده است. گاهی نیز به سبب گرایش او به تصوف ، او را صوفی خوانده اند . ابن خلّکان  نیز او را طَرسوسی خوانده است .

بیشتر منابع ، سال تولد جابر را 103 یا 104 دانسته اند (برای تفصیلات رجوع کنید به هولمیارد، همانجا). بر اساس برخی منابع ، جابر در کوفه و بغداد می زیسته ، اما دربارة زمان اقامت وی در این شهرها اطلاعی در دست نیست . ابن ندیم در گزارشی عجیب ، از قول شخصی ثقه به نشانی خانة جابر در بغداد و کشف آزمایشگاه او

در کوفه در زمان عزالدوله دیلمی  اشاره کرده است که پس از بررسی این محل ، هاونی در آنجا پیدا شده است و گویا در آن قطعه ای طلا به وزن دویست رطل وجود داشته است . طبق نوشتة ابن ندیم ، جابر به سبب مناسب بودن آب و هوای کوفه ، در این شهر به کار اکسیر می پرداخته است . وی با برمکیان در ارتباط بوده و احتمالاً برای جعفر برمکی، کتابی در بارة صناعت فاخر کیمیا نگاشته بوده است . او در این کتاب آزمایشهای عجیبی را در بارة یک روش بسیار پیشرفتة کیمیاگری وصف کرده است .

در 188، با افول برمکیان در زمان هارون الرشید، جابر زندگی مخفیانه اش را در کوفه ادامه داد. طبق روایتی ، او تا زمان خلافت مأمون  زنده بوده است . در روایتی دیگر، او در سال 200 در شهر طوس درگذشت در حالی که کتاب الرّحمة را زیر بالین داشت .

در بارة این مطلب که آیا جابر شاگرد امام جعفر صادق علیه السلام بوده یا نه ، بحثهای بسیاری شده است . در مهم ترین منابع رجالی شیعی ، از قبیل رجال النجاشی و رجال الطوسی (هر دو تألیف شده در قرن پنجم )، در میان اصحابِ امام جعفر صادق علیه السلام هیچ ذکری از فردی به نام جابربن حیان به میان نیامده است اما شماری از مؤلفان ، از جمله ابن خَلَّکان، ابن ندیم ،ابن طاووس ، صَفَدی، امین ،صدیق حسن خان و تستری، جابر را از شاگردان امام جعفر صادق علیه السلام دانسته اند. در رساله های منسوب به جابر تصریح شده که کل آثار وی زیر نظر امام ششم ، نوشته شده که به عقیدة برخی پژوهشگران از نظر زمانی کاملاً غیرممکن است . پل کراوس ، پژوهشگر چک ، مسئلة نگارش این آثار را به طور همه جانبه بررسی کرده و به چندین ارجاع ناهمخوان (از لحاظ زمانی ) به آثار ارسطو، اسکندر افرودیسی ، جالینوس و دیگر متون یونانی ــ که بعدها در سدة سوم ترجمه شدند ــ توجه نموده است . کراوس چنین نتیجه گرفته که مجموعة آثار جابر دستاورد مشترک یک مکتب نه یک شخص بوده که به احتمال بسیار بین نیمة دوم سدة سوم و نیمة نخست سدة چهارم تألیف شده اند. دیگر پژوهشگران برجسته ، همچون سیدحسین نصر ، فؤاد سزگین و هانری کوربن  از نتیجه گیری کراوس انتقاد کرده اند. آنان اظهار داشته اند که دلایلی وجود دارد که نشان می دهد پیش تر نیز ترجمه های عربی از متون یونانیِ مورد بحث وجود داشته است . به علاوه ، تحلیل تطبیقی چندین نسخة خطی از آثار منسوب به جابر ظاهراً روش دیگری را برای بررسی این انتسابها آشکار ساخته  که بر اساس آنها هستة اصلی یادداشتهای احتمالاً کوتاه بسیار کهن در بارة کیمیاگری ، لابه لای مجموعه تفاسیر مشروحی که مؤلفان دیگر بعدها نوشتند قرار گرفتند و محو شدند. سپس در استنساخ و بازنویسیِ سوم این دو جزء، بُعد عقیدتی دیگری بدان افزوده شده که موجب یکدستی این رساله ها گردیده و مجموعه ای منسجم را شکل داده است . بنا بر نظر سزگین (ج 4، ص 10ـ30، 120ـ125)، احتمال دارد که آموزه های علم کیمیا در طول تطور تاریخی خود از لحاظ نظری و عملی در محافل شیعی عراق ، حتی در زمان حکومت بنی امیه (14ـ132)، ارتقا یافته و طی دو سدة بعدی از لحاظ عقیدتی متداول تر شده باشد (نیز رجوع کنید به لوری ، 1996، ص 48ـ51، 71ـ 78(

صرف نظر از اینکه مؤلف آثار منسوب به جابر چه کسی بوده ، بدیهی است که این آثار مجموعه ای منسجم از آموزه های جابر را تشکیل می دهد. بخش عمدة این آثار از تعداد زیادی رساله های کوتاه تشکیل شده است : مائة و اثناعشر کتاباً (صدودوازده کتاب )، سبعون کتاباً (هفتاد کتاب )، الموازین ، خمسمائة کتاباً (پانصد کتاب ) و چندین مجموعة کوچک تر دیگر. کراوس در فهرست آثار منسوب به جابر حدود سه هزار عنوان را ذکر کرده ( رجوع کنید به کراوس ، 1943؛ قس سزگین ، ج 4، ص 231ـ 268) که از آن میان حدود 215 اثر موجود است و سزگین (ج 4، ص 268ـ269) سی عنوان دیگر را نیز به فهرست موجود افزوده است . با اینکه برخی از این رساله ها بسیار کوتاه اند (در حد چند برگ )، کل مجموعه یکی از مظاهر اصلی تفکر سنّتی علمی در دورة اسلامی است . هدف غایی اغلب این رساله ها کیمیاگری است ؛ یعنی ، ساخت اکسیر اعظم ، مادّه ای کامل که می تواند سرب و فلزات کم بها را به طلا و نقره بدل کند. در آثار منسوب به جابر، در بارة علوم و معارف دیگری همچون فلسفه ، حساب و هندسه ، پزشکی ، احکامِ نجوم ، علوم الخواص و دین نیز تألیفاتی وجود دارد. البته به دین نه به طورمستقل بلکه بیشتر به صورت جنبی در قالب علم کیمیا پرداخته شده است .

کیمیا، سلطان تمام علوم محسوب می شده است ؛ دانش شاهانه ای که علوم دیگر از آن نشئت می گیرند و بدان باز می گردند. ظاهراً هدف غایی کیمیاگری درک عمق حکمتی است که خداوند با آن جهان هستی را آفرید و تمام پدیده های طبیعی را سامان داد. به تعبیر جابر، کیمیا تمام فلسفه (اَلْفلسفةُ کُلُّها) است و سالکی که موفق به کشف اسرار آن شود، به علوم دینی یا دنیوی دیگر نیازی ندارد.

آرایی که در آثار منسوب به جابر می یابیم ، چند وجهی است . کیهان شناسی او که مبتنی بر نظریة صدور فیض از منبع الاهی است ، آنگونه که در کتاب التصریف شرح داده ( رجوع کنید بهجابربن حیان ، 1354، ص 392ـ424)، ملهم از مکتب نوافلاطونی است . جابر در این کتاب مبنای حرکت و هماهنگی و ترکیبهای گوناگون چهار عنصر را شرح داده است . طبیعت شناسی جابر بر مبنای ترکیب چهار عنصر ارسطو (آب ، آتش ، خاک و باد) است ، با این تمایز که وی طبایع چهارگانة اصلی (گرمی ، سردی ، خشکی وتری ) را ریشة این عناصر دانسته است که به طور مستقل وجود دارند. بدین طریق وی می توانسته است امکان استحالة جوهری را توجیه کند. کیمیاگر در هر مادّه ای می تواند بر میزان هر «طبعی » بیفزاید، از آن بکاهد یا حتی آن را حذف کند. او می تواند به فلز سرد و خشکی چون سرب ، گرمی و تری بیفزاید و فلزی کاملاً جدید مانند طلا به دست آورد. در آرای جابر این امر قطعی است که وی وجود جوهرهای ثابت (ذوات ) را مسلّم نمی دانسته است . در حیات طبیعی (از جمله حیات مواد معدنی )، همه چیز طی جنبشی فراگیر در حال تغییر است ؛ تحولی جهانی از اجسامی سخت و متراکم به کالبدهایی سبک تر، ظریف تر و روحانی تر. کیمیاگر به منظور ارتقا یا تسریع این سیر جهانی در آن سهیم می شود.

مؤلفانِ آثار منسوب به جابر تلاش بسیاری کرده اند تا نسبتِ ترکیبِ خواصِ طبیعیِ مجموعة بزرگی از مواد و قواعدِ تبدلات یا استحالة شیمیایی (یا داروشناختی ) آنها را کشف کنند. آنان هفت درجة ممکن برای ظاهر و هفت درجة ممکن برای باطن قائل شدند. درجة گرمی ، سردی و غیره هر مادّه ای طبق دستگاهی از نسبتهای عددی تنظیم ، و در جدولهای مفصّلی عرضه می شده است . این نسبتها «میزان » نامیده شده و بنابراین ، «علم موازین » همان اصل دانش کیمیا بوده است . گرچه آنان تصریح کرده اند که این دانش از منابع قدیم (آثار جالینوس ، بلینوس / آپولونیوس تیانایی ) نشئت گرفته ، روش آنان از بسیاری جهات بدیع است . برای مواد معدنی ، گیاهان و جانوران میزانهایی وجود دارد اما برترین شکل علم موازین در میزان الحروف آمده است . در مجموعه آثار منسوب به جابر، فرض بر این است که میان کلمات و ساختار عینی چیزهایی که نامگذاری می کنند، همگونی کامل وجود دارد. 28 حرف الفبای عربی به چهار گروه تقسیم می شود: گرم ، سرد، خشک وتر، و هر گروه از یک تا هفت درجه تغییر می کند. نامهایی چون اُسرُب (سرب ) یا ذَهَب (طلا)، طبق علم «میزانِ حروف » در ساختار عینیشان ، میزان چهار خاصیت موجود در فلز را بیان می کنند. بنابراین ، کیمیاگر بی واسطه و مستقیماً به دانش نحوة کار با فلز دسترسی دارد، بدون اینکه مجبور به آزمایشهای دشوار و طولانی باشد. کراوس در اثر استادانه اش ، > جابربن حیان : مشارکت در اندیشة علمی در اسلام < (1986)، ضمن ارجاع دادن به منابع بسیار از جمله چندین نسخة خطی ، جزئیات تعالیم جابر را شرح داده است . کراوس همچنین به موضوع منابع یونانی آرای جابر پرداخته است اما به رغم تلاشهای او هنوز معلوم نیست که برخی از مهم ترین منابع جابر از یونانی ترجمه شده بودند یا در واقع رساله های مجعول متأخر بودند که بعدها در دورة اسلامی به عربی نوشته شدند.

جابر ادعا کرده است که می تواند موجود زنده ، جانور و حتی انسان بیافریند ( رجوع کنید به کراوس ، 1986، فصل 3)، زیرا کیمیاگری که در فن خود استاد است ، قادر به تبدیل هر مادّه ای به مادّة دیگر است و کارهای او ادامة کار خدا در روی زمین است .

به نظر هانری کوربن ، برای درک بهتر چنین اظهاراتی احتمالاً باید آنها را در چارچوبی نمادین یا استعاری تفسیر کرد. آثار منسوب به جابر را نویسندگانی نوشته اند که در محیطی گنوسی (مجموعه ای از ادیان و مذاهب و نحله های دینی که در قرون اول و دوم پیش از میلاد و نیز از قرن اول تا سوم میلادی در فلسطین ، شامات ، بین النهرین و مصر وجود داشتند؛ رجوع کنید بهغنوصیه * ) و رازآمیز می زیستند. به طور کلی جابر در چارچوب تفکر شیعی می اندیشیده و به نظر او کیمیا علمی الاهی بوده که خداوند به پیامبران و امامان خود عرضه کرده است . جابر، حضرت آدم و موسی و عیسی علیهم السلام و فلاسفه و حکمای یونان همچون فیثاغورس ، افلاطون و آپولونیوس تیانایی را امامان عصر خود می دانست . طی دورة اسلامی ، این عطیة الاهی (علم کیمیا) به طور عمده به امامان سپرده شد و در واقع آثار جابر در موارد متعدد، مشتمل است بر نقل قولهایی از متون مربوط به علم کیمیا و خطبة البیان منسوب به امام علی علیه السلام و نیز دارای ارجاعات بسیار به حکمت کیمیای امام جعفر صادق .

به رغم فحوای شیعی نوشته های منسوب به جابر، این نظریة کراوس که مؤلفان ، اسماعیلی مذهب بوده اند، پذیرفتنی به نظر نمی رسد. اول به دلیل موضع آشکار اتخاذ شده در کتاب الخمسین در مورد جانشینی موسی پسر امام جعفر صادق به جای او ( رجوع کنید به جابربن حیان ، 1354، ص 499ـ500) و دوم به دلیل این اعتقاد افراطی جابر یا گروهی از شیعیان مبنی بر تقدم و برتری حروف (برگرفته از نام بزرگان دین ) بر یکدیگر، مثل عین (در علی ) بر میم (در محمد)، آنگونه که در کتاب الماجد ( رجوع کنید بههمان ، ص 115ـ 125) شرح داده شده است . آنگونه که در آثار منسوب به جابر آمده ، راه دستیابی به دانش راه یگانه ای است . سالک ابتدا باید ریاضیات ، منطق ، فلسفه و پزشکی بخواند تا برای مطالعة کیمیا به خوبی آماده شود. سپس باید در آزمایشگاهش برای یافتن اکسیر اعظم یا حَجَرالفلاسفه تلاش کند. همچنین می تواند از مشاهدات حاصل از عملیات کیمیاگری خود به عنوان راهنما استفاده کند. اگر این عملیات با موفقیت پیش برود، معلوم می شود وی در صراط مستقیم به سوی دستیابی به علم الاهیِ نهفته در کتاب طبیعت ، به خصوص دنیای معدنیها، گام برمی دارد. علاوه بر این ، هنگامی که سالک در حال کار است ، خود نیز در حال تبدیل شدن است . به عقیدة جابر، انسان همان است که می داند. اگر وی اسرار روح را که زندگی می بخشد و خلق می کند و موجب دگرگونی موجودات می شود، درک کند، خودِ وی نیز روحانی شده است . کیمیاگر در پایان جستجویش در صراط مستقیم به سوی دستیابی به حجرالفلاسفه سیر می کند و به تعبیر جابر «امام همین است » ( رجوع کنید به همو، 1893، ص 92). بنابراین ، سالکی که نمی تواند امام زمان خویش را ملاقات کند، با کیمیاگری و از طریق دانش امام ، به او دست می یابد. در این مرحله ، کیمیاگر به «شخص روحانی » تبدیل شده که مرتبه ای از سلسله مراتب روحانی نوع بشر است . جابر این سلوک را در رساله ای کوتاه اما مهم با عنوان کتاب الماجد شرح داده که طریق بنیادی و انقلابی به سوی علم الاهی است ( رجوع کنید به کوربن ، فصل 3؛ برای تعالیم گوناگون شیعی جابر رجوع کنید به لوری ، 1989). سالک در حین کیمیاگری ــ که همواره با تحول خود فرد نیز همراه است ــ مرید امام می شود و طی پیشرفتهایی که حاصل می کند به انسان جدیدی بدل می گردد. ظاهراً تلاش در جهت خلق یک «انسان بزرگ » والاترین هدف کیمیاگر است . اهمیت تاریخ در نظر جابر یا مؤلفان آثار منسوب به جابر در چند نوشته جلوه گر شده است . در این رساله ها، پس از امام موسی کاظم علیه السلام نام هیچ امام دیگری ذکر نشده است اما ظاهراً ظهور حضرت قائم را به انتشار علوم سرّی ربط می دهند. مؤلف در کتاب البیان ( رجوع کنید بهجابربن حیان ، 1928، ص 11ـ12) اظهار داشته که زمان افشای اسرار نزدیک است ، حضرت قائم تمام علوم را آشکار و عیان خواهد کرد (نیز رجوع کنید به لوری ، 2000، ص 80 ـ81، 86 ـ90) و انسانیت به طور کامل و جدید نمود خواهد یافت . جابر در کتاب اخراج ما فی القوّةِ الی الفِعل ( رجوع کنید به جابربن حیان ، 1354، ص 71ـ72؛ نیز رجوع کنید به لوری ، 1989، ص 111ـ113) گفته است که تاریخ بشر قابل قیاس با کیمیاگریِ عظیمی است که هدف آن رسیدن از نقص («انسان صغیر») به کمال («انسان کبیر») است . در اینجا کیمیا صرفاً نمادین نیست بلکه وسیله ای مادّی است که موجب این تحول نوع بشر می شود؛ بنابراین ، می توان نتیجه گرفت که مجموعة آثار جابر نه فقط شامل مجموعه ای از نظرپردازیهای علمی و عقیدتی است ، بلکه همچنین حاوی طرحی «خیالی » برای تکامل بشریت است .


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 آثار :

مهم ترین نکته در بررسی آثاری که به جابربن حیّان منسوب است ، پذیرش یا عدم پذیرش وجود شخصیت تاریخی جابر است (در این باره رجوع کنید به بخش اول مقاله ). از میان پژوهشگران معاصر، پل کراوس ، شرق شناس اتریشی (1904ـ 1944)، بر اساس پژوهشهایش بیش از همه در وجود شخصیت تاریخی جابر و اصالت آثار منسوب به او تشکیک کرد. به نظر کراوس ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ اول ، تکمله ، ذیل مادّه )، اصطلاحاتی که در آثار جابر وجود دارند، همان اصطلاحاتی هستند که در مکتب حنین بن اسحاق (متوفی 194ـ 260) به وجود آمدند، لذا مجموعة آثار منسوب به جابر نباید پیش از پایان سدة سوم پدید آمده باشد. همچنین به نظر کراوس (همانجا؛ نیز رجوع کنید به سزگین ، ج 4، ص 137)، غیرممکن است که اثری از مجموعة آثار منسوب به جابر را، بدون تردید در اصالت کل این آثار، جعلی بدانیم . در مقابل ، به نظر سزگین (ج 3، ص 70ـ75)، در بارة اهمیت جایگاه حنین و شاگردانش در ترجمة متنهای علمی به عربی مبالغه شده و چند تن از دانشمندان و نویسندگان مسلمان ترجمه هایی کهن تر از ترجمه های حنین و معاصران او می شناخته اند و پاره ای از آثار جالینوس و ارسطو قبل از اواسط قرن دوم به عربی ترجمه شده بود، به طوری که مقایسة نوشته ای از جالینوس و ارسطو در ترجمة موجود حُبیش یا یحیی بن البطریق با نقل قولهای جابر از آنها حاکی است که جابر هیچ یک از دو ترجمة مذکور را در اختیار نداشته است ، لذا استناد جابر به این آثار، سندی برای تردید در وجود تاریخی او نیست . همچنین کراوس (ج 1، ص LXIII ) این نوشتة ابوسلیمان سجستانی را که شخصی به نام حسن بن النَکَد موصلی مجموعة آثار جابر را نگاشته و آنها را به جابر نسبت داده ، شاهد اصلی بر اصالت نداشتن مجموعه آثار جابر دانسته است . سزگین (ج 4، ص 219) این دلیل را نیز ناکافی خوانده و نوشته است که از اظهارات سجستانی این نکته برمی آید که موصلی آثار چندی تألیف کرده و آنها را به جابر نسبت داده است ، چرا که در زمان او جابر شخصیتی مطرح بوده و آثارش طالبان بسیاری داشته است (برای آگاهی از مشروح نظریات سزگین در این باره رجوع کنید به سزگین ، ج 4، ص 175ـ 229). در هر حال ، چه همانند کراوس مجموعة آثار جابر را مجموعه ای از نوشته های دیگران بدانیم که بدو منسوب شده اند و چه مانند سزگین صاحب و مؤلف واقعی این آثار را جابر بدانیم ، در سرزمینهای اسلامی از حیث تعداد، مجموعه ای وسیع و حتی حیرت انگیز از آثاری که نویسندة آنها جابربن حیّان دانسته شده است وجود دارد، و بسیاری از کتاب شناسان و فهرست نویسان و دانشمندان اسلامی به تفصیل یا اجمال از مجموعة آثار جابر یاد کرده اند. بنابراین در این مقاله به منظور آشنایی با وسعت این مجموعه و ترجمه های آن ، گزارشی از آثاری که جابر نویسندة آنها دانسته شده است ارائه می شود.

ابن ندیم (ص 422ـ423) از جابر نقل کرده که سیصد کتاب در موضوع فلسفه ، 300 ، 1 کتاب در موضوع حِیَل و 300 ، 1 کتاب در صنایع مجموعه و آلات حرب (ماشینهای مکانیکی و جنگ افزارها) تألیف کرده است . بر این اساس ، عبداللّه نعمه ، نویسندة معاصر (ص 245)، تعداد تألیفات جابر را بیش از 900 ، 3 عنوان دانسته است . همچنین از نظر کسانی که به وجود تاریخی جابر معتقدند، وی فهرستهایی از آثار خود تألیف کرده است ( رجوع کنید به دانش پژوه ، ص 1013). ابن ندیم (ص 421) از دو فهرست آثار جابر یاد کرده است . یکی فهرست کبیر، حاوی آنچه او در بارة علوم و صنایع مختلف تألیف کرده و دیگری فهرست صغیر، حاوی آنچه فقط در موضوع کیمیا تألیف کرده است . بنا به نوشتة کراوس (ج 1، ص 3)، طغرایی ، دیگر کیمیاگر مسلمان (متوفی 515)، فهرست سومی نیز از آثار جابر می شناخته که حاوی مجموعة آثار جابر تا زمان تألیف میزان الصغیر (یکی از آخرین رساله های منسوب به او) بوده است . ابن ندیم (ص 421ـ 423) فهرست موضوعی آثار جابر را به خصوص در زمینة کیمیا و کیمیاگری داده است . این فهرست موضوعی ــ که چند بخشی است ــ شامل مجموعة 112 کتاب (که ابن ندیم ، ص 421 نام تمامی آنها را برشمرده )، هفتاد کتاب ، دَه کتاب افزوده شده به مجموعة هفتاد کتاب ، بیست کتاب و هفده کتاب است ( رجوع کنید به همان ، ص 421ـ422). در ادامه ، ابن ندیم (ص 422ـ423) از مجموعة چند کتاب در پزشکی و کیمیا، سی کتاب که خود جابر نامی بر آنها ننهاده ، دو کتاب بزرگ در طب و نیز مجموعه آثار طبی جابر که تعداد آنها به پانصد جلد می رسیده ، یاد کرده است . از میان این آثار، کراوس (ج 1، ص 75ـ99) و سزگین (ج 4، ص 252ـ257) توانسته اند مجموعة دیگری از آثار منسوب به جابر، شامل آثاری در بارة رابطة تعادلی مواد را با نام کتب الموازین ، شناسایی نمایند. این مجموعه در اصل شامل 144 رساله بوده که ابن ندیم (ص 423) تنها چهار رسالة آن را بر شمرده و با عنوان اربعة کتب فی المطالب از آنها یاد کرده است . علاوه بر همة این آثار، سزگین 44 عنوان از دیگر آثار منسوب به جابر را با نسخه های باقیمانده از آنها ( رجوع کنید بهج 4، ص 258ـ265) و 102 عنوان دیگر را ــ که تنها اسم آنها در دیگر آثار ذکر شده و از خود آنها نسخه ای باقی نمانده ( رجوع کنید بههمان ، ج 4، ص 265ـ 268) ــ معرفی کرده است . فهرست تکمیلی سزگین (ج 4، ص 268ـ269) شامل نام و نشانی سی کتاب دیگر است که در کتابنامه ای که کراوس از آثار جابر تهیه کرده بود، از آنها یاد نشده است (برای صورت تفصیلی آثار جابر و معرفی نسخه های خطی باقیمانده از آنها رجوع کنید بهبروکلمان ، ج 1، ص 278ـ 279، > ذیل < ، ج 1، ص 428ـ 429؛ سزگین ، ج 3، ص 223، ج 4، ص 231ـ269؛ هولمیارد ، ص 46ـ57 .


 

 

 

 

 

یکی از مهم ترین جنبه های مورد بررسی در مجموعة آثار منسوب به جابر، زمان تدوین یا نگارش آنهاست . نقل قولهایی که در این مجموعه وجود دارد، بهترین قرینه برای محاسبة زمان تقریبی تألیف این آثار است . در مجموع این نقل قولها و به عبارت دیگر منابعی که برای تألیف این مجموعه از آنها بهره جسته اند به دوره ای تعلق دارند که می توان آن را نخستین دورة آثار مجعول (دوره ای که در آن آثاری جعلی به نام دانشمندان یونانی به وجود آمد) در عصر پیش از اسلام دانست . نوشته های مورد استناد در مجموعة جابری نام دانشمندانی چون سقراط و افلاطون و فُرفوریوس و آپولونیوس بر خود دارند اما مشخصة اصلی کیمیا در مجموعة جابری ، یعنی تهیة اکسیر از مواد آلی و به کارگیریِ روشهای کیمیاگری با استفاده از نوشادر (کلرور آمونیم ) حاصل از مواد آلی و غیرآلی در نوشته های یونانی نیامده اند ( رجوع کنید به سزگین ، ج 4، ص 156). از دیگر منابع مهم مجموعة آثار منسوب به جابر رساله هایی هستند منسوب به افلاطون . در مجموعة آثار جابر به استثنای کتاب النفس یا کتاب النفس الکبیر که احتمالاً همان گفتگوی فایدون بوده ، از دیگر منابع منسوب به افلاطون نامی ذکر نشده است . از سقراط نیز در مجموعة جابری نام برده شده که البته تأثیر به سزایی در تکوین نظام کیمیایی این مجموعه داشته است . منبع مهم این مجموعه در بارة نظام خلق جاندار و تولید مواد در آزمایشگاه ( رجوع کنید به بخش اول این مقاله ) نوشته ای منسوب به فرفوریوس با عنوان کتاب التولید است ( رجوع کنید به سزگین ، ج 4، ص 162ـ163). از مهم ترین و پرحجم ترین منابع مجموعة جابری ، برخی از کتابهای آپولونیوس تیانایی ، دانشمند یونانی ، است که در منابع اسلامی به نام بلینوس معرفی شده است . در مجموعة جابری به ویژه از کتاب سرّالخلیقة و صنعة الطبیعة بلیناس نام برده شده است (برای بررسی تفصیلی منابع مجموعة جابری رجوع کنید به سزگین ، ج 4، ص 150ـ231.


 

در مجموعة جابری ، آثاری وجود دارند که به منزلة شرحی بر سایر آثار این مجموعه ، یا شروحی بر آثار گذشتگان از جمله دانشمندان یونانی محسوب می شوند که از جمله می توان اینها را نام برد: شرح کتاب الرحمة المُعَنْوَن بکتاب الاُسّ (همان ، ج 4، ص 259)؛ تفسیر کتاب الاسطقس (همان ، ج 4، ص 223) و کتاب شرح المجسطی (ابن ندیم ، ص 423). شرحهای منسوب به جابربن حیّان بر کتابهای مجسطی بطلمیوس و اصول اقلیدس اگرچه به جای نمانده اند، از نخستین شروحی بوده اند که در قلمرو عالم اسلام بر آثار این دو دانشمند پرآوازة یونانی نوشته شدند. در عین حال ، شروحی نیز بر مجموعة جابری نوشته شده است ، از جمله ابن ابی العَزاقر شلمغانی (متوفی 321) و ابوقران نَصِیبِینی (سدة سوم ) هر یک شرحی بر کتاب الرحمة نوشته اند ( رجوع کنید به همان ، ص 424ـ425؛ کراوس ، ج 1، ص 9). علاوه بر شرحی بدون نام مؤلف ( رجوع کنید به سزگین ، ج 4، ص 232)، شرحی نیز از طغرایی به نام سِرّالحکمة فی شرح کتاب الرحمة یا در نسخه ای دیگر با عنوان مفاتیح الرحمة بر این کتاب وجود دارد ( رجوع کنید به بروکلمان ، > ذیل < ، ج 1، ص 439). نعمه (ص 244) از شرح رازی بر کتاب الاثنینِ جابر یاد کرده است . سالم بن احمدبن شَیخان (995ـ1046) تفسیری برکتابهای جنات الخُلد و الرحمة الصغیر نوشته است ( رجوع کنید به سزگین ، ج 4، ص 259.
از مجموعة جابری ترجمه های مختلفی به زبانهای اروپایی شده است . مهم ترین و کهن ترین این ترجمه ها، ترجمة مجموعة هفتاد کتاب است که گراردوس (ژرار) کرمونایی آنها را به زبان لاتین در سده های میانه ترجمه کرد (برای آگاهی از مجموعه ترجمه های گراردوس از آثار جابر رجوع کنید به اشتاین اشنایدر ، ص 19ـ 23، ش 152؛ مظهر، ص 617ـ 618). (

 

 

برخی از آثار جابر به دیگر زبانهای اروپایی نیز ترجمه شده است . روسکا مجموعه آثار کتاب المُلک ، کتاب الزیبق الشرقی ، کتاب الزیبق الغربی ، کتاب نارالحجر و کتاب ارض الحجر را در مجموعة > کیمیاگران عرب < ، جلد 2، هایدلبرگ 1924 به فرانسه ترجمه کرده و به چاپ رسانده است . مجموعة کتاب التجمیع ، کتاب الرحمة الصغیر و کتاب الموازین الصغیر و اسرارالکیمیا را نیز برتولت به فرانسه ترجمه کرده و در جلد سوم مجموعة > کیمیای عربی < ، در 1893 در پاریس به چاپ رسانده است (تجدیدچاپ در آمستردام 1967). کتاب الماجد را نیز هانری کوربن به فرانسه ترجمه و در 1950 در زوریخ چاپ کرده است . پیر لوری نیز ده کتاب از مجموعة هفتاد کتاب را به فرانسه ترجمه و در 1983 در پاریس چاپ کرده است (چاپ دوم 1996). مهم ترین مجموعه ترجمه های آثار جابر به زبان آلمانی مجموعه ای است که دارمستتر از روی ترجمة لاتینی آنها فراهم آورده و در 1922 در برلین به چاپ رسانده است . دیگر ترجمة آلمانی ، ترجمه ای است که رکس از کتاب اخراج ما فی القوة الی الفعل تهیه کرده و در 1975 در ویسبادن به چاپ رسانده است . استیل کتاب هتک الاستار را به انگلیسی ترجمه و در 1892 در لندن چاپ کرده است . به نوشتة نعمه (ص 251؛ مظهر، ص 619)، خواص اکسیر الذهب نیز به انگلیسی ترجمه شده است . مجموعه ای از آثار جابر نیز به زبان فارسی وجود دارند که به نظر می رسد از عربی به فارسی ترجمه شده باشند، اگرچه در تعلق پاره ای از این آثار به مجموعة جابری تردید وجود دارد (برای آگاهی از نام و مشخصات این مجموعه رجوع کنید به منزوی ، ج 5، ص 4017ـ 4018). نهایة الطلب ، یکی از آثاری که از جابربن حیّان دانسته شده ، را شخص ناشناسی به فارسی ترجمه کرده و عزالدین علی جِلْدَکی * بر آن شرحی به زبان فارسی نوشته است ( رجوع کنید به همان ، ج 5، ص 3989). این متن همراه با شرح جلدکی به چاپ نیز رسیده است ( رجوع کنید به سرکیس ، ج 1، ستون 665.


قدیم ترین اثر چاپی در مجموعة جابری ، مجموعة یازده رساله است که با عنوان مجموعة احدعشر کتاباً فی علم الاکسیر الاعظم در ح 1309/ 1892 در بمبئی چاپ شده است (همانجا). مجموعه آثار عربی چاپ شده از آثار منسوب به جابر، مجموعه ای است که پل کراوس آن را در سه جلد از 1354 تا 1363 در قاهره منتشر کرد (تجدید چاپ : بغداد، به سرپرستی قاسم محمد رجب ، 1971)، در این کتاب به طور کلی هفده اثر از مجموعة جابری به صورت گزیده یا به صورت کامل به چاپ رسیده اند. مجموعة دیگر از آثار چاپ شدة جابری مجموعه ای است شامل متن کامل چهارده رساله که پیر لوری آنها را در 1367 ش / 1988 در دمشق در یک جلد، با عنوان اربع عشرة رسالة فی صنعة الکیمیا به چاپ رسانید. هجده اثر دیگراز مجموعة جابری به صورت منفرد و توسط افراد مختلف به چاپ رسیده است (برای آگاهی از مشخصات این آثاررجوع کنید به صالحیه ، ج 2، ص 5 ـ10). مشار نیز (ج 2، ستون 282) از چاپ مجموعة پانصد رساله از مجموعة جابری در موضوع جفر در استراسبورگ در ح 936/ 1530، همچنین چاپ کتابِ کشف الاسرار و هتک الاستار در لیدن در ح 1099/ 1688 یاد کرده است .


 

 

 

 

 

منابع :

ابن ندیم ؛ محمدتقی دانش پژوه ، فهرست کتابخانة اهدائی آقای سیدمحمد مشکوة به کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران ، ج 3، بخش 2، تهران 1335 ش ؛ یوسف الیان سرکیس ، معجم المطبوعات العربیّة و المعرّبة ، قاهره 1346/1928، چاپ افست قم 1410؛ محمدعیسی صالحیه ، المعجم الشامل للتراث العربی المطبوع ، ج 2،
قاهره 1993؛ خانبابا مشار، مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی ، تهران 1340ـ1344 ش ؛ اسماعیل مظهر، «جابربن حیان »، المقتطف ، ج 68، ش 5 (شوال 1344)، ش 6 (ذیقعده 1344)؛ احمد منزوی ، فهرستوارة کتابهای فارسی ، تهران 1374 ش ـ ؛ عبداللّه نعمه ، فلاسفة الشیعة : حیاتهم و آراؤهم ، قم 1987؛

ابن خلّکان ؛ ابن صاعد اندلسی ، التعریف بطبقات الامم : تاریخ جهانی علوم و دانشمندان تا قرن پنجم هجری ، چاپ غلامرضا جمشیدنژاد اول ، تهران 1376 ش ؛ ابن طاووس ، فرج المهموم فی تاریخ علماء النجوم ، نجف 1368، چاپ افست قم 1363 ش ؛ ابن ندیم ؛ امین ؛ تستری ؛ جابربن حیان ، مختار رسائل جابربن حیان ، چاپ پ . کراوس ، قاهره 1354/1935؛ صدیق حسن خان ، ابجدالعلوم ، ج 2، بیروت 1395؛ خلیل بن ایبک صفدی ، الغیث المسجم فی شرح لامیّة العجم ، بیروت 1411/1990؛ همو، کتاب الوافی بالوفیات ، ویسبادن 1962ـ ؛ علی بن یوسف قفطی ، تاریخ الحکماء، و هو مختصرالزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء ، چاپ یولیوس لیپرت ، لایپزیگ 1903؛


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 14:26  توسط ساسان  | 

تاریخ ادبیات ایران

بسمه تعالی

 

                                           تاریخ ادبیات ایران

با سپاس و ستایش بی حد پروردگاری را که به نوشاندن باده طلب مستی بخش عاقلان است ، به پوشاندن جامه طرب هستی بخش مرده دلان طلب و جویای دعا زد رگه اوئیم تا راهی جز راه قرب او نجوئیم و حکایتی جز فرمانش نگوئیم .

اگر ما بخواهیم نظری سریع براین تاریخ ادبیات ایران زمین بیفکنیم بی شک می توان گفت که سر زمین ایران این اقلیم افسانه ای جایگاه و میدان تاخت و تاز و رقابت شاعران بزرگ و نامداری بوده که با وجود اینکه آثار آنها به صورت کامل در دست نیست . می توان به جرات گفت که شاید کمتر مکانی در جهان یافت شود که از نظر شعر و ادبیات و کلام با شاعران خوش ذوق ایرانی رقابتی داشته باشد . و این در حالی است که صاحبان ذوق و عرفان که هم اکنون در خارج از این مرز و بوم هستند بر ذوق و شیرینی کلام و مهارت و استادی در ابداعات شعری شاعران و حتی موسیقی ایرانی مهر تائیدی می زنند . تا جائی که این حقیر شاهد مهاجرت کسانی بودم که از ممالک دیگر جهان به خاطر شیرینی و جذابیت و دلنشینی کلام شعر و موسیقی ایران به این سرزمین آمدند و ماندند . لذا نا گفته نماند که شاعران ما هنر و احساسات درونی خود را و همچنین و صف اوضاع و احوال روزگاران پر از ستم و جور شاهان که در فضائی خفه خان در زندانها اسارت و بندگی و حتی بر سر دار اشعار و ادبیات خود را سروده اند . حال با وجود اینکه این آثار ارزشمند به صورت کامل در دست نیست اما جای بحث و حتی تعجب است . تاریخ ادبیات و هنر ایران زمین گذشته از احوال و شاعران و نویسندگان بخش مهمی از تاریخ و تمدن این مرز بوم بوده که شیوه زندگی راه و رسوم و حتی ادیانی که در آن زمان مورد احترام و پرستش واقع گردیده است توضیح می دهد . در این جا جا دارد که در مورد هنر موسیقی اصیل ایرانی سئوال شده که چرا هنر موسیقی در تاریخ ادبیات ایران چه در گذشته و چه امروزه توجه زیادی نگردیده است . مگر هنر موسیقی اصیل ایرانی بخشی از هنر و ادبیات نیست . به نظر می رسد که در تاریخ ادبیات امروز این هنر جایگاه خاصی ندارد . لذا در اینجا اینجانب از استادان تاریخ و ادبیات و هنر که در این زمینه فعالیت دارند انتظار می رود که در کنار تدریس کتب تاریخی و هنری خود اشاراتی هم به اوا و موسیقی اصیل ایرانی که خود جزئی از تاریخ فرهنگ و ادب ایرانی است . داشته باشند و نگذارند که این هنر دلنشین به دست فراموشی سپرده شود . چون قسمتی از تاریخ فرهنگ و هنر نسل های آینده ما همین هنر است که می سازد . به نظر این حقیر که یکی از دوستداران موسیقی اصیل ایرانی هستم . هنر مندان موسیقی در خلق و ابداع هنر خود زحمات زیادی کشیده اند تا اینکه هنر صدا و موسیقی خود را به شنوندگان عرضه کننده پس می توان گفت که ارزش ادبی و هنری آنها اگر از شاعران گذشته که هر کدام به نوعی تلاش کرده اند بیشتر نباشد کمتر نخواهد بود . بعضی از صداها و موسیقی اصیل ایرانی انصافاً داروی آرام بخش روح هستند وباید در ادبیات وفرهنگ ایرانی جایگاه مخصوصی داشته باشند ک متأسفانه جزء عده ای که اهل ذوق و هنردوست هستند زیاد به آنها توجه نمی شود. مثلاً آیا از انصاف بدور نیست که صدای دلنشین نی ویاصدای شگفت انگیز ویلون وسازهای دیگر ایرانی که توسط هنرمندانی خلاق چون استاد زنده یاد ابوالحسن خان صبا ویا زنده یاد اسداله ملک وپرویز یاحقی که باسرودن اینگونه آلات که روح انسان را از این اوضاع و احوال کنونی منقلب می سازد بدست فراموشی سپرده شود؟

لذا تاریخ ادبیات چنانچه که به آن اشاره شد است بخش مهمی از تاریخ تمدن ایران است که همواره پشتیبان ادبیات وهنربوده که حتی خارج از بحث شعرا،نویسندگان و هنرمندان می توان به آن پی برد که یک ملتی از هرنظری که در بالا به آن اشاره شده است چطوروچگونه بوده است لذا درپایان انتظار می رود که در کنار شعر به جایگاه موسیقی که به نظراینجانب متمم ومکمل همدیگر هستند توجه خاصی شده باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 14:26  توسط ساسان  | 

اقتصاد جهانی و صندوق بين المللی پول

اقتصاد جهانی و صندوق بين المللی پول

صندوق بين المللى پول که پس از جنگ دوم جهانى به وجود آمد و عملکردش از دو دهه پيش به صورت جدى مورد اعتراض قرار گرفته، اميدوار است تصوير خود را با تکيه بر کشورهاى رو به رشدى که راى شان تا حدى افزايش پيدا کرده تغيير دهد. اما افزايش محصولات مالى سوداگرانه، سيستم مالى جهانى را تقريبا غيرقابل کنترول کرده است. بحران ها يکى پس از ديگرى از راه مى رسند تا جايى که نگرانى بلند پايه ترين رهبران سازمان هاى بين المللى را سبب شده اند. همه اين ها البته بى دليل نيست.

در نيمه سپتامبر، يکى از بزرگ ترين صندوق هاى سرمايه گذارى آمريکايي، Amaranth Advisors، بيش از نيمى از سرمايه اش را در طى يک تعطيلى آخر هفته از دست داد. در سال ١٩٩٨، ورشکستگى يکى ازهمين نوع صندوق ها Long Term Capital Management، بانک مرکزى را مجبور به دخالت نمود تا از يک فروپاشى بورسى جلوگيرى شود. اما از آن زمان تا کنون، ميزان سرمايه هاى حاضر در بازى به صورت قابل توجهى افزايش يافته اند.

هرگز سيستم مالى جهانى تا اين حد غير شفاف نبوده است. ميزان معاملات روزانه بورس که در دهه هاى گذشته تقريبا معادل سرمايه يکى از بانک هاى بزرگ امريکا بود، امروز با جمع سرمايه صد بانک اول اين کشور برابرى مى کند. راهزنان سيستم مالى هر روز , محصولات , بورسى جديدى مى آفرينند که هم بانک هاى جهانى و هم دولت ـ ملت ها را به چالش مى کشد. در ماه مه ٢٠٠٦، رودريگو راتول، مدير صندوق بين المللى پول (FMI) نگرانى خود را از اين تهديدهاى جديد ابراز داشت که به دليل ضعف دالر و عدم توازن تجارى ايالات متحده اهميت بيشترى يافته اند. نگرانى هاى وى انعکاس پريشانى اى است که هم از لحاظ فکرى و هم از جهت ساختارى بر صندوق بين المللى پول حکمفرما است.

از لحاظ ساختاري، ميزان اعتبارات و وام هاى اين نهاد بين المللى به شکل چشم گيرى از سال ٢٠٠٣ به بعد کاهش يافته وازبيش از ٧٠ ميليارد دالر به ٢٠ ميليارد دالردر آخر ماه ژوئيه ٢٠٠٦ رسيده است. امرى که نفوذ اين نهاد را بر روى سياست اقتصادى کشورهاى در حال توسعه کاهش داده و درآمد آن را حتى از ميزان لازم براى اداره خود نيز پايين تر برده است. اين نهاد پذيرفته که , از لحاظ ميزان معاملات در حاشيه قرار گرفته است , بخش بزرگى از مشکلات آن ناشى از دو برابر شدن قيمت مواد اوليه ( نفت، مس، نقره، طلا و نيکل و ...) از سال ٢٠٠٣ به اين طرف است که کشورهاى در حال توسعه سنتا صادرکننده آنها مى باشند.

اين وضعيت به اين کشورها اجازه داده تا بدهى هاى خود را قبل از موعد پرداخت کنند.

امرى که باعث کم شدن منابع صندوق بين المللى پول شده است. اين افزايش قيمت ها به دليل رشد اقتصادى سريع چين و هند وديگر کشورها دنبال خواهد شد و صعود فزاينده تقاضايى را سبب خواهند شد که در زمانى که توازن تجارت خارجى هميشه به سود کشورهاى ثروتمند سنگينى مى کرد، وجود نداشت. از سوى ديگر، برتری نسبى ايالات متحده در رابطه با ميزان سرمايه خالص خارجى اين کشور به سود جاپان و ديگر کشورهاى رو به رشد آسيا و کشورهاى صادرکننده نفت، تحليل رفته است و اين کشورها هر روز بيشتر قدرت خودرا تحکيم کرده، به وام دهندگان و طلب کاران واشنگتن تبديل مى شوند.

افزايش ميزان بدهى امريکا باعث کم شدن بهاى دالر شده است : ٢٨ درصد کاهش نسبت به يورو، تنها در فاصله سالهاى ٢٠٠١ تا ٢٠٠٥. از لحاط فکرى نيز صندوق بين المللى پول و بانک جهانى پس از فروپاشى زنجيره اى سيستم مالى در آسيا، روسيه و ديگر نقاط در سالهاى ١٩٩٧ تا ٢٠٠٠، در موضع دفاعى قرار دارند. بسيارى از رهبران شناخته شده اين نهادها تاکيد مى کنند که ديگر به اصول اصلى تفکر اقتصاد کلاسيک که بر , به حال خود رها کردن , استوار است، باور ندارند، اصولى که تا همين امروز منبع الهام سياست هاى آنها بود. بسيارى از ميان آنها مى پذيرند که , شناخت شان از رشد اقتصادى بسيار محدود , است و مى بايد با , فروتنى بيشترى , رفتار کنند. کوتاه سخن به قول استفان روش (Stephen Roach) اقتصاددان مسئول بانک مورگان استانلى (Morgan Stanley) جهان , کار زيادى براى آماده کردن خويش در مقابل آن چيزى که مى تواند بحران آينده باشد، انجام نداده است .

طبيعت سيستم مالى جهانى نيز ديگر هيچ ربطى به سياست هاى اقتصادى ملى ندارد که به صورت , پرهيزکارانه , توسط صندوق بين المللى پول دنبال مى شوند. مسئولين اداره سرمايه ها در صندوق هاى سرمايه گذارى و بانک هاى بزرگ، نهادهاى بين المللى و بانک هاى ملى را به انزوا کشيده اند. واسطه هاى بورس (traders) ماجراجو از بانک داران محافظه کار سنتى پيش افتاده اند چرا که خريد و فروش سهام، اوراق بهادار و ديگر محصولات مشتقه از آن امکان دست يابى به سودهاى نجومى را فراهم آورده است.

از اين پس قانون بازي، به دنبال ريسک هر چه بيشتر بودن است.

اين واسطه ها بر حسب ميزان سود (واقعى و يا مجازى) به دست آمده دستمزد دريافت مى کنند و همواره با سرمايه اى که در صندوق شرکت آنها قرار دارد به بازى مشغول اند. پايين بودن بهره و وجود بانک هايى که به دنبال قرض دادن پول به صندوق هاى خريد و فروش با ريسک بالا (hedge funds) و موسسات متخصص در خريد و فروش شرکت ها هستند، باعث دادن امکانات به اين بازيگران کازينوهاى مالى در امريکا، جاپان و ديگر نقاط شده است.آن ها مجموعه اى از ادغام شرکت ها را بوجود آورده اند که در شرايطى مشکوک و غير شفاف انجام شده و در گذشته مى توانست مهلک ارزيابى شود . در بعضى موارد، سرمايه گذارى مجدد به واسطه وام ( Leveraged recapitalisations) به آنها امکان مى دهد که دستمزدها و سود سهام هايى را به خود اختصاص دهند که به همان ميزان بدهى شرکت ها افزايش مى يابد. اين که بر سر شرکت بعدها چه بلايى مى آيد ديگر مشکل آنها نيست.

حتى صندوق بين المللى پول نيز زنگ خطر را به صدا مى آورد

از آغاز سال ٢٠٠٦، بانک هاى سرمايه گذارى تعداد وام هاى خود رابراى خريد شرکت ها افزايش داده و بدين ترتيب بانک هاى تجارى اى که قبلا بر اين بخش تسلط داشتند را از ميدان به در کرده اند. براى پوشش بخش هاى هر چه وسيع تري، بانک هاى سرمايه گذارى به قول مسئول محاسبه وام هاى بانکى استاندارد و پورز (Standard & Poor’s) در , وضعيت خطرناکى به سر مى برند ,. آنها هر چه بيشتر در عملياتى با ريسک بالا شرکت مى کنند. به همين دليل , ناظران پيش بينى مى کنند که تعداد شرکت هاى به شدت بدهکار و ناتوان در پرداخت قرض هايشان افزايش يابد , امرى که روزنامه فاينانشيال تايمز (Financial Times) نيز در ژوئيه ٢٠٠٦ به آن اشاره کرد .

اما از آنجايى که تعداد مواد قانونى اى که از سرمايه گذاران محافظت مى کنند کاهش يافته، وام دهندگان امکان کمترى دارند تا شرکت هايى را که بد اداره مى شوند مجبور به اعلام ورشکستگى کنند. از اين رو صندوق هاى خريد و فروش با ريسک بالا با توجه به پرخطر بودن هر چه بيشتر عملياتشان، سعى مى کنند که بازپس گرفتن سرمايه اى را که با آن کار مى کنند را هر چه دشوارتر سازند. اينها خود را به واسطه اى بين وام دهندگان سنتى (دولتی و يا خصوصى) و بازار تبديل کرده اند. امرى که باز هم بيشتر به آشفتگى ساختار مالى جهانى دامن مى زند و آن را در مقابل بحران ها بيش از پيش شکننده مى کند. اين واسطه ها به دنبال سودهاى هر چه بيشتر در سرمايه گذاري، ريسک هاى هرچه بزرگ ترى را پذيرا مى شوند.

شرايط آن چنان نگران کننده است که در اوايل سال ٢٠٠٦، صندوق بين الملل پول تبليغات غيرمتعارفى را به کتاب گارى ج. شينازى ( Schinasi .Garry J) به نام Safegaurding Financial Stability اختصاص داد. اين کتاب هشداردهنده، وحشت صندوق بين المللى پول را با جزييات تکان دهنده فراوانى به نمايش مى گذارد. در واقع، , قوانين زدايى و ليبراليزاسيونى , که صندوق بين المللى پول و مدافعان , توافق هاى واشنگتن , از چند دهه پيش آنها را توصيه مى کردند تبديل به يک کابوس شده است.

فروپاشى مالى آرژانتين در سال ١٩٩٨ ثابت کرد که دولت هايى که در مقابل فشارهاى صندوق بين الملى پول مقاومت مى کنند مى توانند با توسل به اختلافات دولت هاى عضو اين نهاد اکثر تعهدات خارجى خويش را زيرپا بگذارند. مسئله بر سر ١٤٠ ميليارد دالر تعهد دولتى ای بود که در دست وام دهندگان خصوصى و صندوق بين المللى پول قرار داشت و مى بايست در پايان سال ٢٠٠١ پرداخت شود و منجر به مهم ترين مورد عدم پرداخت دولتى تاريخ شد. بانک هايى که در سالهاى ١٩٩٠، تعداد وام هاى خود را به آرژانتين افزايش داده بودند در نهايت بهاى آن را پرداختند.

از آن زمان و به همراه صعود فزايند قيمت مواد خام، کشورهاى رو به رشد (چين، کشورهاى آسياى شرقى و آمريکاى لاتين) در فاصله سالهاى ٢٠٠٤ و ٢٠٠٥ رشد اقتصادى اى دو برابر کشورهاى ثروتمند داشته اند. از سال ٢٠٠٣ اين کشورها منبع ٣٧ درصد سرمايه گذارى مستقيم خارجى (IDE) در کشورهاى رو به توسعه بوده اند. نقش اساسى چين به مثابه يکى از بازيگران اصلى در اين رشد سرمايه گذارى به معنى آن است که بانکداران ثروتمند نيويارک و توکيو و لندن نفوذشان بسيار کمتر از گذشته شده است. در واقع على رغم تصميم درست و رعايت احتياط بيشتر که خود نتيجه بحران هاى مالى پايان سال هاى ٩٠ در کشورهاى رو به رشد است، هرگز بانک ها تا اين حد درمعرض خطر سهام و اوراق مالى بازارهاى رو به رشد به دليل سود فراوان آنها در بعضى از کشورها (مانند فيليپين و زامبيا) و افراط در ذخيره پولي، نبوده اند. به قول يکى از واسطه هاى بورس , يک داستان عشقى ديگر آغاز شده است.

پيچيدگى فزاينده اقتصادى جهانى و مذاکراتى که در سازمان جهانى تجارت (OMC) ابدى شده اند نتوانسته اند جلوى يارانه ها و قوانين و تصميمات محافظت گرايانه اى را بگيرند که مانع اصلى يک توافق جهانى تجارت آزاد و پايان دادن به خطر جنگ هاى تجارى اند. جهان اقتصاد امروز در سايه تهديد يک ناپايدارى عظيم به سر مى برد و طبيعتا خطربراى ثروتمندان هرچه بيشتر مى شود. مشکلات مالى جهانى اى که در حال شکل گيرى هستند به دليل وخامت سريع عدم توازن تجارى ايالات متحده و بودجه اين کشور هر چه لاينحل تر به نظر مى آيند. از زمان رياست جمهورى اش در سال ٢٠٠١، جرج دبليو بوش ٣٠٠٠ ميليارد دالر بر ميزان بدهى هاى دولت فدرال افزوده و آن را به مرز ٩٠٠٠ ميليارد دالر نزديک کرده است.

تا وقتى که اسکناس سبز به کم کردن ارزش اش ادامه مى دهد، بانک ها و واسطه ها در جهت حفظ دارايى شان تلاش خواهند داشت و بدين ترتيب ماجراجويى هاى مالى با ريسک بالا هر چه بيشتر جذاب مى شوند. البته اين مطلب نيز درست است که واشنگتن خيلى پيش از ضعيف شدن دالر هم قوانين زدايى مالى عظيمى را دنبال مى کرد. امروز بيش از ده هزار صندوق خريد و فروش با ريسک بالا وجود دارند که چهارپنجم آنها در جزاير کايمان ثبت شده اند. البته فقط ٤٠٠ صندوق از بين آنها که هرکدام بيش از يک ميليارد دالر سرمايه در گردش دارند، ٨٠ درصد معاملات را انجام مى دهند.

در شرايط کنونى هيچ وسيله اى براى اينکه آنها را در چارچوب قوانين مهارکرد وجود ندارد. اين صندوق ها بيش از ١٥٠٠ ميليارد دالر پشتوانه دارند و ميزان معاملات روزانه آنها در محدوده اسناد بورسى عمومى مشتقى نزديک به ٦ هزار ميليارد دالر است يعنى معادل نصف توليد خالص ملى ايالات متحده. در شرايط پر شور پنج سال گذشته بسيارى از آنها برنده بوده اند التبه گروهى ديگر نيز بازنده. از اين رو در عرض يک سال (اوت ٢٠٠٥ تا اوت ٢٠٠٦ ) نزديک به ١٩٠٠ صندوق (hedge funds) جديد به وجود آمد و ٥٧٥ صندوق نيز ورشکست شد. آژانس ملى ’s tandards & PoorS به دنبال آن بود که توانانى مالى آنها را تعيين کند، امرى که هنوز صورت نپذيرفته است. مهم ترين اين صندوق ها ادعا دارند که از مدل هاى انفورماتيکى براى انجام معاملات بورسى شان استفاده مى کنند.

 

در پاييز ١٩٩٨، وقتى صندوق Long term Capital Management ورشکست شد، اقتصاد جهانى از کنار خطر يکى از بزرگ ترين بحران هاى پس از جنگ گذشت. اين صندوق (hedge funds) به دليل استفاده از تکنيک هاى رياضى ابداعى دو برنده جايزه نوبل، ميرون شول (Myron Scholes) و رابرت مرتن (Robert Merton) معروف شده بود. تلاش هاى دوجانبه واشنگتن و وال استريت توانست جلوى بروز يک فاجعه را بگيرد. اما امروز صندوق هاى سرمايه گذارى آن چنان قوى شده ند که ديگر نمى توان به آسانى بر آنها غلبه کرد.

اين صندوق ها که در رقابت با يکديگر قرار دارند بنا بر طبيعت ريسک پسند شان هر چه بيشتر به دنبال مشتقات قرضه ها و ديگر محصولات صورى براى پول به دست آوردن هستند. بازار اين محصولات که در سال ٢٠٠١ اساسا وجود نداشت تا سال ٢٠٠٤، به کندى (٥ هزار ميليارد دالر) توسعه پيدا کرد پيش از آنکه به سطح نجومى ٢٦ هزار ميليارد دالر در سال ٢٠٠٥ برسد. ابزارهاى مالى تعدد مى يابند و بازارهاى قراردادهاى مدت دار قرضه هاى مشتقه و تعويض قرضه ها (Credit default swaps) و ديگر محصولات شکل مى گيرند.

هيچ کس به دقت نمى تواند اين محصولات مشتقه قرضه ها را تعريف کند، حتى گيليان تت مسئول بازارهاى سرمايه گذارى در روزنامه فاينانشيال تايمز که در اين مورد تحقيق هم کرده است. اين محصول براى اولين بار حدود ١٠ سال پيش در جلسه عده اى از مسئولين بانکها در فلوريدا که در آن افرادى مانند جى. پى. مورگان (J P Morgan) و بوکا راتن (Boca Raton) حضور داشتند، به وجود آمد : در فاصله دو گيلاس مشروب و قبل از آنکه يکديگر را در حوض هول دهند، فکر به وجود آمدن يک ابزار مالى نوين که آن چنان پيچيده باشد که تقليد از آن به راحتى ميسر نگردد و سود فراوانى به همراه آورد، به نظر آنها رسيد. البته کاپى رايت در زمينه مالى وجود خارجى ندارد .

گيليان تت از اين ابزارهاى مالى به شدت انتقاد مى کند و بر خطر به وجود آمدن يک واکنش زنجيره اى ورشکستگى صندوق هاى حاضر در اين بازار تاکيد دارد. او در مقاله اش در فاينانشل تايمز نتيجه مى گيرد که , در اين دوران پول هاى راحت به دست آمده بانکداران در توزيع ريسک هايشان پس از آنکه آنها را به هزار تکه کوچک تبديل کردند، بسيار خلاق شده اند. اين نشريه مالى با اعتبار از چند ماه پيش يک سلسله مقاله در باره اين جادوگرى مالى منتشر کرده و شک خود را درباره اين ابزارها و هدف هاى آنان پنهان نمى کند. به نظر آريناش پرسو (Arinash Persaud) کارشناس با اعتبار امور مالي، پائين بودن بهره پول سرمايه گذاران را به بازى با پول قرضى کشاند و بدين ترتيب يک کاهش دردناک پرداخت بدهکارى درست مانند آمدن روز پس از شب اجتناب پذير است.

تنها سوال اين است که چه زمانى اين امر اتفاق خواهد افتاد. براى صندوق هاى (hedge funds) که به سرعت براى حفظ امنيت شان ساختارهاى خود را پيچيده کرده اند، زمان پاسخ گويى به زودى فرا خواهد رسيد و آنها مجبور خواهند شد که آن سرمايه گذارى ها خود را که به پول نزديک تر است بفروشند. گيليان تت بعد از مطالعه تلاشهاى دير گروهى از صندوق ها براى نجات خويش از خطاهاى خود کرده مى گويد , من بر سر اين که راه حل نجات بی دردی وجود داشته باشد شرط بندى نمى کنم. از ديدگاه سرمايه گذار آمريکايي، وارن بوفه (Warren Buffet) که تمام ريزه کارى ها و چم و خم هاى سيستم مالى را مى شناسد مشتقات قرضه ها سلاح هاى کشتار جمعى مالى هستند.

در حالى که آنها از لحاظ تئوريک نوعى بيمه در مقابل ريسک عدم پرداخت به حساب مى آيند در واقع عمليات با شانس موفقيت اندک را تشويق مى کنند و موجب افزايش بدهى ها مى شوند. شرکت انرن ( Enron) همواره به اين ابزارها متوسل مى شد امرى که در عين حال راز صعود و موفقيت او بود و دليل شکست نهايى اش که به يک کسرى ١٠٠ ميليارد دالرى انجاميد. کاملا در پرده، مشتقات قرضه ها تحت هيچ گونه نظارتى قرار ندارند. به قول يک مدير مالى بسيارى از اين محصولات نوين تنها در جهان سيبرنتيکى وجود دارند و تنها وسيله اى هستند در خدمت پول دارها براى فرار از ماليات ,
در واقع حتى مسئولين درجه اول بانک ها و نهادهاى نظارت مالى نيز عملکرد زنجيره سودآورى از طريق ريسک را نمى فهمند و نمى دانند چه کسى صاحب چه چيزى است. اين صندوق ها مدعى اند که قانونى و شرافتمندانه عمل مى کنند. اما در واقع کسانى که آنها را رهبرى مى کنند حقوق هايى بر اساس سودهاى به دست آمده دريافت و به اين دليل مرتبا ريسک مى کنند. بسيارى از آنها اطلاعات سرى جمع آورى مى کنند امرى که اگرچه توسط همه انجام مى گيرد اما در واقع غيرقانونى است.

توافق عمومى اى وجود دارد براى شناخت از خطراتى که رو به افزايش اند. اگر از کسر بودجه هاى ملى بگذريم که ثابت است و دليل آن افزايش هزينه ها و کم کردن ماليات هاى ثروتمندان مى باشد، وضعيت در مورد بازارهاى ناپايدار مالى و مواد خام ديگرگونه است. بازار مواد خام در ماه مه گذشته کاهش بازدهى صندوق هاى با ريسک بالا را سبب شد. ميزان اين کاهش بيش از تمام موارد مشابه در يک سال گذشته بوده است. هنوز زود است تا در مورد اثرات سقوط مالى يکى از بزرگترين صندوق هاى (hedge funds) امريکا ، شرکت Amaranth Advisors ، که در نيمه ماه سپتامبر در عرض يک تعطيلى آخر هفته ، ٦.٤ ميليارد دالر يعنى معادل ٦٠ درصد سرمايه اش را از دست داد ، صحبت کرد. اين ماجرا از آنرو به ويژه سر و صدا زيادى در امريکا به پا کرد که Amaranth Advisors داراى ارتباطات مستحکمى با شرکت هاى با اعتبارى مثل Morgan Stanley و Goldman Sachs بود. بسيارى از خود مى پرسند که آيا اين سقوط مالى آغازگر شمارى ديگر نخواهد بود .
مشکلات ساختارى هستند و نسبت بدهى شرکت ها به سودهايش که در طى سال گذشته از ٤ به ٦ رسيده گواهى اين امر است. در شرايط پائين بودن سود بانکي وام هاى با نرخ محدود شده تنها راه چاره شدند. و بدين ترتيب به همت صندوق هاى (hedge funds) و ديگر ابزارهاى مالى از اين پس براى شرکت هايى که بد اداره شده و مقروض بودند نيز يک راه نجاب به وجود آمد. در آغاز سپتامبر ٢٠٠٦، شرکت (Ford Motor Company) اعلام کرد که ٧ ميليارد دالر در سال بدهى بالا مى آورد و بلا فاصله قيمت سهام اش ٢٠ درصد افزايش يافت. حتى قوانينى که بسيارى پيش از اين آنها را به سرمايه دارى نسبت مى دادند مانند سوددهي، ديگر معنى چندانى ندارند.
اين مشکلات که تقريبا سوررآليست به نظر مى آيند به طور پيوسته اى با سرعت و پيچيدگى اين عمليات مالى بستگى دارند. در پايان ماه مه، شرکت and Derivatives Association Swaps فاش ساخت که يکى از پنج معامله بورسى قرضه هاى مشتقه( که بسياری از آنها سر به ميليلرد ها دالر می زند) داراى اشتباهات فاحش است، اشتباهاتى که طبيعتا به دليل افزايش معاملات رو به فزونى است. بيش از ٩٠ درصد قراردادهاى امضا شده در ايالات متحده فقط بر روى کاغد و گاهى حتى کاغذ پاره انجام گرفته و هرگز به درستى ثبت نشده اند. در سال ٢٠٠٤، ام. آلن گرينس پان (M Alan Greenspan) مسئول وقت صندوق ذخيره فدرال آمريکا اعلام داشت که از اين وضعيت واقعا وحشت زده شده است.

اولين تصميمات براى سروسامان بخشيدن به اين آشفتگى هاى درژوئن سال ٢٠٠٦ گرفته شدند و هنوز بسيار دورتر از آنند که بتوانند بر پديده اى با چنين ابعادى که با ارقام نجومى سروکار دارد فائق آيند. از همه بدتر آنکه به دليل قوانين زدايى و تعدد ابزارهاى مالي، حتى اين امکان وجود ندارد که اطلاعات لازم و اساسى براى اين کار جمع آورى و دسته بندى شوند. واقعيت بدين ترتيب هم از چشم بانکداران پنهان مى ماند و هم از کنترول دولت. شايد ما رودرروى يک , عصر جديد مالى قرار داريم اما بدون هيچ شکى با چشم هاى بسته است که به پيش مى رويم. اين چنين است که استفان روش شخصيت مالى سرشناس در ٢٤ اپريل ٢٠٠٦ اعلام کرد که يک بحران مالى مهم در حال شکل گيرى است و نهادهاى جهانى (بانک جهاني، صندوق بين المللى پول و ساير سازوکارهاى ساختار مالى بين المللى) فاقد سلاح براى رويارويى با آن اند.

نخست وزير هنگ کونگ ، رافائل هوی سيان نيز به نوبه خود در ماه ژوئن گذشته از خطرى که صندوق هاى (hedge funds) به وجود آورده اند ابراز تاسف کرد. هم زمان با آنها، اقتصاددان برجسته راگورام راجان (Raghuram Rajan ) از مسئولين درجه اول صندوق بين المللى پول، در مورد خود ساختار سود دهى اين صندوق ها هشدار داد چرا که به نظر وى اين منطق سودجويى آنها را به سوى ريسک بيشتر سوق داده و بدين ترتيب مجموعه سيستم مالى جهانى را به خطر مى اندازد.

در پايان ماه ژوئن گذشته، استپان روش با نا اميدى هر چه بيشتر اعلام داشت نوعى از آنارشى فکرى بر محيط هاى دانشگاهى و سياسى حکمفرما شده و آنها را از توضيح اينکه اين جهان جديد چگونه عمل مى کند ناتوان کرده است. معما همچنان ادامه دارد. اخيرآ خود صندوق بين المللى پول ارزيابى کرده است که از سال ٢٠٠١ به اين طرف هرگز خطر کندشدن اساسى اقتصاد جهانى تا به اين حد نبوده است. اين امر از جمله ريشه در سقوط بازار مسکن در ايالات متحده و بيشتر کشورهاى اروپاى غربى دارد.

روش، بردلايل آن مسئله کم شدن واقعى دستمزدها و ناکافى بودن قدرت در ايالات متحده را نيز مى افزايد. اما حتى اگر رونق اقتصادى کنونى در سال آينده حفظ شود که خود به اين معنى است که تمام متخصصين اشتباه کرده اند، تغيير شکل سيستم مالى جهانى خود به تنهائی تهديد کننده است. واقعيت از چنگ هرگونه کنترولى رهايى يافته است. به نظر مسئولين متخصص، گستره و ميدان بازارهاى مالى بين المللى و ساختار سيستم به تصادف تحول يافته اند و مقررات حاکم بر آنها که تقريبا وجود ندارند بى فايده اند.

ليبراليزاسيون سيستم مالي، يک هيولا به وجود آورد و آنهايى که مخالف کنترول سودهاى حاصله اند به هيچ صورت قادر به حل مشکلات پديد آمده نيستند. گزارش سالانه بانک مقررات بين المللى (BRI) که در ژوئن ٢٠٠٦ انتشار يافت، بر پيروزى رفتارهاى اقتصادى غارتگرانه ای تاکيد دارد که بسيار مشکل مى توان توضيحى منطقى براى جهت گيرى هاى آن پيدا کرد.

 

 

 

 

 

کوسه هاى محيط هاى مالى بسيار حيله گرانه تر از بانک داران سنتى عمل کرده اند. با توجه به پيچيدگى شراطى و محدوديت هاى اطلاعاتى ما، پيش بينى اين که اين وضع به کجا مى انجامد بسيار پيچيده است. اين ها توضيحات BRI است که د رعين حال نمى خواهد که نگرانى های او باعث وحشت عمومى شود و درنتيجه در کنار کسانى قرار مى گيرد که زنگ خطر را به صدا نمى آورند. با اين همه BRI مى پذيرد که يک زمين لرزه مى تواند هر لحظه بازارها را به هم بپاشد چرا که دلايل بسيارى براى نگرانى در رابطه با پديداری نوعی از آشفتگی وجود دارند.
اين گزارش در حالى که تاکيد مى کند که فعلا احتمال پيدايش يک فروپاشى زياد نيست اما محتاطانه تر مى داند که همانقدر در انتظار روزهای خوب باشيم که بدترين وضعيت ها. و سپس مشخص مى کند که : در طى يک دهه گرايش هاى اقتصادى جهانى و عدم تعادل هاى مالى , باعث به وجود آمدن خطرات رو به افزايش شده اند و براى انتخاب سياست هايى که توانايى کاهش خطرات کنونى را داشته باشند، ضرورى است که دريابيم چگونه به چنين وضعيتى رسيده ايم, BRI نگران است، بسيار نگران.

اما اين نااميدى برعکس، بانک هاى سرمايه گذارى را تحريک مى کند که ابزارهاى مالى جديدى براى استفاده از فاجعه اقتصادى که به زودى فرا مى رسد، متصور شوند. بحرانى که از ديد آنها اصل فرا رسيدنش مورد شک نيست و فقط بحث برسر زمان وقوع آن است. به خصوص که بر سر اين امر که افزايش عدم پرداخت ها به صورت جدى در آينده اى نزديک فرار مى رسد، بين متخصصين توافق نظر وجود دارد. پس در اين بازار آشفته می تواند ثروت بدست آورد. به همين دليل است که براى کارشناسان وام هاى پرداخت نشدنی و بازسازى شرکت هاى ورشکسته و يا در حال ورشکستگى هر روز بيشتر در وال استريت تقاضا وجود دارد. سيستم مالى جهانى مورد هجوم تناقض هايش قرار گرفته است.

نوعى توافق روزافزون بين کسانى که آنها را حمايت مى کنند و آنهايى که برآنند که آشفتگى اوضاع هم غيراخلاقى و هم عامل بحران است، وجود دارد. به نظر نهادها و شخصيت هايى که پيش از اين مدافع آن بودند، سرمايه دارى مى تواند در آستانه يک فروپاشى عميق قرار گرفته باشد.

پل ولفو ویتز از بانک جهاني تا رسوايى

»پل ولفوویتز و معشوقه اش شاها رضا«

معرفی پل ولفوويتز، معاون وزير دفاع آمريکا، به عنوان ريس برای احراز رياست بانک جهانی، بسياری از رهبران اروپا را دلسرد کرده، ولی برخی از کارشناسان می گويند که مخالفت آنها با اين چهره نومحافظه کار شايد سبب شود زخمهای کهنه طرفين سر باز کند و از همين رو فقط شاهد مقاومتی نمادين خواهيم بود. تصميم جورج بوش، رييس جمهور آمريکا، برای انتخاب فردی که "معمار جنگ عراق" لقب گرفته، بسياری از منتقدان اروپايی واشنگتن را بهت زده کرده است، مخصوصا بعد از آن که هفته گذشته وی يک نومحافظه کار ديگر به نام جان بولتون را نامزد نمايندگی آمريکا در سازمان ملل کرده بود.

نيکول بشاران، مفسر فرانسوی، گفته است: " انتخاب ولفوويتس بعد از بولتون به مثابه اعلان جنگ است، و اگر نگوییم جنگ، ابراز انزجار از اروپا." همچنين هايده ماری ويسورک تسويل، وزير توسعه آلمان، نيز با اشاره به اصطلاحی که دونالد رامسفلد، وزير دفاع آمريکا و يکی از نومحافظه کاران آمريکايی بر سر زبانها انداخت، اعلام کرد که "اروپای پير" ذوق زده نشده است.

بسياری از رهبران اروپا می دانند که بايد به اين انتخاب آمريکا تن بدهند، زيرا رياست بانک جهانی معمولا به اين کشور واگذار می شود، اما آنها حداقل می خواهند که مقاومتی نمادين را به نمايش بگذارند. تحليلگران معتقدند اروپاييان همچنين نمی خواهند در زمانی که بروکسل و واشنگتن برای بهبود مناسباتشان و التيام زخمهای برجا مانده از جنگ عراق گام برداشته اند، علنا به مخالفت بپردازند. واکنش سرد ژاک شيراک، رييس جمهور فرانسه، که يکی از منتقدان حمله آمريکا به عراق بوده، سردرگمی و حيرت اروپاييان پس از شنيدن تصميم بوش را بازتاب می دهد. سخنگوی وی اعلام کرد که شيراک اين انتخاب را در سايه "دوستی بين فرانسه و آمريکا و با توجه به رسالت حياتی بانک جهانی بررسی خواهد کرد." با اين حال، کارشناسان اروپا انتخاب ولفوويتس را نوعی پيمان شکنی از سوی بوش تلقی می کنند که در سفر اخيرش به بروکسل قول همکاری نزديکتر اروپا و آمريکا را داده بود. مارک لئونارد، تحليلگر مرکز اصلاحات اروپا در لندن، گفته است: "دو هفته پس از خروج بوش از بروکسل و وعده اش به رهبران اروپا برای همکاری با آنها، نامزدی ولفوويتس و بولتون می تواند حرکتی تحريک آميز تفسير شود.

" لئونارد افزوده است: " اما اکثر مردم می دانند که بوش بايد برای اين افراد شغلی بيابد و شايد احساس کنند که خطر آقای ولفوويتس در بانک جهانی کمتر است. غرولندهايی به گوش خواهد رسيد، ولی فکر می کنم بسيار بعيد است که آنها بتوانند مانع از انتصابش شوند." عرف براين است که رييس بانک جهانی را آمريکا انتخاب می کند و در عوض يک اروپايی رياست صندوق بين المللی پول را به دست می گيرد. اما پنج سال پيش واشنگتن مانع از انتصاب کايو کخ وزر، معاون وزير دارايی آلمان و نامزد اروپا برای رياست صندوق بين المللی پول شد. اين سمت در نهايت به هورست کولر رسيد که اکنون رييس جمهور آلمان است. گفته می شود برای کاستن از هرگونه تنش احتمالی پيش از معرفی ولفوويتس، رييس جمهور آمريکا به رهبران اروپايی از جمله شيراک و گرهارد شرودر، صدراعظم آلمان تلفن زده است.

فرانسوا هايزبورگ، تحليلگر دفاعی که ولفوويتس را شخصا می شناسد، اعلام کرده است که سلطه آمريکا بر بانک جهانی ازلی نيست، ولی اين مساله بستگی به يافتن يک نامزد درخور دارد. وی گفته است: "آيا اروپاييان جانانه با اين انتخاب خواهند جنگيد؟ من مطمئن نيستم. شايد ده روز پيش می گفتم نه، ولی مشکل اين است که در همين فاصله جان بولتون نامزد نمايندگی آمريکا در سازمان ملل شده است." اما بريتانيا مشکلی با انتخاب ولفوويتس به عنوان نامزد آمريکا برای اداره بانک جهانی ندارد.

جک استرا، وزير امور خارجه بريتانيا، اعلام کرده که مشتاق همکاری با وی است، ولی تونی بلر، متحد اصلی بوش در جنگ عراق، ابراز نظر نکرده است. چنانچه بلر بدون مقاومت اين انتخاب را بپذيرد، مانند همتايان اروپايی خود، از سوی مخالفان مورد انتقاد قرار خواهد گرفت، اما در عين حال وی اميدوار است که روابط حسنه دولتش با آمريکا را حفظ کند.

هیئت اجرایی بانک جهانی با دستور پل ولفوویتز، رئیس این موسسه، برای افزایش حقوق زنی که با وی زندگی می کند اعلام مخالفت کرده و گفته است برای آینده وی تصمیم گیری خواهد شد. منتقدان ولفوویتز پس از آنکه وی اذعان کرد به شاها رضا، شریک زندگی خود، کمک کرده به پستی پردرآمد در بانک جهانی برسد، خواستار استعفای وی از ریاست بانک جهانی شدند. پیشتر هیئت اجرایی این نهاد بین المللی در جلسه ای طولانی به بررسی موقعیت ولفوویتز پرداخته بود تا در مورد آینده وی تصمیم گیری شود. ولفوویتز از عملکرد خود در این ماجرا عذرخواهی کرده اما ناظران بر این باورند که این رسوایی موقعیت وی را تضعیف کرده است. روزنامه بریتانیایی فایننشیال تایمز در سرمقاله ای خواستار استعفای آقای ولفوویتز از ریاست بانک جهانی شده بود.

هیئت اجرایی بانک جهانی در بیانیه ای اعلام کرد که برخلاف ادعای ولفوویتز، این هیئت هیچگاه با دستور وی برای افزایش حقوق خانم رضا موافقت نکرده بوده است. موضوع ارتقاء رتبه و افزایش حقوق خانم رضا اعتراضات فراوانی را در بین پرسنل بانک جهانی برانگیخته و اتحادیه کارکنان آن را "اکیدا خارج از چارچوب" قوانین بانک جهانی خوانده است. آلیسون کیو، یک نماینده اتحادیه کارکنان بانک جهانی افزوده است: رئیس باید بپذیرد که رفتارش تمامیت و کارایی این نهاد را به خطر انداخته است. پل ولفوویتز، معاون پیشین وزیر دفاع آمریکا، و یکی از نومحافظه کاران نزدیک به دولت جورج بوش، است که در سال 2005 میلادی برای ریاست بانک جهانی معرفی شد و در همان زمان بحث های زیادی را برانگیخت. ولفوویتز در ابتدا دخالت در ارتقای خانم رضا به مقامی با درآمد بالا را انکار کرده بود.
هيأت ويژه بانك جهانى در گزارش تازه خود اعلام كرد كه پل ولفوويتز، رئيس بانك جهانى با افزايش حقوق دوستش، قوانين بانك جهانى را نقض كرده است. ولفوويتز ، ۱۵ مه در برابر هيأت مديره ۲۴ نفرى بانك جهانى قرار گرفت . سوء استفاده از مقام سياسى براى مطامع شخصى و جنجال بر سر پرداخت مقادير زيادى پول به شاها رضا، دوست پل ولفوويتز كه در بانك جهانى مشغول به كار بود، سبب شد كه درخواست استعفاى ولفوويتز از سمت رياست بانك جهانى مطرح گردد. پل ولفوويتز پيش از اين گفته بود كه باوجود اين درخواست ها قصد ندارد از سمت خود كناره گيرى كند. كاخ سفيد در اين مسأله از پل ولفوويتز حمايت كرده است، اما وى در ميان كشورهاى اروپايى كه در هيأت مديره نفوذ زيادى دارند، محبوبيت چندانى ندارد.

هیات ویژه بانک جهانی در بیانیه ای اعلام کرده که پل ولفوویتز، رئیس بانک جهانی، در پایان ماه ژوئن - حدود یک ماه و نیم دیگر - از مقام خود استعفا خواهد کرد.

این هیات پیشتر گفته بود که ولفوویتز با افزایش حقوق دوست دخترش، 'قوانین بانک جهانی را نقض کرده است.' با این حال در بیانیه تازه تاکید شده که هیأت ویژه اظهارات ولفوویتز را که گفته 'با رعایت اصول اخلاقی و با نیت درست' عمل کرده، پذیرفته است. کاخ سفید که در هفته های اخیر پس از جنجال بر سر میزان پرداخت به دوست دختر ولفوویتز از وی حمایت کرده بود، از خبر استعفای وی ابراز تأسف کرده و گفته است نامزد دیگری برای احراز این پست معرفی می کند.

پل ولفوویتز که از نومحافظه کاران با سابقه آمریکایی و از نزدیکان جورج بوش رئیس جمهور آمریکا است، از سال 2005 میلادی با شعار مبارزه با فساد اداری و مالی عهده دار ریاست بانک جهانی شد. جنجال اخیر پس از آن به وجود آمد که مشخص شد پس از انتصاب ولفوویتز به این سمت، شاها رضا، دوست دختر وی و از کارمندان بخش ارتباطات بانک جهانی، ارتقاء یافته و دستمزد بسیار بالایی به توصیه ولفوویتز برای وی تعیین شده است. هیأت ویژه بانک جهانی در بخشی از بیانیه خود به تمجید از عملکرد ولفوویتز در دو سال گذشته پرداخته و در عین حال نوشته است که اشتباهاتی صورت گرفته که ایجاد برخی تغییرات در ساختار این نهاد بین المللی را ضروری می کند.

با قطعی شدن رفتن پل ولفوویتز از بانک جهانی، فرایند انتخاب جانشین وی بلافاصله آغاز خواهد شد. نام کسانی چون استنلی فیشر، از مقام های ارشد پیشین صندوق بین المللی پول و مدیر فعلی بانک اسرائیل، رابرت کیمیت، معاون وزیر خزانه داری آمریکا، و رابرت ب زولیک، از معاونین پیشین وزارت خارجه و از نایب رئیس بانک گلدمن ساکس، به عنوان گزینه های احتمالی کاخ سفید برای جایگزینی ولفوویتز شنیده شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 14:25  توسط ساسان  | 

یحیی جهانگیری

زندگینامه علمی

یحیی جهانگیری سهروردی بسال 1359 در شهر سهرورد زنجان دیده به جهان گشود. شهری که مهد پرورش عرفان، فلسفه و هنر اسلامی است: شیخ اشراق یحیی سهروردی، شیخ عمر شهاب الدین سهروردی و احمد خطاط سهروردی از زادگان این دیارند. ایشان به خاطر نبوغ سرشارهماره مورد تحسین اهالی و معلمان بود و همینک نیز زبانزد است علیرغم میل معلمان به تحصیل او در دبیرستانهای نمونه، وی به اصرار پدر راهی مطالعات علوم حوزوی شد. هنوز پایه اول را تمام نکرده بود که به درخواست عده ای از دانش آموزان و طلاب به تدریس غیر رسمی پرداخت. البته سال سوم تحصیلات حوزوی اش به دعوت مسئولین حوزه خدابنده به تدریس رسمی نیز مشغول شد، در حالیکه 17 سال بیشتر نداشت. تدریس همزمان با تحصیل او را از آگاهی یابی به علوم جدید باز نداشت. لذا همگام با حوزه دبیرستان را نیز تمام نمود و به یادگیری زبان انگلیسی پرداخت. مصاحبه با تنها نشریه شهرستان خدابنده، کسب رتبه در محافل شعر، سخنرانی در مراسم پیش کنگره بین المللی شیخ اشراق سهروردی، و... از فعالیتهای حاشیه ای ایشان در عنفوان جوانی است. با پایان دوره مقدمات عازم قم شد و افزون بر شرکت در دروس رسمی سطوح عالی حوزه، ضمن قبول شدن در مرکز تخصصی کلام اسلامی تحت اشراف آیه الله العظمی سبحانی دام ظله، در آنجا مشغول و فارغ التحصیل گشت. اینک ایشان، مشغول پایان نامه کارشناسی ارشد رشته ادیان در دانشگاه ادیان و مذاهب و سطح سه حوزه بوده و در مقطع خارج حوزه به تحصیل مشغول است. ایشان بمدت کوتاه از محضر فقیه برجسته و عارف واصل آیه الله العظمی بهجت دام عزه و فرزانگانی همچون آیات و حجج اسلام هادوی تهرانی، محسن اراکی، سید صمصام الدین قوامی، ربانی گلپایگانی، حسین توفیقی، عبدالرحیم سلیمانی، خسروپناه، محسن فقیهی، باقری شاهروی، سید حسین موسوی واسعی، مطهری و... خوشه چینی علمی کرده است. تسلط به زبان انگلیسی و آشنایی به زبان عربی و تبحر در بهره گیری از رایانه و اینترنت او را توفیق داد که پاسخگویی سوالات دینی در فضای مجازی باشد. و البته مدتی به صورت مداوم این فعالبت را با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی انجام می داد. چاپ چندین مقاله در مجلات و روزنامه های، مصاحبه با مطبوعات، حضور در چندین میزگرد علمی و کارشناس در برنامه های رادیویی و تلویزیونی، به زبانهای فارسی و انگلیسی، سخنرانی علمی در دانشگاههای کشور (دانشگاه فنی شریعتی تهران، علوم پزشکی کرمان، آزاد اسلامی بجنورد، و...) کسب جوائز در مسابقات شعر از دیگر فعالیتهای ایشان می باشد. ایشان علاوه بر اینها به تبلیغ درمناطق محروم و دبیرستانها و پایگاههای بسیج و کانونها مشغول بوده و با سایت شخصی پاسخگوی پرسشها می باشند. فایل سخنرانی ها وآثار چاپ شده ایشان را در همین سایت در بخشهای مرتبط می توانید دسترسی یابید.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:48  توسط ساسان  | 

ورزش و بهداشت روانی

مقدمه     

علم پزشكي علاوه بر معاينات و تجويز داروها و اعمال جراحي كه در مورد بيماري‌هاي مختلف انجام مي‌دهد، از ورزش نيز به عنوان وسيله‌اي در جهت بهبود و سلامتي بيماران بهره مي‌برد. بعضي از پزشكان در مواردي مثل كم‌خوابي ، كم كردن وزن و ضعف‌هاي عضلاني مثــــــل كمردرد، كسب هماهنگي‌هاي عصبي و عضلاني در بعضي از انواع فلج ، توان‌بخشي ، نداشتن اشتها ، داشتن اضطراب يا هيجانات روحي ، بي‌قراري‌ها ، افسردگي‌ها ، احساس پوچي و بسياري ديگر از موارد ، بيمار خود را به ورزش كردن تشويق مي‌نمايند (1). در اسلام نيز به ورزش شنا ، تيراندازي ، سواركاري و حتي پياده‌روي سفارش شده است. پيامبر اكرم (صلي‌اله عليه و آله وسلم) پياده‌روي را بهترين درمان براي بسياري از بيماري‌ها معرفي مي‌كنند (2). انواع ورزش را مي‌توان بر حسب ميزان فعاليت جسماني و انرژي مصرفي در واحد ، نيمه سنگين و سنگين تقسيم كرد. به طور كلي ورزش‌هاي سبك اثرات مفيدي بر جسم و روان انسان دارد نتايج تحقيقات مختلف نشان داده است كه انجام انواع مختلف نرمش‌ها ، علاوه بر فوايد جسمي فراوان ، بر مقابله با مشكلات عصبي و رواني نيز آثار مفيدي دارد.

با توجه به اثرات مثبت ورزش بر سلامت و تندرستي انسان فرهنگ ورزشي بيشترپرداخته شود. از طرف ديگر براي رسيدن به توسعه پايدار در هر جامعه‌اي علاوه بر برنامه‌ريزي ، مديريت صحيح و استفاده از فن آوري مناسب ، استفاده از منابع انساني كارآمد اهميت بسياري دارد. جامعه‌اي كه نيروي انساني سالم و شادابي داشته باشد ، اين امكان را خواهد داشت كه در جهت توسعه واقعي ، سريع‌تر گام بردارد. همچنين جامعه‌اي كه داراي افرادي توانمند و قدرتمند باشد، دشمنانش هوس تجاوز به آن جامعه را نخواهد داشت زندگی امروز ما ماشینی شده وهمین امر باعث تنبلی افراد ورزش یکی از ارکان اصلی زندگی است که در تمام دنیا به این امر مهم توصیه شده و سعی شده در برنامه روزانه افراد حداقل 15 تا 20 دقیقه ورزش و حرکات ورزشی گنجانده شود ورزش روحیه انسان را شاداب و باعث شادی ونشاط و سلامتی می شود

مسلماً عدم سازش وجود و اختلالات رفتاري در هر طبقه و صنفي و در هر گروه و جمعي بسيار مشهود است عوامل مختلفي را مي توان در بوجود آوردن يا پايه ريزي عدم سلامت روان ذكر نمود: فشارهاي اجتماعي، فقر مادي، اختلافات خانوادگي، تصادفات، بيماريها، مرگ و ميرهاي پيش بيني نشده و بسياري از عوامل خانوادگي و اجتماعي همراه با عوامل وراثتي، افراد را دچار عدم تعادل روان مي سازد. بنابراين براي پيش گيري از بيماري رواني و حفظ سلامت روان توصيه هاي مختصري در نظر گرفته مي شود

 

 چگونگي مبارزه با بيماري رواني با ورزش :

.سعي كنيد به انجام فعاليتهاي ورزشي بپردازيد زيرا ورزش تنشهاي رواني را از بين مي برد و اخمها را به لبخند تبديل مي نمايد.

. در رابطه با نگراني خود با ديگران صحبت كنيد و اگر مشكل شما جدي است از مراجعه به پزشك روان درمان مضايقه نكنيد.

. موقعيت خود را بشناسيد و بجاي جنگيدن با آن خود را با ان سازگار سازيد. با تغذيه مناسب ورزش مناسب، استراحت كامل مواظب سلامت جسم خود باشيد.

 با ديگران معاشرت و دوستي نمائيد.

. براي انجام هر كاري زمان خاص و منظمي را در نظر بگيريد.

. در نهايت ياد بگيريد كه هميشه خونسرد و فرد راحتي باشيد.

در نهايت اگر داراي توانائي لازم براي تحمل درد و رنج باشيد و در موقع لزوم با شهامت و بردباري برخورد نموديد به زندگي و رفاه ديگران علاقمند بوديد و در اين زمينه فعاليت داشتيد شما از سلامت روان برخورداريد

ورزش و اهمیت آن چیزی است كه بر كمتر كسی پوشیده مانده است. بشر همواره به سلامتی و جاودانگی می‏اندیشید؛ لذا از همان نخستین دوره‏های تاریخ حیات، سعی بر آن دارد تا تن و روان خود را ورزیده كند و راهی برای جاویدان ساختن خویش بیابد

آيا مي‌دانيد كه ورزش براي سر نيز سودمند است. شايع‌ترين درمان‌ها براي افسردگي روان درماني و دارودرماني هستند. روانشناسان دريافته‌اند انجام حركت ورزشي مي‌تواند سومين راه درمان افسردگي به شمار آيد.

- ورزش هم در مدت كوتاه و هم در طولاني مدت يك داروي ضدافسردگي مفيد است.

- گرچه ورزش باعث كاهش افسردگي در ميان همه جمعيت‌هاي مورد مطالعه شده، بيشترين تاثير را در افرادي داشته كه از فعاليت بدني بيشتري برخوردارند.

- گرچه ورزش در همه طبقات سني به ميزان قابل ملاحظه‌اي از افسردگي مي‌كاهد، هر چه بر سن افراد افزوده شود، كاهش افسردگي در اثر آن بيشتر است.

- ورزش براي هر دو جنس زنان و مردان سودمند است و به صورت ضدافسردگي مناسبي عمل مي‌كند.

- پياده‌روي و دوي آرام بيش از ساير انواع حركات ورزشي مورد مطالعه قرار گرفته‌اند اما همه انواع شامل هوازي و بي‌هوازي در كاهش افسردگي موثرند.

- هر چه مدت برنامه ورزشي و تعداد جلسات آن بيشتر باشد ، تاثير آن در كاهش افسردگي بيشتر است.

- موثرترين و بهترين روش درمان افسردگي همراه ساختن روان درماني و ورزش است.

بنابراين متخصصان، ورزش را به عنوان بخشي از برنامه درمان افسردگي به بيماران توصيه مي‌كنند.

يك ورزش خاص براي عموم افراد يا مبتلايان به افسردگي تجويز نمي‌شود. اولا افراد بايد ورزش را تدريجا آغاز كنند. ثانيا انواع مختلف آن در اشخاص متفاوت تاثير مشخصي دارد. براي برخي پياده روي، دو يا شنا مفيد است. بعضي يوگا را ترجيح مي‌دهند.

به هر حال ورزش فرصتي براي افزايش تماس با ديگران است كه به ويژه براي كساني كه در اثر افسردگي منزوي شده‌اند سودمند است. افراد بايد با شروع ورزش به هر گونه تغيير در خلق و خوي‌شان دقت كنند تا متوجه شوند چه ورزشي و در چه حدي به آنها در كاهش افسردگي كمك مي‌كند.

آیا تا به حال دقت کرده اید که بعضی افراد بدون توجه به مسائل و مشکلات , چقدر در سر زندگی و شاد بودن توانا هستند؟ تحقیقات نشان می دهد این حالت ذاتی یا خدادادی نیست بلکه یک مهارت است که این افرادآن را

در خود پرورش داده اند . شما هم اگر بخواهید می توانید این مهارت را کسب کنید و زندگی خود را لبریز از شادی و نشاط سازید.

هر کسی تقدیری در زندگی دارد و این به عهده خودش است که با قسمت خود بجنگد یا با آن همکاری کند اما ایا این حرف به این معنی است که با قسما خود بجنگند یا با آن همکاری کند . اما ایا این حرف به این معنی است که فرد باید دراز بکشد و بگذارد زندگی روند خود را طی کند؟

مسلما نه! در عوض می تواند روشی در پیش گیرد که به بهترین وجه ممکن با مسایل مواجه شود و حداکثر تلاش خود را در این زمینه نشان دهد در ان صورت متوجه راه های جدیدی می شود و با کشف آن ها انرژی تازه ای کسب می کند . زندگی می خواهد شخص , تقدیر و سر نوشت خود را بفهمد آیا ترجیح نمی دهید به جای جنگ

با زندگی کنار بیایید؟ اشخاص شاد فقط مثبت نمی اندیشند بلکه مثبت عمل می کنند.

مثبت اندیشی مسلما جای خودش را دارد. برای شاد بودن باید افکار خود را عوض کنید. اما منتظر از راه رسیدن احساسات نباشید. اشخاص دارای قدرت کنترل مستقیم بر چگونه عمل کردن و چگونه اندیشیدن خود هستند.

اگر می خواهید شخص شادتری باشید , شادمانه تر عمل کنید. اگر می خواهید شخص مهربان تر و با عاطفه تر عمل کنید. اگر می خواهید منش دوستاه تری داشته باشید دوستانه تر عمل کنید.  احساسات پس از عمل کردن از راه می رسند.

اشخاص شاد آن چه را که احتیاج دارند طلب می کنند.

همان طور که نعمت ها معمولا از آسمان به زمین نمی افتند, از شکایت کردن نیز چیزی عاید اشخاص نمی شود.

اگر به ظرب المثل هر چه بکارید همان را درو می کنید اعتقاد دارید پس به جای شکایت کردن به دنبال خواسته

های خود بروید. این اتخاب شماست. می توانید به همین رویه ادامه بدهید, دیگران را متهم کنید و همچنان چیزی عایدتان نشود یا می توانید خیلی راحت آن چه را که خواهید طلب کنید.

اشخاص شاد مشتاق تغییر هستند.

ثابت ماندن و تغییر نکردن مخالف همه قوانین طبیعت است . اگر تلاش کنید که ثابت اتفاق بیفتید, در این صورت همیشه ناراحت خواهید بود

اگر اجازه بدهید ترس از تغییر کردن شما را متوقف سازد , با محروم شدن از خواسته های خود موافق هستید

شما می توانید بر این باور باشید که تغییر باعث آزار اشخاص می شود و در مقابل آن مقاومت به خرج دهید. یا در عوض می توانید تغییرات را با آغوش باز پذیرا باشید و معتقد باشید که وجود آن ها به شما کمک خواهد کرد.

همه این ها بستگی به این موضوع دارد که تصمیم بگیرید کدام عقیده را باور کنید.

اشخاص شاد به خود اجازه شکست خوردن نمی دهند.

شکست به این معنی نست که هیچ گاه به هدف خود نرسید و یا دلیلی بر دست کشیدن از هدف نیست به هدف دست نیافتن تنها یک معنی دارد: شما به تمرین و تجربه بیشتری احتیاج دارید و مشتاق اشتباه کردن باشید و

تسلیم نشوید. اجازه ندهید یک شکست شما را به گونه ای تحت تاثیر قرار بدهد که همه تلاش های خود را از بین ببرید و درست مثل یک دونه لذت به خط پایان رسیدن را حس کنید. اشخاص شاد در زمان حال زندگی می کند

همانطور که تمرینات ورزشی می تواند سلامت جسمی شما را تأمین کند، اتخاذ برخی حالات و حرکات زیر نیز می تواند سلامت روحی شما را فراهم نماید.

ورزش علاوه بر ایجاد نشاط وشادابی در روحیه شما می تواند باعث بهبود وضعیت سلامتی و قدرت جسمانی شما شود. فعالیتهای زیادی وجود دارد که بتنهائی و یا همراه دوستان و خانواده خود می توانید آنها را انجام دهید .

مسلماً يک شخص ورزشکار با تنبلي و کسالت بيگانه است و علاوه بر داشتن هيکلي متناسب و خوش فرم از روحيه‌ي بالا و شادابي نيز برخوردار است و اين موفقيت، ارتباطات وي را در زندگي روزمره، چه در خانواده و چه در اجتماع يا محيط کار تضمين مي ‌کند.

مسلماً کارفرمايان در استخدام افراد، اين معيارهاي مهم را در نظر خواهند گرفت. بنابراين يک شخص سالم و تندرست، از موقعيت و پيشرفت شغلي بهتري نسبت به افراد چاق و کم تحرک برخوردار خواهد بود

روح و روان انسان درميدان زندگي همواره درمعرض آلودگي به هوسهاي تحريك شده ولجام گسيخته،خودخواهيها وچشم وهم چشميهاي برانگيخته، غرورناشي ازپيروزي وكاميابي، عقده رواني ناشي ازشكست وناكامي وبه دنبال آن حسد، كينه،

افسردگي، اضطراب ،انتقام و... است كه روح و روان را تيره و انسان را ازراه راست زندگي، راه پاكي و فضيلت وتقوا منحرف مي سازد .در اين ميان دعا ونيايش همراه با ايمان مذهبي واعتقاد باطني وخالصانه دركنار اسباب مقدر الهي، مطمئن ترين و راه گشا ترين طريق التيام و علاج آلام روحي و رواني مستولي بر وجود انساني بر اثر اشتغالات دنيوي و نفساني است .

دراسلام فرامندي دعا، علاوه بر جنبه هاي عرفاني،گسترده وسيعي ازعرصه هاي مختلف اجتماعي،فرهنگي، سياسي وابعاد مختلف حيات بشري را مورد توجه قرار داده است . دعا درشريعت اسلام تنها وسيله اي براي طلب نيست ،بلكه مجموعه اي از آموزشهاي علمي واخلاقي است ، نمونه كامل و جامع اين نوع دعا صحيفه سجاديه مي باشدكه قرآن صاعدلقب گرفته است.

ازشيرين ترين ميوه هاي دينداري نيايش و عبادت خداوند مي باشد. قلوب آدميان درطول حيات همواره درجستجوي آرامش وقرار است و دايم مرغ دل را به اين سو وآن سو پرواز مي دهد، اما آشياني نخواهد يافت و تنها در آغوش حق خواهد آراميد .هيچ ديني نيست كه از نيايش ودعا به بارگاه قدس حق تهي باشد .از ديدگاه بسياري از روانشناسان وجامعه شناسان عبادت ونيايش موجب نگرش مثبت به زندگي وكاهش ناهنجاريها مي گردد .اين دست آورد نيكو وشيرين در سايه عبادت و نيايشي حاصل مي آيد كه با ادراك وتوجه ويادحق همراه باشد.

 

ورزش راز سلامتی

در دنیای امروز، بیماری ایدز، مصرف دخانیات، نبود تحرک و ورزش، خشونت و سوء تغذیه، سلامتی بشر را تهدید می کند.بدون شک می توان گفت اگر ورزش در زندگی ما نقش و اهمیت خودش را پیدا کند و برای آن برنامه داشته باشیم، این عارضه‌های ناخوشایند شاید از بین بروند یا کم رنگ تر شوند. زیرا شخص ورزشکار معمولاً سیگاری نمی‌باشد، به تغذیه سالم اهمیت می دهد، از اعصاب آرام تری برخوردار است، انرژی خود را درست مصرف می کند و کمتر اهل خشونت و عصبانیت است. افزون بر این اثرات مثبت ورزش بیش از این است زیرا ورزش باعث زیاد شدن توده عضلانی بدن و مصرف بیشتر انرژی نیز می شود. تمرینات مرتب و منظم ورزشی باعث کم شدن چربی می‌شود و نمی گذارد چاق و بیمار شوید. انرژی مصرفی روزانه با ورزش و زیادشدن توده عضلانی افزایش می یابد. ورزش پیر شدن و سالمندی را به تاخیر می اندازد و باعث حفظ تناسب اندام و زیبایی بدن افراد می شود، از پوکی استخوان جلوگیری می کند و سبب تقویت سیستم اسکلتی بدن می‌گردد. در ضمن ورزش به مصرف مستقیم اسیدهای چرب می‌انجامد، روش مطمئن و مناسب درمان چاقی و پیشگیری از برگشت آن است، زیرا عضلاتی که تحت تأثیر فعالیت ورزشی‌اند بدون نیاز به انسولین انرژی خود را علاوه بر گلوکز (نوعی قند مورد مصرف بافت ها و سلول های بدن) از اسیدهای چرب تامین می کنند. ورزش حتی برای بیمارانی که به مرض قند (دیابت) مبتلا می‌باشند مفید است. ورزش خطر ابتلا به بیماریهای قلبی، عروقی و سکته های مغزی را کاهش می دهد. ورزش باعث زیاد شدن مقدار گردش خون موثر در بدن می شود و از لخته شدن خون درسیاهرگ عمقی پا جلوگیری می‌کند و دستگاه قلبی عروقی و دستگاه تنفس و ایمنی بدن را تقویت می‌نماید. همچنین اثرات مثبت ورزش بر دستگاه گوارش را نباید نادیده گرفت. افزون بر این ورزش از افسردگی پیشگیری می‌کند، روحیه فرد را بالا می‌برد و در زندگی خانوادگی و اجتماعی و در شغل افراد تاثیرات سازنده‌ای‌دارد. تجربه نشان داده است یک‌شخص سالم و تندرست معمولاً از موقعیت و پیشرفت شغلی بهتری نسبت به افراد چاق و کند برخوردار است. در غایت ورزش از مبتلاشدن به آلودگی های اجتماعی، مثل سیگار کشیدن، مواد مخدر و ... جلوگیری می‌کند، ذهن را تقویت می نماید و با اندیشه‌ای قوی می توان بر مشکلات و معضلات خانوادگی و اجتماعی بهتر فائق آمد.

 

تأثير ورزش در سلامت روان:

  مجموعه اين ويژگيهاي شاخص تشكيل دهنده سلامت روان در يك فرد مي باشد. بدون شك رفتار بشر تابع تماميت وجود اوست بدين معني روان تابع جسم و جسم تابع روان است. امروزه تحقيقات نشان مي دهد كه ناراحتي هاي جسماني اختلالات رواني را بهمراه داشته و برعكس. ولي نكته برجسته در تقويت قواي جسماني حفظ روان سالم مي باشد.

دكتر آرترويدر روانشناس معروف آمريكايي در تحقيق بسيار جامع خود اظهار مي نمايد عدم تعادل رواني بسياري بيماران نتيجه عدم فعاليت حركتي و ورزشي در دوران كودكي است. جونز در قسمتي از تحقيق خود دريافت پسراني كه از نظر قواي جسماني ضعيف مي باشند علاوه بر ضعف جسماني داراي مشكلات رواني مانند احساس حقارت عدم توانائي تطبيق خود با ديگران مي باشند. راويك و مك كي دريافتند دانش آموزاني كه در مهارتهاي حركتي ضعيف مي باشند اغلب خجول و گوشه گير هستند و برعكس دانش آموزاني كه از نظر مهارتهاي حركتي قوي مي باشند داراي ويژگيهاي برجسته بسيار نماياني از نظر رفتار چون فروتني، تدبير، توجه و حس همكاري هستند.

 

شندل با استفاده از آزمون رواني خصوصيات رواني دانش آموزان ورزشكار و غير ورزشكار را مورد بررسي قرار داد و به اين نتيجه رسيد دانش آموزان ورزشكار داراي صفات ممتاز رفتاري چون رهبري، تحركهاي اجتماعي حس ارزشهاي فردي و اجتماعي، عدم شك و ترديد در خود عدم بهانه جوئي و نتيجتاً رشد اجتماعي بيشتر مي باشد

 بارزترين اثرات مثبت ورزش در سلامت روح و روان و سلامت اجتماعي فرد:

 ورزش ، طراوت و شادابي را به ارمغان آورده و افسردگي را از بين مي‌برد.

ورزش ، موجب احساس اعتماد به نفس ، احساس قدرت و تقويت اراده مي‌شود.

ورزش  باعث تقويت تمركز فكر و افزايش دقت عمل مي‌گردد.

ورزشِ متعادل موجب داشتن احساس خوب و افزايش قدرت خلاقيت مي‌گردد.

ورزش ، احساس آرامش و راحتي روح را افزايش داده و انسان را در مقابل فشارهاي رواني و اضطراب مقاوم مي‌كند.

·ورزش ، موجب تقويت قواي ذهني و حافظه مي‌شود.

· با توجه به محاسن فوق‌الذكر افرادي كه ورزش متعادلي دارند ، هميشه سالم هستند و در مقابل بيماري‌هاي مختلف، مقاومند ؛ در نتيجه غالباً در فعاليت‌هاي اجتماعي ، افرادي موفق هستند.

ورزش ،‌موجب پيشگيري از خستگي زودرس شده و كارمندان ورزشكار هيچگاه با كسالت به ارباب رجوع پاسخ نمي‌دهند.

افراد فعال ، توانايي خود را مي‌شناسند و از آن حداكثر استفاده را مي‌كنند.

احتياجات اوليه خود را برطرف مي‌كنند و با شناخت واقعيات ، واقع بنيانه‌تر با مشكلات زندگي ، مقابله مي‌نمايند.

افراد فعال به دليل اعتماد به خويش ، مسئوليت پذيرند ، از كسب تجربه لذت مي‌برند و هميشه براي بهترين نتيجه تلاش مي‌كنند.

تربيت روح و روان در كنار تربيت بدني موجب تقويت اراده شده و چنين شخصي هرگز به طرف اعتياد نخواهد رفت

 

 

 

 

 

اهمیت ورزش:

امروزه ورزش يکي از اموري است که به عناوين مختلف در جهان مطرح شده و گروه زيادي به اشکال گوناگون با آن سرو کار دارند. برخي از مردم، ورزشکار حرفه اي اند و گروهي ورزشکار آماتور. گروهي طرفدار و علاقه مند به ورزش و ديدن برنامه ها، مسابقات و نمايش هاي ورزشي بوده، وعده اي نيز از راه ورزش امور زندگي خويش را مي گذرانند.

وزارتخانه ها و ادارات ورزشي فراواني تاسيس شده و مخارج زيادي صرف ورزش، ساختن استاديوم ها، مجتمع ها و باشگاه هاي ورزشي و نيز تهيه وسائل و لباس هاي ورزشي و يا تماشاي مسابقات ورزشي مي شود. بخش هاي قابل توجهي از برنامه هاي تلويزيون، راديو، مجلات و ساير رسانه هاي گروهي، به ورزشي و اخبار ورزشي اختصاص دارد و خلاصه ورزش يکي از اموري است که در جهان به صورت جدّي مطرح بوده و از جهات مختلف داراي اهميت مي باشد، از جمله:

امروزه يکي از مشکلات جامعه بشري، مساله بي کاري و عوارض ناشي از آن است. بي کاري، به ويژه براي نوجوانان و جوانان و به خصوص در ايام تعطيلات تابستاني مدارس و مراکز آموزشي، بسيار خطرناک و مضرّ است و بايد با آن مبارزه شده، يا به نحوي اوقات بي کاري را پر نمود که مفيد بوده و يا لااقل مضر نباشد. بسياري از انحرافات، از قبيل: اعتياد به مواد مخدر، دزدي و ايجاد مزاحمت، دعواها و درگيري هاي خياباني، انحرافات جنسي و ... زاييده بي کاري و ولگردي است.

مرحوم شهيد مطهري در کتاب تعليم و تربيت در اسلام، مطلبي تحت عنوان "زن و غيبت" دارد و مي فرمايد:

"زن ها در قديم مشهور بودند که زياد غيببت مي کنند. شايد اين به عنوان يک خصلت زنانه معروف شده بود که زن طبيعتش اين است و جنساً غيبت کن است؛ در صورتي که چنين چيزي نيست، زن و مرد فرق نمي کنند. علتش اين بود که زن – مخصوصاً زن هاي متعيّنات، زن هايي که کلفت داشته اند و در خانه، همه کارهايشان را کلفت و نوکر انجام مي دادند- هيچ شغلي و هيچ کاري، نه داخلي و نه خارجي نداشت، صبح تا شب بايد بنشيند و هيچ کاري نکند. کتاب هم که مطالعه نمي کرده و اهل علم هم که نبوده، بايد يک زن هم شان خود پيدا کند، با آن زن چه کند؟ راهي غير از غيبت کردن به رويشان باز نبوده، و اين برايشان يک امر ضروري بوده؛ يعني اگر غيبت نمي کردند، واقعاً بدبخت و بي چاره بودند."

شايد به واسطه جلوگيري از همين عوارض سوء بي کاري باشد که مي بينيم در اسلام از "کار و انسان شاغل" بسيار تجليل شده است. احاديث فراواني در اين زمينه وارد شده که توجه شما را به برخي از آن احاديث جلب مي نمايم:

امام علي عليه السلام فرمود:

"اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ المُحتَرِفَ الاَمينَ؛

خداوند، انسان اميني را که داراي حرفه است[و به آن اشتغال دارد] دوست مي دارد."

رسول خدا صلي عليه واله فرمود:

اَلکادُّ لِعِيالِهِ کَالمُجاهِدِ في سَبيلِ اللهِ؛

کسي که خود را براي اداره زندگي اش به مشقت مي اندازد، مانند کسي است که در راه خدا جهاد مي کند."

رسول اکرم صلي عليه واله فرمود:

"مَلعُونُ مَن القي کَلَّهُ عَلَي النّاسِ؛

هر کس که سنگيني [اقتصادي] خود را بر دوش مردم بيندازد، ملعون است."

بدون شک، مردم و کشور بايد در پي ايجاد کار و اشتغال سالم براي همه باشند، ولي آيا هميشه امکان اشتغال براي همه و به ويژه جوانان و نوجوانان فراهم است؟ اگر اين امکان فراهم نشد، تکليف چيست؟ آيا ايجاد سرگرمي هاي سالم و مفيد نمي تواند از بسياري انحرافات جلوگيري کند؟

ورزش يکي از مفيدترين و سالم ترين سرگرمي هايي است که مي تواند اوقات فراغت جوانان و نوجوانان را پر کند.

ورزش، کسالت و تنبلي را از انسان زدوده و به وي نشاط و شادابي بخشيده، او را براي انجام کارهاي و وظايف فردي و اجتماعي آماده نموده و اخلاقش را بهبود مي بخشد.

ورزش، روحيه شجاعت، از خود گذشتگي، مبارزه با ظلم و ظالم و دفاع از مظلوم را در انسان تقويت نموده، اراده وي را قوي مي سازد.

ورزش، توان رزمي انسان را افزايش مي دهد. بالا بودن توان جسماني نيروهاي نظامي و رزمي، تنها در زمان هاي گذشته که جنگ ها با سلاح هاي سرد صورت مي گرفت، مورد توجه نبوده، بلکه امروزه نيز حائز اهميت فراوان است و تمرينات بدني قسمت عمده اي از آموزش هاي نظاميان و به ويژه کماندوها و نيروهاي ويژه را تشکيل مي دهد. همچنين افرادي که از نقطه نظر بدني و جسماني، ضعيف و يا ناقص باشند، در ارتش پذيرفته نشده و گاه از خدمت سربازي نيز معاف مي گردند.

 اهميت سلامتي و توانمندي جسماني بر کسي پوشيده نيست.

پيامبر گرامي اسلام صلي عليه واله در باره حق بدن بر انسان مي فرمايد:

"اِنَّ لِرَبِّکَ عَلَيکَ حَقّاً، وَ اِنَّ لِجَسَدِکَ عَلَيکَ حَقّاً وَ لاَ هلِکَ عَلَيکَ حَقّاً؛

پروردگارت بر تو حقي دارد، و بدنت بر تو حقي دارد، و خانواده ات[نيز] بر تو حقي دارد."

آن چه در اين حديث ارزنده قابل توجه است، اين است که پيامبر بزرگوار اسلام، تا بدان پايه براي جسم و بدن ارزش و اهميت قابل است که حق بدن را در رديف حق پروردگار [آن هم بلافاصله بعد از آن] و در کنار حق خانواده [و حتي قبل از آن] ذکر مي فرمايد. زماني انسان مي تواند حق پروردگار و خانواده خويش را به بهترين نحوي ادا کند، که از بدني سالم و نيرومند برخوردار باشد.

ورزش، کمک شاياني به ايجاد و تقويت سلامتي جسماني و رواني مي کند، و افرادي که با روش صحيح ورزش مي کنند و يا داراي کارهاي با تحرک مي باشند، سالم تر بوده و عمرشان از افرادي که کارهاي بدون تحرک دارند بيشتر است.

شهيد دکتر سيدرضا پاک نژاد در کتاب اولين دانشگاه و آخرين پيامبر مي نويسد:

"عضلات در حال ورزش10 تا 18 برابر در حال استراحت احتياج به خون دارند،20دفعه بيشتر قند و اکسيژن مصرف مي نمايند،50 بار زيادتر گازکربنيک دفع مي نمايند، و با توجه به همين ارقام، اهميت کار قلب هنگام ورزش روشن مي گردد

در واکنش قلب در برابر کار عضلاني، مشاهده مي شود ضربان هاي دبي، حجم خون، فشار خون و حتي ترکيبات فيزيکو شيميايي خون را دگرگون مي سازد. ضربان قلب هنگام کار بدني، يعني زماني که عضلات را به فعاليت مي داريم، 2- 3 و حتي 4 برابر، و امکان دارد به 200 ضربه در دقيقه برسد. حجم خون 2- 3 برابر و دبي قلب 6- 7 و حتي 8 برابر و گاه زيادتر شود و دبي قلب از 4 ليتر در دقيقه ممکن است به 30 تا 35 ليتر در دقيقه برسد، در صورتي که دبي قلب شخص سالم و ورزيده در حال معمولي 25 ليتر است... .

حجم قلب ورزش کاران و کارگراني که کار بدني سنگيني دارند، بدون شک افزايش مي يابد، اما اين افزايش به عقيده بسياري، فيزيولوژيک و کاملاً طبيعي است. در اثر فعاليت بدن، حجم قلب افزايش مي يابد، زيرا جدار بطن ها به ويژه بطن چپ ضخيم مي شوند؛ يعني همان طور که عضلات بازو در اثر ورزش يا ابتلا به برخي بيماري ها قوي مي شود، عضلات قلب هم در اثر کار، قوي مي گردد و در نتيجه قدرت انقباض قلب زياد مي شود... ."

وي در بخش ديگري از کتابش، در باره فوايد ورزش چنين مي نگارد:

 قدرت انقباض و نظم ضربان قلب پس از مدتي ورزش کردن بهتر مي شود... .

 گنجايش ريه ها بيشتر مي گردد و در نتيجه، اکسيژن بهتري و بيش تري به بدن مي رسد... ورزش صحيح و معتدل و متناسب با مزاج، سبب نظم و ثبات حرکات تنفس مي گردد و تنفس عميق تر، ولي شمارش آن کم تر مي شود.

 هر چه شخص ورزيده تر باشد، مقدار سوخت بدنش نقصان مي يابد؛ يعني درحقيقت در اثر مدتي ورزش کردن، بدن بهتر از مواد غذايي خود استفاده مي کند.

 رشد و نمو بهتر انجام مي گيرد، زيرا اکسيژن بهتر و بيشتر به تمام نسوج مي رسد و در نتيجه، فعاليت غدد داخلي افزوده شده و بنابر عقيده اي در عضلاني که فعاليت مي کنند، موادي ايجاد مي شوند که به رشد و نمو کمک مي نمايد.

 قوّه جذب و دفع بهتر مي شود.

بدن عادت مي کند در برابر مختصر فعاليت، ناگهان نفس تنگي پيش نيايد و ضربان قلب زياد نشود و ديرتر خسته گردد و عرق نمايد.

 هماهنگي بين اعصاب و مراکز عصبي و تقويت اعصاب، ايجاد شده و کارهاي فکري، آسان تر مي شود."

در کتاب زن و ورزش نيز در باره فوايد ورزش چنين آمده است:

"بدن انسان بر خلاف ماشين يا هر وسيله ديگر که بر اثرکار و فعاليت مستهلک مي گردد، با کار جان گرفته و توانايي بيش تري کسب مي نمايد. در زمان هاي گذشته، حرکت و تمرين هاي بدني، بخشي از کار روزانه فرد به شمار مي رفت، اما امروزه بر اثر پيش رفت تکنولوژي و ماشين، بايد بيش تر از گذشته در جستجوي حرکت بود، و هر فرد بايستي آن را در برنامه روزانه خود بگنجاند... .

تنفس و يا نفس کشيدن وسيله اي است که با آن، اکسيژن به همه بدن مي رسد و مواد زايد و اکسيده به بيرون ريخته مي شود. در خلال تمرين، ميزان نفس کشيدن افزايش مي يابد. شخصي که بدنش تربيت شده با تمرين هاي ورزشي است، آهسته تر وعميق تر از افراد ديگر نفس مي کشد، فشارهاي وارد بر سيستم تنفسي خويش را با تلاش کم تر و کارايي بيش تر پاسخ گوست.

تمرين ها به دستگاه هاضمه به دو طريق کمک مي کنند:

 به علت پي آمد نياز بدن به غذا، اشتها را افزايش مي دهند؛

حرکت اندام هاي هاضمه تسريع مي شود و حرکات دودي شکل معده – که موجب هضم غذا مي گردد – سريع تر و راحت تر صورت مي گيرد.

تمرين هاي ورزشي، عمل تخليه را بهبود و از يبوست پيش گيري مي کند. حرکات دودي شکل افزايش مي يابد و در نتيجه، روند ترشحات بدن کار آمدتر تنظيم مي شوند. به طور کلي افرادي که فعاليت هاي جسماني بيش تري دارند، کم تر از افراد کم حرکت، به بيماري سنگ کليه و اختلالات مشابه به آن مبتلا مي شوند.

بسياري از مواد زايد، از طريق غدد عرق در پوست بدن بيرون ريخته مي شود. اين فرايند با تمرين هاي شديد ورزشي تسريع مي شود؛ علاوه بر اين، عرق کردن باعث تميز شدن پوست مي گردد.

ارزش ديگر تمرين هاي ورزشي، در افزايش توليد سلول هاي قرمز خون در بافت هاي لنفاوي استخوان است. شمارش هموگلوبين خون بر اثر فعاليت بالا مي رود. تمرين ها از بالا رفت فشار خون جلوگيري مي کند."

به طور کلي نقش ورزش در سلامتي انسان آن قدر زياد است که امروزه بسياري از بيماري ها را با ورزش مداوا مي کنند، که به اين شيوه مداوا "ورزش درماني" گفته مي شود.

امروزه ورزش در سطح بين المللي، بعد سياسي نيز به خود گرفته است. گاه اتفاق مي افتد کشوري که بيش تر مردم حتي نام آن را نشنيده اند، يک باره در جهان مطرح شده و به واسطه پيروزي هاي ورزشي، نامش در صفحه اول روزنامه هاي جهان و صدر اخبار قرار مي گيرد. شرکت و يا عدم شرکت تيم هاي ورزشي يک کشور در يک کشور ديگر نيز، گاه جنبه سياسي داشته و به معناي دوستي، دوشمني، اعتراض و ... تلقي مي شود.

 در انسان غريزه قدرت طلبي، برتري جويي و مبارزه وجود دارد. ورزش و مسابقات ورزشي اگر در محيط و جوّ سالم برگزار شوند، زمينه اشباع اين غريزه از طريق صحيح را فراهم مي سازند. اگر اين غريزه و ساير غرايز، کنترل نشده و به مسير صحيح هدايت نشوند، براي جامعه بشري مشکل ساز و مساله آفرين خواهند بود.

ورزش، توان انسان را براي انجام کارهاي روزمره شخصي و اجتماعي بالا مي برد، حتي عباداتي از قبيل نماز، روزه، حج و جهاد نيز با بدني سالم و نيرومند، بهتر. بيش تر و راحت تر جامه عمل به خود مي پوشند.

 انسان مايل است با ديگران باشد و با آنان بياميزد. اين غريزه و يا تمايل شديد را مي توان از طريق ورزش بر آورده ساخت. در ورزش، در زمينه نيل به ارزش هاي اجتماعي ديگري نيز، چون کار گروهي، وفاداري، روحيه ورزش کاري مي توان توفيق يافت. محيط صميمانه و مطلوب ورزشي، اغلب فرصتي مناسب براي ايجاد روابط انساني و شکل گيري دوستي هاست.

 ورزش به انسان تحرک مي بخشد و حرکت و تحرک به ويژه در کودکان لازمه رشد است. اگر عضو نيرومندي از اعضاي بدن يک ورزش کار را چندين ماه در گچ قرار دهند و تحرک را از آن سلب نمايند، ضعيف و لاغر خواهد شد. اگر جنبش بدن کم شود، دفاع بدن کم و ضعيف مي گردد، و همچنان که داشتن تحرک و ورزش موجب سلامتي بدن و طول عمر مي گردد، نداشتن تحرک نيز موجب مرگ زود رس مي شود

 

نقش ورزش در رفع افسردگى

 بسيارى از افراد در سراسر جهان از افسردگى ناتوان کننده اى رنج مى برند. به گزارش هلث دى تحقيقات نشان مى دهد ورزش، بويژه اگر بصورت گروهى انجام شود لااقل به اندازه داروهاى استاندارد براى کاهش علائم در بيماران دچار افسردگى نقش دارد. همچنين مطالعات ديگرى نشان مى دهند ورزش در ورزشگاه و يا دوى سريع روزانه مى تواند به اندازه فعاليت هاى گروهى در دور کردن افسردگى موثر باشد و اينکه مدت ورزش خيلى اهميت ندارد. مهم ورزش کردن يا نکردن است. محققان مى گويند در حاليکه ورزش احتمالا بر مواد شيميايى مغز مانند سروتونين و دوپامين تاثير مى گذارد، فعاليت بدنى ممکن است تغييرات مثبتى را در ساير قسمت ها اعمال کند.

 

افسردگى حالتى است که با انرژى کم مشخص مى شود و برخى آن را خستگى شديد مى نامند. اما ورزش يک تاثير خلقى دارد که بنظر مى رسد آن حالت نگرانى اما همراه با بيحالى را برطرف مى کند.

ورزش سبک مانند ١٠ دقيقه پياده روى در روز منجر به افزايش انرژى مى شود گرچه اين ميزان براى کاهش استرس کافى نيست.

ورزش هاى شديد تر مانند آئروبيک، بيشتر در کاهش تنش اثر دارد. حتى ممکن است انرژى شما را کم کند چرا که باعث خستگى شما مى شود. اما طى يکساعت بعد مجددا انرژى را به بدن باز مى گرداند.

افرادى که ورزش مى کنند اعتماد به نفس بيشترى خواهند داشت و باعث مى شود در مورد خودشان بهتر فکر کنند و تعالى بيشترى را نيز احساس مى کنند.

اما بسيارى از افراد مبتلا به افسردگى، ورزش را شروع نمى کنند.

چرا اين افراد آن کارى را که شايد مهم ترين اثر را در آنها داشته باشد، انجام نمى دهند؟ زيرا افت در انرژى ويژگى عمده افسردگى است بطوريکه فرد احساس مى کند براى ورزش هيچ انرژى ندارد.

تنها راه شکستن اين سيکل، شروع ورزش است.

فکر درباره رفتن به ورزشگاه و انجام همه آن حرکات ورزشى با يک گروه شايد براى فرد افسرده کمى نگران کننده باشد اما تصور اينکه فقط چند دقيقه اى در خيابان يا دريک محل فرحبخش پياده روى کند، نقطه آغاز خوبى است. هيچکس نمى گويد ورزش جايگزين درمان داروئى است اما نقش ورزش و فعاليت اجتماعى در تسريع بهبود و رهايى از افسردگى غير قابل انکار است.

علاوه بر تاثير مثبت ذهنى، ورزش فوائد قلبى عروقى را در پى خواهد داشت که با مصرف داروهاى ضد افسردگى نمى توان بدان دست يافت

زندگی امروز ما ماشینی شده وهمین امر باعث تنبلی افراد ورزش یکی از ارکان اصلی زندگی است که در تمام دنیا به این امر مهم توصیه شده و سعی شده در برنامه روزانه افراد حداقل 15 تا 20 دقیقه ورزش و حرکات ورزشی گنجانده شود ورزش روحیه انسان را شاداب و باعث شادی ونشاط و سلامتی می شود

 

مسلماً عدم سازش وجود و اختلالات رفتاري در هر طبقه و صنفي و در هر گروه و جمعي بسيار مشهود است عوامل مختلفي را مي توان در بوجود آوردن يا پايه ريزي عدم سلامت روان ذكر نمود: فشارهاي اجتماعي، فقر مادي، اختلافات خانوادگي، تصادفات، بيماريها، مرگ و ميرهاي پيش بيني نشده و بسياري از عوامل خانوادگي و اجتماعي همراه با عوامل وراثتي، افراد را دچار عدم تعادل روان مي سازد. بنابراين براي پيش گيري از بيماري رواني و حفظ سلامت روان توصيه هاي مختصري در نظر گرفته مي شود

 

يك ورزش خاص براي عموم افراد يا مبتلايان به افسردگي تجويز نمي‌شود. اولا افراد بايد ورزش را تدريجا آغاز كنند. ثانيا انواع مختلف آن در اشخاص متفاوت تاثير مشخصي دارد. براي برخي پياده روي، دو يا شنا مفيد است. بعضي يوگا را ترجيح مي‌دهند.

به هر حال ورزش فرصتي براي افزايش تماس با ديگران است كه به ويژه براي كساني كه در اثر افسردگي منزوي شده‌اند سودمند است. افراد بايد با شروع ورزش به هر گونه تغيير در خلق و خوي‌شان دقت كنند تا متوجه شوند چه ورزشي و در چه حدي به آنها در كاهش افسردگي كمك مي‌كند.

آیا تا به حال دقت کرده اید که بعضی افراد بدون توجه به مسائل و مشکلات , چقدر در سر زندگی و شاد بودن توانا هستند؟ تحقیقات نشان می دهد این حالت ذاتی یا خدادادی نیست بلکه یک مهارت است که این افرادآن را

در خود پرورش داده اند . شما هم اگر بخواهید می توانید این مهارت را کسب کنید و زندگی خود را لبریز از شادی و نشاط سازید.

هر کسی تقدیری در زندگی دارد و این به عهده خودش است که با قسمت خود بجنگد یا با آن همکاری کند

 

تعریف روانشناسی از "ورزش و سلامت روحی "

 در تلاش برای تعریف روانشناسی سلامت، ابتدا باید سعی شود که سلامت به مثابه یک مفهوم تعریف شود. مشهورترین تعریف سلامت در نظامنامه سازمان بهداشت جهانی (world heal the organization) به شرح زیر صورت گرفته است:

سلامت حالت کامل آسایش و کامیابی زیستی ، روانی و اجتماعی است و صرف فقدان بیماری یا معلولیت ( ناتوانی ) سلامت نیست.

  ابعاد منفی و مثبت این تعریف به وسیله داونی (Dawnie etall 1996) و همکاران ( 1996 ) مورد ملاحظه قرار گرفته است. در قسمت اول تعریف، آنها اعتقاد دارند که سلامت به مثابه یک مفهوم مثبت نگریسته می شود ( کیفیت مثبت: آسایش، بهزیستی) در قسمت دوم تعریف، سلامت در بعد منفی به مثابه فقدان بیماری یا معلولیت نگریسته می شود (اشاره ضمنی به ابعاد منفی دارند). با در نظر گرفتن هر دو بعد تعریف، این مطلب را می رساند که سلامت حقیقی هم شامل پیشگیری از نابهنجاری و بیماری (مثل نا خوشی ، بیماری) و نیز ارتقای سلامت مثبت است که این امر (ارتفای سلامت مثبت) خیلی مورد غفلت قرار گرفته است.

   بنیارد (Banyard) ( 1996 ) تعریف سلامت بر مبنای کامل صحت و آسایش زیستی، روانی و اجتماعی را مورد انتقاد قرار داده و اظهار می کند که رسیدن به آن حالت در عمل خیلی مشکل است. از سوی دیگر این تعریف از عوامل گسترده اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که ممکن است در این حالت سهیم باشند، غفلت کرده است. این تعریف همچنین مستلزم آن است که افرادی که کامل نیستند (لزوما)، سالم نیز نیستند. در زمینه روان شناسی سلامت، رویکردهای متفاوتی وجود دارد از جمله مدل زیستی پزشکی (Biomedical model) و مدل زیستی روانی اجتماعی (Biopsychosocial model) که در اینجا به آخرین مدل ارائه شده توسط دوانی و همکاران (1996) اشاره می کنیم.

 

مدل جدید سلامت روحی و روانی با ورزش

  به عنوان راهی برای حل بعضی از مسائل زندگی، با در نظر گرفتن سلامت به مثابه یک مفهوم نسبی، به جای فهوم مطلق، دوانی و همکاران (1996) مدل جدیدی از سلامت را ارائه داده اند که در شکل (1) نشان داده شده است.

با در نظر گرفتن سطح مثبت سلامت، دوانی و همکاران مفهوم << سلامت و رفاه حقیقی >> را به جای اصطلاح سلامت ذهنی به کار بردند زیرا، اصطلاح اخیر ممکن است فریبنده باشد و از تآثیراتی ناشی شود که نسبت به کنش وری فرد مضر باشند یا برای اجتماع زیان آور باشند. در عوض، دوانی و همکاران عقیده دارند که سلامت حقیقی، فرایند نیرومند شدن و قادر بودن توأم با داشتن یک << زندگی خوب >> را منعکس می کند. به عنوان مثال، داشتن دوستان، خشنودی از نیازهای عادی، داشتن کنترل زندگی، قادر بودن برای انتخاب آنچه فرد می خواهد انجام دهد یا قادر بودن به گسترش و توسعه خلاقیت های فرد و داشتن اختیار رای توسعه این کیفیات، تمام این کیفیات سلامت حقیقی زندگی ما را تشکیل می دهند.

دوانی و همکاران خاطر نشان می کنند که سلامت مثبت، اندیشه تناسب اندام را نیز در بر می گیرد. این مفهوم بر اسنادهای جسمی سامت متمرکز است و در چهار مقوله قدرت و استحکام، نیروی بدنی، انعطاف پذیری و مهارتها خلاصه می شود.

در کل، تمام اید مربوط به مدل جدید سلامت ، به تعریف سلامت از ددگاه سازمان بهداشت جهانی (1964) ارتباط پیدا می کند و عدم تعادل بین سلامت مثبت و منفی را دوباره جبران کرده و التیام می بخشد. این هدف با ارتقای سلامت مثبت و استفاده از ارتقای سلامت به مثابه وسیله ای برای رسیدن به سلامت متعادل مثبت جسمی، روانی و اجتماعی بالا توأم با پیشگیری از بیماری جسمی، روانی و سلامت متعادل مثبت جسمی، روانی و اجتماعی بالا توأم با پیشگیری از بیماری جسمی، روانی و اجتماعی قابل وصول است.

 

روانشناسی و سلامت با ورزش

  نقش روانشناسی در پیشگیری، کنترل و ارتقای سلامت ما، به مثابه یکی از چالش انگیزترین و جالبترین وظایف قرن بیستم نمود پیدا کرده است. تاسیس روانشناسی سلامت به عنوان بخش 38 در انجمن روانشناسی امریکا ( Apa) (American psyholigical Association) در 1978 و دادن کرسی در انجمن روانشناسی انگلیسی (Bps) (British psychological society)، نیاز و ارزش فرایند کاربرد اطلاعات را در نتایج مراقبت های بهداشتی و سلامت در روانشناسی نشان می دهد. (متارازو 1994.(Matarazzo)

در طول 10 سال اخیر، روانشناسی سلامت در شناخت رفتارهای فردی و سبکهای زندگی که سلامت جسمی شخصی، پیشگیری و درمان بیماری را تحت ناثیر قرار می دهد، مشارکت کرده است. هم چنین در شناخت عوامل خطر مربوط به ناخوشی، بهبود بخشیدن به سیستم های مراقبت بهداشتی از طریق شناخت کارهای عملی خوب و شکل دادن دیدگاه عمومی بر اساس سلامت عامه مردم، روانشناسی سلامت سهم قابل ملاحظه ای داشته است.

روانشناسی سلامت هم چنین در کنترل و مقابله با استرس، تشکیل درد، کاهش و ترک سیار و تعدیل سایر رفتارهای پرخطر درگیر بوده است. در سطح ارتقای سلامت و بهداشت، روانشناسان در تشویق به تمرین منظم ورزش و داشتن رفتارها و تفکر مثبت فعالیت داشته اند.

روانشناسی به نام دیوید مایرز (David Myers) که کتابی با نام << به دنبال سرخوشی : چه اشخاصی سرخوش هستند و چرا >>  (?theparsuit of Happiness : Who is happy and why) تالیف کرده است، سلامت روانی فرد را در میزان داشتن سرخوشی فرد می داند و سرخوشی (خوشحالی) را چنین تعریف می کند:

<<نوعی احساس امنیت ، احساس اینک زندگی به طور کلی به خوبی می گذرد>>

این حالت خوشی و نشاط، آنی و زودگذر نیست. طبق یافته های یک بررسی ده ساله که انستیتو ملی پیری به انجام رسانده است، افراد برخوردار از روحیه خوش تا ده سال پس از آغاز بررسی نیز همین روحیه را حفظ کرده بودند. این افراد در صورت برخورد با موانع و شکست. قادر بودند دوباره نیروهای خود را جمع کنند و خوشبختی را دیگر بار در زندگی خود بازیابند.

چه چیزهایی باعث خوشحالی مردم می شود به گفته مایرز خوشحالی به سن یا میزان درآمد، مرد یا زن بودن بستگی ندارد، ولی با بعضی خصوصیات شخصیت فرد ، وجود تناسب بسن شغل و مهارت های او، داشتن روابط نزدیک با دیگران و برخورداری از اعتقادات مذهبی و عمل کردن به آنها مربوط است. طبق این نظر ، بهترین عوامل پیش بینی کننده خوشی، ثروت و زیبایی یا شهرت نیست، اما افرادی که بیشتر احتمال دارد خود را آدم های سرخوشی تعریف کنند، دارای صفات یا ویژگی های مشخص هستند که در ادامه آمده است.

 

ویژگی های افراد با نشاط

احترام به خود: به زبان خیلی ساده مرد سرخوش را دوست دارند. اگر چه آنان در برابر احساسات تردید در مورد خود، اضطراب و افسردگی به طور کامل مصون نیستند، به جنبه های خوب و مثبت خود بیشتر توجه می کنند و محدودیت هایشان را می پذیرند.

خوش بینی: افراد سرخوش به جنبه های روشن و مثبت حوادث نگاه می کنند و انتظار دارند نتیجه کار خوب باشد و هر گاه چنین نشود، آنان شکست و ناکامی خود را امری کوچک و گذرا تلقی می کنند و می کوشند راه حل تازه و بهتری برای مشکل خود بیابید.

تسلط شخصی: افراد سرخوش، احساس می کنند که ارباب و صاحب اختیار سرنوشت خود هستند. چون احساس می کنند که اختیار زندگی خود را در کف دارند ، به صورتی همسان از داشتن احساس سرخوشی خبر می دهند.

افزودن بر این چهار ویژگی اصلی شخصیت ، احتمال بیشتری وجود دارد که افراد سرخوش از بدن سالم و متناسب بهره مند بوده، هدفها و توقعات واقع بینانه ای داشته باشند و ضمن سود جستن از روابط مناسب، دوستانی صمیمی داشته و از ایمان مذهبی

یا روحانی برخوردار باشند که از آنان حمایت می کند، به زندگیشان هدف و مقصد می بخشد و انان را چنانکه هستند می پذیرد.

سر خوشی نه تنها احساس خوبی به فرد می دهد، بلکه برای سلامت جسمی نیز خوب است بارها محققان پی برده اند که سلامت ( جسمی و روانی ) و سرخوشی دست در دست هم کار میکنند و البته چنین یافته علمی به هیچ وجه شامل چیز تازه ای نیست ، هزاران سال پیش سلیمان نبی گفت: قلب شاداب به اندازه دارویی موثر بهر انسان فایده می رساند ولی روحی شکسته استخوان ها را خشک می کند.

و البته جای هیچ تردید نیست که یادگیری نیز در فردی با روان سالم شکل می گیرد هر چقدر روان فرد از سلامت بیشتری برخوردار است میزان ، عمق و پایداری یادگیری نیز بیشتر است. در راستای پرورش سرخوشی و نشاط ، موارد و توصیه های زیر در متون مختلف روان شناسی آمده است.

 

توصیه های موثر بر افزایش نشاط از دید روانشناسان با ورزش

1- تلاش در وقت گذاری و رسیدگی به خود : کمک به رفع نیازهای دیگران بدون شناسایی و ارضای نیازهای فرد نا ممکن است . باید فرد توجه کند که چه کارهایی او را خوشحال می کند ، سپس وقت کافی برای انجام دادن آنها در نظر بگیرد .

2- سرمایه گذاری در روابط نزدیک و صمیمانه : باید هر فرد وقت و محبت خود را به اشخاصی که دوست دارد هدیه دهد.

3- تلاش در به انجام رساندن کارها مورد علاقه : هر فرد باید ، دنبال مبارزه طلبی هایی بگردد که به ارضای نیاز خود برای انجام دادن کارهای دارای معنی و هدف از نظر خود کمک می کند . هم چنین باید از فرصت های نامنتظر برای آزمون چیزها و کارهای متفاوت استفاده کند .

4-  دادن نیرو و انرژی به خود : رسیدگی به وضع سلامت جسمانی برای مراقبت از سلامت روان اهمیت دارد .

5-  پرهیز از افراط و تفریط : روحیه همه گاهی قوی و گاهی ضعیف می شود . ولی باید سعی کرد که به نوعی حالت تعادل یا حد وسط رسید.

6- خوش بین بودن : اگر فرد همواره در پی آن باشد که ببیند در زندگی چه کمبودهایی دارد ، آن عیبها را خواهد یافت و احساسش نیبت به خود از آنچه هست بدتر خواهد شد . باید فرد به دنبال جنبه های و جلوه های مثبت زندگی خود بگردد.

فرهنگ لغات خوش بینی را به تمایل به پیش بینی و چشم داشت بهترین پیامدهی ممکن تعریف می کند . رابرت اورنستاین و دیوید سوبل (Rabert ornsteir , David sobel) در کتاب خود << لذتهای سالم >> (Healthy pleasures) خوش بینی را از دیدگاه روان شناسی چنین تعریف کرده اند << تمایل به جستجو ، به خاطر آوردن و انتظار کسب تجارت لذت بخش ، این تمایل یکی از اولویت های فعلانه فرد است، نه صرفا نوعی واکنش انطافی که او را به توجه به جنبه های روشن و آفتابی زندگی تشویق می کند . >>

بنا به دلایل گوناگون – از قبیل اعتقاد به خود ، اعتماد به قدرتی فرا بشری ، احساس خوش شانسی – افراد خوش بین در زندگی خود منتظر کسب تجارت مثبت هستند . در نتیجه ، ممکن است آنان زندگی درازتر و سالم تری داشته باشند افراد خوش بین هر گاه با حوادث بد و ناخوشایند رو به رو شوند ، این قبیل شکستها و پیامدها را رخدادهایی استثنایی و ناپایدار تلقی می کنند . از دیدگاه آنان ، شکست و ناکامی << فقط یکی از آن چیزها >> است که هر از گاهی اتفاق می افتد و نه آخرین نمونه از رشته ای پی در پی از وقایع ناگواد در چنین مواردی ، افراد خوش بین به جای اینکه خود را سرزنش کنند و مثل افراد بدبین بگویند: << من همیشه کارها را خراب می کنم >> در پی عوامل گوناگونی می گردند که ممکن است باعث بروز آن دشواری شده باشد .

اورنستاین وسوبل می گویند: << شما به همان چیزی دست می یابید که انتظارش را دارید >> باید اشاره داشت که افرا خوش بین یا بدبین زاده نمی شوند . روان شناسی به نام سلیگمن (Seligman) ، نویسنده کتاب << خوش بینی فراگرفته شده : مهارت لازم برای غلبه بر موانع کوچک و بزرگ زندگی >> (Learned optimism:The skill to conquer lifes obstacles, large & small) تاکید می کند که << در این مورد که چگونه بیندیشیم صاحب اختیاریم ، ما می توانیم چنان انتخاب کنیم که عادات بدبینانه خود را به عادات خوش بینانه بدل سازیم >> . کلید اصلی این کار مبارزه و رد کردن افکار منفی خودکار ( از قبیل انتقاد از خود ، ترس و تردید ) است که به مغز ما هجوم می آورند . این کار با تاکید و پافشاری بر ارزش خود میسر است . به قول سلیگمن . << خوش بینی مجموعه ای از مهارت های یادگرفته شده است . این مهارت ها هر گاه آموخته شوند ، پایداری نشان می دهند و ادامه می یابند ، زیرا استفاده و تکرار آنها برای ما بسیار خوشایند است . واقعیات خارجی هم معمولا با ما همراهی می کنند .>>

7- نوع دوستی : نیکی کردن به دیگران ممکن است باعث شود فرد احساس خوبی و شادی کند . نوع دوستی ، کمک یا بخشش به دیگران بدون توجه به نفع شخصی ، احساس احترام به خود را افزایش می دهد . نوع دوستی , هم چنین ممکن است به کاهش فشارهای روحی و جسمی بینجامد و از سلامت و تندرستی فرد محافظت کند . بیشتر ما افرادی نوع دوست هستیم . ما تا آنجا که توان داشته باشیم به امور خیریه کمک می کنیم ، برای کمک به سالمندن یا از کار افتادگان داوطلب می شویم ، به افراد بی سواد خواندن و نوشتن یاد می دهیم و یا آماده ایم به عنوان برادر یا خواهر بزرگتر کودکان و نوجوانان نیازمند عمل کنیم . دلیل عمده انجام دادن این کارها آن است که ما صمیمانه می خواهیم به دیگران یاری دهیم.

احسان و بخشش به همان اندازه که به دریافت کنندگان کمک میکند ، برای بخشندگان هم مفید است . بسیاری از افرادی که برای انجام دادن امور خیر داوطلب می شوند از نوعی احساس سرشار از عافیت خبر می دهند که به ( نشاط کمک کنندگان ) مشهور شده است . این حالت ، نوی احساس آرامش و رهایی از استرس ، افزایش انرژی ، گرمی ، افزایش احساس با ارزش بودن و حتی کاهش احساس درد و ناراحتی را شامل می شود .

هانس سلامی (Hans selye) بیانگذار پژوهش در زمینه استرس ، همکاری با دیگران به خاطر خود را با عنوان ( خودخواهی نوع دوستانه ) توصیف کرده است که ما از طریق آن ، با کمک به دیگران برای تامین نیازهایشان ، نیازهای خود را نیز برآورده می کنیم . این مفهوم در واقع تعبیر جدیدی از قانون اخلاق طلائی مشهور است ( با دیگران همچنان رفتار کن که میل داری آنان با تو رفتار کنند ) تفاوت مهم در آن است که شما با ابزار دوستی و کمک کردن به همسایه خود ، محبت و کمک او را به سوی خود جلب می کنید .

8- شوخ طبعی: شوخ طبعی و مزاح ، که به ما اجازه می دهد ترسها و دیگر احساسات منفی خود را بدون ایجاد ناراحتی برای خودمان یا دیگران بیان کنیم. یکی از سالمترین راه های مقابله با فراز و نشیب های زندگی است . بنابراین دکتر ویلیام فرای (Williamfry) استاد دانشگاه استانفورد که تاثیر های خنده و شوخی را بر سلامت جسمی و روحی به مدت 3 سال مورد بررسی قرار داد ، خنده در هر روز به اندازه 10 دقیقه ورزش قایق سواری و پارو زدن برای کار کردن قلب و عروق بدن مفید است . همچنین باعث تغییر شکل امواج مغزی و ضرب آهنگ تنفس می شود ، از احساس درد می کاهد ترشح هورمون های مربوط به استرس را کاهش می دهد و با افزایش فعالیت سلولهای کشنده طبیعی بتعث تقویت ایمنی بدن در مقابل بیماری ها می گردد .

شوخی و خنده روش هایی برای بیان عواطف صادقانه ، غلبه بر ترس و تردید و برقراری ارتباط با دیگران است . حتی در زمان ابتلا به بیماری های درمان ناپذیر و مرگ بار ، شوخی می تواند به افراد کمک کند که روزهای آخر زندگی خود را با شادی و نشاط سپری کنند . فایده دیگر شخی کمک به فرو نشاندن خشم و عصبانیت است ، تقریبا امکان ندارد که انسان هم بخندد و هم عصبانی بماند.

9- داشتن روابط اجتماعی: برقرار کردن ارتباط با دیگران به بهبود سلامت جسمی و روانی کمک می کند ، داشتن روابط گروهی با کاهش هرمون های مربوط به استرس به حفظ تندرستی یاری می رسانند .

10- حفظ سلامت جسم : نگه داشتن سلامت بدن ، به وسیله ورزش و تغذیه صحیح ، به سلامت فکر و روان کمک می کند . علت این موضوع آن است که ورزش میزان بعضی مواد شیمیائی موجود در مغز را تغییر می دهد و جریان خون و جذب اکسیژن را می افزاید . این تغییرات می تواند بر دستگاه اعصاب مرکزی اثر گذارند و دگرگونی خوشایندی را در احساس و حال فرد به وجود آورند . ورزش همچنین به ایجاد تغییرات روانی تدریجی می انجامد . فعالیت بدنی به خودی خود می تواند در ذهن انسان را از تمرکز به افکار مزاحم و آزار دهنده باز دارد . کسانی که به طور مرتب ورزش می کنند به نوعی احساس مهارت و تسلط بر خود دست می یابند و عصبانیت و نگرانی خود را با حرکات ورزشی تخلیه می کنند .

این تغییرات در امر تغذیه صحیح نیز ایجاد می شود داشتن چندین وعره غذایی کم حجم ولی مغذی و همچنین استفاده صحیح از مواد غذایی از جمله عوامل تاثیر گذار بر روان هستند

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:48  توسط ساسان  | 

نماز

مقدمه:

سپاس وستایش آفریدگار راسزاست که خلایق رابه قدرت لایزال خویش آفرید وسپس در مسیر حق استرشاد فرمود. بخشاینده ای که تار عنکبوت را سد اسمت دوستان کرد.جباری که نیش پشه را تیغ قهر دشمنان قرار داد.

نماز ونیایش مثل خداجویی از دل و روح ها سرچشمه می گیرد.در آیین ما نماز پاسخ به ندای فطرت ونیاز دل است ، بنابراین کسانی که نماز نمی خوانند در واقع جواب رد به خواسته ی باطنی خویش می دهند. نماز مراسم روحانی و سرود عشقی  است که وقتی با آدابش وبا حضور قلب انجام می گیرد انسان را به آسمان ها عروج می دهد.

 

جایگاه عبادت:

پیش از ورود به بحث نماز از آن جا که «عبادت» روح نماز است ، اندکی درباه ی عبادت و بندگی بحث می کنم واز معنی وفلسفه وابعاد گوناگون آن می گویم.

 

چرا عبادت؟

عبادت به معنی اظهار ذلت ،عالی ترین نوع تذلل و کرنش در برابر خداوند است در اهمیت آن همین بس که آفرینش هستی و بعثت پیامبران «عالم تکوین و تشریع » برای عبادت است ، خداوند می فرماید:

«ومّاخّلّقت الجِنّ وّ الإنسّ إلا لِیّعبدونِ »

هدف آفرینش هستی وجن و انس ، عبادت خداوند است.

روشن است که خدای متعال ، نیازی به عبادت ما ندارد «فّإنّ اللهّ غّنِیُ عّنیکُم » و سود عبادت به خود پرستندگان بر می گرددف هم چنان که درس خواندن شاگردان به نفع خود آنان است وسودی برای معلم  ندارد.

ریشه های عبادت:

آن چه ایران را به پرستش و بندگی خدا وادار می کند یا باید وادار کند اموری است از جمله 1- عظمت خدا 2-احساس فقر و وابستگی 3- توجه به نعمت ها 4- فطرت

 

نقش عبادت:

عبادت قرار دادن همه ی ابعاد زندگی در مسیر خواست و رضای الهی است اینگونه رنگ خدایی زدن به کارها تأثیر های مهمی در زندگی انسان دارد که به گوشه ای از آن ها اشاره می شود:

باقی ساختن فانی  ،تبدیل مادیات به معنویات ، سازندگی فرد وجامعه

 

 

ابعاد عبادت:

در فرهنگ اسلام عبادت فراتر از نمونه هایی چون نماز و روزه است همه ی کارها ی شایسته ای که به نفع مردم نیز باشد عبادت است به برخی از کارها که در اسلام عبادت به حساب آمده اشاره می کنیم : تفکر در کار خدا کسب و کار آموختن داشتن خدمت به مردم انتظار حکومت عدل جهانی

 

اهمیت نماز :

رفتار اولیاء خدا نیز اهمیت و جایگاه نماز را بیان می کند نماز جزء برنامه ی انییاء بوده است حضرت عیسی (ع ) در گهواره می گوید : خداوند مرا تا زنده ام به نماز وزکات یفارشی کرده است .

امام حسین حتی ظهر عاشورا در میدان مبارزه ودر برابر تیرهای دشمنی نماز را رها نکرد.

پیشوایان معصوم ما هنگام نماز رنگی خود را می باختند و می فرمودند وقت ادای امانت الهی و حضور در پیشگاه الهی است گر چه بعضی نماز را به          بهشت یا ترس از عذاب جهنم می خوانند اما امیر المؤمنین (ع) نماز را نه برای تجارت یا سپری از آتش بلکه بخاطر شایستگی خدا برای عبادت انجام می دهد .

 

آداب نماز :

رعایت نکاتی که به آداب نماز مربوط می شود هم چون ( مسواک ف نظافت ف توجه به خدا و ...) در کمال این عبادت مؤثر است.

امام باقر (ع ) فرمود در نماز توجه به خدا داشته باش زیرا از نماز آن مقدار قبول می شود که با توجه خوانده شود. سپس حضرت فرمود هنگام نماز با دست و سر و صورت خود بازی می کنن زیرا همه ی این کارها سببنقص نماز می شود در حالت کسالت و خواب وسنگینی مشغول نماز می شود زیرا چنین نمازی از آن منافقان است  ...

وقت نماز صبح از هنگام دمیدن  سپیده ی صبح و اذان صبح تا اول طلوع آفتاب است وقت نماز ظهر وعصر از اول نیم روز شرعی است تا غروب آفتاب وقت نماز مغرب وعشاء از مغرب است تا نیم شب مغرب هنگامی است که پس از غروب آفتاب سرخی افق که از طرف مشرق به طرف بالا ی سر می آید از بین برود .

لباس ومکان نماز گزار فرد نماز گزار باید عورت خود را بپوشاند و بهتر است از ناف تا زانو پوشیده باشد اما زن نماز گزار باید تمام بدن را برد صورت و دست وپاها تا مچ بپوشاند.

این پوشش هم باید با لباس پاک و حلال باشد بهتر است که لباس نمازگزار سفید و پاکیزه باشد و بوی خوش استعمال کند و با انگشتر عقیق به نماز بایستد و از لباس های سیاه و چربی و تنگ یا لباس افراد لا ابلی نسبت به امر پاکی و نجسی استفاده نکند .

هم چنین مکان فرش و تختی که روی آن نماز خوانده می شود باید حلال باشد تعرف در ملک مرده ای که خمس یا زکات بدهکار است حرام و نماز در آن باطل است و اگر با پولی که خمس و زکات آن را نداده اند ملکی بخرد تعرف در آن حرام ونماز در آن جا باطل است .

مسائل مربوط به مکان و لباس فراوان است این نکات علاوه بر جهت تعبد و روحیه ی تسلیم در برابر فرمان خدا جهات دیگری هم دارد که به آن ها اشاره می شود مراعات ادب ، مراعات حقوق دیگران رعایت اولویت ها .

 

نماز پرواز روح :

در احادیث از نماز به عنوان معراج مؤ منین یاد شده است لیکن این عروج و پرواز نه  تنها در فضای با ز آسمان بلکه در فضای معنویت بندگی است وبرای رسیدن به قرب پروردگار است نه اوج گرفتن تا چند هزار با در ارتفاع در یک مقایسه می توان طیران معنوی و عروج عرفانی یک نمازگزار را با یک خلبان وپرواز او با هواپیما در آسمان مقایسه کرد با تفاوت هایی که در این دو پرواز وجود دارد.

1-بیشترین نیرو وفشار هنگام کنده شدن هواپیما از زمین است در عبادت و نماز هم بیشترین سختی و فشار غلبه بر هوا ی نفس و شروع به عبادت است.

2- اهمیت هر پرواز به فرود سالم وبدون خطر هواپیما است. شروع عبادت هم وقتی ارزش دارد که پایان آن سالم و بدون آفت حجب و غرور  وبدون ضایعه  «حبط اعمال » می باشد.

3- هواپیما برای سوخت خود نیاز به بنزین خالص ویژه دارد. معراج روحی نماز گزار هم محتاج توجه  خالص و 

 نفی همه ی عبودیت هاست. که با بالا بردن دست تا بیخ گوش ونفی و «لبیک »گفتن به غیر خدا خلوص نیت به دست می آید.

4- برای پرواز خلبان باید از سلامت کامل برخوردار باشد. در نماز و بار یافتن به محضر خداوند نیز ن قلب سلیم » لازم است.

5- پرواز هواپیما با دوبال است و با یک بال طیرانی صورت نمی گیرد. در نماز هم همراه با ارتباط با خداوند ارتباط سالم با مردم لازم است و درکنار ادای « حق الله » باید « حق الناس » را هم ادا کرد . قرآن همراه با « یُقیمونَ اَلصلاة » معمولاً یؤتُونَ اَلزکاۀ راهم دارد.

6- هواپیما برای پرواز مقداری روی زمین حرکت می کند و دور بر میدارد تا امکان برخواستن از زمین داشته باشد مقدمات نماز واذان و اقامه و ذکرهای مستحب نیز مقدمه ی آن پرواز ملکوتی است دعاهای پس از نماز و ذکر تعقیبات هم حرکت روی زمین پس از نشستن در باند است.

7- در پرواز اولین خطا آخرین خطاهم هست وسقوط همراه با نابودی است.

در عبادت نیز شرک وعجب وریا انسان را به دره ی سقوط می افکند وابلیس با سابقه ی شش هزار سال عبادت با یک خطا و عصیان مطرود وملعون ابدی می شود.

8- یک خلبان به فرمان برج واتاق فرمان حرکت می کند وتابع دستور است نماز وعبادت هم طبق دستور است و حتی یک دقیقه دیرورود یا خلاف قانون آن را باطل می کند.

9- خلبان گاهی پرواز کرده وگاهی  استراحت می کند و هواپیما نیز سرویس می شود انسان هم در کنار نیایش و عبادت گاهی هم استراحت ولذت های مباح و پرداخت به معاش نیاز دارد و کسی هم چون پیامبر خدا (ص) گاهی « کلمینی یا حُمیرا » می گفت .

10-  برای ارتباط با برج مراقبت و کنترل فقط یک زبان بین المللی رسمیت دارد ارتباط نماز گزار هم با خدا فقط با زبانعربی است و در عبادت حج نیز شروع احرام با « لبیک اللهم لبیک » است.

11- قبل از پرواز نیاز به اطلاعات است ( نسبت به هواشناسی نقشه خوانی ، جهت یابی و....) در عبادت نیز آگاهی های مقدماتی لازم است وعبادت بدون علم وفقه ، بی ارزش است. حتی در تجارت نیز آشنایی به احکام خدا لازم است « اَلفِقه هم المتجر » تا چه سر به نماز و عبادت

12- خلبان هر چه بالاتر می رود واوج می گیرد زمین در نظرش کوچک تر جلوه می کند ، انسان الهی هم هر چه بیشتر با عظمت خداوند آشنا می شود غیر خدا در نظرش کوچک تر می شود به فرموده ی امیر المؤمنین « عَظُمَ الخالِقَُ فی انفُسِهِم فَصَفر ها دُونَهُ فی اَعیُنهم »

13- هواپیما هرچه بزرگتر باشد تکانش کمتر وآرامش مسافرین بیشتر است در نماز و عبادت هم آن چه به صورت جمعی است (مانند  نماز جماعت و حج ) ثواب بیشتر وامکان قبولی افزون تر است.

14- معمولاً همراه خلبان کمک خلبان است برای مواقع اضطراری در نماز جماعت هم خوب است .افراد عادل ومتقی در صف اول بایستند که اگربرای پیش نماز مسئله ای پیش آمد یکی از آنان نماز جماعت را به آخر برسانند.

15- پرواز مادی وقتی خلبان و سرنشینان در اوج هستند از مسائل و مشکلات خانه و زندگی فاصله گرفته بی خبرمی شوند در طیران معنوی هم وقتی روح اوج گرفت توجه به مادیات کمتر می شود تا آن جا که در نماز تیر از پای حضرت امیر (ع) می کشند و متوجه نمی شود.

16- در یک پرواز هم اینکه از آن اوج مقداری پایین تر می آید نامش را « کم کردن ارتفاع » می گویند هرچند نسبت به زمینیان هنوز در اوج است عبادت اولیاء نیز گرچه نسبت به نماز و بندگی افراد معمولی همواره در اوج است ولی خودشان کاهش ارتفاع را از آن اوج نمایی نوعی قصور و تنزل می دانند واستغفار می کنند. واین است مفهوم « حَسَناتُ اَلابرارِ سَیئاتُ اَلمُقَربین »

به هر حال نماز توجه به خالق هستی ودل کندن از علایق دنیوی است برای اهل معرفت یک پرواز به حساب می آید پروازی فراتر از طیران پرندگان در فضا یا پرواز هواپیما در جو وبالاتر از آن .آن چه انسان را زمین گیر می کند وابستگی های او به مادیات و شهوات است به قول سعدی :

طیران مرغ دیدی ؟ توزپای بندشهوت                                                      بدر آی تاببینی طیران آدمیت

ترک نماز:

ترک نماز قطع رابطه کردن با آفریدگار هستی است واین در دنیا و آخرت عواقب تلخی دارد در قیامت اهل بهشت از شما می پرسند چه چیزی شما را روانه ی جهنم کرد ؟ یکی از پاسخ های ایشان این است که ما پابند به نماز نبودیم : لَم نَکُ مِنَ اَلمُصَلَینَ

درجای دیگر به نماز گزارانی که نسبت به نمازشان سهل انگار وبی اعتنا هستند و گاهی می خوانند و گاهی نمی خوانند می گویند وای بر آنان :« فَوَیلُ لِلمَصَلینَ اَلَذینَ هُم عَن صَلاتِهِم ساهُون »

رسول خدا (ص) فرموده است : مَن ترک اَلصلاۀ مُتعمداً فَقَد کَفر » هرکه از روی عمد وبا توجه نماز را رها کند از اسلام خارج شده است وکافر است.

ونیز فرمود: « بَینَ  العبدِ وَ بینَ الکُفری تَرکُ الصَلاۀ »

مرز بین اسلام و کفر چیزی بیش از رها کردن نماز نیست.

احادیث:

حضرت علی (ع) فرمودند: صادق ترین ودزد ترین افراد آنانند که از نماز شان بکاهند وبدزدند.

در جای دیگر فرمودند: کسانی که نماز را سبک می شمارند مانند زنانی هستند که سقط جنین می کنند نه می توان آنان را حامله نامید و نه می توان به آنان بچه دار گفت .

ونیز فرمودند: کسی که نماز را سبک شمارد وضایع کند نسبت به غیر نماز تضییع بیشتری خواهد داشت.

پیامبر اسلام (ص) فرمودند: آن که نماز خود را تباه سازد در قیامت در کنار قارون و هامان خواهد بود وای برکسی که از نماز خودمواظبت نکند و نیز فرمو کسی که نماز را سبک شمارد خداوند برکت و بهره وخیر رااز عمر ومال اوبر می دارد  پاداشت کارهای او از بین می رود دعاهایش مستجاب نمی شود هنگام مرگ با احساس گرسنگی و تشنگی و ذلت مخصوصی از دنیا می رود در برزخ ،شکنجه و ظلمت وفشار می چشد ودر قیامت حساب سختی از او کشیده می شود .و فرمود هر که نماز را سبک شمرداز امت من نیست.

 از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که : هم اینکه انسان در نماز به غیر خدا توجه می کند خداوند به او می فرماید : « اَلی مَن تَقصد ؟ اَرَ باً غیری تُریدُ ؟ وَرَقیباً سوای تَطلُبُ جواداً خَلایَ تَبغی ؟ به که توجه می کنی / آیا پروردگار ی غیر از من سراغ داری ؟ آیا مرا قبی جزمن در کار است ؟ آیا بخشنده ای غیر از من دل بسته ای ؟ بخشنده ترین کس منم ... اگر توجه به من داشته باشی من وفرشتگانم به تو توجه داریم...

حضرت علی (ع) فرمودند: همانا انسان تا وقتی که در نماز است جسم او ولباسش و هرچه در اطراف او می باشد تسبیح گو هستند.

 پیامبر اکرم (ص) فرمودند : همانا بنده مسلمان هنگامی که برای نماز می ایستد خطاها وزشتی های او هم چون برگ های درخت می ریزد و پاک می شود.

 پیامبر اکرم (ص) به ابوذر فرمودند : دورکعت نماز مختصر و کوتاه که در آن تفکر و توجه باشد از یک شب عبادت که قلب در حال غفلت وبی توجهی نماز بخوانند بهتر است .

حضرت علی (ع) می فرمایند: نماز دژ محکمی است که انسان را از حملات شیطان محفوظ نگاه می دارد.

 

 

نماز های مردود:

گفتیم که ممکن است نماز عملی صحیح باشد ولی مورد قبول قرار نگیرد مثل ، جنس بی مشتری . در احادیث ، نماز برخی از افراد را فاقد ارزش و مردود به حساب آورده اند که به چند نمونه اشاره می شود:

 

1-    بی تفاوت ها: امام صادق (ع) فرمود: نماز کسانی که نسبت به برهنگان و آوارگان جامعه بی تفاوتند قبول نیست .

2-    بی تعهدان در خانه : رسول خدا (ص) فرمودندک نماز زنی که از درآمد شوهر بهره مند می شود ولی به مسئولیت الهی خود عمل نکند پذیرفته نیست.

3-    حرام خواران : پیامبر اکرم (ص) فرمودند: نماز حرام خواران مثل بنای ساختمان بزرگی است .

 

4-    تارکان زکات : در قرآن در اکثر مواردپرداخت زکات در کنار برپاداشتن نماز اورده ودر احادیث بسیاری آمده که نماز آنان که زکات مال خویش را نمی دهند پذیرفته نمی شود روزی رسول خدا (ص) وارد مسجد شد و9 نفر را به جرم این که زکات نمی دهند از مسحد بیرون کرد سپس اقامه ی نماز نمود.آری رابطه ی با خدا باید در کنار رابطه با محرومان جامعه باشد.

 

5-    افراد لا ابالی : نماز کسی که اهل تقوا نیست ، یا رکوع و سجودش را درنماز به طور مطلوب انجام نمی دهد پذیرقته نیست.

 

6-    حاقی و حاقب یعنی کسی که بول وغائط خود را نگاه می دارد بدینوسیله به خود فشار آورده ودچار ضررهای جسمی می شود. این کار علاوه بر زیان برای سلامتی در نماز هم موجب عدم تمرکز فکر می شود و حضور قلب را از بین می برد.

 

7-    پیش نماز غیر محبوب : گاهی در مسجدی ممکن است مردم به پیش نماز ی علاقه نداشته باشند واورا قبول نکنند ولی او بخاطر حفظ خود حاضر نباشد مسجد یا پایگاه خود را رها کند. طبیعی است که چنین موردی موجب بروز برخورد و خلوت شدن نماز جماعت می شود .در روایات نماز جماعت چنین کسانی مردود شمرده شده است.

 

 

چند سؤال وجواب :

سؤال1: مگر خداوند به تشکر ما نیاز دارد؟

جواب : هرگز ! قدردانی از یک لطف ارزشی برای ما است و نشانه ی انصاف ما است نه اینکه نشان نیاز خدا به نماز ما باشد اگر معلمی به شاگردش گفت از زحمات من قدردانی کنید و خوب درس بخوانید شاگرد نباید خیال کند که خوب درس خواندن او وقدر دانی مورد نیاز معلم است بلکه کمال شاگرد را می رساند.

 

سؤال2 :اگر بناست از نعمت های الهی تشکر کنیم چرا حتماً نماز بخوانیم ؟

جواب : وقتی اصل لزوم تشکر راقبول کردیم چگونگی آن باید طبق دستور باشد وقتی مراجعه ی بیماری به پزشک ضروری تشخیص داده شده چگونگی مصرف دارو تابع دستور پزشک است. برای اینکه در تشکر ها سردر گم نشویم ویاوه نگوئیم باید طبق خواسته ی خدا سپاس انجام دهیم. یک خلبان هم اینکه پرواز را پذیرفت در هر کجای دنیا که خواست با برج مراقبت تماس بگیرد باید به زبان انگلیسی سخن بگوید پس نحوه ی تشکر را بایداز دستور الهی واولیاء خدا فرا بگیریم.

 

سؤال3 : تشکر دربرابر نعمت ها درست ولی آن که در میان ناگواری ها زندگی می کند او چراباید تشکر کند؟

جواب : اولاً بیشتر ناراحتی ها به دست خود ما فراهم می آید مثلاً با رعایت نکردن بهداشت مریض می شویم وبادرس نخواندن و تنبلی  دچار رکود در زندگی می گردیم در انتخاب دوست دقت نمی کنیم گرفتار می شویم و ...

ثانیاً: ناگواری ها هم خوب است چرا که انسان را به تلاش وا میدارد واستعداد ها را شکوفا می سازد.

ثالثاً: تلخی ها را باید در کنار شیرینی ها حساب کردوبلاها در کنار نعمت ها ی بی شمار دید.

رابعاً: گاهی سختی ها وبلا ها باعث کمال روح و صیقل خوردن جان وسبب ترقی معنوی می شودودل از غیر خدا بریده به او متوجه می شود.

 

نماز های دیگر:

برای ایجاد رابطه میان بنده و خدا نماز های بسیاری مورد سفارش است از قبیل :

نماز غفیله ، نماز حاجت ، نماز شب اول قبر (لیلۀ الدفن ) ، نماز اول ماه  و... بسیاری از نماز های دیگر که در کتب دعا مطرح است و علاقمندان به آنجا مراجعه کنند .

 

در همین جا این نوشته را به پایان می برم به این امید که ره توشه آخرت و کاری مفید برای خود ودیگران گردد.

 

                                                                   شعر نماز

 

ای نغمه ی عاشقانه ی من                                                                     محبوب ترین ترانه ی من

ای محرم خلوت من ودوست                                                                 ای زمزمه ی شبانه ی من

هم بال عروج من به معراج                                                                      هم مونس آشیانه ی من

د رمحفل با خدا نشستن                                                                          مطلوب ترین بهانه ی من

والله که چه خوب ودل نوازی

محبوب دل منی نمازی

 

ای در شب وروز یاربامن                                                                        پنهانی و آشکارابامن

من با تو همیشه کاردارم                                                                     آن سان که توراست کاربامن

در خانه و شهر ودشت و صحرا                                                             در غربت ودر دیاربامن

در محفل جمع شمع محفل                                                                   در خلوت انمس یاربامن

من دل ز نخست برتوبستم

قامت به اقامه ی توبستم

 

زآن روز که با تو خوگرفتم                                                                گل گشتم ورنگ وبوگرفتم

تاچهره ی جان نهم به پایت                                                                   برخواستم ورنگ وبوگرفتم

هم تو سیه ی زمن زدودی                                                                       هم من زتو آبرو گرفتم

تودست مرا گرفتی ومن                                                                           دامان جلال هو گرفتم

توهدیه ی ذات کبریایی

معراج تمام انبیایی

من دامن بی نیازدارم                                                                                    با او به نماز راز دارم

تنها به نماز می توانم                                                                                   خودرااز گناه بازدارم

در بندگی خدا از این ره                                                                          بر مدی و وجودوناز دارم

درهرشب وروز پنج نوبت                                                                        این نغمه ی دلنواز دارم

 

در محضر ذات حی سرمد

گفتم صلوات برمحمد(ص)

 

 

منابع :

 

با استفاده از کتاب های :

آقایان محسن قرائتی و سید کاظم ارفع و نیزاستفاده از کتاب نهج البلاغه، شاعر شعر نماز حاج غلامرضا سازگار

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:47  توسط ساسان  | 

گذری بر موسیقی کردی

مقدمه

موسیقی کردی به موسیقی و ترانه های مردم کردزبان گفته میشود.
یک پژوهشگر موسیقی کردی براین باور است که انگیزش پیدایش موسیقی کردی در راستای حفظ زبان ادبیات، فرهنگ، سرگذشتها و در مجموع تمدن و پیشینه کردها بودهاست. موسیقی هاموید (فولکلور) کردی از سه بخش افسانه ها، حکایتها و داستانها تشکیل شدهاست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


پیشینه و گونه ها
افسانه ها
پیدایش موسیقی کردی مثل اکثر قومها و ملتهای دیگر از افسانههای کردی شروع شد که در این قسمت، افسانه ها در قالب ترانه های کردی گفته میشوند. این ترانه ها در فرهنگ کردی به ترانه های دیوانی تقسیم میشوند و بیشتر محتوای آنها همان افسانه های کردی است، که شکل حماسی دارند.
اولین طلیعه های هنر کردی از بار ادبی و هنر موسیقی حماسه های کردی بودند. مشهورترین کسی که به این نوع موسیقی پرداخته «کاویس آغا» بود که ترانههای وی همان حماسه هایی هستند که از گذشتگان بر جای ماندهاست. افسانه های زیادی در زبان کردی موجود است که اگر فیلم سازان حرف های به آن ها توجه نمایند، میتوانند سوژه های بسیار جالبی را از آن ها بسازند مانند:           زارا عشق چوپان


حکایت ها و داستان ها
نوع دیگری از موسیقی فولکلور کردی مربوط به حکایتها و داستانهایی میشود که ترانههای داستانی نیز به دو بخش قهرمانی و دلدادگی قابل تقسیم هستند. در ترانههای قهرمانی به دلاوریها و مبارزه طلبیهای یک قهرمان پرداخته میشود. در ترانههای دلدادگی جنبههای رمانتیک و عاشقانه بین دو شخص بیان میشود که از این میان، ترانه «زنبیلفروش» که جنبه عرفانی دارد و ترانههای «آس و حسن» و «خج و سیامند» که سرگذشت دو دلداده را بیان میکند، از معروفترین آثار در این بخش هستند.
در بخش دیگر موسیقی کردی، کردهای «سورانی» برای خود نوع ویژهای از موسیقی دارند که به آنها «گورانی» میگویند که این نوع ترانهها در میان کردهای اطرف شهرستان ارومیه و کردهای ترکیه (شمال) «لاوژه» گفته میشود و این نوع گورانیها ریتمی به نام «قهتار» دارند که پژوهشگران براین باورند ریشه این واژه از واژه زرتشتی «گاتا» گرفتهشده که در اوایل، مربوط به یک سری نیایشها و مراسم مذهبی بودهاست.
دومین نوع این موسیقی «هوره» نام دارد که مختص زبان کردی کلهری بوده و در جنوب کردستان و منطقه کرمانشاه خوانده میشود در ابتدا ترانههای ویژهای در حمد و نیایش «اهورامزدا» بود و این واژه نیز ریشه زرتشتی دارد که برای نیایشهای مذهبی آن زمان کردها که زرتشتی بودند، سروده شدهاند.
در مراسم یادبود اشخاص بسیار مهم، کردها از یک نوع موسیقی که به مرثیهسرایی و مرثیهخوانی شباهت دارد به صورت ترانه و با تعریف ویژگیهای آن شخص برای او عزاداری میکنند.
در آیینهای زادروز پیامبر، کردها یک نوع ویژه از موسیقی را اجرا میکنند که به آن «مولودی» میگویند. البته مولودیخوانی در بیشتر جوامع مسلمان رواج دارد. اولین مولودنامه در وصف و ستایش محمد را «ملاباتدیی» صوفی و عارف مشهور نوشت که بعدا مرسوم شد که در زمان عید مولود از سرودههای وی در مولودی خوانی استفاده کنند. اصیلترین سازهای استفاده شده در موسیقی کردی «سرنا» و «دهل» هستند و بعدا سازهایی که وارد این نوع موسیقی شدهاند مانند «دف» و «تنبور» دارای اهمیت ویژهای شدهاند. برای اطلاعات بیشتر میتوانید به «میژوی ئه ده بی کوردی» علاالدین سجادی و پژوهشی در فولکلور کردی مراجعه کنید.موسیقی کردی تا حدودی نمادی از شادیهاو غم و اندوه بعد ازپایان هر جنگ است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


هنرمندان نامدار کرد در عرصه موسیقی

 مهدی کرکوکی- ابراهیم تاتلیس - سید علی اصغر کردستانی - حسن زیرک - محمد ماملی - ناسر رزازی - شهرام ناظر - مظهر خالقی - احمد کایا  بشیر کایا - شوان پرور - کریم کابان - جمشید عندلیبی - هوشنگ کامکار - بیژن کامکار - قشنگ کامکار - اردلان کامکار - اردوان کامکار - ارسلان کامکار - ماهسون گرمزگول - امراه - نجمالدین غلامی - تیمور بزله - نورالدین بزله - داوود بزله - فرهاد بزله - طاهر توفیق - مرتضی صنعتی - علیرضا صنعتی - مجتبی صنعتی - محسن صنعتی - پویا صنعتی - محمد امین غلامیاری - سید محمد صفایی منش  -مرضیه فریقی  - جوان هاجو - ذکریا (زهکهریا )- زیاد اسعد - چوپی فتاح - عادل هورامی - قاله مهری - شهریبان کردی - گلستان پرور - کراپت خاچو - گولیزر جاسم - کاله پیروتی - طاهر خلیلی - جمال مفتی - بهجت یحیی - علی مردان - عدنان کریم - دیار قرهداغی - دلشاد - انور قرهداغی - برهان چاچان - عزت یلدز هان - عایشان - علیشان - زوزان - خلیل غمگین - محمد شخو - بصر شاهین - بدرالدین جوشکون - آرام تیکران - حسن شامو - محمد عارف جزراوی - ایاز زاخویی  - حکیم سفقان - کوما چار نوا - لیلا فریقی -  کاووس آغا - عزتالتن نشه - اسماعیل شرفی- حسن ضیافتی - عوسمانه سور - خلیل مولانایی -  خالد ابراهیمی - قادر گاگلی - دلسوز خالدی - نوری احمدی - شهین طالبانی - عین الدین-  عادل هورامی - عزیز شاهرخ - فتانه ولیدی-  قادر الیاسی - حشمت الله لرنژاد - حسین صفامنش - سیروس امامی - حمید حمیدی - رضا لرستانی - ابراهیم فتاحی- بهروز اله مرادی -            جبار شمشیری - فرشاد امینی - فرشاد نیکرفتار - صبور کاکایی - شمشیری - عباس کمندی و سهیل ایوانی

 

در کنار نام هنرمندان کردهای سورانی که در سرودن گورانی مشهورند و دارای طرفداران خود هستند میتوان به توانمندترین گورانی سرای کرد یعنی اسماعیل سردشتی اشاره کرد که در تابستان 1387 در اثر تصادف جان به جان آفرین تسلیم کرد.

 

شعرای ایلام

شاکه و خان منصور

شاکه و خان منصور نامشان با هم آمیخته و ملازم هم بوده که گویا یکی به منزله اسم و دیگری شهرت آن است.در مورد اصل و نسب این دو مرد شاعر روایات گوناگونی وجود دارد که نتیجه آنها این است که شاکه اهل صالح آباد مهران و پیشه اش بزاز و دوره گرد و یک فروشنده بوده است خانمنصور اهل و ساکن ایوان غرب(1105 هجری قمری) و از ضابطان،حاکمان و خوانین ایوان بوده است(کلهر-ماهیدشت-تیلاور-ایوان).روایت می کنند که شاکه مردی کچل،ضعیف اما بذله گو و شوخ طبع و خان منصور مردی خوش سیما،شکیل،تنومند و نیرومند،اهل سیاحت و شکار و گویا باسواد بوده است،هر دو نفر طبع شعر و ذوق و شوری خاص داشته اند و علت اصلی آشنایی و بعد دوستی و انیس و مونس یکدیگر شدن را همان طبع روان و ذوق شعری مشترک دانسته اند.

 

میر نوروز

پیش کسوت شاعران ایلامی میر نوروز است که او را میر نوروز دهلرانی هم گویند در مناطقی از ایلام همچون دهلران و دره شهر درباره شعر،شهرت،مکتب،زندگی و محل سکونت او روایات گوناگون و اختلاف نظر های چشمگیری وجود دارد

حال زمان تولد و عصر حیات و مراحل زندگی و اصل و نسب میر نوروز با استناد مقدمه دیوان و اشعار او

میر نوروز از طایفه میرهای دره شهر و از اعقاب میر شاهوردی خان فرمانروای مقتدر لرستان در دوران سلطنت شاه عباس کبیر است.چانچه می دانمیم شاهوردی خان با همه افراد خاندانش در سال 1006 هجری قمری به فرمان آن پادشاه کشته شدند ولی توانست کمی قبل از ورود پادشاه صفوی به خرم آباد یکی از زنان خود را که دختر والی هویزه بود توسط برادرانش به خانه پدر فرستند.این زن در خانه پدر دو قلو پسر زایید که نام یکی را احمد و دیگری را نیدل نهاد و میر نوروز از نوادگان احمد است بنابر قرائن میر نوروز در عهد سلطنت شاه طهماسب دوم مقارن با هجوم افاغنه و ظهور نادر شاه افشار می زیسته است

 

غلامرضا ارکوازی

غلامرضا ارکوازی فرزند حسن بگ،زادگاهش سرچفته جزء منطقه ای به نام «بان ویزه» است که هنوز روستایی به این نام در منطقه چوار از توابع شهرستان ایلام وجود دارد

ایل و تبار غلامرضا،ارکوازی(بخش چوار) ایلام است.از تاریخ تولد و مرگ او اطلاع دقیق و منبع موثقی در دست نیست

فقط معلوم است که در دوره فتحعلی شاه قاجار بوده است حسن خان والی با سال 1219 هجری قمری طی حکمی او را به ریاست یا کدخدایی طایفه ارکوازی منصوب کرده است حال اگر سن تقریبی او در آن سال حدود 30 سال تخمین زده شود سال تولد او 1189 هجری قمری است.پدر غلامرضا خان ملا و اهل خط و کتاب بوده است و در تربیت فرزندش غلامرضا از هیچ کوششی دریق نکرده است.غلامرضا علاوه بر آموزش و تحصیل علوم زمان خود فنونی همچون سوارکاری،تیراندازی،شکار و جنگلداری را آموخته است غلامرضا ارکوازی را به لحاظ موقعیت و شکوه و جلال و تمکن مالی اش غلامرضا خان هم می گفته اند. او با دختری عموی خود ازدواج کرده و دو پسر به نام محمد رضا و احمد خان داشته است همانطور که در مقدمه شعر باوه یال آمده احمد خان در جوانی بر فراز کوه باوه یال بر اثر مارگزیدگی فوت کرده است.

از غلامرضا خان دیوانی جمع آوری شده که شامل مناجات نامه که که به 24 بند معروف است در ثنای ائمه اطهار و پیامبر گرامی اسلام سروده شده است البته شعر باوه یال این شعار که برای مرگ فرزندش احمدخان سروده از محبوبیت خاصی برخوردار است

غلامرضا خان در غربت فوت می کند و بر اساس سنت گویا وصیت می کند که جنازه اش را به عتبات عالیات عراق(نجف) منقل می کنند

نجف

از دیگر شاعران کردی گویی ایلام امروز و پشتکوه لرستان نجف است.او شاعری توان و مشهور و دارای ذوقی ممتاز بوده است از حیث شخصیا اجتماعی فردی موجه و دارای احترام بوده است .او در میان ادبیات قلم و سخن که در آن روزگار بسیار اندک بوده اند او جایگاه و پایگاهی خاص برخوردار بوده و همه از او وشعرش با اکرام و اعزا یاد کرده اند در مناطق مختلف استان ایلام نام نجف با شاعری دیگری به نام ترکه میر رایج و مشهور است.

 

نوره و ممالی(نور محمد و محمد علی(

در مهره کم رنگ از رشته گسسته شعر مردان همسرا از دیار ایلام،دو مرد مجهول الهویه«نوره و ممالی)است.طبق دیوان این دو از مناطق ملکشاهی و ایوان که قرنها پیش ساکن پشتکوه (ایلام)بوده اند.آنها با هم دوست،همراز،همسفر، و همسرا بوده اند اما متاسفانه از زندگی و اسلاف و اخلاف و آثار انها جز ابیاتی پراکنده به زبان کردی چیزی در دست نیست و این ابیات هم سینه به سینه از زبان و زمان آنها نقل و در میان مردم رایج و مشهور شده است.

 

آقا بیگ

یکی دیگر از گمنامان توانا در قلمرو شعر و اندیشه و سخنوری از دیار ایلام،آقا بیگ است.آقا بیگ فرزند قاسم نوه اقبال خان جد بزرگ طایفه اقبالی بخش زرنه ایوان از توابع شهرستان ایوان است.شگفت آنکه نام و شهرت شاعری آقا بیگ در استانهای همچون کرمانشاه و کردستان شناخته شده است و در آثار آنها مکتوب است،اما در دیار و حتی زادگاهش کسی او را نمی شناسد و از شعر و شاعری او اطلاعی ندارد

غلامعلی باوانه

غلامعلی باوانه فرزند محمد رحیم از طایفه رسولوند قلعه جوق ملکشاهی است او را هم عصر غلامرضا خان ارکوازی می دانند.او فردی مومن،مذهبی و دارای اعتقادی راسخ به خدا و پیغمبر و اهل بیت عصمت(ع) بوده است.وی به امکانات اندک زندگی قانع و دنیوی قانع بوده است و کراماتی را هم به او نسبت می دهند.متاسفانه غلامعلی از نعمت سواد و دانش محروم بوده،ولی سطح آگاهی و فرهنگ او نسبت به اکثر مردم زمان و مکانش بسیار بالاتر بوده است

باوانه از طبع شعری زیبا و روان به زبان کردی ملکشاهی که به کردی کلهری بسیار نزدیک است برخوردار بوده و اشعار فراوانی سروده است،اما چون در آن زمان،افراد با سواد در منطقه محل زندگی او و ایلام اندک بوده و شعرو شاعری هم اعتباری نداشته است لذا جز ابیاتی پراکنده آن هم هدر سطحی ساده که به وسیله افراد و بستگان نزدیک او سینه به سینه به نسل امروز منتقل شده است

 

ذوالفقار

ذوالفقار فرزند آقا بیگ نوه اقبال خان جد بزرگ طایفه اقبالی زرنه ایوان است معاصر عصر ناصر الدین شاه قاجار می زیسته است.همچون دیگر گمنامان دیار محروم ایلام از زندگی نامه ذوالفقار منبع و مدرک و اطلاع دقیقی در دست نیست اما معلوم است ذوالفقار شاعری خوش ذوق بوده طبعی سلیم و زبانی روان داشته است و به دو زبان فارسی و کردی شعر می سروده است همچنانکه گفته شد پدرش آقا بیگ هم شاعری خوش گوی بوده است گواه شعر و شاعری ذوالفقار اثری مکتوب به خط نستعلیق به نام اوست این اثر نسخه ای است خطی با جلدی از پوست آهو که اعقاب و نزدیکان شاعر از آن نگهداری می کنند

 

ترکه میر

از دیگر شاعران گمنام و درخشان در عرصه شعر و شاعری در استان ایلام ترکه میر است که قرنهاست خار و خاشاک و یس توجهی و غبار فراموشی،نام و شعرش را مخفی و گمنام ساخته است.

ترکه میر ایلامی بوده و شاید از طایفه میر های دره شهر و یا دهلران بوده است نام ترکه با نجف قرین و شناخته شده است ترکه میر شاگرد نجف بوده و بیشتر عمرشان را در کنار همدیگر در ایوان و ایلام به سر برده اند و بکرات همسرایی کرده اند

 

نقی آزاد شوهانی

نقی آزاد شوهانی فرزند آقاجان در سال 1262 شمسی در ایل کلهر متولد شد و در سن 65 سالگی 1327 شمسی در اسلام آباد دار فانی را وداع کرد.شوهانی در سرودن اشعار در قالبهای گوناگون و با مضامین متعدد دستی قوی و زبانی روان و توان داشته است او دارای آثار ارزنده ای به زبان فارسی و کردی است.نقی آزاد،حماسه ایل کلهر را بر وزن شاهنامه فردوسی در حدود دوازده هزار بیت به زبان فارسی سروده است اثر دیگر او ترجمه کلهر نامه به زبان کردی است و علاوه بر اینها دیوان اشعار او شامل غزلیات،قصاید و ...که بالغ بر هفت هزار بیت است گویند خود شاعر آن را در نجف اشرف نزد یکی از متولیان وادی سلام به امانت گزارده است

 

ملا رستم ایلامی

یکی دیگر از از بلبلان خاموش گلزار شعر و شاعری ایلام ملا رستم ایلامی است،چنانکه از نامش پیداست او به مکتب رفته و اهل سواد و دانش بوده و معاصر حسینقلی خان والی پشتکوه در زمان حکومت ناصر الدین شاه بوده است.او از ملایانی بوده که به دیگران آموزش داده و اهل ایلام بوده و اخلاف و اعقاب او هم اکنون ساکن ایلام هستند متاسفانه از زندگی او هیچ سند و مدرکی و حتی اطلاع دقیقی در دست نیست با توجه به نمونه هایی که از شعر او جمع آوری شده او به زبانهای محلی کردی ایلامی نزدیک به کلهری،لری و لکی طبع آزمایی کرده است و مضمون اشعار موجود او وصف و عشق و انتقاد از عوامل حکومتی زمان خود به صورت طنز و هجو است.

اکبر مظفری

اکبر مظفری فرزند میر احمد متولد 1250 هجری شمسی ساکن ایل ارکواز ایلام است که در تاریخ 1374 دار فانی را وداع گفت.او دارای ذوق و طبع شعری روان و در مضماین گوناگون به زبان کردی و کلهری شعر سروده است.از اشعارش پیداست که به مولا متقیان حضرت علی(ع) علاق خاص داشته.مظفری در وصف معشوق هم سخن سرایی کرده است گاهی در شعرش تصاویر و مواردی را ذکر کرده که فقط در عالم خیال و اندیشه او رخ داده است

 

ملا یاری بگ سارایی

ملا یاری بگ سارایی فرزند سارابگ متولد 1292 شمسی وفات 1376 اهل روستای میدان میشخاص ایلام است همانطور که از عنوانش پیداست از ملایان به مکتب رفته های معدود و انگشت شمار زمان خود بوده علاوه بر تحصیل علم و دانش در حد با لاتر از سواد مکتبی مدتها کار آموزش و تعلیم را بر عهده داشته است با قرآن و احادیث آشنا بوده و کتابهای دینی و تاریخ پیامبران و امامان و اهل بیت را مطالعه نموده است و به خدا و پیامبر و ائمه(ع) اعتقادی راسخ داشته است

 

عجم میر

عجم میر فرزند میرزا محمد خان تیمور پور از طایف میرهای دره شهر است،عجم قدیمی ترین شاعر منطقه دره شهر است . باید او را پدر شعر دره شهر نامید.عجم دارای ذوق و جوشش درون و طبع شعری روان بوده است او با بینشی خاص و مهارتی عجیب اشعار زیبایی را سروده است که گاه رنگ سیاسی و بدبینی او نسبت به رژیم ستمشاهی در اشعار او کاملاً هویدا است عجم میرزا متعرضان زمان خود به عمال حوکتی و دولت وقت بوده است و طوری که روایت می کنند پدر عجم میرزا محمد خان تیمور پور هم با دستگاه حکومتی وقت مخالف بوده و او را به بجنورد تبعید کرده اند و سالها در زندان به سر برده است عجم میر هم به آذربایجان تعبید شده و گویا در اواخر عمر در زندان نابینا شده است.بنابر روایت او در زندان و تبعید چنان مورد شکنجه و آزار کرده اند که کور شده است.

 

باقر سلیمان نژاد

باقر سلیمان نژاد در سال 1301 در ایلام متولد شد تحصیلات خود را تا پایه ششم و بعد تا سوم دبیرستان که عالی ترین درجه تحصیل در ایلام آن زمان بود را ادامه داد او در همان دوره نوجوانی علاقه خاصی به شعر و شاعری داشت.سلیمان نژاد مردی متواضع،متدین،پایبند به فرایض دینی و از محبان و مداحان خاص اهل بیت و خاندان عصمت و طهارت(ع) بود.درد درمند را حس می کرد و در رفع نیازها و مشکلات ضعیفان از هیچ کوششی دریغ نمی کرد.باقر سلیمان نژاد بر هواهایی نفسانی خود غالب بود و دارای فکری سالم و اندشه ای پاک بود زیرا در اشعار او بیتی نمی توان پیدا کرد که مضمون مبتذل و یا عشق مادی و دنیا طلبی و طعنه و حرص و هجو داشته باشد.او از پیشکسوتان شعر ایلام است که در قالبهای مثنوی ،قصیده،مسمطهای تضمینی و ... شعر سروده است و در مضامینی همچون عظمت خداوند،معراج و نعت پیامبر منقبتهای متنوع،نوحه سینه زنی و ... طبع آزمایی کرده و سرافراز گشته است

سلیمان نژاد در راه بازگشت از آبادان به ایلام بر اثر سانحه بی رحم رانندگی در روز 18 شهریور 1356 دیار فانی را ترک کرد

 

ولی محمد امیدی)حماسه سرای میمک(

ولی محمد امیدی فرزند عظیم در سال 1301 هجری شمسی در میان ایل خزل ایلام دیده به جهان گشود دوران کودکی و نوجوانی را در دل دامنه های زاگرس در بیاو برو ییلاق و قشلاق های غرب کشور گذراند که همن عوامل باعث شده نتواند به تحصیل و کسب دانش بپردازد.

ولی محمد امیدی در همان دوران نوجوانی به سرون شعر با زبانهای کردی کلهری و لکی پرداخت از بهترین نمونه های اشعار او شعر حماسه میمک که به دلاوریهای و شجاعت های هم طوایف خود ایل خزل در دوران آزادی سازی میمک است می پردازد

 

علی اصغر عباسی(آرام(

علی اصغر عباسی معروف و متخلص به آرام فرزند گل مراد متولد 1312 هجری شمسی کارمند بازنشسته وزارت نیرو ساکن ایلام است.

عباسی شاعری خوش ذوق و خوشخو،صیادی چابک،یار غار و صحراو طبیعت قصه پردازی بذله گوست.او در شاعری تخلص آرام را برای خود انتخاب می کند زیرا فردی آرام و صبور است ستایش و تمجید را فقط شایسته خداوند پیامبر و ائمه(ع) می داند ستایشگران گزافه گوی را سرزنش می کند او دارای کلامی روشن و جذاب است.به زبان کردی ایلامی مایل به کلهری شعر می گوید شعرش بی ریا و بر دل می نشیند او از مناظر طبیعت،اشخاص،شهرها و ... توصیف می کند.از اشعار زیبا و دلنشین او می توان به شعر تخت خان،وژدرون،مانشت و قلارنگ که همگی در وصف طبیعت و خاطرات خود در این مناطق نام برد.

 

خداداد رضائی

خداداد رضایی فرزند ابراهیم متولد 1314 هجری شمسی ساکن روستای زنجیره سفلی است میزان تحصیلاتش کمتر از ششم ابتدایی قدیم است و حدود ده سال قبل از انقلاب اسلامی سرودن شعر را به زبان کردی کلهری آغاز کرده است.شعرش همچون خودش ساده و بی ریا و به دور از هر گونه تکلف و ابهام است او عمرش را در کار کشاورزی و دامداری سپری کرده است مضمون شعر رضائی بیشتر وصف در مورد مسائل انقلاب است.بیشتر ابیات او نظم است تا شعر و بیان و شعر او نمی تواند آیینه زندگی اجتماعی زمانش باشد.

حشمت منصوری

حشمت منصوری جمشیدی فرزند رستم ساکن ایلام از طایفه بزرگ کرد و از تیره تشمال دوستعلیوند است تاریخ تولد او 1315 و میزان تحصیلاتش زیر دیپلم قدیم است فردی خوش خلق،خوش سخن و درونی پر از صفا و صمیمیت دارد منصوری حدود 34 سال رسالت انسان ساز معلمی را بر دوش کشیده و سالهای مربی هنر و هنر دوستان و دانش طلبان بوده است او در رشته نقاشی رنگ روغن، سیاه قلم و مینیاتور دارای مهارتی خاص است.منصوری در سرودن شهر به زبان کردی لری و فارسی طبعی و زیبا و روان دارد و اشعار کردی او مورد توجه بسیاری از مردم ایلام واقع شده است.او همچون دیگر شعرای کردی سرا،اشعار خود را در قالب مثنوی و با مضمون عشق،مناجات و وصف و... سروده است که هموراه مورد پسند و نقل محافب بزرگان و عاشقان شهر و ادب این دیار بوده است

صادق سلیمان نژاد

صادق سلیمان نژاد فرزند باقر متولد 1323 ساکن ایلام دارای تحصیلات دیپلم است او همچون پدرش شاعری تواناست و ذوقی لطیف و احساسی پر شور دارد او از سال 1364 به بعد به طور جدی سرودن شعر به زبان کردی و فارسی را آغار کرد مضمون اشعار او عشق،عرفان و مرثیه است او همانند پدرش در قالبهای مختلف سخن سرایی کرده مجموعه اشعارش به قلم خودش کتاب شده و برخی از اشعارش نیز در مجلات و هفته نامه چاپ شده است شاعری در میان خانواده سلیمان نژاد را باید امری فطری و ارثی دانست چرا که دختران صادق سلیمان نژاد(زهره و زهرا)هم در نوع خود در ردیف شاعران جوان و طراز اول کشور قرار دارندتوانای صادق سلیمان نژاد بیشتر در سرودن غزل و مثنوی است

دکتر ایرج خالصی

دکتر ایرج خالصی فرزند مرحوم حاج عبدالعلی خالصی متولد 1326 از نخستین شاعران و سرایندگان شعر معاصر در استان ایلام است.او شاعری توانا و ادیبی سخنور است و سالهاست که شعر و فرهنگ و ادب ایلام را با زبان و قلم رسا و شیرین خود مزین کرده است.خالصی به زبان فارسی و کردی شعر می سراید بیشتر اشعارش در قالب مثنوی و مضمون اشعارش عشق و عرفان وصف و مسائل اجتماعی و ... است..دکتر خالصی اکنون در تهران به شغل وکالت می پردازد.شعر خالصی روان ساده و عوام فهم است و دارای آهنگ موسیقی ویژه ای است.

عبدالجبار کاکايي

عبدالجبار کاکايي پانزدهم شهريور ماه 1342در ايلام به دنيا آمد. همان ابتداي تولد به همراه خانواده خود در عراق سکونت گزيد و هنگامي که يک سال‌ونيم بيشتر نداشت با خيل رانده شدگان به ايران بازگشت. دوران کودکي و تحصيلات ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان را در زادگاه گذراند و در سال 1360 ديپلم اقتصاد گرفت. ‏

در سال 1361 به تهران آمد و تحصيلات خود را تا مقطع کارداني زبان و ادبيات فارسي در دانشسراي تربيت معلم ادامه داد. او در سال 1364 وارد دانشگاه شهيد بهشتي تهران شد و در سال 1368 به دريافت مدرک کارشناسي زبان و ادبيات فارسي نايل آمد. سپس به منظور ادامه تحصيل در سال 1371 به جمع دانشجويان دانشگاه آزاد مرکز تهران پيوست و در سال 1373 مدرک کارشناسي ارشد زبان و ادبيات فارسي را دريافت کرد. کاکايي چندين سال است که در تهران سکونت دارد و کارمند رسمي وزارت آموزش و پرورش است، اما فعاليت‌هاي خود را بيشتر در زمينه سرودن شعر، نقد و بررسي، اجراي برنامه‌هاي ادبي در صدا و سيما و فعاليت در مطبوعات متمرکز کرده است.

‏علاقه کاکايي بيشتر معطوف به قالب‌هاي غزل و مثنوي است و در سالهاي اخير بيشتر به قالب ترانه روي خوش نشان داده و حضوري پر رنگ و موفق داشته است. از کاکايي مقالات و نقدهاي فراواني پيرامون شعر اين روزگار در مطبوعات درج شده است. وي تا کنون در برخي از همايش‌هاي سراسري شعر که در سطح کشور برگزار گرديده به عنوان دبير، مدير اجرايي و عضو هيأت علمي مسئوليت داشته است.

آثار :مرثیه روح، آوازهای واپسین، حتی اگر آیینه باشی، سالهای تاكنون، نگاهی به شعر معاصر ایران، بررسی شعر پایداری ایران و جهان، زنبیلی از ترانه، گزیده ادبیات معاصر شماره 7 (نیستان(

سازها
سازهای رایج و اصیل در موسیقی کردی نی، سورنا، نایه، دهل، دف، تنبک، تنبور و کمانچه است.
به طور کلی در موسیقی ایرانی ملودی هایی در قالب هفت دستگاه ماهور، شور، نوا، همایون، سه گاه، چهارگاه و پنج گاه جای میگیرند. اما غیر از هفت دستگاه معروف فوق یک دستگاه مشهور دیگر وجود دارد و آن دستگاه "اصفهان" میباشد. بسیاری از موسیقیدانان معتقدند این دستگاه بخشی از دستگاه شور است و بسیاری دیگر بر این باورند که شاخهای از همایون است. آوازهای " قه تاری" کردی در همین دستگاه جای میگیرند.
در میان هفت دستگاه فوق، دستگاه شور از سایر دستگاهها وسیعتر و بزرگتر است زیرا اگر چه در سایر دستگاهها، چندین آواز دیگر جای میگیرد، اما دستگاه شور علاوه بر این خود دارای چندین "گوشه" دیگر میباشد. این گوشهها شامل ابوعطا، بیات ترک یا بیات زند، افشاری یاهه وشار، ده شتی و بیات کرد میباشد.
بسیاری از آوازهای کردی مانند کابوکی، شاییک ده گری، گول نیشان گول نیشان و اکثر آوازهای حیران در دستگاه شور جای دارند.

 

 


شیوه ها و آوازها
موسیقی کردی دارای شیوهها و آوازهای مختلف است که در زیر به آنها اشاره میکنیم.
بیت
بیت، یکی از مهمترین مقام های کلاسیک کردی که در جنگ ها، جوانمردیها و حماسهها به کار برده میشود و در ستایش خالق یکتا و پیامبر گفته شده که نام دیگر آن در موسیقی کردی "بالوره" میباشد. بالوره گویان، بی پرده و بی واهمه آوازشان را از هر قسم که باشد سر میدهند زیرا میدانند که کسی از آنان دلتنگ نمیشود. بیت خوانی مبتنی بر نغمههای کاملا ساده و بدون رعایت وزن و قافیه است.
این آواز کردی بیشتر در مناطق مهاباد، مکریان و بوکان نواخته میشود. سوز و مقام سوز و مقام یکی دیگر از انواع شیوههای موسیقی کردی میباشد . مهم ترین ویژگی این آواز کردی توجه به سوز درون، شکایت و زاری و چون با قدرت تمام صورت میگیرد به آن سوز و مقام میگویند، این آواز در اکثر مناطق کردستان وجود دارد.


سیاه چمانه
سیاه چمانه یکی دیگر از مهمترین آوازهای کردی میباشد. این آواز به شکل هجایی و دو مصراعی به سبک و سیاق ایرانیان کهن سروده میشود و به علت همزیستی با مسایل عرفانی رنگ و بوی جدیدی هم به خود گرفته و در پارهای مواقع به آن مقام شیخانه یا صوفیانه هم میگویند.
شمس قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار عجم به سیاه چمانه اشاره میکند و میگوید که این آواز مختص منطقه هورامان کردستان است . در مورد وجه تسمیه سیاه چمانه نظرهای گوناگونی وجود دارد .
اما براساس یک نظریه معروف واژه سیاه به معنای رنگ سیاه و چمان که همان جمان بوده از کلمه کردی جامه گرفته و به نام جامه سیاه درآمده و منظور کسی بوده که در موقع خواندن این آواز جامه مشکی میپوشیده است.
این موسیقی بیشتر در مناطق اورامان، پاوه، نودشه، نوسود، مریوان و غرب سنندج نواخته میشود.
هوره
هوره از دیگر شیوههای موسیقی کردی است . این آواز یک مقام بسیار زیباست که سوگ، ماتم، غریبی و عزاداری را به شیوههای ملیح و متین به گوش شنونده میرساند.
اعتقاد موسیقیدانان این است که هوره همان ستایش اهورامزدا بوده و کردها که پیروان آیین زرتشت بودهاند، با اهورامزدا شروع به خواندن میکنند.
این آواز در کرمانشاه، ایلام، لرستان، سرپل زهاب، اسلام آباد، کرند غرب، گیلان غرب، هرسین، ماهیدشت و سنقروکلیایی نواخته میشود.

 

 

 

 


حیران
یکی دیگر از آوازهای کردی حیران میباشد که از دل بیت سر در آورده و اغلب از متنی عاشقانه و پرسوز و گداز با توسل جستن به خالق یکتا، ائمه و پیامبران برخوردار است. این آواز بیشتر در مناطق مکریان و مهاباد وجود دارد.


لاووک
لاووک یا لاوژه از دیگر آوازهای کردی میباشد که از ترانههای کلاسیک کردی سرچشمه گرفته و در میان کردهای خراسان به مقامهای (لو و هی له لو شوان) خوانده میشود.
این مقام مخصوص زنان و وجه تمایز" لاووک " با "حیران" در نوع زبان شعری به کار رفته در آن میباشد. لاووک به طور کلی به گویش زبان کردی سورانی اجرا میشود. این آواز در تمام مناطقی که به زبان کردی کرمانجی صحبت میکنند وجود دارد.
گورانی باشکوهترین و بزرگترین شیوه موسیقی کردی میباشد . این آواز عظیمترین دسته نغمات در موسیقی کردی را دارد و کهنترین بخش ادبیات موسیقی کردی را شامل میشود. در زبان عامه به تمام شیوهها و آوازهای موسیقی کردی گورانی نیز گفته میشود.


چمری
چمری نیز از آوازهای موسیقی کردی است که به پاس تجلیل از وجود باارزش از دست رفتهای اجرا میشود. این آواز به معنای شیون، عزا و نهال قامت خم شده است .
چمری همانند نوحهخوانی در فارسی و در مناطق مختلف ایلام، لرستان و کرمانشاه طرفداران زیادی دارد. اما موسیقی کردی وسیعتر از این است که بتوان آن را در قالب آوازها یا شیوههای محدود و مشخصی گنجاند. به ن.عی میتوان بیان کرد که موسیقی کردی یکی از اصیل ترین و کهن ترین نوع موسیقی ایرانی بیان میگردد
موسیقی کردی بازتاب غنای روحی و معنوی مردم و در عین حال تریبونی برای تفسیر مسایل عمیق جامعه میباشد. نغمههایی از قبیل مقامهای الله ویسی، کوچه باغی، صمد عسکری و ترانههای ملودیکی نیز در موسیقی کردی وجود دارند که بر اشعار هجایی و گاه عروضی استوار هستند .
اگر چه مقامها و آوازهای کردی، جزیی از موسیقی قدیمی ایران است، ولی منظور این نیست که تمام مقامها و آوازهای کردی، بدون کم و کاست، در چارچوب دستگاههای سنتی ایران قرار میگیرند.
بعضی از آوازها و مقامهای کردی مانند سیاه چمانه و هوره در موسیقی کردی وجود دارند که در داخل دستگاههای موسیقی ایرانی جای نمیگیرند و یک دستگاه خاص را میطلبند. علت مصونیت این آوازها از موسیقی ایرانی این است که; این مقامها و آوازها بازمانده موسیقی غنی گاتای آیین زرتشت و هجای این شعر نیز در ردیفهای عروضی جای نمیگیرد و جغرافیای سخت و آغوش گرم هورامان مانند سپری از این آوازها دفاع کرده است.
موسیقی کردی از دیرباز دارای ویژگی، غنا، ریشه و اصالت بوده و به صورت سینه به سینه نقل شده است .
یکی از موسیقیدانان کردستان در مورد وضعیت موسیقی کردی چنین میگوید: موسیقی کردی به علت تنوع از غنی پرباری برخوردار است و این غنی بودن موسیقی، ماهیت، اصالت و ریشهدار بودن آن را نشان میدهد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



منابع
  برگرفته از وبگاه کردکلهر (برداشت آزاد با ذکر منبع.)

   سایت ویکی پدیا

Misa.blogfa.com 



 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:47  توسط ساسان  | 

مواد پلیمری

مواد پلیمری بشر با تلاش برای دستیابی به مواد جدید, با استفاده از مواد آلی (عمدتا هیدروکربنها) موجود در طبیعت به تولید مواد مصنوعی نایل شد. بشر با تلاش برای دستیابی به مواد جدید, با استفاده از مواد آلی (عمدتا هیدروکربنها) موجود در طبیعت به تولید مواد مصنوعی نایل شد. این مواد عمدتا شامل عنصر کربن , هیدروژن, اکسیژن, نیتروژن و گوگرد بوده و به نام مواد پلیمری معروف هستند. مواد پلیمری یا مصنوعی کاربردهای وسیعی , از جمله در ساخت وسایل خانگی , اسباب بازیها, بسته بندیها , کیف و چمدان , کفش , میز و صندلی , شلنگها و لوله های انتقال أب , مواد پوششی به عنوان رنگها برای حفاظت از خوردگی و زینتی , لاستیکهای اتومبیل و بالاخره به عنوان پلیمرهای مهندسی با استحکام بالا حتی در دماهای نسبتا بالا در ساخت اجزایی از ماشین آلات, دارند.
پلیمرها خواص فیزیکی و مکانیکی نسبتا خوب و مفیدی دارند . آنها دارای وزن مخصوص پاییین و پایداری خوب در مقابل مواد شیمیایی هستند. بعضی از أنها شفاف بوده و می توانند جایگزین شیشه ها شوند. اغلب پلیمرها عایق الکتریکی هستند. اما پلیمرهای خاصی نیز وجود دارند که تا حدودی قابلیت هدایت الکتریکی دارند . عایق بودن پلیمرها به پیوند کووالانسی موجود بین اتمها در زنجیرهای مولکولی ارتباط دارد. اما تحقیقات انجام شده در سالهای اخیر نشان داد که امکان ایجاد خاصیت هدایت الکتریکی در امتداد محور مولکولها وجود دارد. این نوع پلیمرها اساسا از پلی استیلن تشکیل شده اند. با نفوذ دادن عناصری مانند فلزات قلیایی یا هالوژنها (فرایند دوپینگ) به زنجیرهای مولکولی پلی استیلن به ترتیب نیمه هادیهای پلیمری از نوع N و P به دست می أیند. افزودن عناصر یا دوپینگ سبب می شود که الکترونها بتوانند در امتدا د اتمهای کربن در زنجیر حرکت کنند. تفلون از مواد پلیمری است که به دلیل ضریب اصطکاک پایینی که دارد به عنوان پوشش برای جلوگیری از چسبیدن مواد غذایی در وسایل پخت و پز لستفاده می شود.
● ساختار پلیمرها
اغلب پلیمرهای متداول از پلیمریزاسیون مولکولهای ساده ألی به نام منومر به دست می أیند. برای مثال پلی اتیلن (PE) پلیمری است که از پلیمریزاسیون با افزایش (ترکیب) چندین مولکول اتیلن به دست می أید. هر مولکول اتیلن یک منومر نامیده می شود. با ترکیب مناسبی از حرارت, فشار و کتالیزور , پیوند دوگانه بین اتمهای کربن شکسته شده و یک پیوند ساده کووالانسی جایگزین أن می شود. اکنون دو انتهای أزاد این منومر به رادیکالهای أزاد تبدیل میشود, به طوری که هر اتم کربن یک تک الکترون دارد که می تواند به را دیکالهای آزاد دیگر افزوده شود. از این رو در اتیلن دو محل ( مربوط به اتم کربن) وجود دارد که مولکولهای دیگر می توانند در آنجا بدان ضمیمه شوند . این مولکول با قابلیت انجام واکنش , زیر بنای پلیمرها بوده و به (مر) یا بیشتر واحد تکراری موسوم است. واحد تکراری در طول زنجیر مولکول پلیمر به تعداد دفعات زیادی تکرارمیشود. طول متوسط پلیمر به درجه پلیمرزاسیون یا تعداد واحدهای تکراری در زنجیر مولکول پلیمر بستگی دارد. بنابراین نسبت جرم مولکولی پلیمر به جرم مولکولی واحد تکرای به عنوان (درجه پلیمریزاسیون) تعریف شده است . با بزرگتر شدن زنجیر مولکولی ( در صورتی که فقط نیروهای بین مولکولی سبب اتصال مولکولها به یکدیگر شود) مقاومت حرارتی و استحکام کششی مواد پلیمری هر دو افزایش می یابند.
به طور کلی فرایند پلیمریزاسیون می تواند به صورتهای مختلفی مانند افزایشی , مرحله ای و …. انجام گیرد.در پلیمریزاسیون افزایشی , تعدادی از واحدهای تکراری به یکدیگر اضافه شده و مولکول بزرگتری را به نام پلیمر تولید می کنند. در این نوع پلیمریزاسیون ابتدا در مرحله اول رادیکال آزاد, با دادن انرژی (حرارتی , نوری) به مولکولهای اتیلین با پیوند دوگانه و شکست پیوند دوگانه , به وجود می آید. سپس رادیکالهای آزاد با اضافه شدن به واحدهای تکراری مراکز فعالی به نام آغازگر شکل میگیرند و هر یک از این مراکز به واحدهای تکراری دیگر اضافه شده و رشد پلیمر ادامه می یابد . از نظر تئوری درجه پلیمریزاسیون افزایشی می تواند نامحدود باشد, که در این صورت مولکول زنجیره ای بسیار طویلی از اتصال تعداد زیادی واحدهای تکراری به یکدیگر شکل می گیرد. اما عملا رشد زنجیر به صورت نامحدود صورت نمی گیرد.هر چه قدر تعداد مراکز فعال یا آغازگرهای شکل گرفته بیشتر باشد , تعداد زنجیرها زیادتر و نتیجتا طول زنجیرها کوچکتر میشود و بدین دلیل است که خواص پلیمرها تغییر می کند. البته سرعت رشد نیز در اندازه طول زنجیرها موثر است . هنگامی که واحدهای تکراری تمام و زنجیرها به یکدیگر متصل شوند, رشد خاتمه می یابد.
از دیگر روشهای پلیمریزاسیون, پلیمریزاسیون مرحله ای است که در آن منومرها با یکدیگر واکنش شیمیایی داده و پلیمرهای خطی را به وجود می اورند. در بسیاری از واکنشهای پلیمریزاسیون مرحله ای مولکول کوچکی به عنوان محصول فرعی شکل می گیرد . این نوع واکنشها گاهی پلیمریزاسیون کندنزاسیونی نیز نامیده می شوند.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:46  توسط ساسان  | 

عملیات مرصاد

کمین گاه

مرصاد به معنای کمین گاه و نام عملیات پیروزمندانه رزمندگان اسلام علیه منافقان کوردل بود. در این عملیاتْ منافقان، خامْ اندیشانه تصور کردند که به راحتی می توانند از مرزهای ایران عبور کنند و چند ساعته، خود را ظفرْمندانه در تهران ببینند. ولی زهی خیال باطل که رزمندگان سلحشور اسلام، دلاورانه در تنگه مرصاد، به کمین آن نگون بختان نشسته بودند و با اندک نبردی، آنان را زبون و خوار ساختند. که «همانا پروردگار تو در کمین گاه }ستم گران {است.

یادبود شهیدان

پس از عبور از دشت های پهناورِ ماهی دشت، به تنگه مرصاد می رسیم. در وسط تنگه، آثار و بقایای چند دستگاه ماشین آلات نظامی و چند قبضه تانک و ضد هوایی نیمه سوخته، به همراه آرم منافقان مشاهده می شود. نزدیک تر که می شویم، تابلوی بزرگی زیبنده به پرچم پر افتخار جمهوری اسلامی به چشم می خورد که در پایین آن نوشته شده «به مرصاد خوش آمدید». چند متر آن طرف تر، اسکلت بنای با عظمتی توجه هر مسافری را به خود جلب می کند. این بنا، یادبود شهیدان عملیات مرصاد است که در آن، آثار دلاوری های رزمندگان اسلام و بقایای جنایات منافقان به نمایش گذاشته می شود تا درس عبرتی باشد برای هر چه منافق صفت است.

ما، در سال روز این عملیات غرورآفرین، یاد همه شهیدان انقلاب اسلامی، به ویژه شهیدان عملیات مرصاد را گرامی می داریم.

غافل گیری منافقان

پذیرش قطع نامه 598 از سوی ایران، همان گونه که عراق را در بُن بست سیاسی ـ نظامی شدیدی قرار داد و توطئه های وسیعی را که از سوی استکبار جهانی بر ضد انقلاب اسلامی تدارک دیده شده بود نقش بر آب کرد، بر گروه ها و عناصر مخالف نظام جمهوری اسلامی نیز شوک شدیدی وارد ساخت. در این میان، منافقان به عنوان تنها گروهی که همه هستی سازمان خود را در گرو جنگ نهاده بودند، بیشترین صدمه را از پذیرش قطع نامه متحمل شدند.

سازمان منافقین در حالی که ارتش عراق نیروهای ایران را در مناطق جنوب درگیر کرده بود، با جمع آوری و راه انداختن چندین هزار نیرو، می خواست که در قالب ستونی نظامی به قلب تهران حمله ور شود و از این رو حمله به ایران را تدارک دید.  

 

ماهیت منافقان

برای شناخت گروهک منافقان کافی است بگوییم: این گروه منافق، همان هایی بودند که دم از خلق می زدند و بعد از چندسال، با صدام، دشمنی که سال ها آتش خانمان سوزی به روی مظلوم ترینِ خلق ها گشوده بود، هم دست و هم داستان شده و آتش به خرمن خلقی زدند که روزی و روزگاری، نقش دایه دل سوزتر از مادر را برایشان بازی می کردند.

دشمنی که آن شب روبه روی سپاه اسلام بود، دشمنی بود که با تصورات پوشالی آمده بود انقلابی اصیل ومردمی را ساقط کند و نام بازی کودکانه اش را نیز «فروغ جاویدان» گذاشته بود.

هدف منافقان

هدف منافقان از حرکت سریعی که در عمق خاک ایران انجام می شد، تسخیر چندین شهر و در آخرْ رسیدن به تهران بود. آن ها درنظرداشتند تا با وارد کردن سیزده تیپ رزمی در تهران، ضمن تسخیر و اشغال مراکز مهم، قدرت را به خیال خود به دست گیرند. بر طبق زمان بندی این طرح، نیروهای منافق بایستی ساعت شش بعدازظهرِ روز دوشنبه سوم مرداد ماه 1367 به «کِرِند» و ساعت هشتِ شب به «اسلام آباد» و دهِ شب به «باختران» رسیده و در این شهر دولت خویش را اعلام نمایند. ولی این خیال باطل، هیچ گاه به انجام نرسید و منافقان، شکست سختی را پذیرا شدند.

ساده لوحان

بنا به اعتراف یکی از اعضای رده بالای منافقان که در جریان عملیات مرصاد توسط رزمندگان اسلام دستگیر شده بود، نیروهای این گروهک به پیروزی خود در حرکتی که آغاز کرده بودند، اطمینان بالایی داشته اند. در این تهاجم، تقریبا همه افراد رده بالای سازمان شرکت کرده بودند و طبیعی است که اعزام عناصری نظیر آن ها، نشان دهنده میزان امیدواری منافقان به موفقیت طرح بوده است. جالب تر این که در این عملیاتْ عناصر شرکت کننده، بسیاری از لوازم شخصی، نظیر پاسپورت، شماره تلفن دوستان و... را با خود آورده بودند و بسیاری از آن ها پس از دستگیری اظهار می داشتند که توهّم دست یابی به تهران و براندازی جمهوری اسلامی، به اندازه ای در ذهن آن ها قوی و غیرقابل تردید بوده است که کمترین احتمالی برای تصور شکست و ناکامی باقی نگذاشته بود.

ملت غیور

از جلوه های زیبای حمله مرصاد این بود که نشان داد دشمنانْ ملت را نشناختند و فکر می کردند که هشت سال جنگ، محاصره شدید اقتصادی، ویرانی شهرها و روستاها، بمباران های هوایی و موشکی، غرق به خون شدن هزاران سروِ راستْ قامت، اسارت و جانبازی هزاران دلاورْمرد و... ملت ایران را از پای درآورده و آنان را به آینده بدبین و ناامید کرده است، ولی ملت غیور ایران ثابت کرد که حفظ کیان جامعه اسلامی را بر همه چیز ترجیح می دهد و در این راه، تا پایان جان ایستاده است.

عشایر دلاور

در جریان عملیات مرصاد، مردم منطقه غرب کشور و به ویژه عشایر دلاور با حضور در خطوط مقدّم نبرد، بار دیگر رشادت و پای مردی خویش را به نمایش گذاشتند. آنانی که افتخار حضور در میدان مرصاد را داشته اند، خوب به یاد دارند که ایلات و عشایر سرافراز و متدیّنْ چگونه ضمن اعلام حمایت از جمهوری اسلامی، دسته دسته با لباس های محلی، به تنگه مرصاد آمده ودر کنار برادران و فرزندان خود، به دفاع از آبرو، شرف، دین، عزت و سربلندی ملت ایران پرداختند.

عملیات مرصاد

در ساعت 30/14 روز سوم مردادْماه 1367 منافقان و ارتش عراق، عملیات مشترک خود را با هجوم زمینی از طریق شهرستان سرپل ذهاب آغاز کردند، ولی پس از ساعاتی در گردنه حسن آباد زمین گیر شدند. این حالت سه روز طول کشید تا آن که نیروهای دلاور نظامی ایران، با سازمان دهی و طرحی حساب شده، در روز پنج شنبه ششم مردادماه عملیات «مرصاد» را با رمز «یا علی ابن ابی طالب علیه السلام » آغاز کرده و طی چند ساعت، صدها تن از منافقان را به هلاکت رسانده و مابقی را به فرار واداشتند.

نماد وحدت

عملیات مرصاد را می توان نمادی جاوید و به یادماندنی از وحدت و یک پارچگی تمامی اقشار مردم و نیروهای مسلح در دفاع از تمامیت ارضی کشور و پاسداری از ارزش های والای انقلاب و آرمان های بلند دینی ـ ملی از یک طرف، و نفرت و انزجار از خیانت کاران و کسانی که نقش ستون پنجم دشمن را در هشت سال دفاع مقدس برعهده گرفته بودند، نام نهاد. مرصاد را باید اوج بیزاری تمامْ عیار ملت شریف ایران از خشونت، ترور، آدم کشی و مزدوری برای بیگانگان به حساب آورد.

 

 

عمليات مرصاد به روايت سردار سليم‌آبادي                                          

 

سردار سليم‌آبادي در اين عمليات با انجام دو هلي‌برد همراه با اميرسپهبد شهيد علي صياد شيرازي، نقش موثري در متلاشي شدن منافقان ايفا كرد. وي در اين گفت‌وگو با گراميداشت ياد و خاطره شهيدان دوران دفاع مقدس به ويژه شهيدان عمليات مرصاد و شهيد صياد شيرازي، وقايع قبل از تجاوز منافقان و نحوه شكست آنها در عمليات مرصاد را تشريح كرد

مقارن ساعت‌:30 سوم مرداد سال ‌،منافقين و ارتش عراق عمليات مشترك خود را با هجوم زميني از طريق سرپل ذهاب و هلي‌برد از جنوب گردنه «پاطاق» ( نزديك سرپل ذهاب) آغاز و به طرف شهر كرند غرب پيشروي كردند و حدود ساعت ‌:30 اولين تانك‌هاي عراقي با آرم منافقين وارد شهر كرند‌غرب شده و تا ‌كيلومتري جاده كرند ـ اسلام‌آباد اقدام به تعقيب اتومبيل‌هاي شخصي در حال فرار كرده و مجددا به شهر باز گشتند. در همين هنگام حدود هشت دستگاه تانك و نفربر به همراه نيروهاي پياده بعثي و منافق، شهر كرند غرب را به تصرف درآورده و سپس به طرف اسلام آبادغرب پيشروي كردند...

سردار سليم‌آبادي در اين عمليات با انجام دو هلي‌برد همراه با اميرسپهبد شهيد علي صياد شيرازي، نقش موثري در متلاشي شدن منافقان ايفا كرد. وي در اين گفت‌وگو با گراميداشت ياد و خاطره شهيدان دوران دفاع مقدس به ويژه شهيدان عمليات مرصاد و شهيد صياد شيرازي، وقايع قبل از تجاوز منافقان و نحوه شكست آنها در عمليات مرصاد را تشريح كرد.

 

سردار، شما در آن زمان چه مسوليتي داشتيد و چگونه در جريان تجاوز منافقان قرار گرفتيد؟

در تيرماه سال 1367 مسوليت فرماندهي لشكر 71 روح‌الله استان مركزي را برعهده داشتم كه اين لشكر از نيروهاي اراك ،خمين ساوه، دليجان، تفرش، محلات، آشتيان و شازند تشكيل شده بود، همزمان دو گردان در جنوب،سه گردان نزديك كرمانشاه (سه راه پاوه) و «ويس قرني» و سه گردان نيز در مريوان حدود منطقه «دزلي» داشتم. اين نيروها عمدتا بعد از عمليات والفجر10 آن جا مانده بودند و قرار بود با لشكر 28 سنندج ارتش كه آن زمان «امير دادبين» فرماندهي آن را برعهده داشت،با انجام عملياتي در روي منطقه «شيلر» و با انهدام يكي از تيپ‌هاي عراق، از پيشروي آنها جلوگيري كنيم.

كار شناسايي اين عمليات كه ما آن زمان زير نظر «قرارگاه قدس» بوديم و فرماندهي آن را «سردار حجازي»( فرمانده نيروي مقاومت بسيج) بر عهده داشت، انجام شد و قرار بود اين عمليات را به صورت مشترك با ارتش انجام دهيم،‌همه كارها انجام شد و شب فرداي انجام كارها قرار شد اين عمليات را انجام دهيم، اما از قرارگاه مرا خواستند،‌رفتم. سردار حجازي گفت: دستور رسيده به جنوب حركت كنيد و حضرت امام فرموده‌اند: «حفظ جنوب، حفظ اسلام است».

پس عملياتي انجام نشد؟

بله. با توجه به اين دستور،انجام عمليات در منطقه شيلر منتفي شد. بعد از ظهر از منطقه مريوان به سمت سه راه پاوه كه آنجا تعدادي نيرو داشتم، حركت كردم، مسول ستادي در منطقه دزلي داشتم كه توجيهش كردم تا بعد از آماده شدن كارها، به سمت جنوب حركت كند.

چه زماني راهي جنوب شديد؟

به اتفاق مسول عمليات به سمت منطقه كرمانشاه حركت كرديم كه سه گردان و يك ستاد ما هم آنجا مستقر بود. حدود ساعت 10 شب بود كه به مقرمان در سه راه بانه و «ويس قرني» رسيديم. جلسات زيادي برگزار كرديم كه چگونه مي‌توانيم نيروها را چگونه به صورت هماهنگ و به موقع به دو گردان موجود در جنوب ملحق كنيم.

بنا بود صبح زود با مسول عمليات به سمت جنوب حركت كنم و اين شش گردان به ما بپيوندند كه بتوانيم عمليات مناسبي در مقابل عراقي‌ها در جنوب داشته باشيم، فكر مي‌كنم حدود 11:30 شب بود آمدم در اتاق مخابرات استراحت كنم، چون يادم مي‌آيد در آن زمان ما بيش از دو يا سه ساعت در شبانه روز خواب نداشتيم. يعني فرصت خوابيدن نبود. تازه چشمم گرم شده بود كه مسول ستاد ما در آن منطقه بيدارم كرد و گفت: مي‌گويند كرند را گرفته‌اند. گفتم مرز كجا؟ كرند كجا؟ خيلي فاصله دارد، بعيد است چنين اتفاقي بيفتد و من در واقع در راه جنوب از ماجرا مطلع شدم.

واقعيت داشت؟

بله متاسفانه واقعيت داشت. بعد از ساعت 12 تا 12:30 شب بود كه دوباره صدايم كرد و گفت:‌كه اطلاع مي‌دهند كه اسلام‌آباد غرب را هم گرفتند، گفتم شوخي مي‌كني؟ 100 تا 150 كيلومتر با ابتداي مرز فاصله دارد. شايد ساعت دو يا سه شب بود كه با بي‌سيم به من اطلاع دادند قرارگاه مرا خواسته است. من به قرارگاه منطقه كرمانشاه آشنا نبودم و نمي‌دانستم بايد كدام محل بروم؟، ساعت سه حركت كرديم و صبح زود در محل قرارگاه در طاق بستان و نزديك بيمارستان امام حسين (ع) بودم. ديدم جمعيت زيادي در منطقه است. وضعيت براي من عادي نبود و باورم نمي‌شد كرند و اسلام آباد به اشغال عراقي‌درآمده باشد.

وارد قرارگاه شدم و سردار رشيد (جانشين رييس ستاد كل نيروهاي مسلح) را ديدم، گفت: فلاني كجا هستيد، گفتم در خدمت شما هستم. گفت: دو تا خمپاره‌انداز ببريد چهار زير، موشك‌اندازهاي ضدزره ببريد فلان جا و... گفتم: ‌چه خبر شده؟ يكي توجهيم كند و من هم كه به اندازه كافي نيرو دارم، مي‌توانم عمليات كنم. آنجا شهيد صياد شيرازي را هم ديدم و با هم احوالپرسي كرديم،‌دريابان شمخاني و سرلشكر حسني سعدي فرمانده وقت نيروي زميني هم بودند و يكي از برادراني كه آنجا مسوليت داشت، مرا توجيه كرد كه چه اتفاقي افتاده و گفت كه دشمن در چهارزبر گير كرده است.

يعني منافقان اين قدر امكانات داشتند كه توانسته بودند تا چهارزبر پيشروي كنند؟

دشمن با 15 هزار نيرو شامل پشتيباني و غيره عمليات كرده بود كه پنج هزار نفر از آنها در 25 يگان سازماندهي شده بودند، يگان‌هاي كوچك اما متحرك و مجهز به خودروهاي توپدار و نفربرهاي زرهي كه قسمتي از آنها برزيلي بود و همه جديد بودند، يعني با بهترين امكانات و تجهيزات سازماندهي شده بودند تا به زعم خود در مدت 33 ساعت تهران را هم تصرف كنند و كارشان را در پنج مرحله سازماندهي كرده بودند.

وضعيت ايران در آن زمان چگونه بود؟

وقتي منافقان با كمك ارتش عراق حمله كردند، خط توسط ارتش عراق از منطقه قصرشيرين شكسته شده بود و عراقي‌ها سرپل ذهاب را گرفته و تا پادگان ابوذر هم پيشروي كرده و بخشي از آن را نيز تصرف كرده بودند.

ستون منافقان نيز از بين عراقي‌ها عبور كرده و آمده بودند تا«پاتاق» و از آنجا به كرند. مقاومتي هم جلوي آنها نبود و نيروها نتوانسته بودند به دليل شكسته شدن خط اصلي مقاومت كنند.

منافقان ساعت9:30 شب سوم مرداد به اسلام‌آباد رسيده و كشتار وسيعي از عناصر حزب‌اللهي،بسيجي، پاسداران و افراد مومن به انقلاب به راه انداختند و حتي به زخمي‌هاي بيمارستان اسلام‌آباد نيز رحم نكردند و آنها را شهيد كردند. بعد، از آنجا به سمت گردنه چهارزبر حركت كردند، اما آنجا با نيروهاي سپاه كه بعضي از آنها از بچه‌هاي قرارگاه رمضان و بخشي نيز از نيروهاي لشگر6 ويژه سپاه بودند، برخورد كردند و اين نيروها با كمك سپاه كرمانشاه آنها را متوقف كردند.

اينها توضيحاتي بود كه در قرارگاه به من توضيح داد وقتي توضيح دادند،همه دنبال اين بودند كه در لايه‌هاي گردنه اسد‌آباد و ديگر جاها كه منافقان دنبال آنها بودند، مانع ايجاد كنند.وضعيت كرمانشاه به هم ريخته بود. به سردار رشيد و شهيد صياد پيشنهاد انجام كار شناسايي دادم. موافقت شد و قرار شد من به همراه شهيد صياد شيرازي و مسول عمليات، آقاي شايقي با خودرو رفتيم پايگاه هوانيروز كرمانشاه و در آنجا سوار بر هلي‌كوپتر 214 تا نزديك چهارزبر رفتيم كه فرود بياييم.

اينجا اتفاقي افتاد كه به نظرم زنده ماندن ما در اين صحنه به خاطر امداد الهي بود.

بيشتر توضيح ميدهيد؟

براي اين كه هلي‌كوپتر از تيررس دشمن در امان بماند، در ارتفاع پايين حركت مي‌كرد،نزديك چهارزبر در حال نشستن بوديم كه به يكباره با سيم‌هاي برق فشار قوي مواجه شديم، خلبان هم متوجه نبود، من گفتم سيم‌هاي فشار قوي و شهيد صياد هم با دست، خلبان را متوجه كرد كه پيش روي ما مانع وجود دارد و هلي كوپتر را بكش بالا.

تا خلبان هلي‌كوپتر را بالا كشيد، يكي از اسكيت‌هاي هلي‌كوپتر به آخرين سيم برق فشار قوي گير كرد. من گفتم سقوط كرديم، اما گويا سيم برق نداشت و در حال پاره شدن بوده و در تماس با هلي‌كوپتر نيز به طور كلي پاره شد. به هر حال بعد از اين اتفاق، در گوشه چهار زير به زمين نشستيم و وضعيت را بررسي كرديم.

پس شما و شهيد صياد در مراحل مختلف كار با هم بوديد؟

بله.با ايشان مسوليت داشتيم كه كار شناسايي را در منطقه انجام دهيم و وضعيت جاده‌اي كه به سمت اسلام‌آباد، گردنه خسرو‌آباد- كرند و پاطاق و سرپل ذهاب مي‌فت را شناسايي كنيم تا بتوانيم به پادگان ابوذر برويم، حدود سه تا چهار كيلومتر از سمت شرق جاده به سمت اسلام‌آباد حركت كرديم و منافقان را از پهلو مي‌ديديم كه عمدتا در جاده در حال حركت بودند.

چه نتيجهاي از اين شناسايي گرفتيد؟

شناسايي خوبي بود و معلوم شد منافقان گستردگي زيادي ندارند و همين امر نويد خوبي براي ما بود،‌از كنار اسلام‌آبادغرب با سه چهار كيلومتر فاصله رد شديم و با عبور از پشت ارتفاعات در پادگان ابوذر به زمين نشستيم.

 

قبلا اشاره كرديد كه دشمن بخشي از پادگان ابوذر را اشغال كرده بود، وقتي در پادگان به زمين نشستيد وضعيت چگونه بود؟

تيپ 29 نبي‌اكرم (ص) به كمك نيروهاي موجود در آنجا آمده و نيروهاي دشمن را از پادگان عقب زده بودند و حتي رد تانك‌هاي عقب‌نشسته عراق بر روي زمين كاملا مشخص بود. فرمانده پادگان آنجا هم ارتشي بود، شهيد صياد در آنجا به همه قوت قلب داد و اوضاع را بررسي كرديم و برگشتيم. اما زمان بازگشت از گردنه خسروآباد برگشتيم و از آن طرف جاده نيز شناسايي‌هايي انجام داديم و حتي يكي دو تير نيز به سمت هلي‌كوپتر ما شليك شد،‌ديديم منافقان در همان جاده اصلي مستقرند و هدفشان اين بود كه خودشان را به تهران برسانند و به فكر ديگري نبودند.

در پادگان هوانيروز ارتش به زمين نشستيم و با خودرو به قرارگاه آمديم، دريابان شمخاني،فرمانده وقت نيروي زميني سپاه در آن زمان بنده را خواست كه در مورد وضعيت موجود نظر بدهم. به دريابان شمخاني گفتم:الان دشمن در يك خط مستقيم گسترده است و نوك حمله‌اش را زياد كرده كه ببرد و جلو برود.

نظر نهايي شما براي حل مشكل چه بود؟

به دريابان شمخاني گفتم نظرم اين است كه بايد ابتدا نيروهاي دشمن با هلي‌برد تجزيه شوند، بعد از بين بروند. دريابان شمخاني با پيشنهاد هلي‌برد من موافقت كرد و گفت: خودت عمل كن. گفتم كسي مرا پشتيباني نمي‌كند. چون اگر هلي‌برد كنم بايد مجروحان تخليه شوند، تجهيزات به من برسد و...شايد حدود 10 دقيقه در اين زمينه گفت‌وگو كرديم، اما ايشان گفتند. نه، من قول مي‌دهم، پشتيباني مي‌كنند.

در اتاقي كه من و دريابان شمخاني گفت‌وگو مي‌كرديم، يك نفر هم با لباس بسيجي روي تخت نشسته بود، ابتدا متوجه حضورش نشدم،هر چند ايشان به من نگاه مي‌كرد، خواستم بروم، ديدم آقاي هاشمي رفسنجاني است.

هليبرد انجام شد؟

ساعت چهار بعد از ظهر و بعد از توجيه و تجهيز نيروها با دو فروند هلي‌كوپتر شنوك در فرودگاه اضطراي پشت اسلام‌آباد به زمين نشستيم كه شايد با جاده‌اي كه در دست منافقان بود، 1500 متر فاصله داشت و نيروهاي ما سه راهي پلدختر- اسلام‌آباد- كرمانشاه را گرفتند. يك پمپ بنزين و درختان سوزني كاج نيز آنجا وجود داشت كه بچه‌ها آنها را هم گرفتند و كلا نزديك سه كيلومتر را يك طرفه به دست گرفتيم، هر يك از منافقان هم كه از چهار زبر برمي‌گشت يا از طرف ديگر، گرفتار بچه‌ها مي‌شد، چون خبر نداشتند و كلا چيزي نزديك 150 نفر نيرو در دو سورتي پرواز آنجا پياده شدند.

 

دو دستگاه خودرو منافقان كه تيرخورده را بود گرفتيم و از سلاح‌هايش بر عيله خودشان استفاده كرديم و به همين ترتيب 30 خودرو منافقان را از بين برديم كه يكي از آنها خودرو سوخت بود و وقتي آرپيچي به اين خودرو خورد و منفجر شد، منافقان تازه متوجه شدند چه خبر شده و راه‌شان بسته شده است، بعد فشار زيادي به آن منطقه وارد كردند تا آن را از ما پس بگيرند.

در اين مدت از نظر پشتيباني چه وضعيتي داشتيد؟

درگيري خيلي شديد بود، ‌نيروي كامل هم نيامد، يعني پشتيباني نشدم، اما نيروها را هدايت مي‌كردم، يك جيپ و 910 غنيمت گرفتيم و از مردم منطقه هم براي ما نان و آب مي‌فرستادند، زخمي‌هايمان را هم توسط تعدادي از نيروهاي هوايي ارتش پانسمان كرده و از طريق انتهاي همان باند فرودگاه اضطراري كه قبلا به آن اشاره كردم، به عقب مي‌فرستاديم. آن شب به همين صورت گذشت.

درگيري شديدي بين منافقان و ما وجود داشت سه بار ارتفاعي كه گرفته بوديم، دست به دست شد اما بار سوم، ارتفاع را نگه داشتيم و اولين نفربر زرهي منافقان را هم سالم به غنيمت گرفتيم و تا صبح همان شب بين 62 تا 64 خودرو آنها را منهدم كرديم.

ساعت حدود 11 شب بود كه سردار كوثري كه آن زمان فرماندهي لشكر 27 محمد رسول‌الله (ص) را بر عهده داشت، با نيروهاي اطلاعات و عمليات خودشان به ما رسيدند و گفتند: نيروهاي ما از سمت دوكوهه در راهند. حدود 12 تا يك شب بود كه يك گردان از نيروهاي لشكر 27 به ما رسيدند و نزديك ساعت 3 صبح عمل كردند، اما چون به منطقه آشنايي نداشتند، عملياتشان موفقيت‌آميز نبود و تعدادي زخمي و شهيد داده بوديم و مهمات كمي هم داشتيم، مثلا گلوله آرپيچي نداشتيم و نبردهاي تن به تن هم بين ما و منافقان روي مي‌داد.

ساعت حدود 12 شب بود كه تعدادي نيروي بسيجي هم از خرم‌آباد به ما رسيدند و گفتند: مي‌خواهيم به شما كمك كنيم و من هم نيرو كم داشتم، گفتم اگر مي‌خواهيد كمك كنيد بايد در سازمان قرار بگيريد، گفتند: خودمان مي‌خواهيم عمل كنيم. ديدم زير بار نمي‌روند آنها را فرستادم عقب. چون اگر بدون سازمان عمل مي‌كردند، تلفات ما زيادتر مي‌شد. خيلي هم ناراحت شدم كه چرا منظم عمليات نمي‌كنند.

شايد سه ربع تا يك ساعت بعد بود، ديدم تعدادي نيرو از كميته انقلاب اسلامي آن زمان بروجرد رسيد، فرمانده اين نيروها آمد پيش ما آمد و گفت كه فقط اسلحه ژ - 3 داريم. آنها قبول كردند در سازمان قرار بگيرند و خيلي منظم تقسيم شدند و خوب هم جنگيدند و بعد از عمليات هم نامه قدرداني براي كميته نوشته و از زحمات آنها قدرداني كردم.

 

اين وضعيت به كجا انجاميد؟

تا ساعت 9 صبح نيروهاي لشكر 27 محمد رسول‌الله (ص) به پشت سر ما نزديك شدند. البته ما از ساعت 4 بعد از ظهر تا 9 صبح كه حدود 17 ساعت مي‌شود، منطقه را نگه داشته بوديم، هر چند در شب، هلي‌كوپترهاي عراق زخمي‌هاي منافقان را تخليه كردند و صداي هلي‌كوپتر را هم مي‌شنيديم. همزمان با اين عمليات، هواپيماهاي عراقي نيز هوانيروز، پادگان‌هاي ارتش و مسيرهايي كه نيروهاي ما در آنها مستقر بودند را بمباران مي‌كردند و حدود 28 نفر شهيد داديم كه بيشتر اين شهداء در فداكاري‌هايي كه براي حفظ ارتفاع صورت گرفت، شهيد شدند.

تلفات منافقان چقدر بود؟

چيزي نزديك به 500 تا 700 نفر از منافقان موجود در خودروهايي كه هدف قرار گرفتند،كشته شدند.

نيروي شجاعي به نام مددي نيز داشتم كه منافقان او را اسير كرده و در اسلام‌آباد اعدامش كرده بودند. البته دو نفر از بچه‌هايي كه توسط منافقان اسير شده بودند،از دست منافقان فرار كرده و وضعيت آنها را براي ما گزارش كردند. وضعيت ما از نظر مهمات خوب نبود،اما اين بچه‌ها هم به ما گفتند وضعيت مهمات آنها نيز خوب نيست و وقتي ديدم وضعيت آنها هم خوب نيست تا صبح ايستاديم تا اين كه لشكر 27 جاي ما را گرفت.

اين بخش از عمليات كه ما در مرصاد انجام داديم شامل روز چهارم مرداد مي‌شود. يعني منافقان از روز سوم تهاجم خود را شروع كردند.

بعد از جابجايي، به نيروهاي اصلي خودم رسيدم و نيروهايم را در مركزي نرسيده به چهارزبر كه مركز تحقيقات كشاورزي بود، مستقر كردم.

و عمليات بعدي؟

بنا شد در عمليات بعدي، نيروها را از سمت پادگان حضرت امام خميني (ره) هلي‌برد كنيم تا من بين گردنه پاتاق و كرند را ببندم. نيروها بعد از توجيه سوار هلي‌كوپتر شدند و با شهيد صياد منطقه را شناسايي كرديم، بعد گردان را آورديم جلو. كه شب از روي ارتفاع بروند جاده را ببندند، فشاري كه در ضربه اول به منافقان هم در زمينگير شدن آنها در چهارزبر و هم بر اثر كمين سنگيني كه به آنها زديم وارد شده بود و همچنين تداوم فشار از سوي لشگر 27، از هم پاشيده شده و مجبور به عقب‌نشيني شدند.

نيروي هوايي در اين درگيري چگونه عمل كرد؟

هلي‌كوپترهاي هوانيروز و هواپيماهاي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي هم بمباران‌هاي شديدي بر روي منافقان انجام داده و تلفات سنگيني بر آنها وارد كردند و هلي‌كوپترهاي كبري نيز از پهلو ستون‌هاي منافقان را هدف قرار مي‌دادند. نيروهاي لشگر 9 بدر هم كمين كوچكي در گردنه حسن‌آباد ايجاد كرده و منافقان را هدف قرار مي‌دادند و به اين صورت منافقان تجزيه مي‌شدند.

در هلي برد دوم، سه گردان نيز از راه زمين براي پيوستن به نيروهاي هلي‌برد حركت داده شد و مسير كه بسته شد، ديديم منافقان در حال عقب‌نشيني به سمت مرز و كوهستان هستند و در همين فرار كردن منافقان حدود 90 تا 100 نفرشان توسط سپاه كرمانشاه اسير شدند. در حال عقب‌نشيني هم پل‌ها را منفجر كردند و كسي ديگري نمانده بود.

چه عواملي باعث شد منافقان به فكر تجاوز به ايران بيفتند و چه هدفي داشتند؟

آنها قصد داشتند با تمام امكانات و با فراخواني كه از نيروهايشان در تمام نقاط جهان كرده بودند، بتوانند به تهران رسيده و حكومت اسلامي را ساقط كنند و تنها به عنوان نيروي يكي دو لشگر عراق محسوب مي‌شدند، البته قبل از عمليات «فروغ جاويدان»، عملياتي به نام «چلچراغ» در مهران انجام داده بودند و به دليل برخي موفقيت‌هايشان در اين عمليات تصور مي‌كردند در عمليات فروغ جاويدان هم موفق خواهند شد كه شكست سختي متحمل شدند.

عمليات فروغ جاويدان در حالي انجام شد كه ايران قطعنامه‌598 را پذيرفته بود و خيلي از هواداران منافقان در مسيرهاي مشخص شده در انتطار منافقان بودند و حتي قصد داشتند مراسمي در ميدان آزادي برگزار كنند، اما با لطف خدا و تلاش رزمندگان اسلام، ملت ايران بار ديگر سرافراز شد و شور مردم در دفاع از كشور خيلي مهم بود.

اگر خاطرهاي از شور مردمي در مقاطعي كه به آنها اشاره كرديد داريد، بفرماييد

البته حضور هميشگي مردم ما در صحنه‌هاي مختلف خاطره است، اما خاطره‌اي هم از آن زمان تعريف مي‌كنم. در آن زمان به همراه مسول بهداري براي سركشي به يكي از گردانهايم در سه راه پاوه مي‌رفتم، دم در دژباني ديدم، يكي لباس تميزي پوشيده و يك دستمال هم به گردنش انداخته است، البته نه اين كه دژبان لباس تميز نمي‌پوشد،نه، بلكه اصلا لباس اين فرد به لباس دژباني نمي‌خورد، به رحمتي، مسول بهداري منطقه گفتم، آقاي رحمتي، قيافه اين آقا به دژبان نمي‌خورد، گفت: اين پزشك است، آن قدر پزشك متخصص آمده است كه من جا براي خوابيدن نداشتم و بيرون خوابيدم، اين هم پزشك عمومي است كه گفته فقط مي‌خواهم كار كنم و فرقي نمي‌كند كجا باشد و براي همين دم در دژباني كاري كه برايش سپرده‌اند را انجام مي‌دهد، يعني طناب را بالا پايين مي‌برد تا خودروها عبور كنند.

آنقدر نيرو آمده بود كه جا نداشتيم و فقط تعدادي از اين نيروها را جايگزين نيروهاي مجروح مي‌كرديم، آنقدر انواع خودرو براي ما ارسال كرده بودند كه از هيچ لحاظ مشكلي نداشتيم، چون امكانات بيش از حد رسيده بود. وقتي منافقان حمله كردند و مردم فهميدند كشور در خطر است، سرا از پا نشناخته به جبهه آمده بودند، حتي برخي از اين مردم با خودروهاي شخصي، خودشان به منطقه رسانده بودند، مثل اين كه روز اول جنگ بود و اين از الطاف الهي بود كه منافقان اين گونه حمله كنند و نابودي آنها در آن منطقه فراهم شود. در حالي كه آنها اگر به صورت انفرادي وارد مي‌شدند، خطرناك بود و به واسطه نابودي منافقان، امنيت خوبي براي كشورمان ايجاد شد.

به حضور شهيد صياد شيرازي در عمليات مرصاد اشاره كرديد، در اين زمينه هم صحبت كنيد

شهيد صياد شيرازي هرچند در آن زمان مسوليتي نداشت، اما احساس وظيفه مي‌كرد و مثل سرباز عادي هر كاري از دستش برمي‌آمد، انجام مي‌داد. همه هم در ارتش و سپاه قبولش داشتند. در هر دو هلي‌بردي كه انجام دادم، ايشان حضور داشتند و هلي‌كوپترها را هم خودش هماهنگ مي‌كرد.

در بخش اول عمليات از دستش ناراحت شدم چون از من پشتيباني نشد، هر چند مشكلات ديگري نيز در انجام ندادن عمليات قوي‌تر وجود داشت از جمله پياده كردن نيرو‌ها و.... در بخش دوم كه آمد از او احوالپرسي نكردم و ناراحت شدم كه چرا پشتيباني نشدم، پيشم آمد، دست در گردنم انداخت و عذرخواهي كرد و اين هم از بزرگواري شهيد صياد بود. البته همه چيز را فراموش كرديم. بعد از اين اتفاقات، همواره با هم در تماس بودم. يعني هرجا بود مرا مي‌خواست يا تماس مي‌گرفت و با هم صحبت مي‌كرديم، بعد از اين كه ستاد كل آمدند، تلاش داشتند در خدمت ايشان كار كنم كه اين توفيق نصيب ما شد.

به هر موضوعي كه وارد مي‌شد آن را به نتيجه مي‌رساند. مثلا تمام هلي‌كوپترها را خودش هماهنگ مي‌كرد. اگر نيازي به هواپيماي جنگنده بود، تماس مي‌گرفت و نيروها را هم همينطور و تا نيروها را پياده نمي‌كرد منطقه را ترك نمي‌كرد. كسي اين كار را نمي‌كند، اما شهيد صياد شيرازي، بي‌ادعا، بي‌ريا و شجاع بود كه اين خصوصيات او در عمليات مرصاد به اوج خود رسيد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:46  توسط ساسان  | 

کلیاتی از اخلاق در قرآن

كلياتي از اخلاق در قرآن

اهميت اخلاق
جامعترين آياتي كه بيانگر مسائل زير بنائي اخلاق، از قبيل اهميت تهذيب نفس و مبادي اخلاقي است آيات سوره والشمس مي‌باشد. اين سوره، با چندين قسم به مهمترين مظاهر آفرينش آغاز مي‌شود. بر اهل نظر روشن است كه قسمهاي مذكور قرآن كريم، هر چند معمولاً، در نظر اول ساده جلوه مي‌كند اما چون دقت شود روشن مي‌گردد كه هم بيان كننده عظمت آن پديده‌ها و اموري است كه به آنها سوگند خورده شده، و هم تاثيري است كه‌اين پديده‌ها در نظام خلقت دارند. ترتيب اين قسمها در اين سوره، اين معني را القا مي‌كند كه نظام عظيم آفرينش، از خورشيد و تابشش، و ماه و زمين و تحولات آن، و شب و روز، همه مقدمه‌اند براي تحقق نفس انساني: \"و نفس و ما سوّيها\". ميوه درخت آفرينش، موجودي است كه از همه موجودات عظيمتر است و خداوند آن را به دست خود آفريده و تربيت كرده است. بيشترين تكيه سخن ما نيز بر همين آيه است.

پرسش و پاسخ
پيش از بيان هر چيز، طرح دو سوال پيرامون لطائف دقيق اين سوره به نظر مي‌رسد: يكي اين كه چرا كلمه نفس در اين آيه، نكره آورده شده با آن كه مقسم بهاي سابق بر اين آيه معرفه است. و سوره با \"و الشمس، و القمر، و اليل، و النهار\" (شمس: 4-1) آغاز مي‌شود، اما به \"نفس\" كه مي‌رسد مي‌فرمايد \"و نفس\" بدون الف و لام.
عمده جوابي كه داده شده و به نظر مناسب مي‌رسد اين است كه نكره آوردن كلمه، در مواردي بيانگر اهميت مساله است. انگار گفته است: نفس چه نفسي! نفسي كه شما نمي‌شناسيد؛ نفسي كه حقيقتش شناخته شده نيست.
ديگر اين كه چرا فرمود \"وَ ما سويّها\" و نفرمود \"و مَنسويّها\"، با اين كه تسويه كننده خداي متعال است و مقام، اقتضاي \"من\" دارد كه براي ذوي العقول است نه \"ما\" كه براي غير ذوي العقوي است. بعضي در پاسخ، \"ما\" را مصدريه گرفته‌اند كه در اين صورت مفهوم آيه چنين مي‌شود: سوگند به آسمان و بناي آن. بعضي نيز گفته‌اند كه \"ما\" در مواردي، براي ذوي العقول به كار مي‌رود و اين يكي از آن موارد است. در اين جا هم استعمال \"ما\"، به لحاظ ابهامي‌كه دارد، مفيد نكته‌اي است كه در \"نفس\" گفته شد، يعني خداوند مي‌خواهد در ذهن مخاطب ابهام ايجاد كند يا معني را مبهم جلوه دهد تا او بيشتر به عظمت نفس پي برده شود. معناي آيه‌اين است: \"سوگند به نفس و آن چه موجب كمال نفس است\".


تسويه نفس
«تسويه» در مقامي‌به كار مي‌رود كه موضوع تسويه چون ساختمان دو مرحله را طي كند: مرحله سفت كاري و محله نازك كاري. تسويه در حكم نازك كاري است. تعبير تسويه در مورد نفس به‌اين معني اشاره دارد كه خلقت آن، دفعي و آني نيست، چنين نيست كه نفس از اول به همين صورت آفريده شده باشد و تا آخر هم به حال اول بماند، بلكه آفرينش نفس در مرحله‌اي احتياج به تسويه دارد؛ يعني پس از اصل خلقت، نيازمند به تكميل است.
ابتدا قسم به نفس خورد، سپس به خدايي كه‌اين نفس را آفريده است يعني اول به مخلوق و سپس به خالق آن مخلوق قسم خورد شده، است. اين نوع قسم، مفيد دو نكته است: يكي نهايتِ ارتباط و انتساب نفس به خدا؛ ديگر اين كه اهميت نفس و آن و چه محل بحث اين آيات است. يعني آنچه محل بحث است نفس است و تسويه كننده نفس.
بعد از همه‌اين قَسمها با اين آب تاب مي‌فرمايد: \"قَد اَفلَحَ مَن زَكيها وَ قَد خابَ مَن دَسّها\". (شمس: 10-9) در اهميت تزكيه نفس تعبير از اين رساتر تمي‌شود. اگر آدميزادگان بخواهند با فكر و تدبير اهميّت تزكيه نفس را بيان كنند هرگز به تعبيري به‌اين رسايي دست نخواهند يافت. مستفاد از اين آيات اين است كه‌اي انسان تو موجودي هستي بسيار با عظمت، مقصود از آفرينش كاينات تويي، تو گل سر سبد آفرينشي، تو ميوه درخت خلقتي، تو اول بايد خودت را بشناسي و سپس به اهميت وجودت پي ببري. بدان! با اين عظمت كه تو داري و با آن حكمت كه خداي متعال در وجود تو، به كار برده، در عين حال، كار با آفرينش و به وجود آمدن تو و حتي با تسويه نفس، به پايان نرسيده است. طبق آيات ديگر، كه بيانگر كيفيت آفرينش انسان است، همه‌اينها راه تكويني است كه خدا براي همه آدميان قرار داده، تا نوبت به روح انسان برسد.. و پس از آن دو مسير در پيش روي انسان است: مي‌تواند اوج بگيرد و از مايه‌هايي كه خداوند در وجودش نهاده بهره ببرد تا اشرف مخلوقات شود و مي‌تواند مايه‌ها و استعدادهاي خويش را از بين ببرد. انتخاب به دست اوست.

نفس
مردا از اين \"نفس\" چيست؟ آيا \"نفس\" با \"روح\"، از نظر قرآن يكي است يا دو تا؟ بعضي گفته‌اند انسان مركب از سه عنصر است: جسم، نفس، روح. بعضي عقل و قلب را بر اين سه افزوده‌اند. در قول معروف نيز انسان مركب از روح و جسم دانسته شده است. در قول معروف نيز انسان مركب از روح جسم دانسته شده است. آن چه مسلم است نفس و روح در اصطلاح فلسفه بر يك معني‌اند و از نظر قرآن در مواردي نفس و روح بر يكديگر منطق‌اند؛ مثلاً، در آيه \"الله يَتَوَفّي الانفُس\" (زمر: 42) و آيه \"أخرِجُوا اَنفُسَكُم\" (انعام: 93) نفس همان روح است. خداوند روح را مي‌گيرد. در اين انطباق كليّت ندارد. اصطلاح قرآن اعم از اصطلاح فلسفه است؛ در قرآن گاهي نفس بر همان معناي فلسفي منطبق است، چنان كه ذكر شد، و گاهي معناي ديگري منظور است؛ مثلاً، در آيه \"اِنَّ النَّفسُ لَأَمّارَه بِالسَوءِ\" (يوسف: 53) نفس به معناي روح نيست، بلكه حثيت خاصي از روح در آن مراد است والا روح گرايش به خير هم دارد، چنين نيست، كه روح، فقط گرايش به بدي داشته باشد. نفس در اين آيه چيزي است مقابل عقل.
در اين كه مي‌گويند (عقلش بر نفسش قالب شده) همين معني مراد است نه‌اين كه عقل بر روح قالب شده است. عقل يكي از قواي روح است و با آن نزاعي ندارد. بلكه دو گرايش است، يكي تمايل به تعالي و فرار از امور پست و ديگري تمايل به فرو رفتن به شهوات. نزاع بين تمايلات است. علماي اخلاق تمايل به خير را عقل، و تمايل به شر را نفس نام گذاشته‌اند. به هر حال، نفس در آيه \"وَ نفسٍ و ما سّوّيها\" (شمس: 7) غير از روح در \" نَفَختُ فيه مِن روحي\" (حجر: 29) است. در روح، انتساب به خدا است، ولي در نفس، اينجا نسبت با يك شخص انساني و با هويت انساني منظور نظر است. كه وقتي اين هويت انساني به كمال رسيد تعبير به \"سَوّيها\" مي‌شود.

اختيار از اصول موضوعه علم اخلاق
«قَد اَفلَحَ من زَكيها و قَد خاب من دسيها» (شمس: 10-9) رستگار شد هر كس نفس خود را تزكيه كرد و نوميد و محروم گشت آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخت.
يكي از نكاتي كه از آيه كريمه استفاده مي‌شود و از اصول موضوعه علم اخلاق شمرده مي‌شود، اختيار انسان است در تعيين سرنوشت خود، زيرا اگر اختيار از انسان گرفته شود نه براي علم اخلاق جا باقي خواهد ماند و نه براي وعد و وعيدهاي قرآني. قاتلين به جبر براي ارسال رسل و انزال كتب و روشهاي تربيتي اولياي خدا و برنامه‌هاي قرآني چه توجيهي دارند؟

سرچشمه شب‌ها جبر
چند شبه جبر از ديدگاههاي مختلف فلسفي، كلامي، جامعه شناسي و روانشناسي به صورت علمي‌مطرح و در جاي خود به تفصيل نقد و ارزيابي شده است. در بحث‌هاي اخلاقي توجه به آنها مفيد است. شيطان براي اغواي بشر ازعوامل گوناگوني استفاده مي‌كند. يكي از عوامل مهمي‌كه شيطان حربه خود قرار مي‌دهد شبهه جبر است كه در اذهان افراد به صورتهاي گوناگون مطرح مي‌كند؛ گاه مي‌گويد: انسان، ساخته شده محيط و جامعه خود است؛ خوبي و بدي انسان بستگي به محيط او دارد. محيط به هر شكلي باشد انسان هم همان رنگ را مي‌گيرد. گاه مي‌گويد: انسان ساخته شده وراثت است. اين وراثت است كه هويت انسان را تعيين مي‌كند. گاه نيز صورت قويتري مي‌يابد و در قالب مسئله‌اي فلسفي جلوه كرده قاعده‌اي را دستاويز مي‌سازد كه موضوع و محمولش درست و روشن نيست و نتايجي ناروا بر آن مترتب مي‌كند. مثلاً مي‌گويد: طبق قاعده \"الشي‌ء ما لم يحب لم يوجد\" هر چيزي تا به سرحد وجوب و ضرورت نرسد افزوده مي‌شود و صاحب فضيلت، نوعي فزوني بر ديگران دارد. در مقابل، \"رذيلت\" كه معناي \"پستي\" دارد و براي صاحيش نوعي گرايش به پستي را مي‌رساند. تعبيرهاي ديگري كه به جاي \"خوب و بد\" به كار مي‌رود \"حسن و قبح\" است. اين دو واژه، هم بار معنوي اضافي بر خوب و بد دارند، و چون واژه حُسن، اين معني را مي‌رساند كه طبيعت انسان آن را مي‌پسندد و ميل طبيعي به سوي آن است، كما اينكه \"قبح\" هم، علاوه بر بدي، اين معني را در بر دارد كه فطرت انساني از آن گريزان است.

الف. فجور و تقوي
در اين سوره از چهار مفهوم: فجور، تقوي و در پي آن تزكيه و تدسيه به ترتيب ياد شده است. بار معنوي اين واژه‌ها از الفاظ ديگر بيشتر است. ابتدا لازم است درباره معاني لغوي اين كلمات توضيحي بدهيم، سپس به حكمتِ كاربرد آنها بپردازيم.
«فجور»، از ماده فجر، در لغت به معناي پاره شدن، دريده شدن و شكافتن است. فجر به همين مناسب بر وقتي از شبانه روز اطلاق مي‌شود، كه در آن، پرده سياه شب، با پيدايش نور شكافته مي‌شود و به تعبير ديگر، شكافي در سياهي شب پديد مي‌آيد. همچنين تعبير \"تفجّر\" و \"انفجرت\" در ديگر آيات قرآني مانند \"فانفَجرتْ مِنْه اثْنَتا عشْره عيْنا\" (بقره: 60) \"شكافي در سنگ پديد آمد و آب از آن جاري شد\" به همين معناست.
و اما حكمت به كار بردن واژه فجور در اين آيه‌اينست كه دو نكته را القاء مي‌كند:
يكي اين كه، گويا خداي متعال نفس انساني را همراه با پرده‌اي حافظ آفريده است و اين لطفي است از خداوند در حق بندگان كه نفس را در محفظه قرار داده است تا از آفات در امان باشد.
ديگر اين كه، اگر كسي از محدوده خود فراتر رود، نوعي پرده دري كرده و با اين عمل در اين حفاظ و پرده، دريدگي و شكافي پديد آورده است. همانطور كه لباس زيبا با پاره شدن معيوب و زشت مي‌شود، به خصوص اگر در آن هنري به كار رفته باشد، نفسِ انسان هم داراي نوعي يك پارچگي و هماهنگي است كه با بعضي از كارها، نوعي پارگي در آن پديد مي‌آيد كه معيوبش مي‌سازد. اما اينكه جامه‌اي كه بر نفس پوشيده شده چگونه جامه‌اي است در مقام بيان آن نيستم. پس مفاد آيه‌اينست كه خداي متعال به‌اين يا آن كار موجب دريدگي اين پرده و جامه تقوي مي‌شود.
تقوا، از ماده وقايه است به معناي نگهداري چيزي كه در معرض خطر پارگي و معيوب شدن باشد. اگر انسان مواظبت كند و آن را از خطر محفوظ دارد، اين را \"وقايه\" گويند و اين بدان معناست كه علاوه بر فطرت دروني كه عامل اصلي براي بقاي سلامت است، از خارج هم عاملي مي‌آيد و آن وقايت مي‌كند نكته لطيفي كه در آيه هست اين است كه به جاي اين كه بگويد خداوند خير و شر اخلاقي را به انسان الهام كرد، فرمود فجور و تقوي را الهام كرد؛ يعني الهام كرد كه آن چه را كه موجب دريدگي و عيب و نفس مي‌شود و آن چه را كه حافظ نفس از خطرات است.

ب. اشراب خوف در واژه تقوي
اشراب به آن گفته مي‌شود كه واژه‌اي معناي خاصي داشته باشد و معناي ديگري به اعتباري به آن منضم گردد و دو معنا با هم از لفظ اراده شود. در اين جا تقوي در اصل به معناي نگهداري و حفظ نفس است از خطري كه متوجه آن شود و آن را معيوب كند، لكن بعداً، به مناسبتي، معنايي ديگر در اين معناي اصلي، اشراب و تضمين شده است. توضيح اين كه، معرفت توحيدي اقتضا مي‌كند كه ما هر چيزي را از طرف خدا بدانيم. هر حادثه و مكافاتي كه اتفاق مي‌افتد منسوب به خداست. اين روح توحيدي در سرتاسر قرآن مشاهده مي‌شود. از اين ديدگاه، افعال طبيعي ظاهري و باطني، همه و همه منسوب به خدا است: \"يضل من يشاء و يهدي من يشاء\" \"هر كسي را بخواهد گمراه و هر كه را بخواهد هدايت مي‌كند\" (فاطر: 8) \"قل كل من عندالله\" \"بگو همه چيز را نزد خدا است\" (نساء: 78) \"اِنَّه اَضْحَكَ وَ اَبْكي\" \"اوست كه مي‌گرياند و مي‌خنداند\" (نجم: 43) \"وَ اِذا مَرِضْتُ فهو يَش فين\" \"هنگامي‌كه مريض شدم اوست كه شفا مي‌دهد\" (شعراء: 80) حال وقتي انسان كار بدي انجام داد، طبعاً اين عمل تبعاتي دارد؛ خواه تبعات دنيوي، مثل اينكه سلامتي انسان را از بين ببرد، يا آخرتي، از قبيل عذاب‌هاي اخروي، از ديد توحيدي بايد گفت هر چند اين آثار مربوط به اعمال خود ماست، لكن اين خداست كه ما را به كيفر بدمان عقوبت مي‌كند. لكن اين خداست كه ما را به كيفر اعمال بدمان عقوبت مي‌كند. پس اگر انسان از تبعات اعمالش مي‌ترسد، هر چند منشأ ترس رفتار خود انسان است اما آن تبعات اعمال را بر رفتار انسان مترتب مي‌كند، خداست. مومن با بينش توحيد خود، خطراتي را هم كه متوجه او مي‌شود از خدا مي‌بيند. پس بايد از خدا بترسد \"فلا تَخْشَواْ النّاسَ وَاخْشَوْنِ\" \"از مردم نهراسيد و از من بترسيد\" (مائده: 44)
مومن به‌اين توجه مي‌كند كه كار بد ممكن است موجب عذاب شود و كسي كه آن عذاب را بر رفتار ما مترتب مي‌كند، خداست. وقتي انسان از خدا ترسيد و از كاري كه موجب عذاب شد، پرهيز كرد، اين را تقوي گويند. به‌اين صورت، در كلمه تقوي، خوف از وجود پيدا نمي‌كند و وقتي هم به سر حد وجوب رسيد ديگر اختيار ما خارج است و نمي‌توان كاري كرد.

 


سوال و پاسخ
بر اساس آيه‌اي كه گذشت، نسبت تزكيه به خود انسان داده شده است. از طرفي در آيه \"بُلِ الله يزَكي مُنً يُشاء\" (نور: 49) نسبت تزكيه به خدا داده شده است. چگونه مي‌توان مفاد اين دو آيه را جمع كرد؟
پاسخ اين است كه‌اين دو آيه مربوط به دو مقام است و هر كدام بيان مخصوص به خود دارد. هر چند قرآن روابط علي و معلولي، بين موجودات را مي‌پذيرد؛ يعني اين آفتاب است كه با تابيدنش زمين را گرم مي‌كند. باريدن باران است كه زمين را مستعد براي رويش گياهان مي‌كند، اما فوق اين نظام علي و معلولي، نيروي ديگري است كه تمام اين نظام در يد قدرت اوست و موجودات اين نظام، به يك تعبير، ابزار و وسايل‌اند. عاملي اصلي كه مفيد وجود است و به اصطلاح فلسفي \"فاعل ما منه الوجود\" ناميده مي‌شود ذات مقدس حق تعالي است. لذا، در تفسير \"لا اله الا الله \" گفته‌اند يعني: \"لا موثر في الوجود الا الله\"، موثر استقلالي در عالَم، خداست و عوامل ديگر هم اگر در جهان موثراند باذن الله موثراند. تنها خداست كه براي تاثيرش، احتياج به اذن كسي ندارد. به تعبير ديگر، اين دسته از آيات، يك سلسله بيانات توحيدي است براي جلب توجه مردم به‌اين كه فوق اسباب و مسبباتي كه مي‌شناسيد دست ديگري هم در كار است. از اين نوع تعابير در قرآن فراوان است. براي نمونه، با اين كه پيامبر (ع) هادي امت است، مع ذلك قرآن مي‌گويد: \"انك لاتهدي من احببت و لكن الله يهدي من يشاء\". (قصص: 56) تو كه پيغمبر و اشرف مخلوقاتي، حتي تو نمي‌تواني هر كه را بخواهي هدايت كني، چرا كه هدايت حقيقي به دست خداست و بسته به مشيت اوست. معناي اصلي اين آيه، نفي تاثير از مقام ولايت پيامبر (ع) نيست، بلكه اثبات حقيقتي است در مرتبه عاليتر كه هم وجودت و هم تمام تاثيراتت در اختيار ماست.

احساس مسؤوليت
از تعابير جالبي كه در اين آيه به چشم مي‌خورد، تعبيري است كه با آن \"احساس مسئوليت\" در فرد زنده مي‌شود. فرق است بين اين تعبير و تعابيري كه در كتب اخلاقي مي‌بينيم. در اين كتابها، صفتي از صفات، همچون شجاعت، ترس و... مدح يا ذم مي‌شود و در پي آن، آثار هر يك ذكر مي‌گردد. ولي در تعبير قرآني گفته شده است: كه‌اي انسان تويي كه مي‌تواني به اخلاق خوب آراسته شوي. در تعبير اول، صرف مدح و ذم، با كسب اين صفات و اين كه‌اين صفات طبيعي است يا اكتسابي و اگر طبيعي است قابل تغيير است يا نه، ملازمت ندارد. كسي كه مي‌گويد\"ياقوت چقدر زيباست\" معنايش اين نيست كه ما مي‌توانيم خودمان را ياقوت كنيم و يا داراي ياقوت شويم. ولي تعبير دوم، ضمن بيان زيبايي و جمالي كه در آن نهفته شده، اكتسابي بودن و قابل تغيير بودن صفات را هم مي‌فهماند و اين از مبادي علم اخلاق است. به علاوه، در مقام زنده كردن احساس مسئوليت در فرد نيز هست. با اين بيان رستگاري از آن كسي است كه خودش را تزكيه كند و نوميدي از آن كسي است كه خود را آلوده سازد.

مفاهيم اخلاقي
در هر نظام اخلاقي، دو مفهوم متضاد به كار مي‌رود كه يكي بر اخلاق ممدوح، و ديگري بر اخلاق مذموم دلالت دارد. تعبير عام اين دو مفهوم\"خوب و بد\" است. اما تعبيرهايي كه از اين مفاهيم مي‌شود، از نظر بار معنايي يكسان نيستند: بعضي از آنها معنايي بيش از اصل خوبي و بدي را افاده مي‌كنند، مثلا\": در كتب اخلاقي، صفات انساني را به فضايل و رذايل تقسيم مي‌كنند. \"فضيلت\" چون از ماده \"فضل\"است، علاوه بر اين كه دلالت دارد بر مطلوب بودن فضيلت، اين معني را هم مي‌رساند كه با كسب فضيلت، چيزي بر وجود انسان خدا اشراب مي‌شود. پس \"اتقوا الله\" به معناي نگهباني از خدا و وقايت از خدا نيست، چون خدا احتياج به وقايت ندارد. \"اتقوا الله\" وقتي متعدي به \"الله\" شد معنايش اين است كه از خدا بترسيد و خودتان را نگهباني كنيد. و نسبت مفعولي به الله به لحاظ خوفي است كه در تقوي اشراب شده است. يعني خود را بيابيد در حالي كه از خدا مي‌ترسيد.

ج. تزكيه و تدسيه
در هر زباني، الفاظي وجود دارند كه معادل دقيق براي آنها در زبان ديگر يافت نمي‌شود. واژه \"تزكيه\" از لغاتي است كه اگر بخواهيم در فارسي آن را بيان كنيم بايد از چند لغت كمك بگيريم و يك لغت به عنوان معادل دقيق براي آن يافت نمي‌شود. تزكيه دلالت دارد بر كاهشي كه توام با افزايش باشد، مثل درختي كه شاخ و برگ او را مي‌زنند تا رشد كند. در فارسي لغتي كه به تنهايي اين دو مطلب را افاده كند نداريم. گاهي تزكيه را به انماء تفسير مي‌كنند و گاهي به حذف زوايد، در حالي كه‌اين هر دو تواما\" در معناي تزكيه هست. واژه ديگري كه‌اين هر دو را تقريبا\" افاده مي‌كند، واژه \"تربيت\" است. هر چند در تربيت تاكيد بر رشد دادن است، ولي باغبان كه شاخ و برگ درختان را مي‌پيرايد، مي‌گويند آنها را تربيت مي‌كند. \"تدسيه\"، در مقابل تزكيه، از ماده دُس و به معناي وارد كردن نابجاي چيزي است در مجموعه‌اي، يا وارد كردن عنصري نامناسب در مجموعه‌اي هماهنگ مي‌باشد، مثل اين كه سمي‌را وارد غذا يا بدن كنند كه باعث فساد و تباهي شود.
حال، به كار بردن تزكيه و تدسيه در مورد نفس انساني، اين معني را افاده مي‌كند كه تربيت نفس انسان، گاه مستلزم حذف‌هايي است كه قابليت رشد پديد مي‌آورد و اين همان تزكيه است. از طرف ديگر، لازمه‌اش مواظبت در اين است كه مبادا چيزهايي وارد نفس شود كه هر چند در ظاهر موجب افزايش مي‌باشد، اما براي نفس انسان مضر باشد و در حكم سمي‌است كه با شيريني مخلوط شده باشد.
نتيجه‌اين كه، تا كنون چهار واژه دو به دو، متناسب در اين آيات به كار رفته است. تزكيه و تدسيه متناظر با تقوي و فجور است: آن چه تقوي است، تزكيه است و آن چه فجور مي‌باشد، تدسيه است. اما تزكيه، براي شخص تزكيه كننده مي‌تواند انگيزه عمل ايجاد كند، به‌اين صورت كه به صاحب تزكيه مي‌گويد كار خوب تو نه تنها تقواست و نفس تو را از خطرات حفظ مي‌كند بلكه موجب رشد و نمو هم مي‌شود در مقابل، تدسيه كار بدي است كه باعث مي‌شود عناصر مضاد با فطرت، وارد جريان وجود تو شود و تو را از درون فاسد كند. از همين جاست كه به راز استعمال تعبير \"زكيها\" و\"دسيها\" به جاي \"اتقي\" و \"فجر\" پي مي‌بريم. با اين كه مناسب با كلمه فجور و تقوي اين بود كه بفرمايد: \"قد افلح من اتقي و قد خاب من فجر\"، اما به خاطر عنايت زائدي كه در \"تزكيه و تدسيه\" بود، از اين دو به جاي \"تقوي و فجور\" استفاده شد.
«فالهمها فجورها و تقويها. قد افلح من زكيها. و قد خاب من دسيها» \"سپس فجور و تقوي را به او الهام كرد كه هركس نفس خود را تزكيه كرد، رستگار شد، و آن كسي كه خويش را با معصيت آلوده ساخت، نوميد و محروم گشت\". (شمس: 8-10) ترتيب طبيعي اقتضا مي‌كرد كه چون اول سخن از \"فجور\" است در آيه بعد \"قد خاب من دسيها\" مقدم، و چون سخن از تقوي در مرتبه بعد است، \"قد افلح من زكيها\" بعد بوده باشد.
نكته در اين تشويش ترتيب چيست؟ شايد نكته‌اش اين باشد كه طبيعت انسانهاي عادي به گونه‌اي است كه ابتدا غرايز حيواني آنها رشد مي‌كند، يعني آن چه مي‌تواند منشا شر و فساد باشد. هر چند غريزه حيواني، في حد نفسه، بد نيست، بلكه آن چه بد است و مذمت شده و موجب تدسيه مي‌شود افراط و تفريط در ارضاي آن است، ولي، به هر حال، انگيزه‌هاي حيواني قبل از انگيزه‌هاي معنوي در انسان ظهور و بروز پيدا ميكند، طفل، ابتدا ميل به غذا خوردن پيدا مي‌كند، سپس ميل به بازي، بعد ميل جنسي و كم كم، در دوران پس از بلوغ، ميل به معنويات و پرستش خدا در او شكوفا مي‌شود.
پس، چون غرايز حيواني مي‌تواند منشا فجور شود و اين غرايز در انسان زودتر پديد مي‌آيد، در آيه، بر حسب ترتيب طبيعي، اول فجور ذكر شده است. اين توجيه با توجه به يكي از معاني \"الهام\" در \"الهمها\" روشن تر مي‌گردد و آ، بيدار كردن غرايز و كششها و جاذبه‌هاي فطري و طبيعي است. (البته با اين فرض كه هر امر غير اكتسابي را فطري بدانيم) اگر \"الهمها\" را به‌اين معنا بگيريم، چنين حاصل مي‌شود كه در نهاد انسان، جاذبه‌هايي فطري وجود دارد كه او را به جهت خاصي سوق مي‌دهد. اين معني را درباره منكران معاد در قرآن ميتوان يافت. منكر معاد علم به معاد دارد، علم به قدرت خدا هم دارد، پس علت انكار او چيست. قرآن مي‌گويد: \"يريد الانسان ليفجر امامه\" (قيامت: 5) انسان مي‌خواهد آزاد باشد. آن چه باعث انكار اوست اين است كه مي‌خواهد جلويش باز باشد، حد و مرز نشناسد و هر چه دلش مي‌خواهد انجام دهد و، به تعبير معمولي، بي بند و بار باشد. اين ميل به آزادي و بي بند و باري باعث انكار او نسبت به مباني دين مي‌شود، چون اگر كسي قيامت را قبول داشته باشد، طبعا\" خود را محدود و مقيد مي‌بيند و نمي‌تواند بي بند و بار باشد.
تا به‌اين جا علت تقديم فجور روشن شد. و اما اينكه در آيه بعد چرا ابتدا مي‌فرمايد: \"قد افلح من زكيها\" و \"وقد خاب من دسيها\" (شمس: 7) را پس از آن مي‌آورد؟ راز قضيه‌اين است كه هر چند خداوند انسان را مختار خلق كرده است به حكم آيه\"انا هديناه السبيل اما شاكرا: و اما كفورا\"\"، لكن مقصود بالاصاله از خلقت، كمال اختياري انسان است و خلقت جهنم و شر در جهان، مقصود بالتبع است. لذا در اين آيه ابتدا \"قد افلح\" آمده است.
انسان فطره طالب خوبي است و خوبي، مطلوب اصلي انسانهاست. همه تلاشها براي رسيدن به خوبيهاست. آيه شريفه را رسيدن به آن را تزكيه مي‌داند و براي اينكه انگيزه حركت پيدا كند بايد مقصود را، كه فلاح است، ياد كند و راه رسيدن به آن را هم به خاطر بسپارد.

جايگاه اخلاق
از جمله نكاتي كه از اين آيات استفاده مي‌شود، اين است كه تهذيب نفس، هر چند مراتبي دارد كه بعضي واجب و بعضي مستحب مي‌باشد، و شايد نتوان بعضي از مراتب مطلوبش را احصا كرد، اما امري حياتي است كه در اسلام جايگاه والايي دارد. در اسلام، مهمترين مساله، اعتقاد به خدا و پيامبر است و بعد از آن نوبت به اخلاق مي‌رسد. پس بايد به‌اين معني توجه كنيم كه اگر تزكيه اخلاق نكنيم چه بسا اعتقادات اصلي خود را نيز از دست بدهيم. قرآن از اين معني پرده برداشته و نشان داده است كه بعضي از عادت‌ها و خلق‌هاي ناپسند در انسان، مانع از ايمان به خدا مي‌شود، مثلا\"، در داستان نصاراي نجران مي‌بينيم كه پيامبر (ص) درباره آنان فرمودند: \"دليل اين كه اسلام را نپذيرفتند اين نيست كه حقانيت اسلام را در نيافتند، بلكه علاقه‌اي است كه به شرب خمر و گوشت خوك داشتند\". از اين جاست كه به ارتباط عميق اخلاق و اعتقادات مي‌توان پي برد.
در آيات مذكور دو راه بيشتر ارائه نشده است: تزكيه نفس و رسيدن به فلاح و سعادت، تدسيه و رسيدن به بدبختي و نا اميدي. چنين نيست كه بين اخلاق و اعتقادات، جدايي و مرز باشد و اين دو به يكديگر ربطي نداشته باشد. اين دو در يكديگر تاثير دارند. اخلاق خوب مي‌تواند زمينه براي ايمان فراهم كند. چه بسيار كساني كه به بركت اخلاق و صفات خوب خود زود ايمان مي‌آورند. در آيه \"ولتجدن اشد الناس عداوتا\" للذين امنوا اليهود و الذين اشركوا و لتجدن اقربهم موده للذين امنوا الذين قالوا انانصاري ذلك بان منهم قسيسين و رهبانا و انهم لا يستكبرون\" \"مسلما\" يهود و مشركان را دشمن ترين مردم نسبت به مومنان خواهي يافت و آنها كه مي‌گويند مسيحي هستيم را نزديكترين دوستان به مومنان مي‌يابي اين به آن دليل است كه در ميان آنها افرادي دانشمند و تارك دنيا هستند و در برابر حق تكبر نمي‌ورزند\". (مائده: 82) اين آيه، علت قرب نصاري به اسلام را، عدم استكبار آنها دانسته است. بر خلاف يهود كه به علت تكبر و خود خواهي كه دارند به اسلام نزديك نيستند. اين معني را درباره شيطان هم مي‌بينيم كه علت كفر او همان استكبار او دانسته شده است. همچنين درباره منافقين آمده است: \"فاعقبهم نفاقا\" في قلوبهم الي يوم يلقونه بما اخلفوا الله ما وعدوه و بما كانوا يكذبون\" \"اين عمل روح نفاق را در دلهاي آنان تا روزي كه خدا را ملاقات كنند بر قرار ساخت. اين به دليل آن است كه از پيمان الهي تخلف جستند و دروغ گفتند\". (توبه: 77) در اين آيه خلف وعده و دروغ گفتن كه دو خصلت ضد ارزش است مقدمه از بين رفتن ايمان شمرده شده است. نتيجه آن كه مساله اخلاق و تزكيه نفس مساله ساده‌اي نيست، مساله‌اي است كه با روح اسلام سر و كار دارد و گاه اهميت ندادن به آن انسان را تا مرز شرك و كفر سوق مي‌دهد.


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


پى‌نوشت‌ها
1. سوگند به نفس آدمي‌و آن كسي كه آن را به كمال رساند. (شمس: 7)
2. اساسا \"ابهام در بسياري از موارد مفيد عظمت مطلب و براي جلب توجه مخاطب به موضوع مورد نظر است و اين شيوه سخن در مواردي از قرآن به كار رفته است. در داستان موسي و خضر مي‌خوانيم: فوجدا\" عبدا\" من عبادنا موسي و همراهش بنده‌اي از بندگان ما را يافتند. (كهف) اگر نام اين بنده مطرح شده بود، سخن جلوه‌اي را كه دارد، نداشت. مبهم گذاشتن، كنجكاوي مخاطب را بر مي‌انگيزاند و او را به دنبال سخن مي‌كشاند.
3. از قبيل \"فانكحوا ماطاب لكم من النساء\" \" به زني بگيريد زناني را كه مورد علاقه شمايند\" (نساء: 3) كه \"ما \" در اين آيه بر ذوي العقول اطلاق شده است.


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:45  توسط ساسان  | 

قیام های عصر امام سجاد (ع)

امام سجاد(ع) و قیام ها ی عصر ایشان در دوره امامت امام سجاد(ع)، قیامهای چندی رخ داد و امام نیز موضع گیری متفاوتی با آنها داشت. در این باره پرسشها و بحثهای گوناگونی مطرح است. در دوره امامت امام سجاد(ع)، قیامهای چندی رخ داد و امام نیز موضع گیری متفاوتی با آنها داشت. در این پرسشها و بحثهای گوناگون مطرح است. نمونه هایی از مهم ترین آن عبارت اند از:
- تعیین هویت سیاسی، اجتماعی و مذهبی قیامها؛
- ملاکهای تعیین هویت قیامها؛
- بررسی علل، اهداف و چگونگی قیامها؛
- چرا امام سجاد(ع) خود قیام نکرد؟
- چرا امام سجاد(ع) با قیامی همراهی نکرد؟
این سؤالها و پرسشهای دیگری از این دست، در معرفی و شناسایی قیامها و شورشهای صدر اسلام و تعیین گرایش مذهبی آنان، اهمیت و ضرورت ویژه ای دارد. این ویژگی پژوهشگران را یاری می رساند که صحیح تر و عمیق تر به تحلیل جریانهای سیاسی - اجتماعی و تحرکات جناحی- مردمی بپردازند.
● قواعد و ملاکهایی برای تعیین هویت قیامها
برای تعیین هویت شیعی و غیر شیعی بودن قیامها، قواعد و ملاکهای قابل توجهی وجود دارد که معرفی می گردد:
الف) محور اصلی قیام در مکتب تشیع، امامت و شخص امام است. هر قیامی را که امام معصوم(ع) یا نماینده او رهبری می کرد یا مأذون از طرف امام بود و پس از شروع قیام، دعای خیر، تأیید و تقریری که از امام معصوم در پی داشت، قطعاً قیامی شیعی به شمار می آید.
ب) چنانکه رهبران و سردمداران یک قیام یا قیام کنندگان، شیعه بوده واهداف و آرمانها و شعار ایشان با آهنگ تشیع همنوا باشد، اگرچه امام معصوم یا نمایندگان او با آنان همراه نباشند، می توان آن قیام را شیعی دانست.
غیر از موارد مذکور، هر قیام و شورشی غیر شیعی است و طبعاً در اندیشه تشیع نامشروع خوانده می شود.* از این رو، قیامها به دو دسته تقسیم می شوند:
الف) قیامهایی که با اهداف شیطانی و قدرت طلبی صورت گرفته، هر چند به ظاهر شعار طرفداری از اهل بیت(ع) را سر داده شد، نظیر قیام عباسیان؛
ب) قیامهایی که با اهداف الهی، ظلم ستیزی و پیکار با ظالمان باشد. قیام کنندگان، حق و صاحبان حق را بشناسند و تصمیم آنان، بازگرداندن حق به اربابان آن باشد، نظیر قیام زید بن علی. بدیهی است که دسته اول محکوم و دسته دوم مورد تأیید بود.
● قیامهای عصر امام سجاد(ع)
نخستین قیامهای مردمی، از زمان نخستین خلفای اسلامی شروع شد و شورش مردم کوفه بر ضد زمامداران آن، شورش مردم علیه عثمان، و نیز قیام حجر بن عدی بر ضد معاویه از این دست قیامهاست.(۲) نقطه عطف و سرآغاز مهم ترین قیامها، نهضت عاشوراست که الگوی انقلابهای اسلام خواهی شد.
الف) قیام مدینه(واقعه حره)
قیام حره، سه روز مانده به پایان ذی الحجه سال ۶۳ ق، اتفاق افتاد.(۳) هیئتی همراه عبدالله بن حنظله از مدینه به شام رفت و پس از بازگشت ، گزارشی از مفاسد یزید و دستگاه حاکمه ارائه دادند و اعلان برائت کردند، سر از اطاعتش برتافتند ومردم را به مبارزه با آنان فراخواندند و از آنان بیعت گرفتند.(۴) عبدالله بن حنظله وعبدالله بن مطیع رهبران مهاجران و انصار، و معقل نیز فرماندهی تیره های مختلف مهاجران غیر قرشی را برعهده گرفته و فرماندهی نیروهای مدینه را در مقابل سپاه شام برعهده داشتند.(۵) شهادت امام حسین(ع)، کشتار اهل بیت(ع)، گزارش هیأت نمایندگی مدنیها از دربار و دستگاه یزید، آگاهی مردم از فساد و فحشای دستگاه حاکمه، و نیز اعلام و اعلان بی کفایتی یزید برای منصب خلافت، مهم ترین زمینه های قیام اهل مدینه بر ضد امویان درسال ۶۳ ق، بود. آنان در آغاز قیام، عثمان بن محمد بن ابی سفیان، والی مدینه و زمامداران اموی مدینه را از شهر بیرون راندند. و با پیوستن به حکومت خود مختار زبیریان در مکه، علم مبارزه برافراشتند و شعارشان دعوت به رضا و شورا بود.(۶) طولی نکشید که سپاه اموی به فرماندهی مسلم بن عقبه مدینه را در محاصره در آوردند و با شدت عمل و کشتار فراوان در منطقه حره در کناره ی مدینه، قیام را سرکوب کردند و پس از پیروزی، جان، مال و ناموس اهل مدینه را برای سه روز بر سربازان شامی مباح گردانیدند. از مردان و صحابیان اسیر، بر بردگی یزید بیعت ستاندند و چون چهارپایان بر گردنشان مهر بردگی گذاشتند.
امام سجاد(ع) در این واقعه، تقیه را پیشه خویش ساخته و به ظاهر نقشی در مبارزه مردم مدینه نداشتند؛ زیرا عامل اصلی آغاز چنین موضعی، وابستگی شدید این شورش به حکومت عبدالله بن زبیر در مکه و داخل شدن مردم مدینه در بیعت با او، و فرار عبدالله بن مطیع به سوی مکه بود.
پیشتر در مورد عبدالله بن زبیر سخن گفتیم. سابقه کینه توزی او و پدرش با اهل بیت(ع) مشهور است. او از مردم مدینه برای خود بیعت گرفت و تبلیغات او و نیز چند عاملی که در رخداد حره گذشت، در بروز قیام در مدینه مؤثر بود. امام سجاد(ع) با ابن زبیر بیعت نکرد؛ زیرا خلافت وی را مشروع نمی دانست، همان گونه که خلافت یزید را نامشروع می دانست، البته در بیعت با یزید مجبور بود و از آن خارج نشد.
به نظر می رسد یکی از مهم ترین دلیلهایی که می توان برای رفتار دور از خشنونت عامل یزید در مورد امام سجاد(ع) ارایه کرد، این است که آن حضرت(ع) از بیعت با یزید خارج نشده و با ابن زبیر بیعت نکرده بود البته دلایل دیگری نیز گفته اند، از جمله عدم همکاری با قیام کنندگان ، پنان دادن به اهل و عیال مروان بن حکم زمامدار رانده ی شده مدینه، بازداشتن بنی هاشم از ورود در فتنه و سفارش مخصوص یزید به مدارا کردن با امام سجاد(ع) برخی از عوامل دور بودن امام و اهل بیت(ع) از خطرهای احتمالی رخداد حره بود.
ب) قیام توابین
یکی دیگر از قیامهای مهم این دوران، قیام توابین است. کوفیان از سال ۶۱ هـ. به بعد، در آتش ندامت از کوتاهی در حادثه کربلا می سوختند و سرآمدان کوفه، از بی وفایی و پیمان شکنی خویش نادم گشته و بر گناه خود افسوس می خوردند و به فکر توبه و تدارک آن بودند. آنها تحرکات پنهانی و مخفیانه ای داشتند و خود را برای شورش و قیامی آماده می کردندف تا خبر مرگ یزید به ایشان رسید. توابین کنار قبر مطهر سالار شهیدان جمع شدند و با ناله و انابه پیمان بستند که بر ضد امویان بشورند و تا سرحد شهادت بتازند و خون خود را به کفاره گناه خویشتن بریزند. آنان از آنجا به سوی شام حرکت کردند و در عین الورده، با سپاه عبیدالله بن زیاد به پیکار پرداختند. پنج هزار تن از کوفیان شیعه و مخالفان بنی امیه با سلیمان بن صرد همراه شدند و از این تعداد، حدود یک هزار تن به فرماندهی رفاعه بن شداد موفق شدند از معرکه جان به سلامت ببرند و بازگردند. ستاره قیام توابین در عین الورده غروب کرد و باقی مانده آنان، بعدها به مختار پیوستند.
توابین دو گروه را در حادثه کربلا مقصر می دانستند: بنی امیه و خائنان و جنایت پیشگان کوفه. قیام توابین، یک حرکت سیاسی - اجتماعی بود و از آنجایی که رهبران و قیام کنندگان آن شیعی و متأثر حادثه کربلا بودند و همچنین اهداف و آرمانهایشان با مرام تشیع همسو بود، آن را قیام شیعی شمرده اند.
سران توابین هیچ گونه ارتباطی با امام سجاد(ع) نداشتند؛ نه دعوتی از امام به عمل آورده و نه در بیعت امام در آمده بودند، نه سفارش و اشارتی از طرف امام بر شروع و ادامه قیام داشتند و نه حذر و تکذیبی از امام بر ضد ایشان شده بود.
به نظر می رسد با حادثه کربلا و شهادت سیدالشهدا کوفیان روی دعوت از امام را نداشته و بیعت با حضرت را پس از عهدشکنی های پیاپی، موجب اتهام ، سفاهت و اغرای به جهل می پنداشتند. از طرفی، این توبه کنندگان بودند که گرد هم آمدند و در این دایره، جایی برای امام سجاد(ع) نبود. و همچنین آنها با کشته شدن و کشتن، می خواستند اظهار ارادت و مودت به خاندان پیامبر(ص) را اثبات کنند و پیش از آن نمی توانستند حضرت را به خویشتن فراخوانند. نیز افزون بر موارد بالا، توابین خود را به شهادت نزدیک تر می دیدند تا پیروزی، و طبیعی می نمود که به همراهی و شهادت امام سجاد(ع) پس از حادثه کربلا خرسند نبودند.
شعارهای یالثارات الحسین(ع) و واژه هایی که از انتقام جویی بر می خاست، محرک قوی و مؤثری در میان مردم بود. میزان تأثیر حادثه کربلا در قیام توابین، بیش از تأثیر آن در دیگر قیامها بوده است. نزدیکی زمانی و مکانی به کربلا و عاشورا ، یادآوری و گفتگو از مصیبتها و صحنه های تکان دهنده حادثه کربلا، غلیان عواطف و احساسات مردم، احساس شرم، گناه و تقصیر در فاجعه ی کشتار اهل بیت(ع) و حضور جنایتکاران و قاتلان در بین مردم، بیشترین اثرپذیری را در کوفه و کوفیان ایجاد کرده بود و عروج بیش از چهار هزار تن از مسلخ شهادت ، گواه آن است.
البته هر نهضت و انقلابی آثاری به جای می گذارد و قیام توابین در قیام مختار تأثیر گذاشت. کسانی که از نبرد عین الورده جان به سلامت برده بودند، کسانی که با توابین پیمان بر مبارزه بستند، اما هنگام قیام سستی شرکت نکردند، و کسانی که از کشته شدن توابین متأثر شده بودند، همگی جمعیت انبوهی شدند و به قیام مختار پیوستند.
ج) قیام مختار
پیش از آغاز قیام شهادت طلبانه ی توابین، مختار در کوفه مردم و شیعیان را به سوی خود فرا می خواند. او رقیب سلیمان بن صرد و توابین بود. کوفه کانون شورش و انقلاب به شمار می آمد. و گروهی زیر پرچم سلیمان جمع شده بودند جماعتی گرد مختار. او آنان را از شکست حتمی خبر داده، مردم را از کشته شدن در همراهی سلیمان انذار می داد.
مختار سران توابین را به عدم درک سیاسی و عدم تجربه نظامی متهم می کرد و خویشتن را با کفایت تر معرفی می نمود. از طرفی، او خود را نماینده محمد بن حنفیه خوانده و مردم را به پیروی از خویش فرا می خواند. مختار با حضور چند تن از رقبای قدر خویش چون سلیمان و دیگران، نتوانست موقعیت ویژه ای به دست آورد، اما پس از شکست توابین، یکه تاز بلا منازع کوفه بود و پس از جذب ابراهیم بن اشتر، به حرکت خویش سرعت بخشید و کوفه را تصرف کرد و عاملان و شرکت کنندگان در کشتار کربلا را به سختی مجازات کرد.
ویژگی های مختار را در زیرکی و سیاستمداری او که چهره ای سیاسی - مذهبی بود می توان دید و افزون بر آن، تقوا و نیز محبت شدید به اهل بیت(ع) از دیگر ویژگی های او به شمار می آید.
● مختار کیست؟
مختار در سال اول هجری در طائف به دنیا آمد.(۶) پدرش ابوعبید ثقفی، در زمان عمر در مدینه حضور داشت و از طرف خلیفه به فرماندهی سپاه منصوب شد. او و فرزندانش وهب، مالک و جبر در نبرد قس الناطف به شهادت رسیدند.(۷) مختار که در این زمان سیزده ساله بود،(۸) تحت سرپرستی عمویش سعد بن مسعود که از صحابیان بود(۹) رشد و نمو کرد. از دوران جوانی او اطلاعات زیادی در دست نیست.
در جریان جنگهای جمل، صفین و نهروان حضور نداشت و هنگامی که عمویش سعد در تعقیب خوارج عزیمت کرد، مختار در مداین جانشین وی بود. در جریان گفتگوی صلح امام حسن(ع) که در مداین صورت گرفت، گزارش دقیقی از فعالیت او در اختیار نیست. در جریان قیام امام حسین(ع)، مختار میزبان مسلم بن عقیل در کوفه بود و ابن زیاد او را روانه ی زندان کرد و پس از نهضت عاشورا، با میانجیگری عبدالله بن عمر آزاد شد و از عراق به حجاز رفت.(۱۰) تاریخ نگاران درباره ی نقش مختار در جریانهای داغ سیاسی و نبردهای مهم دوران حضرت علی(ع) و امام حسن(ع) تا قیام کربلا سخنی به میان نیاورده اند؛ با اینکه او در عراق بوده و مدتی نیز در مدائن نزد عمویش سعد بن مسعود بود. در سالهای بعد از آن نیز از اوضاع و احوال زندگی، افکار، عقاید و گرایشهای سیاسی وی اطلاعی در دست نیست. شهرت وی از آنجا بود که خانه ی وی پناهگاه، مسلم گردید و عبیدالله که از نفوذ وی آگاهی داشت، در طول مدتی که اوضاع نابسامان بود، در بند گرفتارش کرد.(۱۱)
ابن زبیر در سال ۶۱ ق ، با طرح مسألة شهادت امام حسین(ع)، جنایتهای امویان، مفاسد یزید، و نیز با اعلان عدم صلاحیت سیاسی و اخلاقی یزید برای خلافت، او را خلع کرد و اصحابش مخفیانه با خود او بیعت کردند. مختار به حجاز وارد شد و همواره در آنجا بود تا در کنار ابن زبیر در جبهه ی ضد اموی شرکت کرد و به علت لیاقت، شایستگی و توانمندی های نظامی و سیاسی اش پرآوازه شد. پس از مرگ یزید و شکسته شدن محاصره مکه، مختار پنج ماه و چند روز در آنجا ماند،(۱۲) اما از آنجا که به لحاظ عقیدتی با زبیران هم فکر نبود، عبدالله بن زبیر توجه چندانی به او نکرد مسئولیتی برعهده اش ننهاد. تنها دشمن مشترک آنان ، یعنی امویان سبب ائتلاف آن دو شده بود. دیری نپایید که مختار از زبیریان گسسته و به کوفه رفت تا بتواند از جو مناسب آنجا به سود خود بهره گیری کند. ورود او به کوفه با فعالیتهای سیاسی توابین هم زمان بود.
مختار در روز جمعه نیمه ماه رمضان و شش ماه بعد از وفات یزید، در سال ۶۴ ق، وارد کوفه شد.(۱۳) حرکت توابین ، شور و هیجان زاید الوصفی در کوفه ایجاد کرده بود، اما مختار با ایشان همراه نشد و رهبران آن قیام را فاقد بینش صحیح سیاسی و تجربه نظامی دانست.(۱۴) پس از شکست توابین، مختار با جمع آوری توبه گزاران شکست خورده و طرح شعار خون خواهی سالار شهیدان و مبارزه با قاتلان کربلا، خود را به عنوان نماینده ی محمد بن حنفیه معرفی کرد و رهبری شیعیان عراق را به دست گرفت و توانست بزرگانی چون ابراهیم پسر مالک اشتر را که در شجاعت همچون پدرش بود، با خویش همراه کند. مختار به زودی با بیرون راندن عبدالله بن مطیع(۱۵) والی ابن زبیر از کوفه، بر شهر حاکم و مسلط شد(۱۶) و با ورود به دارالاماره ، بیعت همه مردم را از آن خود کرد. او در سال ۶۶ ق، بر کوفه غلبه یافت.(۱۷) مختار با شعار انجام اصلاحات ریشه ای، توانست موالی، بردگان و مستضعفان را به خود نزدیک کند. او در فییء به تساوی میان مردم از اشراف و بردگان رفتار کرد و این، موجب نارضایتی اشراف کوفه بود که پنهانی به ابن زبیر علاقه داشتند و از موقعیت اعطایی مختار به بردگان در شخصیت سیاسی و اجتماعی سخت ناراحت بودند و چنین می گفتند: «این مرد(مختار) بدون رضایت ما بر ما فرمان می راند، بردگان ما را به خود نزدیک ساخته و آنان را بر چارپایان نشانیده و سهم فییء ما را به آنان بخشیده و خورانده است و دیگر بردگانمان از ما فرمان نمی برند».(۱۸) اشراف احساس خطر کردند و هیئتی نزد محمد بن حنفیه روانه کردند تا درباره ی نمایندگی او تحقیق کنند.
از جمله اقدامات مختار، انتقام از قاتلان شهدای کربلا و کسانی بود که در کربلا حضور داشتند. ابراهیم به همراهی سپاهی، با عبیدالله درگیر شد و او را کشت. مختار سر عبیدالله را به مدینه نزد امام سجاد(ع) فرستاد و موجب تسلای دل بنی هاشم گردید. او همچنین، سپاهی به مکه فرستاد و ابن حنفیه را که در زندان ابن زبیر بود، رهانید.(۱۹) ابن زبیر، مصعب را برای سرکوبی مختار به عراق فرستاد و به این ترتیب، ستاره ی مختار افول کرد و طومار بلند آوازه ی یکی دیگر از ثقفیان که حدود سه سال عراق و امویان را به خود مشغول کرده بود، بسته شد. زمان وفاتش را در سالهای ۶۷(۶۸ و ۶۹) ق، در کوفه(۲۰) گفته اند.(۲۱)
قیام مختار یک قیام شیعی است و ارتباط او با اهل بیت(ع) سابقه دیرینه دارد. در دوران معاویه، برخلاف آنکه ثقفیان از مقربان درگاه اموی بودند، او مورد بی مهری قرار گرفت و هیچ پست و منصبی نداشت. این پیشینه ی شیعه گری مختار و علاقه وافر او به اهل بیت(ع) و اندیشه ظلم ستیزی و انتقام جویی از قاتلان سیدالشهدا(ع)، مختار را به ارتباط نزدیک تر با اهل بیت(ع) می کشاند.
● ارتباط امام سجاد(ع) با قیام مختار
با وجود جو خفقان و اختناق، انتظار ارتباط علنی میان امام و مختار بی مورد است. امام شخصا از رهبری قیام سرباز زد، اما به عمویش محمد بن حنفیه ولایت داد که رهبری و پشتیبانی معنوی قیام را به عهده بگیرد و مختار مردم را به بیعت با محمد بن حنفیه فرا می خواند. از آثار و فواید این کار، ایجاد امنیت برای امام، مشغول کردن ذهن دشمن و جاسوسان آن به غیر امام، و مصونیت آن حضرت(ع) از خطر را می توان نام برد.
امام، مردم و انقلابی ها را به همراهی با مختار تشویق و ترغیب می کرد و به عمویش می فرمود: یا عم ، لو عبدا زنجیا تعصب لنا اهل البیت لوجب علی الناس موازرته و قد ولیتک هذا الامر فاصنع ما شئت، فخرجوا و قد سمعوا کلامه و هم یقولون أذن لنا زین العابدین و محمد بن الحنفیة(۲۲) ای عمو! اگر برده سیاهی برای ما اهل البیت قیام کند، بر مردم است که او را یاری رسانند و من تو را بر این امر گماردم. پس هر چه خواهی کن. آنگاه آنان پس از شنیدن کلام امام خارج شدند، در حالی که می گفتند: زین العابدین و محمد بن حنفیه به ما اجازه دادند.
امام با پذیرفتن هدایایی که مختار برای حضرت فرستاده بود، در واقع او را تأیید می کرد. در چند مورد گزارش شده که امام در حق مختار دعا کرده است.(۲۳) و همه این موارد، حاکی از موضع گیری مثبت امام سجاد(ع) در مورد قیام مختار است. افزون بر آنچه گفته شد، نظر آیت الله خویی این است که از ظاهر روایات استفاده می شود که قیام مختار به اذن خاص از طرف امام بوده است.(۲۴) نیز، پس از بازگشت آن هیئت به کوفه، مختار از ایشان در مورد ملاقات و گفتگوها پرسید، گفتند: قد أمرنا بنصرتک(۲۵)
با توجه به تحلیلها و ارزیابی مثتبی که از اقدامات امام سجاد(ع) وجود دارد، این سؤال مطرح می گردد که:
● علل عدم قیام امام سجاد(ع)
این سؤال همواره درباره امام سجاد(ع) و برخی از امامان نیز مطرح بوده که چرا قیام نکردند و شخصا رهبری قیامی را به عهده نگرفتند. اهمیت سؤال و پاسخی که به آن داده می شود، تبیین کننده اصلی مهم و اساسی در تاریخ تشیع خواهد بود و به تبع آن، پرسشها و فرضیه های متعددی طرح خواهد گردید.
- آیا امامان به دنبال تشکیل حکومت بودند یا خیر؟
- آیا تشکیل حکومت اسلامی، بر اساس تعلیم صحیح اسلام به رهبری امامی معصوم، یک تکلیف بوده است یا خیر؟
- در منظر امامان شیعه(ع) مبارزات سیاسی اولویت داشته است یا فعالیتهای علمی و فرهنگی؟
- اساسا ملاکهای تعیین کننده ی نوع فعالیتهای سیاسی یا فرهنگی چیست؟
- چه موانعی مجوز عبور از حوزه ای به حوزه دیگر است؟
- آیا کم رنگ شدن فعالیت سیاسی امامان، دلیل کم اهمیت بودن آن است؟
- آیا تفاوتی که در عملکرد برخی از امامان با یکدیگر مشاهده می شود، توجیه پذیر است یا خیر؟ چگونه؟
- ایا از منظر تاریخی، تاریخ تشیع آن قدر شفاف و روشن است که شیعیان بتوانند راه مبارزه را بجویند و الگوی خویش را در انتخاب هر یک از فعالیتهای سیاسی یا فرهنگی بیابند؟ و از این دست سؤالها.
برای پاسخ به سؤال اصلی در مورد علت عدم قیام امام سجاد(ع) به مواردی اشاره می کنیم که نتیجه گیری و دستیابی به پاسخ، برای برخی از پرسشهای بالا را تسهیل می کند.
۱) شرایط سیاسی برای حضرت فراهم نبود. سایه رعب، وحشت و ترس از کشته شدن بر مردم حاکم بود و مردم آمادگی مبارزه را از دست داده بودند.
۲) امام مردم را با اهداف قیام امام حسین(ع) آشنا و ابعاد آن را روشن کرده و از مشروعیت قیام امام حسین(ع) و حقانیت آن دفاع می کرد.
۳) حفظ شیعیان و پیروان از مرگ و هلاکت، و پرهیز از داخل کردن آنان در فتنه هایی که نامعلوم بود، هم چنانکه امام حسن(ع) حفظ جان و شیعیان را علت اصلی صلح بیان کرد.
۴) حرکت انتحاری بی ثمر، کار پسندیده ای نبود و امام رویکرد جدیدی به فعالیتهای فرهنگی نشان داد تا مبانی دینی را از انحراف و تزلزل رهایی بخشد.
۵) حرکت علمی، بهترین جایگزین برای حرکت سیاسی محکوم به شکست بود.
۶) امام که آگاه ترین مردم به مصالح عمومی است، با توجه به عواقب امور موضع گیری می کند و امام سجاد(ع) چنان کرد و مطابق شرایط و مقتضیات زمان عمل کرد.
۷) تصمیم گیری های امام عقلانی بود نه نفسانی. تحرکات احساسی موقتی و محکوم به شکست است و امام از آن نوع تصمیمها پرهیز می کرد.
۸) قیامها و انقلابهایی که به دگرگونی سیاسی می انجامد، به دنبال دگرگونی اجتماعی و به تبع آن حرکتی که هر دو تغییر سیاسی و اجتماعی را باعث شود، موفق است.
اوضاع اجتماعی به سختی رو به پستی و انحطاط گذاشته، هرگونه انقلابی بی ثمر بود. از این رو، امام با حرکت فرهنگی و انقلاب علمی، به دنبال تغییرات اجتماعی و تأسیس جامعه اسلامی با اجرای امر به معروف و نهی از منکر ، دعوت مردم به راه خدا با بیان حکمت و شیوه ی موعظه نیکو بود، تا مردم را با خدا آشتی دهد و ضمیر خفته جامعه را بیدار کند. با توجه به شرایط و اوضاعی که پیشتر تبیین شد، زمینه های بروز انقلاب و شعله ور شدن آتش قیام، غیر قابل اعتنا می نمود.
گواه روح مبارزه طلبی امامان آن است که مردم را به مبارزه تشویق می کردند و تکلیف شیعیان را در طول تاریخ تشیع روشن کرده اند و اگر این مبارزات به ثمر می رسید، میوه این درختی که با خون شیعیان و حق جویان بارور شده بود، همان حکومت اسلامی مطلوب امامان شیعه به شمار می آمد.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:44  توسط ساسان  | 

سوالات کارگاه جوشکاری

1- قوس الکتریکی چیست ؟

گازها در حالت عادی قابلیت هدایت الکتریسیته ندارند ، ولی اگر تحت تاثیر عوامل خارجی از قبیل حرارت زیاد ، میدان الکتریکی و غیره قرار گیرند بعضی از اتم ها الکترون از دست داده و بار مثبت پیدا می کنند ( یون های مثبت ) و برخی از الکترون ها وارد مدار اتم های خنثی شده و آن ها دارای بار منفی می شوند ( یون های منفی ) و این عمل یونیزه شدن نامیده می شود . در این روش اتصال بین قطعات فلز مادر با ذوب کردن لبه های درز و سخت شدن بعضی از آن ها صورت می گیرد در حین ذوب فلز یابد و از جوش ( پرکننده ) با یکدیگر ممزوج شده و پس از سخت شدن اتصال قطعات تامین می گردد حرارت لازم برای ذوب مصالح به وسیله قوس الکتریکی تامین می شود . بین یک مفتول فولادی که الکترود نامیده می شود و فلز پایه تشکیل می یابد و با نزدیک کردن الکترود به درز جوش ، قوس ایجاد شده و حرارتی معادل 3600 درجه در قوس ایجاد می کند این حرارت زیاد باعث ذوب فلز پایه و نوک الکترود می شود و یک حوضچه مذاب از هر دو فلز در نوک الکترود به وجود می آورد و با حرکت کردن الکترود حوضچه مذاب به سمت جلو حرکت کرده و حوضچه های مذاب سرد و منجمد شده و باعث امتزاج و یکپارچگی دو فلز در محل درز می شود .

 

2- انواع فرآیند های جوشکاری را نام ببرید و نوع دستی یا SMAW  را ذکر کنید ؟

فرآیندهای جوشکاری عبارتند از : 1- جوشکاری دستی    2- جوشکاری نیمه خودکار     3- جوشکاری خودکار

جوشکاری دستی با الکترود و روکش (SMAW ): جوشکاری دستی متداول ترین فرآیند جوشکاری در کارگاه های ساختمانی است که در تمام حالات تخت ، افقی ، سربالا و سقفی قابل اجرا ست . وسایل مورد نیاز شامل مولد ، مدار ، انبر ، ماسک ، الکترود روکش دار و جوشکار ماهر می باشد . کیفیت جوش حاصل بستگی به مهارت جوشکار ، نوع الکترود و روکش آن و سایر تجهیزات جوشکاری دارد .

 

3- انواع الکترود از نظر روکش شیمیایی و جنس مغزی فلزی را نام ببرید ؟

از نظر جنس مغزی فلزی : الکترود های فولادی ، آلیاژ فولاد ، الکترود های ویژه چدن و الکترود های فلزات رنگین هستند

از نظر جنس روپوش شیمیایی : 1- الکترود های رتیلی    2- الکترود های سلولزی    3- الکترودهای قلیایی    4- الکترود های اسیدی .

 

4- مواد  تشکیل دهنده روپوش الکترود را نام ببرید ؟

سیلیکات سدیم و پتاسیم و عموماً به عنوان حاصل ( مست ) به کار می روند .

5- انواع درز جوش های متداول در صنعت جوش را نام ببرید ؟

1- ساده     2- جناغی ( یک رو و دورو )     3- نیم جناغی ( یک رو و دورو )    4- لاله ای ( یک رو و دورو )  

5- نیم لاله ای ( یک رو و دورو ) .

 

6- انواع دستگاه های جوشکاری با تعیین نوع جریان مصرفی را نام ببرید ؟

به سه دسته تقسیم می شوند : 1- ترانس فورماتورها    2- رکتی فایر ها ( یک سو کننده )    3- دینام یا موتوژنراتور .

انواع جریان های مورد استفاده در جوشکاری : 1- جریان AC  یا متناوب    2- جریان DC یا مستقیم .

 

7- قطب مستقیم یا معکوس در جریان  DC را به طور کامل شرح دهید ؟

ماشین AC – DC به کاربر اجازه می دهد که نوع جریان را به صورت مستقیم یا متناوب و نوع قطب را به صورت مستقیم یا معکوس انتخاب کند این ماشین ها در اصل یک مبدل یکسو کننده جریان AC هستند . یک کلید به کاربر اجازه می دهد تا فقط از قسمت مبدل برای جریان متناوب استفاده کند با زدن یک کلید یا چرخاندن یک صفحه جریان خروجی به داخل یکسو کننده فرستاده می شود و این دستگاه جریان را به جریان مستقیم جوشکاری تبدیل می کند . مدار یکسو کننده این ماشین مشابه سایر ماشین های مبدل یک سو کننده می باشد .

 

8- محاسن جریان DC و معایب جریان AC را شرح دهید ؟

محاسن DC : این نوع ماشین قادر به تحویل جریان با قطب منفی یا مثبت می باشد هم چنین ممکن است برای جوشکاری دستی با الکترود جوشکاری تحت حفاظت گاز ، جوشکاری زیر پودری و جوشکاری گل میخ ها مورد استفاده قرار گیرد و امکان سرویس دهی هم زمان چندین کاربوده دارا می باشد .

معایب AC : دستگاه هایی که با جریان AC کار می کنند توانایی کاهش اختلاف پتانسیل را ندارند و افزاینده آمپراژ بوده ؛ دستگاه هایی که با جریان AC کار می کنند ولتاژ را از 220 ولت تا حدود 18 الی 24 ولت کاهش می دهند و شدت جریان را به دلخواه افزایش می دهند از معیب جریان AC است .

 

9- علائم زیر مشخصه چه نوع درز جوشهایی است ؟

 

 


 

 

                        درز جناغی یک طرفه                              جوش در محل ( موقع نصب )                                 جوش دور تا دور

 

 

 

 


جوش گوشه                 قطعه جوشکاری شده توسط         درز نیم لاله ای                    درز لاله ای                درز جناغی دو طرفه

                                  رادیوگرافی اندازه گیری شده

 

10 -  علت پیچیدگی و اعوجاج قطعات در جوشکاری چیست ؟

علت های پیچیدگی : 1- افزایش نیروی موثر انقباض    2- استفاده نکردن از گیره ها و ثابت کننده ها برای نگهداشتن قطعات حین جوشکاری در یک حالت صلب است    3- موازنه شدن نیروهای انقباض با سایر نیروها   4- بکار نگرفتن نیروهای انقباض برای کاهش پیچیدگی .

 

11- به چه علت الکترود E.V.11 را قبل از جوشکاری باید بازپخت کرد ؟

روپوش بیشتر الکترودها وقتی در معرض هوا قرار گیرد . پس از چند ساعت رطوبت جذب می کند ؛ الکترود از هوای محیط رطوبت جذب می کند . بعد از مدت معینی معمولاً چهار ساعت یا کمتر بسته به رطوبت محل کار در حالی که هنوز الکترود استفاده نشده است ناچاراً الکترودها برای پخت به کوره پخت الکترود برگردانده می شوند تا مدت یک ساعت تا بیشتر خشک شود .

 

 

 

12- وظایف ماسک جوشکاری را شرح دهید ؟

استفاده از ماسک جوشکاری برای جلوگیری از وارد شدن اشعه مادون قرمز ، اشعه ماوراء بنفش و نرسیدن دود حاصلاز جوشکاری به چشم است .

 

13- حوضچه مذاب ، طول قوس ، ریشه جوش ، منطقه تاثیر حرارت را شرح دهید ؟

1- طول قوس : فاصله نوک الکترود و قطعه کار را طول قوس می گویند .

2- ناحیه تاثیر حرارت : نواحی از قطعه کار که بر اثر حرارت ساختمان فلزی آن تغییر یابد ولی ذوب نشده ناحیه تاثیر حرارت گویند .

 

14- ترکیب فولاد کم کربن و پر کربن چند درصد است ؟

فولادها از نظر مقدار کربن به گروهای ذیل تقسیم می شوند :

1- فولاد کم کربن که دارای 0.5 تا 0.25 درصد کربن می باشد .

2- فولاد با کربن متوسط که دارای 25 تا 50 درصد کربن است .

3- فولاد با کربن زیاد که دارای بیش از 50 درصد کربن باشد .

 

15- وسایل حفاظت ایمنی در جوشکاری را نام ببرید ؟

1- استفاده از ماسک دستی یا کلاهی   2- استفاده از لباس سرتاسری    3- استفاده از کلاه ایمنی    4- استفاده از عینک مخصوص جوشکاری    5- استفاده از دستکش مناسب    6- استفاده از ماسک جوشکاری    7- استفاده از کفش های ایمنی استاندارد .

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:44  توسط ساسان  | 

قوائد نگارش پروژه

«آئين نگارش پايان نامه هاي كارشناسي و كارشناسي ارشد»

در اين جزوه شكل و شيوه اي يكسان در نگارش پايان نامه (رساله فارغ التحصيلي) ارائه مي‏گردد كه رعايت آن الزامي است و در ارزيابي پايان نامه مؤثر مي باشد.

رعايت اين نكات موجب ارتقاي كيفي شده و دانشجو با روش هاي استاندارد و تدوين جزوه، پروژه و... آشنا مي شود. در پايان نامه بلحاظ نگارش داراي دو وجه قابل تأمل است:

1- مكان نوشتن مطالب در هر صفحه پايان نامه، نحوه حاشيه بندي، شماره گذاري، صفحات و بخشها، معادلات، تصاوير جداول و منحني ها.

2- ترتيب ارائه مطالب در مجموع پايان نامه.

كه در طي دو فصل نكات بارز هر وجه بيان مي گردد.

فصــل اول

نكاتي كه مي بايست در مورد انتخاب كاغذ پايان نامه و نحوه تنظيم و كادربندي مطالب روي كاغذ رعايت گردد عبارتنداز:

- از كاغذ مرغوب و در قطع A4 به منظور نگارش پايان نامه استفاده شود و در مواردي كه نياز به كاغذ در قطع بزرگتر مي باشد،‌ضمن استفاده از اندازه هاي استاندارد رده A به هنگام ضميمه نمودن كاغذ مربوطه به اندازه A4 تا شده و حتماً‌داخل صحافي قرار داده شود.

- در تحرير متن، از كامپيوتر و نرم افزارهاي فارسي موجود استفاده گردد.

- اندازه حروف در صورت استفاده از نرم افزار كامپيوتري Pt 12 تا 14 و در صورت استفاده از ماشين تحرير اندازه معمولي باشد.

- حوالي بالا و پايين كاغذ به ترتيب 5/2 و 2 سانتي متر و از راست و چپ نيز به ترتيب 3 و 2 سانتي متر باشند (18 سطري و يا 24 سطري)

- از نگارش كلمات لاتين در متن پروژه خودداري نموده، معادل لاتين كه پس از مشخص شدن به وسيله شماره اي كه بالاي معادل فارسي آن كلمه تايپ مي شود، در زيرنويس پايين صفحه آورده شود. در هر صفحه، شماره هاي زيرنويس از يك آغاز و به ترتيب افزايش مي‏يابد. در هر سطر از زيرنويس صفحه نيز حداكثر دو كلمه انگليسي معادل تايپ مي گردد كه كلمه اول از سمت چپ و كلمه دوم از ميانه تحرير مي گردد. ساير كلمات انگليسي نيز در سطور بعدي، به همين ترتيب درج مي شودند. لازم به توضيح است كه اگر پيدا كردن معادل فارسي براي كلمه اي خاص ( مثال: نامه نويسنده يك مقاله لاتين) بسيار مشكل بوده،‌مي توان تلفظ لاتين كلمه را با حروف فارسي نوشته و در زير نويس اصل كلمه نوشت.

- شماره گذاري صفحات به دو نوع مجزا صورت مي پذيرد. دسته اول صفحات پايان نامه،‌از صفحه «چكيده» تا انتهاي صفحات «ليست علائم و اختصارات» با حروف الفبا و به صورت متوالي (الف، ب، پ، ت و... ) و دسته دوم صفحات، از صفحه «مقدمه» تا انتهاي پايان نامه به صورت عددي شماره گذاري مي گردد.

روي صفحه اول هر تقسيم اصلي از پايان نامه، مانند صفحه چكيده، صفحه اول فهرست،‌صفحه اول هر فصل و.. شماره صفحه نوشته نمي شود ولي شماره آن به حساب مي‏آيد. شماره هر صفحه با 5/1 برابر فاصله بين سطرها از پايين كاغذ در وسط سطر نوشته مي‏شود.

- در نگارش «متن اصلي» ، عناوين اصلي در وسط سطر و عناوين فرعي در ابتداي سطر نوشته شود. قبل از شروع هر عنوان اصلي دو سطر و پس از آن يك سطر و قبل از شروع هر عنوان فرعي يك سطر خالي منظور شود. ولي بعد از هر عنوان فرعي سطري رها نگردد. به هر يك از عناوين (چه اصلي و چه فرعي) شماره اي تعلق مي گيرد كه نحوه شماره گذاري آن در فهرست آمده است.

- بين معادلات و نوشته ها يك سطر خالي آورده مي شود. شماره معادله در داخل پرانتز (XX-YY) نوشته شده، در مقابل معادله آورده مي شود. XX شماره فصل و YY شماره معادله مي باشد. مكان شماره معادله، حاشيه سمت راست خط معادله مي باشد كه در صورتي كه سطر معادله داراي جاي كافي نباشد از سطر بعدي استفاده مي شود.

- منحني ها، جداول، تصاوير و يا اشكال درون كادر بسته قرار گرفته، طرف بالاي آنها مي‏بايست به طرف بالاي كاغذ و يا در صورت لزوم در سمت چپ كاغذ قرار داده شود. هر يك از منحني ها، جداول تصاوير و اشكال داراي شماره و توضيح مي باشند كه در قسمت زيرين كادر به فاصله يك خط درج مي شود( توضيح بعد از شماره تايپ مي‏شود). هر يك از منحني ها،‌جداول، تصاوير و يا اشكال در طــي متن پايان نامه داراي شمـاره اي مستقل از يكديگر بوده و بصورت متـوالي افزايش مي يابد. لازم به ذكر است كه چنانچه تعداد منحني ها، جداول، تصاوير و يا اشكال در قسمتي از متن بيش از حد معقول باشد جهت تداوم نوشتار مي بايست مجموعه آنها در يك پيوست قرارگيرنده دقت شود كه در كليه منحني ها و نمودارها هر يك از محورهاي مختصات معرفي شده و واحد مربوطه نيز در كنار محور مختصات درج شود. اين موضوع در مورد سطرها و ستونهاي جــداول نيز صـادق مي باشد. به منظور افزايش كيفيت و دقت نمـودارها توصيه مي شود كه يكي از نرم افزارهاي متداول كامپيوتري (مانند EXCELL، HPG، HG و...) در رسم نمودارها مورداستفاده قرار گيرد، تمام متن با يك قلم تايپ شود.

- لازم است كليه محاسبات منحصراً در سيستم آحاد بين المللي Sl انجام شود. در موارد استثنايي كه به علت محدوديت منابع موجود استفاده از سيستم هاي ديگر آحاد اجتناب‏پذير به نظر مي رسد، ضروري است كه نتايج نهايي هر قسمت از محاسبات را علاوه بر سيستم آحاد مربوطه، پس از تبديل واحد در سيستم Sl نيز درج نمود. ضمناً‌به اين موضوع نيز حتماً‌توجه شود كه در مقابل تك تك نتايج محاسبات، واحد مربوطه بايد ذكر شود.

فصــل دوم

نظم و ترتيب در ارائه مطالب و يكسان سازي شيوه،‌علاوه بر افزايش ميزان درك خواننده، سهولت دسترسي و دريافت آنرا در بردارد. لذا در اين بخش،‌ضمن بيان مشخصات هر يك از قسمت ها، ترتيب ارائه آنها نيز ذكر شده است.

1-2- جلد پايان نامه

پايان نامه، مطابق با نمونه طرح جلد ارائه شده در پيوست اين آئين نامه،‌زركوب و با جلد آبي تيره رنگ: ‌كارشناسي ارشد و جلد مشكي رنگ: كارشناسي مجلد گردد.عنوان پايان نامه با حروف بزرگ و ساير مطالب با حروف كوچك درج شود. در كنار شيرازه نيز صرفاً عنوان و نام تهيه كننده پايان نامه با حروف كوچك زركوب گردد.

(M.Sc.Thesis:‌كارشناسي ارشد...... B.Sc :‌كارشناسي)

** براي پايان نامه ها ي كارشناسي ارشد: به منظور حفظ هماهنگي با مقررات جاري مديريت تحصيلات تكميلي دانشگاه از ذكر نام استاد (اساتيد) راهنما روي جلد پايان نامه پرهيز گردد.

براي پايان نامه هاي كارشناسي:‌ذكر نام استاد (اساتيد) راهنما روي جلد پايان نامه بلامانع است. هنگام ذكر مشخصات استاد (اساتيد) راهنما، صرفاً پايان نامه علمي ايشان (دكتر يا مهندس) ذكر شده و سپس نام و نام خانوادگي مربوطه درج مي گردد. از نوشتن عناوين ديگر مانند: آقاي، جناب، استاد... پرهيز گردد. در قسمت زمان ارائه ماه و سال دفاعيه پايان نامه قيد شود. بعنوان مثال: اسفند 1376

2-2- صفحه نخست (اجباري)

از آنجا كه نام و ياد خدا بهترين سرآغاز براي هر نوشته و كاري مي باشد بسيار مناسب است كه نخستين برگ از پايان نامه به درج كلام الهي «بسم الله الرحمن الرحيم» اختصاص يابد كه فضل الهي موجب توفيق روزافزون گردد.

3-2- صفحه عنوان

در اين صفحه،‌مطالب روي جلد پايان نامه عيناً تكرار مي گردد، با اين تفاوت كه در دو مقطع تحصيلي ذكر نام استاد راهنما الزامي است.

4-2- چكيده

چكيده پروژه حداكثر در حجمي معادل با 300 كلمه تهيه شده و شامل بيان مختصر مسئله مورد بررسي، مراحل بكار گرفته شده براي كسب و جمع آوري اطلاعات، نحوه عمل و نتيجه كلي حاصله مي باشد، به طوريكه خواننده با مطالعه آن تشخيص دهد كه پروژه موجود دربرگيرنده مطالب مورد علاقه وي مي باشد يا خير؟

تاريخچه و سابقه موضوع در اين قسمت ذكر نشده بلكه در مقدمه پروژه توضيح داده مي شود. چكيده در يك صفحه مجزا بعد از صفحه عنوان قرار مي گيرد و در بالاي آن به فاصله دو سطر از حاشيه بالاي صفحه در ميانه سطر عنوان پايان نامه نوشته مي شود.

5-2- صفحه تقديم( اختياري)

در يك صفحه مستقل بعد از قسمت چكيده،‌برحسب صلاحديد نگارنده به فرد، افراد يا موسسه اي تقديم مي گردد.

6-2- صفحه قدرداني (اختياري)

در اين قسمت، در يك صفحه مجزا بعد از صفحه تقديم نگارنده مراتب قدرداني خود را از اشخاص و يا موسساتي كه در تدوين مطلب با فراهم آوردن اطلاعات، امكانات و يا تأمين بودجه همكاري نموده اند، ابزار مي نمايد.

7-2- فهرست

صفحات فهرست بعد از صفحه قدرداني قرار مي گيرند. كلمه " فهرست" در وسط و بالاي كليه صفحات مربوطه ماشين گردد. عناوين اصلي و فرعي در سمت راست و شماره صفحه در حاشيه چپ نوشته شود. شماره عنوان اصلي با خط تيره از عنوان مربوطه جدا مي شود. شماره عناوين فرعي به صورت XX-YY-ZZ نوشته مي شود كه XX شماره عنوان اصلي و YY يكي از بخش هاي XX و ZZ نيز يكي از بخش هاي زيرين YY مي باشد. كه البته در فهرست نويسي فقط تا عنوان فرعي دوم شماره گذاري شده و نوشته مي شود.

عناوين اصلي از منتهاي اليه سمت راست هر سطر و عناوين فرعي به اندازه چهار حرف داخلتر از عنوان اصلي نوشته مي شوند. ترتيبي كه در اينجا به جهت ارائه مطالب بيان گشت به گونه ايست كه همواره در فهرست نويسي «چكيده» حرف «الف» و «مقدمه» شماره«1» را به خود اختصاص مي دهد.

8-2- ليست علائم و اختصارات

در اين قسمت كه بلافاصله بعد از فهرست قرار مي گيرد ليستي از كليه علائم و اختصاراتي كه در متن بكار رفته است، درج مي گردد. نحوه نگارش آن همانند فهرست است. در چپ علامت و در سمت راست مفهوم آن درج مي گردد. ترتيب نگارش علائم مطابق با نوع علامت بكار رفته، متفاوت مي باشد ولي معمولاً‌نخست حروف انگليسي سپس حرف يوناني نوشته مي شوند. لازم به ذكر است كه در كل متن پايان نامه براي نمايش هر پارامتر فيزيكي فقط بايد از يك نماد استفاده كرد. به عنوان مثال براي نمايش دما فقط از يك حرف مانند T استفاده شود.

9-2- مقدمه

مقدمه مي بايست شامل موارد ذيل باشند:

1- بيان واضح و كامل مسئله موردبررسي يا هدف مطالعه.

2- بيان دلايل اهميت موضوع و ارزشيابي آن.

3- بيان مختصر تاريخچه كارها و تحقيقات قبلي انجام شده روي موضوع و وضعيت فعلي آن.

4- معرفي و مرور اجزاء‌و بخش هاي پايان نامه.

اين مطالب به اين سؤال كه چرا اين بررسي يا پروژه صورت مي پذيرد پاسخ داده و نشان مي‏دهد كه گاهي در جهت تكميل و با رفع نقص فعاليت گذشتگان مي باشد.

5- توضيحات مختصري در مورد نحوه تجزيه و تحليل مسأله و نتايج بدست آمده از آن به نظر مي رسد كه ضرورتي نداشته باشد.

10 -2- متن اصلي

اين بخش از پايان نامه،‌اصل و اساس پايان نامه مي باشد. در واقع اين بخش است كه به دانش‏پژوهان كمك مي نمايد. بنابراين مطالب آن بايد به صورت واضح،‌منظم و قابل فهم ارائه گردد. در اين بخش كليات و معادلات و ... مي گردد. بايستي سعي گردد تنها قسمت هايي كه مستقيماً با موضوع موردبحث مربوط است آورده شود و مابقي مطالب به صورت پيوست اضافه گردد. براي مثال اگر آشنايي با بعضي قضايا براي درك مطلب لازم است ولي اثبات آنها منظور اصلي گزارش نيست به صورت پيوست اضافه شود.

برنامه كامپيوتري، طرز استفاده و فلوچارت آن، نيز در پيوست آورده شود. مگر در مواردي كه صورت پروژه عمدتاً‌در ارتباط با يك برنامه كامپيوتري تعريف شده باشد.

متن اصلي پايان نامه به طور منطقي به چند فصل تقسيم مي شود هر فصل را مي توان با:

الف) بيان آن قسمت از تحقيق كه فصل بدان اختصاص يافته است.

ب) توضيح مطلب و روش هايي كه در رابطه با اين قسمت مورداستفاده قرار گرفته است.

پ)و بر شمردن نكاتي كه بايد كشف و دانسته شود، آغاز نمود.

11-2- بحث، نتيجه گيري، پيشنهادات

در اين قسمت نتايج حاصل در پايان نامه مرور شده و در ادامه پيشنهادات موظف در مورد ادامه كار(تحقيقاتي) ارائه مي گردد.

12-2- مراجع

به هنگام ذكر نام نويسنده و يا مرجع در طول پروژه، شماره اي كه بترتيب افزايش مي يابد. در داخل براكت [ ] ثبت گشته و در قسمت مراجع شماره مرجع در براكت [ ] نوشته مي شود و بعد از آن نام خانوادگي نويسنده سپس حرف اول نام كه به وسيله علامت " " از يكديگر جدا مي گردند آورده مي شود. اگر موضوع داراي چند نويسنده باشد. نام هاي ايسشان با علامت " " از هم جدا مي گردد. بعد از نام نويسنده، عنوان مطلب در داخل گيومه آورده مي شود و در ادامه چنانچه مطلب مورد نظر از كتاب اخذ شده باشد. نام موسسه انتشاراتي، صفحه يا صفحات مورد رجوع و سال انتشار ذكر مي شود. چنانچه مطلب نگاشته شده از مجله باشد جلد (Vol) شماره (no)، شماره صفحه و ماه و سايل انتشار خواهد آمد. براي نمونه به مثال هاي زير توجه كنيد.

]1[- Timoshenko, S, P. And Gere J.M. “ Theory of elastic stability”. McGraw -Hill. Pp. 105- 115, 1985.

]2[- Sanders, J.L, “Nonlinear Theories for thin shells”, Q. appl. Mech., Vol 10, No.1, pp, 21-36, 1963.

]3[- Griffin, D.S., “Design filmits for buching of elevated temperature components”. Proceedings ASME-PVP conference, Hawaii, July 25-27,1989.

[4] طاهري، ج- و پاكزاد،ح . "موج و پديده هاي ارتعاشي"، انتشارات دانشگاه علم و صنعت ايران، ص 217-125، 1360.

در تخصيص شماره مرجع به مطالب، بايد توجه نمود كه چنانچه به يك مرجع چند بار ارجاع داده شود، همان اولين شماره تكرار مي گردد و نيز چنانچه به يك كتاب كه قبلاً تحت صفحات خاص، ارجاع شده، مجدداً مراجعه گردد. اگر همان صفحات قبلي مدنظر باشد از همان شماره قبل و در غير اين صـورت يك شماره جــديد تعلق مي گيرد.

13- پيوست ها

در انتهاي پايان نامه، پيوست ها قرار مي گيرند. همانگونه در "متن اصلي" ذكر گرديد. پيوست بگونه اي انتخاب مي شود كه ضمن نياز به وجود آنها، قرار دادن آنها در "متن اصلي" باعث از بين رفتن انسجام و پيوستگي مطلب مي گردد. هر پيوست به يك موضوع اختصاص مي يابد.

به منظور مرتب نمودن پيوستها، ترتيب زير پيشنهاد مي گردد:

پيوست 1- منحني هاي حاصل و يا تهيه شده از استاندارد( در صورتي كه تعداد آنها زياد باشد)

پيوست2- جداول حاصل و يا تهيه شده از استاندارد ( در صورتي كه تعداد آنها زباد باشد)

پيوست 3- اثبات قضايا

پيوست 4- دستورالعمل استفاده از برنامه كامپيوتري تهيه شده

پيوست 5- ليست برنامه كامپيوتري

پيوست 6- نقشه هاي تهيه شده

در صفحه اول هر پيوست، در بالا و وسط كادر كلمه پيوست و شماره ترتيب آن درج شده و سپس با يك خط فاصله در وسط كادر عنوان مربوط به آن پيوست آورده مي شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:43  توسط ساسان  | 

فیزیک و زندگی

فیزیک و زندگی

 

امروزه بسیار دیده می شود که افراد تحصیل کرده در انجام بسیاری کارهای پیش پا افتاده در می مانند یا به مشکلات زیادی دچار می شوند، برای این که روش صحیح انجام این کارها را نمی دانند در صورتی که پدران ما در حالی که هیچ کدام این تحصیلات را نداشتند از طریق تجربیات خودشان به نتایجی در این مورد رسیده بودند و روش های صحیحی برای انجام کارها داشتند که خیلی راحت کارهایشان را انجام می داندند. چرا این گونه است؟ زیرا دانش آموزان و دانش پژوهان و دانشجویان ما درسی را که می خوانند طوطی وار حفظ می کنند شب امتحانی یاد می گیرند بعد از آن هم از حافظه کوتاه مدتشان پرواز می کند بدون این که روی آن فکر کرده باشند بعد از آن هم می گویند برای چه این درس ها را بخوانیم؟ این درسها به چه درد زندگی ما می خورد؟ در صورتی که برداشت منطقی این است که افرادی که تحصیل کرده اند و این مسائل را به کنهش مطالعه دارند، بهتر بتوانند در زندگی شان از آن ها استفاده کنند.

یک مثال پیش پا افتاده این است که یک کارگر ساختمانی بی سواد دقیقا می داند که یک بیل را چگونه دست بگیرد ولی اگر بسیاری از افراد تحصیلکرده را ببینیم موقعی که می خواهند با بیل کار کنند دو دست خود را به انتهای بیل می گیرند و هرچه زور می زنند نمی توانند یک بار خیلی کوچک را بلند کنند در صورتی که طبق قوانین فیزیک قوانین اهرم ها را اگر کمی رویش فکر بکنند می بینند که روش صحیح دست گرفتن بیل این است که یک دست را در انتهای دسته بیل قرار دهند و دست دیگر را به نزدیک کفه بیل بگیرند دستی که در انتهای دسته بیل قرار می گیرد نقش نیروی کارگر را بر عهده دارد دسته طولانی بیل نقش بازوی کارگر را و دستی که نزدیک کفه قرار می گیرد مرکز ثقل اهرم ما و محور آن است و به این شکل بارها به راحتی جابجا می شوند. حتی اگر بار کمی سنگین باشد در بعضی از موارد اگر پایمان را به حالت نیمه تا بکنیم و زیر دسته بیل قرا دهیم این پا نقش مرکز ثقل را بازی می کند هر دو دست ما نقش نیروی کارگر را بازی می کند. نیروی کارگر همان نیروی محرکه است.

این روزها زمستان است و برف هم زیاد می آید، همین که ما برف را در چه زمان می توانیم پارو بکنیم این خودش یک مسئله مهم است که ما اصلا دقت نمی کنیم می گوییم که این برف که خودش آب می شود صبر کنیم هر چه ذوب شد ذوب شد بقیه اش را پارو می کنیم در صورتی که تجربیات قدیمی ها نشان می دهد که باید برف را همان زمانی که به صورت کریستالی و پوش و سبک است پارو کنیم زیرا هرچه برف آبکی باشد سنگین تر می شود و ما نمی توانیم آن را پارو کنیم و به جلو راندنش بسیار سخت است و مجبور می شویم آن را جابجا کنیم و دچار مشکل زیادی برای پارو کردنش می شویم بعضی ها از این هم فراتر می روند و می گذارند که برف آب شود و می گویند که چرا پارو کنیم، بعد از دوساعت که شب شد آن برف روی زمین یخ می زند و بعدا جمع آوری آن برف هیهات است و مجبور می شوند که آب جوش بیاورند و روی آن بریزند و حالا دیگر آن موزائیک و کاشی بر اثر تغییرات شدید حرارتی چه بلایی سرش می آید بعدا دو سال بعد که موزائیک از بین رفت می فهمند این اثرات تخریبی یخ و آب و تغییرات شدید دما را ما در محیط بسیار می بینیم کوه هایی که سنگ هایشان می ترکند و فرو می ریزند فقط به خاطر همین مساله است در حالی که این مساله در طبیعت است ولی ما در داخله محیط زندگی خودمان می توانیم جلوی این مسائل را بگیریم.

این اثرات تخریبی چند شکل دارد یک شکلش این است که مثلا محیط وقتی دچار سرما گرمای شدید می شود قسمت های سطحی زمین که آب رویش وجود دارد(سنگها) بر اثر مجاورت با سرما یخ می زند قسمت دیگر از اثرات تخریبی به این شکل هست که آب به داخل حفره های قسمت های جامد نفوذ می کند بعدا وقتی آب یخ زد آن قسمت ها را می ترکاند، چون می دانیم که آب دو خاصیت فیزیکی مهم در مورد گرما وسرما دارد که مشابه آن در هیچ یک از مایعات دیگر وجودندارد. یکی این هست که آب وقتی که یخ می زند حجمش زیاد می شود و دومی این هست که آب از سطح به طرف عمق یخ می زند یعنی منجمد شدنش از سطح به طرف عمق شروع می شود. همین دو خاصیت می تواند مشکلات زیادی را به وجود آورد برای مثال یک جایی خواندم که یک شخص پولدار می خواست مهمانی مجللی بدهد اتفاقا این مهمانی در شب کریسمس بود. کنار خانه این شخص یک رودخانه ای بود که کاملا منجمد شده بود، شخص تمام مبلمان خانه اش را که خیلی هم گران قیمت بود به روی سطح یخ انتقال داد و مهمانی اش را آن جا برگزار کرد فردا صبح که بیدار شد دید که یخ که سطحی بوده شکسته و تمام مبلمان مجللش به زیر آب رفته و دیگر چه بلایی سرش آمده خدا می داند. این یک داستان در مورد مسئله یخ زدن آب از سطح بود که خطرات زیادی ایجاد می کند ممکن است که ما فکر کنیم که آب رودخانه برای اسکی روی یخ مناسب است ولی وقتی رفتیم ممکن است یخ بشکند و باعث خفگی و غرق شدن بشود.

از این مسائل زیاد است در مورد مسئله زیاد شدن حجم آب در هنگام یخ زدن این حجم آب وقتی که در داخل خلل و فرج سطوح نفوذ بکند و بعد حجمش زیاد شود سنگ ها را می ترکاند. یک مثال خیلی ملموس در این مورد این است که یک خانمی که خیلی ادعای تحصیل کردگی می کرد یک ظرفی را که ارتفاع آن تقریبا تا سقف فریزر قسمت یخدان یخچال امتداد داشت پر از آب کرد و داخل یخچال گذاشت تا یخ ببندد وقتی این ظرف یخ زد حجم آب زیاد شد و به سقف یخدان یخچال فشار آورد و یخدان را کج وکوله کرد و لوله هایی را که در جدار یخدان است سوراخ کرد و یک خسارت کلی زد فقط به خاطر این بی دقتی ساده چون فکر نکرده بود که این آب وقتی منجمد شد و حجمش زیاد شد در حالی که تا زیر سقف رفته است کجا را برای فرار دارد؟ می بینیم که خیلی مسائل کوچک پیش پا افتاده در زندگی با بی دقتی ما در مسائلی که در همین کتاب فیزیک خوانده ایم مشکلات به این شکل برای ما می تواند ایجاد کند.

خوب حالا که در آشپزخانه آمدیم چند مسئله دیگر را در مورد همین مسئله حرارت و تغییراتی که ایجاد میکند برای شما توضیح می دهیم. یک مسئله ای که خیلی رایج است و در آشپزخانه دیده می شود روش آب پز کردن غذا است دیده میشود که افرادی که می خواهند یک ماده ای مثل گوشت را آب پز کنند، آن را داخل آب می ریزند و زیر آن را تا آخر زیاد می کنند که این گوشت بجوشد و زود پخته شود در صورتی که اگر ما اطلاع دقیقی از قوانین فیزیک داشته باشیم می دانیم که با این کار جدا از این که مقدار زیادی از انرژی حرارتی به محیط متصاعد می شود و از بین می رود، مقدار زیادی از حرارت باعث می شود که آب سریع جوش بیاید و سر برود و گاز را خاموش کند و خطرات جانی به دنبال داشته باشد. اصلا این را باید توجه داشته باشیم که آب از زمانی که جوش می آید تا زمانی که می جوشد کوچکترین تغییری در درجه حرارتش داده نمی شود. در همان درجه حرارت نقطه جوش می ماند تا زمانی که آب غل بزند و این هیچ فرقی ندارد که آب با شدت کم غل بزند یا با شدت زیاد غل بزند هر چه هم که ما حرارت زیرش را زیاد کنیم و این شدید تر غل بزند هیچ تغییری در درجه حرارتش ایجاد نمی شود حالا این ماده که ما درون آب گذاشته ایم تا آب پز شود دو تغییر پیدا می کند یکی این که مولکول های آب در بین سلول های آن ماده قرار می گیرد و ماده حالت نرم تر پیدا می کند و دومین تغییری که در ماده ایجاد می شود این است که در اثر حرارت زیادی که ماده در مدت طولانی می بیند تغییرات فیزیکی و شیمیایی در سلول ها ومولکول هایش ایجاد می شود که حالت نرم تر پیدا می کند و از آن سفتی در می آید و در اصطلاح می گوییم که غذا پخته، ولی در کل برای آن ماده هیچ فرقی نمی کند. هر چه این آب شدید تر بجوشد مقدار حرارتش که تغییر نکرده پس مقدار حرارتی که به آن ماده داده هم تغییری نمی کند، در نتیجه هیچ لزومی ندارد که ما غذاها را با شدت زیاد بجوشانیم. فقط به نقطه جوش که رسید به حالت عادی هم باشد و گاز هم کم باشد هیچ مشکلی ایجاد نمی کند.

مورد دیگر در مورد غذاهای سرخ کردنی است فرض کنیم که ما می خواهیم مفداری سیب زمینی را سرخ بکنیم، خانم های قدیمی این را کاملا می دانستند که وقتی می خواهند سیب زمینی را سرخ بکنند باید کاملا با دستمال آن را خشک بکنند و بعد داخل روغن بریزند اما خانمهای امروزی سیب زمینی را در همان حالت خیس به درون روغن می ریزند در نتیجه یک دفعه روغن به سر و صورتشان می پاشد و خسارات بسیاری به سر وصورت و چشم و دستهایشان وارد می شود و باعث سوختگی می شود، حتی ممکن است که هول بشوند و ماهی تابه را از روی گاز روی خودشان برگردانند و خسارات جبران ناپذیری ایجاد بکنند حالا در اینجا ما باید دقت بکنیم که چه اتفاقی می افتد؟ چرا روغن به هوا می پاشد؟ ما می دانیم که روغن و آب دارای یک خواص فیزیکی هستند که در هم حل نمی شوند. اگر یک مقدار آب باشد و ما بخواهیم روغن در درون آن بریزیم روغن به صورت گوله گوله در آب شناور می ماند و یک حالت خاصی ایجاد می کند که به آن اصطلاحا حالت لئوپیدی می گویند همین طور اگر آب را درون روغن بریزیم به صورت ذره ذره قطعاتی شناور روی روغن می ماند که با روغن مخلوط نمی شود. اگر روغن حرارت زیادی داشته باشد قطرات آب که وارد روغن شده یک دفعه به حالت بخار در می آید در حالی که اطرافش را روغن فرا گرفته و این بخار می خواهد آزاد شود و در نتیجه بخار آب به صورت انفجاری از روغن بیرون می آید و روغن را به هوا می پاشاند. در صورتی که اگر ما به این مسائل توجه کرده باشیم و آبش را کاملا گرفته باشیم یک چنین مشکلی پیش نمی آید.

حالا که در این بحث حرارت هستیم و در آشپزخانه هم هستیم بیاید یک آزمایش قشنگ انجام دهیم که هم به بحث مسائل تخریبی آب و یخ برگشتی داشته باشیم هم یک آزمایشی اینجا کرده باشیم که ربطی به مسائل زندگی هم داشته باشد. یک شیشه کوچک مربا را در نظر بگیرید. آب سرد یخچال را که دمایش خیلی خیلی پایین باشد تا یک سطحی درون شیشه می ریزیم بعد مقداری روغن را شدیدا داغ می کنیم و این روغن را به آرامی روی این آب می ریزیم می دانید چه اتفاقی می افتد؟ تفاوت دمایی که بین دو قسمت این شیشه (قسمتی که با آب در تماس است و قسمتی که در تماس باروغن قرار دارد) پیدا می شود باعث می شود که این شیشه درست از حد فاصل روغن و آب دور تا دور حلقه ای ترک بردارد و بشکند و جدا بشود و البته این مسئله ممکن است خیلی استفاده هم داشته باشد. من شخصی را می شناسم که از همین طریق تعدادی برای خودش لیوان درست کرده بود همین شیشه ها را به این طریق قسمت بالایش را جدا می کرد و بعد با سمباده لبه ها و تیزیهایش را می سابید و این شیشه تبدیل به لیوان می شد ولی در صورتی می توانیم این کار را بکنیم که شیشه هایمان از استاندارد لازم برخوردار باشند.

حالا یک مسئله دیگر در مورد مسائل تخریبی حرارت این است که در قدیم رشته های لامپی که برای چراغانی استفاده می کردند، الان مد شده است که از یک روکش پلاستیکی هم رویش استفاده می کنند که هم زیبا است و هم این که صرف نظر از اون زیبایی یک توجیه علمی هم دارد. در قدیم که این لامپ های ریسه را آویزان می کردند در فصول بارانی سال باد و باران و رگبار ایجاد می شد. کافی بود یک قطره باران روی هریک از این لامپ ها بچکد تا فوری منفجر بشود چرا این اتفاق می افتد؟ برای این که لامپ در اثر الکتریسیته ای که به آن وارد شده مقدار زیادی گرما تولید کرده است و کاملا داغ است، وقتی باران سرد روی محیط بدنه لامپ داغ می خورد باعث می شود که همان تغییرات حرارتی که بین قسمت خارجی لامپ و بدنه داخلی آن ایجاد می شود باعث ترکیدگی لامپ می شود.

حالا که بحث ازحرارت است بی مناسبت نیست کمی هم ازعادات بد خودمان دراستفاده ازوسایل حرارتی وبرودتی بگوییم. یکی ازاین عادات این است که می اییم ودر زمستان منازل خود را به شدت گرم می کنیم وبعد با یک لباس سبک میگردیم. درحالیکه این کارجدا ازمساله اسراف درسوخت، باعث آلودگی هوا ومصرف بی رویه اکسیژن محدودی که درآن محیط بسته دراختیارداریم می شود. روش درست این است که اولا با پوشیدن لباس بیشترخود را گرم نگاه داریم وثانیا بجای بالا بردن حرارت تا چهل درجه به دمای مناسب که حدود 25 درجه است اکتفا کنیم. عکس این مساله درتابشتان اتفاق می افتد. یعنی کولر را روی درجه تند آن شبانه روزی روشن می کنیم وتمام پنجره ها را بازمی گذاریم تا حیاط خنک شود!! یا اینکه بالعکس بعضی وقتی کولرروشن می کنند، تمام پنجره ها را محکم می بندند که هوا راه فرار نداشته باشد. درحالیکه این روشها هردوغلط است. چراکه ما میدانیم که مکانیسم کار کولر این است که هوا را ازبیرون میگیرد وبه داخل می فرستد. حالا در شکل اول هوا ازیک طرف می اید واز طرف دیگر میرود بدون اینکه فایده ای داشته باشد ودرحالت دوم چون هوا راه فراری ندارد، به مرور فشارآن درداخل به حد اشباع می رسد بطوریکه کولر دیگر قادر نیست برآن فائق آید. دراین زمان است که نه تنها هوا خنک نمیشود بلکه بصورت دم کرده درمی آید مضافا به انکه فشاروارده به موتور کولر ممکن است صدمه شدیدی به آن زده ودر طولانی مدت باعث سوختن آن بشود. روش صحیح این است که یک دریچه کوچک را مناسب با ظرفیت هوادهی کولربازبگذاریم.

مبحث دیگری که بسیارجالب است و در زندگی ما هم تأثیر دارد مبحث نور در فیزیک است شما فرض کنید که فردی می خواهد یک چراغ قوه یا فانوس را در یک محیط تاریک دستش بگیرد و راهش را ادامه دهد بسیاری از افراد که به این کار وارد نیستند چراغ را جلوی چشمشان می گیرند و نور که در چشمشان می افتد باعث می شود هیچ جا را نبینند و نمی توانند به راهشان ادامه دهند. درصورتی که پدران ما بسیار وارد بودند، در حالی که مثل الان کوچه ها و خیابان ها روشن نبود و اصلا برق نبود و با فانوس و چراغ بادی در خیابان ها و جاده ها در بیابان و جوب و چاله و جاده حرکت می کردند و به هیچ کدام از این مشکلات دچارنمی شدند، چون می دانستند وقتی با چراغ دستی راه می رویم نباید چراغ را جلوی چشم خود بگیریم وقتی چراغ را جلوی چشم خود می گیریم مردمک چشم تنگ می شود تا مقدار کمتری نور را از خودش عبور بدهد در نتیجه جلوی خود را نمی بینیم، در صورتی که روش صحیح این است که چراغ را در کنارمان بگیریم تا نور در صورتمان نیفتد و در عین حال جلوی پایمان را روشن بکند تا بتوانیم کاملا راه را ادامه دهیم و جلوی پایمان روشن باشد.

این نور که در چشم می افتد دارای اثرات زیادی است. قطع این نور هم اثرات زیادی دارد، شما فرض کنید که در اتاقی هستید و می خواهید چراغ آن اتاق را خاموش کنید و بعد از این طرف اتاق به طرف دیگر بروید زمانی که چراغ روشن بوده مردمک چشم شما تنگ بوده تا مقدار کمی نور را عبور دهد و قتی چراغ خاموش می شود تا وقتی که مردمک خود را با محیط منطبق شود شما هیچ جا را را نمی بینید و در صورت حرکت در این موقع ممکن است به خودتان آسیب وارد کنید در صورتی که روش صحیح این کا ر این هست که اولا شما به منبع نور نگاه نکنید و به جای دیگری نگاه کنید ثانیا حتی الامکان قبل از خاموش کردن چراغ چشمهایتان را ببندید تا نور کمتری وارد چشمتان شده باشد و ثالثا بعد از قطع منبع نور صبر کنید تا مردمک شما بتواند خودش را با محیط وفق بدهد و بعد چشمتان را باز کنید متوجه می شوید با همان نور کم هم که ممکن است از محیط نفوذ کرده باشد می توانید همه چیز را ببینید و به راهتان عبور دهید.

بی شک با این مثال ها با نقش انکار ناپذیر واساسی فیزیک در زندگی روزانه آشنا شده اید. پس چه بهتر که از همین امروز به موارد استفاده از دانش فیزیک در زندگی روزمره توجه کنیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

کاربرد فیزیک در فناوری

 

 فیزیک علم شناختن قانون های عمومی و کلی حاکم بر رفتار ماده و انرژی است. فیزیک علم شناختن قانون هی عمومی و کلی حاکم بر رفتار ماده و انرژی است. کوشش هی پیگیر فیزیکدانان در این راه سبب کشف بسیاری از قانون هی اساسی، بیان نظریه ها و آشنایی با بعضی پدیده هی طبیعی شده است. هرچند این موفقیت ها در برابر حجم ناشناخته ها، اندک است لیکن تلاش همه جانبه و پرشتاب دانشمندان امید بسیار آفریده که انسان می تواند رازهای هستی را دریابد. انسان در یکی دو قرن اخیر، با بهره گیری از روش علمی و ابزارهی دقیق توانسته است در هر یک از شاخه هی علم، به ویژه فیزیک دنیای روشن و شناخته شده خود را وسعت بخشد. در این مدت با دنیلی بی نهایت کوچک ها آشنا شده، به درون اتم راه یافته تا انواع نیروهای بنیادی طبیعت را شناخته، الکترون و ویژگی های آن را دریافته و طیف گسترده امواج الکترومغاطیس را کشف کرده است.
فیزیک که تا اواخر قرن نوزدهم مباحث مکانیک، گرما، صوت، نور و الکتریسیته را شامل می شد، اکنون در اوایل قرن بیست و یکم در اشتراک با سایر علوم (مانند شیمی، زیست شناسی و...) روز به روز گسترده تر و ژرفاتر شده و بیش از ۳۰ موضوع و مبحث مهم را در برگرفته است (دانشنامه فیزیک تعداد شاخه های فیزیک را ۳۳ مورد معرفی کرده است.)


 فناوری:
فناوری، چگونگی استفاده از علم، ابزار، راه و روش بری انجام کارها و برآوردن نیازها است. به عبارت دیگر فناوری به کارگیری آگاهی های انسان برای تغییر در محیط به منظور رفع نیازها است. اگر علم را فرآیند شناخت طبیعت تعریف کنیم، فناوری فرآیند انجام کارها خواهد بود.در گذشته مثلاً در کشور ایران تا حدود یک صد سال پیش، زندگی ساده و ابتدایی بود و کارها با ابزارهای ساده و روش های اولیه انجام می شد. کشاورزی، حمل و نقل، تجارت، ساختمان سازی با روش های سنتی و ابزارهایی که در طول زمان از راه تجربه به دست آمده بود صورت می گرفت.
گرچه انسان به برخی از قانون های طبیعی دست یافته بود لیکن علم و عمل کمتر اثر متقابل در یکدیگر داشتند. دانشمندان راه خود را می پیمودند و صنعتگران و ابزارکاران به راه خود می رفتند تا آنکه عصر جدید آغاز شد و تمدنی به وجود آمد که همه چیز در راه مصالح زندگی انسان و توانایی او به کار گرفته شد.
در سال ۱۶۶۳ میلادی «جامعه سلطنتی لندن» تاسیس شد و هدف خود را ارتقای سطح علوم مربوط به امور و پدیده های طبیعی و هنرهای مفید از طریق آزمایش و تجربه به نفع «ابنای بشر» انتخاب کرد. چهار سال بعد فرهنگستان علوم فرانسه در پاریس شکل گرفت و بر مفید واقع شدن علم تاکید فراوان شد. اعضای این فرهنگستان برای هرچه به ثمر رساندن تحقیقات علمی در زندگی انسان، به تلاش پرداخته و از این بابت حقوق دولتی دریافت می کردند.(۱)
در سال ۱۸۵۳ موزه علوم لندن با نام «هیات معتمدین دایره علم و هنر و موزه ملی علم و صنعت» گشایش یافت اما نزدیک تر شدن علم و صنعت سبب شد که در سال ۱۸۸۲ بخش های مختلف این موسسه در هم ادغام شود و سازمان جدیدی با نام «دایره علوم کاربردی و تکنولوژی» تاسیس شود.

نقش فیزیک در فناوری:


علم، کوشش در جهت دانایی و فناوری تلاشی در جهت توانایی است. این هر دو اثر متقابل در هم داشته اند. دانش سبب شد که ابزارها و روش ها کامل تر شوند و ابزارها نیز دقت انسان را در اندازه گیری ها و رسیدن به نتایج علمی بیشتر کرده است.
اکنون بسیاری از موضوع ها و مباحث فیزیک پیامدهای کاربردی داشته و عملاً در فناوری ها موثر بوده است. فناوری هی ارتباطات، فناوری های حمل ونقل (خشکی، دریایی، هوایی و فضایی)،فناوری های تولید (کشاورزی-صنعتی)، فناوری های استخراج انواع معادن و فناوری های ساختمان و انواع ماشین ها و فناوری های آموزشی وابسته به دانش مکانیک، الکتریسیته، الکترومغناطیس، ترمودینامیک، فیزیک هسته ای، نورشناسی، فیزیک بهداشت، فیزیک پزشکی و... است.

 

 

 

 

 

 

نقش فیزیک در پزشکی


پزشکان براى تشخیص بیمارى ها از انواع وسایل ساده مانند دماسنج و فشارسنج، گوشى طبى (استتوسکوپ) تا دستگاه هاى بسیار پیچیده مانند میکروسکوپ الکترونى، لیزر و هولوگراف که همه براساس قانون هاى فیزیک طراحى و ساخته شده استفاده مى کنند. در این قسمت به ساختمان و طرز کار برخى از آنها مى پردازیم.

 

رادیوگرافى و رادیوسکوپى :


رادیوگرافى عکسبردارى از بدن با پرتوهاى ایکس و رادیوسکوپى مشاهده مستقیم بدن با آن پرتوها است. در عکاسى معمولى از نورى که از چیزها بازتابش مى شود و بر فیلم عکاسى اثر مى کند استفاده مى شوند در صورتى که در رادیوگرافى پرتوهایى را که از بدن مى گذرند به کار مى برند.
پرتوهاى ایکس را نخستین بار در سال ۱۸۹۵ میلادى، ویلهلم کنراد رنتیگن استاد فیزیک دانشگاه ورتسبورگ آلمان کشف کرد. این کشف بسیار شگفت انگیز بود و خبر آن با سرعت در روزنامه هاى جهان منتشر شد. جالب است که رنتیگن بر روى پرتوهاى کاتدى کار مى کرد و به طور اتفاقى متوجه شد که وقتى این پرتوها، که همان الکترون هاى سریع هستند به مواد سخت و فلزات سنگین برخورد مى کنند پرتوهاى ناشناخته اى تولید مى شود او این پرتوها را پرتو ایکس به معنى مجهول نامید.
پرتوهاى ایکس قدرت نفوذ و عبور بسیار زیاد دارند. به آسانى از کاغذ، مقوا، چوب، گوشت و حتى فلزهاى سبک مانند آلومینیوم مى گذرند، لیکن فلزهاى سنگین مانند سرب مانع عبور آنها مى شود. اشعه ایکس از استخوان هاى بدن که از مواد سنگین تشکیل شده اند عبور نمى کنند در صورتى که از گوشت بدن به آسانى مى گذرند. همین خاصیت سبب شده که آن را براى عکسبردارى از استخوان هاى بدن به کار برند و محل شکستگى استخوان ها را مشخص کنند. براى عکسبردارى از روده و معده هم از پرتوهاى ایکس استفاده مى شود لیکن براى این کار ابتدا به شخص مایعاتى مانند سولفات باریم مى خورانند تا پوشش کدرى اطراف روده و معده را بپوشاند و سپس رادیوگرافى صورت مى دهند.
کشف پرتوهاى ایکس که به وسیله رنتیگن عملى شد سرآغاز فعالیت هاى دانشمندانى مانند تامسون، بور، رادرفورد، مارى کورى، پیرکورى، بارکلا و بسیارى دیگر شد به طورى که نه فقط چگونگى تولید، تابش و اثرهاى پرتو ایکس و گاما و نور شناخته شد بلکه خود اشعه ایکس یکى از ابزارهاى شناخت درون ماده شد و انسان را با جهان بى نهایت کوچک ها آشنا کرد و انرژى عظیم اتمى را در اختیار بشر قرار داد.
پرتوهاى ایکس در پزشکى و بهداشت براى پیشگیرى، تشخیص و درمان به کار مى رود به طورى که در فناورى هاى مربوطه یکى از ابزارهاى اساسى است.

 

سونوگرافی

سونوگرافی عکسبرداری با امواج فراصوت است. فراصوت امواج مکانیکی مانند صوت (۲) است که بسامد آن بیش از ۲۰ هزار هرتز است. این امواج را می توان با استفاده از نوسانگر پتروالکتریک یا نوسانگر مغناطیسی تولید کرد.
خاصیت پیزوالکتریک عبارت است از ایجاد اختلاف پتانسیل الکتریکی در دو طرف یک بلور هنگامی که آن بلور تحت فشار یا کشش قرار گیرد و نیز انبساط و انقباض آن بلور هنگامی که تحت تاثیر یک میدان الکتریکی واقع شود. بنابراین هرگاه از یک بلور کوارتز تیغه متوازی السطوحی عمود بر یکی از محورهی بلور تهیه کنیم و این تیغه را میان دو صفحه نازک فولادی قرار دهیم و آن دو صفحه را به اختلاف پتانسیل متناوبی وصل کنیم، تیغه کوارتز با همان بسامد جریان منبسط و منقبض می شود و به ارتعاش درمی آید و در نتیجه امواج فراصوت تولید می کند. پدیده پیزوالکتریک در سال ۱۸۸۰ به وسیله "پیرکوری" کشف شد و از آن علاوه بر تولید امواج فراصوتی، در میکروفن های کریستالی و فندک استفاده می شود.
امواج فراصوتی داری انرژی بسیار زیاد است و می تواند سبب بالا رفتن دمای بافت های بدن انسان، سوختگی و تخریب سلول ها شود. از این امواج در دریانوردی، صنعت و پزشکی استفاده می شود.
در پزشکی بری تشخیص، درمان و تحقیقات این امواج را به کار می برند. دستگاهی که برای عکسبرداری به کار می رود اکوسکوپ (۳) یا سونوسکوپ (۴) است. اساس کار عکسبرداری با امواج فراصوت بازتابش امواج است در این عمل دستگاه گیرنده و فرستنده موجود است و از بسامدهی میان یک میلیون تا پانزده میلیون هرتز استفاده می کنند. دستگاه مولد ضربه های موجی در زمان های بسیار کوتاه یک تا پنج میلیونیم ثانیه را در حدود ۲۰۰ ضربه در ثانیه می فرستد و این ضربه ها در بدن نفوذ می کند و چنانچه به محیطی برخورد کند که غلظت آن با محیط قبلی متفاوت باشد پدیده بازتابش روی می دهد و با توجه به غلظت نسبی دو محیط مقداری از انرژی ضربه هی فراصوت بازتابش می شود. دستگاه گیرنده این امواج را دریافت می کند و به کمک دستگاه الکترونی و یک اسیلوسکوپ آن را به نقطه یا نقاط نورانی به تصویر تبدیل می کند. عکسبرداری با فراصوت را بری تشخیص بیماری های قلب، چشم، اعصاب، پستان، کبد و لگن انجام می دهند.
وسایل الکتروپزشکى


بخشى از وسایل تشخیص بیمارى ها، دستگاه هایى هستند که براساس قانون هاى مربوط به الکتریسیته و الکترونیک ساخته و به کار گرفته مى شوند. نمونه اى از این دستگاه ها عبارتند از الکتروکاردیوگراف، الکتروبیوگراف و الکترو آنسفالوگراف. این دستگاه ها مى توانند با رسم نمودارهایى وضع سلامت یا بیمارى را براى پزشک مشخص کنند. ممکن است این دستگاه ها مجهز به نوسان نگار باشند و در نتیجه نمودارها مستقیماً بر روى یک صفحه تلویزیون مشاهده شود. نمونه این دستگاه ها کاردیوسکوپ است که معمولاً در اتاق بیمار قرار مى گیرد و بر آن منحنى ضربان قلب بیمار مشاهده مى شود. در الکتروکاردیوگراف به جاى آنکه منحنى ها مستقیماً دیده شود آن منحنى ها (نمودارها) بر روى نوارى از کاغذ ثبت و ضبط مى شود و پزشک از روى آنها مى تواند وضعیت قلب و نوع بیمارى را تشخیص دهد.

الکتروآنسفالوگرافى دستگاهى است که با آن بیمارى هایى چون صرع، تومورهاى مغزى، ضربه، اعتیاد به دارو و الکل تشخیص داده مى شود و کار این دستگاه با استفاده از فعالیت هاى الکتریکى که در سطح بدن ظاهر مى شود، صورت مى گیرد. اندازه گیرى ها نشان مى دهد که در قشر مغز تغییرات پتانسیل الکتریکى منظمى انجام مى شود. این پتانسیل هاى الکتریکى به استثناى حالت بیهوشى عمیق یا قطع جریان خون به مغز همیشه وجود دارند. هنگامى که قشر مغز خراب شود، این نقش تغییر مى کند. با قرار دادن الکترودهاى پهن یا الکترودهاى سوزنى شکل بر روى پوست سر مى توان امواج را از پوست سر به سمت دستگاه ثبات هدایت کرد… این امواج نتیجه پتانسیل هاى کار نورون هاى عصبى قشر مغزند که در سطح مغز ظاهر مى شوند … خاصیت مهم این امواج بسامد آنها است. گستره معمولى این بسامد از یک تا ۶۰ هرتز تغییر مى کند… این امواج برحسب بسامد، ولتاژ، محل هاى تلاقى، شکل امواج و نقش هایى که دارند، ارزیابى مى شوند.۵
تهیه طرح هاى سه بعدى از بدن
در سال هاى ۷۰-۱۹۶۰ براى تشخیص بیمارى ها چهار روش جدید ابداع شد:
الف _ گرمانگارى: نخستین روش گرمانگارى بود که در سال ۱۹۶۲ عرضه شد. مى دانیم که هر جسمى که دمایش بالاتر از صفر مطلق (۲۷۳- درجه سلسیوس) باشد از خود امواجى تابش مى کند که به نام امواج گرمایى معروف است. از این خاصیت یعنى انتشار امواج گرمایى از بدن انسان استفاده شده و اختلاف دماى قسمتى از بدن را به صورت تصویرى رنگى تهیه مى کنند. این روش براى تحقیق و بررسى رگ هاى خونى سطحى بدن مفید است و با آن مى توان از وجود تومورها نیز باخبر شد.
ب- توموگرافى: پرتوهاى ایکس مى توانند از بافت هاى نرم بگذرند، لیکن میزان جذب یا عبور آنها به غلظت بافت بستگى دارد. چنانچه پرتوایکس در مسیر خود از غده اى بگذرد، میزان جذب آن نسبت به وضعیتى که غده وجود نداشته باشد، تفاوت مى کند. به کمک کامپیوتر مى توانند تصویرى را که از بدن گرفته اند، پردازش کنند و اطلاعات دقیق مربوط به ساختمان بدن و وجود غده را مشخص نمایند. عملى که با کمک پرتو ایکس و کامپیوتر براى تعیین غده ها صورت مى گیرد را توموگرافى مى نامند.
پ- هولوگرافى (تمام نگارى): دنیس گابور فیزیکدان نوع جدیدى از عکاسى را در سال ۱۹۴۷ ابداع کرد که بعداً در موارد گوناگون از جمله در پزشکى از آن استفاده شد. هولوگرافى براساس خواص امواج متکى است و تصویرى که از ریزشىء گرفته مى شود، سه بعدى است. در این طریقه تصویرى که از هر عضو بدن گرفته مى شود، کاملاً همه قسمت هاى اطراف آن عضو دیده مى شود. براى تهیه عکس سه بعدى معمولاً از پرتوهاى لیزر استفاده مى شود.
ت- دستگاه تشدید مغناطیسى (NMR ) :اساس این دستگاه بر این خاصیت است که هسته اتم هاى خاصى در صورت قرار گرفتن در میدان مغناطیسى امواجى از خود تابش مى کنند که قابل ردیابى است. این پدیده در سال ۱۹۴۰ شناخته شد و کاربرد آن در پزشکى براى نخستین بار در سوئد توسط اریش اودبلاد۶ و از دهه ۱۹۵۰ شروع شد.
در سال ۱۹۷۳ در انگلیس از طریق ردیابى تابش تراکم اتم هاى هیدروژن در بافت هاى مختلف بدن نخستین تصویر NMR تهیه شد. از سال ۱۹۷۷ به بعد تصویر از مغز نیز به این وسیله گرفته شد.
شما در لینک زیر می توانید تصاویر زیبای برخی از کاربرد های فیزیک در پزشکی را ببینید.

 

 

 

 

 

 

 

نقش فیزیک در ورزش

فوتباليستی را در نظر بگيريد كه هنگام ضربه زدن به توپ فقط از عضلات دو قلوي پاي خود استفاده مي كند. اين فوتباليست هنگام ضربه زدن به توپ از دو عضله استفاده ميكند و اگر قدرت وارد كردن انرژي اين دو عضله را 100نيوتن در نظر بگريم توپ او با سرعت مثلا40 كيلومتر در ساعت حركت خواهد كرد.حالافوتباليست ديگري را در نظر بگيريد كه هنگام ضربه زده علاوه بر استفاده از عضلات ساق پاي خود،از عضلات ران نيز استفاده مي كند.
اين شخص علاوه براينكه عضلات بيشتري استفاده مي كند نيروي بيشتري را برروي توپ وارد مي كند (200نيوتن)در نتيجه سرعت توپ او با 60يا 80كيلومتر در ساعت حركت خواهد كرد .ودر نهايت شوت او براي دروازبان حريف مشكل ساز خواهد بود
مي بينيد كه استفاده بسيار ساده وپيش پا افتاده اي از علم فيزيك در مثال بالا يك فوتباليست را از نظر قدرت شليك توپ به حد بالايي مي رساند .پس مي توان نتيجه گرفت كه علم در ورزش بي تاثير نيست.براي توجه بيشتر مثال زير را در نظر بگيريد:اسكي بازي را در نظر بگيريد كه در حدود60كيلو گرم وزن داشته و در مسابقه اسكي مارپيچ المپيك شركت كرده است ،قانون نيروي ثقل و وزن كه در فيزيك به صورت تئوري در كتاب ها مطرح شده است اين شخص را بر اثر نيروي كشش زمين ونيروي گرانش وطبق فرمول زير نيروي خاصي را بر او وارد مي كند.واو را از كوه به سمت پايين مي كشد ونيرويي كه هر دو جرم را به سمت يكديگر مي كشاند نيروي گرانش نام دارد ونيز ربايش زمين را بر يك جسم ،وزن ان جسم يا نيروي گرانش مي گويند و مي دانيم وزن با جرم فرق مي كند نتيجتا وزن اين اسكي باز طبق قانون زير برابر است با 60كيلو گرم ونيروي واردشده بر اوبرابراست با:

W=60(kg)*10(n/kg)=600N

ورزشكار ديگري را در نظر بگيريد كه وزن او اصطلاحا 100كيلو گرم باشد و نيروي وارد شده بر او برابر است با:

W=100(kg)10(n/kg)=1000N

نيرويي كه شخص دوم را به پايين مي كشد، حدودا400نيوتن از نيروي شخص اول بيشتر است .در نتيجه سر عت نفر دوم نيز به مراتب بيشتر خواهد شد.بنابراين شانس موفقيت نفر دوم در صورتي كه داراي فاكتور هاي مشترك ديگر مثل داشتن اسكي هايي با كيفيت يكسان وغيره ،براي پيروزي در مسابقه بيشتر است.اكنون كه تا حدي به نقش علم فيزيك و تاثير موثر بر ورزش اشنا شديد وقت ان است كه شاخه هاي مختلف ان را برسي كرده و نقش هر كدام را در ورزش روشن كنيم .


پرتوهاي نوري و قوانين شكست نوري

هنگامي كه نور به يك محيط شفاف وارد ويا از آن خارج مي شود،ممكن است پرتو هاي نور شكسته شوند واثر هاي جالب و گاهي زيبا را پديد مي اورند.مثلا اگر به يك سكه در ته ليوان نگاه كنيد سكه بالا تر از محل واقعي خود به نظر مي رسد. يا وقتي كه يك قاشق را بطور مايل در ليوان آب فرو مي بريد ان را در محل ورود به اب شكسته مي بينيد.وقتي نور بطور مايل از يك محيط شفاف وارد محيط شفاف ديگري مي شود ،هنگام عبور نور از سطح جدا كننده دو محيط مسير ان تغيير مي كند . اين پديده را شكست نور مي گويند.علت شكست نور اختلاف سرعت در دو محيط است اگر نور از خلا وارد محيط شفاف شود و سزعت نور در خلا و محيط را به ترتيب باCوVنشان دهيم ،ضريب شكست عبارت خواهد بود از :

N=C/ V

بيشترين كابرد اين تكنيك در ورزش براي ساخت عينك هاي شنا و غواصي مي باشد.
عينك غواصي در هوا داراي ديد تار مي باشند ولي در آب با اصل ضريب شكست توسط محيط اب داراي ديد صاف و شفاف مي شوند.روي اين اصل شناگران با اينگونه عينك ها مي توانند كف استخر را به خوبي ببينند .خط هاي سفيدي كه در ته استخر كشيده مي شوند باعث مي شوند تا شناگران در مسير خود قرار بگيرند وبه مسير ديگر ورزشكاران وارد نشوند و با چشم غير مسلح و با عينك مخصوص شنا اين خط ها ديده نمي شوند.همچنين شناگران قادرند به خوبي با اين عينك ها حريفان خود را زير نظر داشته باشند.

 

تجزيه پرنوهاي نوري و رنگ هاي مختلف نوري وداستان عدسي ها

 

نور سفيد به وسيله منشور مي تواند تجزيه شود ومثل عينك هاي آفتابي و مه شكن ومخصوص براي رشته هاي اسكي ،قايقسواري،موج سواري و… استفاده مي شوند.ونيز عدسي ها اشكالي هستند كه جسم را نزديك تر يا دورتر نشان مي دهند.از اين قضيه بيشتر در ورزش شكار استفاده مي شود (ساخت دوربين هاي قوي)

 

بازده زمانی

در بسياري از موارد به جاي دانستن لحظه شروع يك رويداد،نياز به اندازه گيري مدت زمان آن رويداد داريم.مدت زمان بين شروع رويدادرابا T1ولحظه پايان يك رويداد را باT2نشان دهيم،بازده زماني برابر T2-T1استكه آن را با Tنشان مي دهيم. T= T2-T1اين مسئله به صورت آشكار در ورزش هايي كه نقش زمان وتايم گيري در آن مهم است مطرح مي باشد .مثل ورزش دو ،دو چرخه سواري و ورزش اسكي.البته در بيشتر اين ورزش ها شروع حركت يا T1با زمان صفرمحاسبه مي شود و اين ثبت زمان T2است كه با كرنو متر هاي پيشرفته اندازه گيري مي شود.

 

نيرو

ما همواره بدون آنكه توجه كافي داشته باشيم ،نيروهايي را كه هل مي دهند ومي كشند ويا اجسام را به حركت وا مي دارند ويا حركت آنها را كند ميكنند ،به سهولت مي توان شناخت.اما نيروهايي كه در اجسام در حا ل تعادل ،مثل اجسام ساكن وارد مي شوند ،كمتر آشكارند.نيرو به كمك اثر هايي كه بر يك جسم مي گذارند مي شناسيم و توسط همين اثرها مي توانيم توصيف كنيم.اثرهاي نيرو عبارتند از:نيرو مي تواند جسم را به حركت وا دارد. نيرو مي تواند عامل ترمز وايستادن جسم باشد. نيرو مي تواند عامل مخرب باشد يعني مي تواند موجب فشرده شدن ويا له شدن جسم شود.نيرو جهت جسم را نيز عوض مي كند .نيرو مي تواند ماهيت جسم را نيز عوض كند . نيرو مي تواند جسم را خم كند و يا بطور كلي تغيير شكل مي دهد. نيرو مي تواند اثر نيروهاي ديگر را كه بر يك جسم ساكن وارد مي شوند را خنثي كند واز حركت جسم جلوگيري كند نيرو مي تواند سبب چرخش جسم شود. نيرو ها بر حسب اثرهاي آن نام گذاري مي شوند.نيروي مالش (اصطكاك)، نيروي كشش نخ،نيروي شناوري ، نيروي كشساني و…
در اينجا با بعضي از نيرو ها آشنا ونقش هر كدام را در ورزش برسي مي كنيم.

 

نيروي گرانش
نيرويي كه دو جرم مشخص بر يکديگر وارد مي نمايند را نيروي گرانش مي گوييم.لذا به ربايش زمين بر يك جسم وزن آن جسم يا نيروي گرانش ميگويند.در ورزش اين نيرو گاهي مفيد و گاهي مضر است.مثلا در ورزش اسكي اين نيرو نقشي مثبت داشته و موثر است.اسكي كه اصول اوليه آن بر پايه حركت ورزشكار با اسكي از كوه به سمت پايين است.نتيجتا هر اسكي باز كه سنگين تر است، با سرعت بيشتري به سمت پايين كشيده مي شود.طبق فرمول زير :

W=جرم(kg)10(n/kg)

در نتيجه اين نيرو براي ورزش اسكي مثبت و مفيد است .ولي در ورزش پرش ارتفاع كه ورزشكار با پريدن از سطح زمين انرژي خود را صرف غلبه برنيروي گرانش زمين مي كند ،طبق فرمول:

W=جرم*10

اين در خلاف جهت حركت ورزشكار قرار دارد به عنوان نيروي مزاحم به حساب مي آيد .پس در رشته اسكي هر كسي كه سنگين تر است سرعت بيشتري دارد وبر عكس در ورزش پرش ارتفاع هر كس كه سبكتر است موفق تر خواهد بود وبهتر مي تواند بپرد

نيروي كشسانی
وقتي فنري را مي کشيم يا فشرده مي كنيم ،فنر دست ما را مي كشد يا مي راند.به نيرويي كه فنر كشيده يا فشرده اعمال مي كند نيروي كشساني فنر مي گوييم.اين نيرو درورزش كارايي چنداني نداشته ،به جز در موارد خاص.در ورزش از اين نيرو به صورت دستگاه هاي بدن سازي كه با فنر هاي مخصوص كار مي كند، استفاده مي شود.

 

نيروي مالش

به نيروهاي بين سطح تماس بين دو جسم كه با سطح تماس موازيند وبا حركت دوجسم بر روي هم مخالفت مي كنند نيروي مالش(نيروي اصطكاك)مي گويند.اين نيرو به جنس هاي سطح تماس وصافي وزبري آن بستگي دارد و متناسب با نيروي عمودي است كه دو سطح تماس را به هم مي فشارد.اين نيرو در ورزش بسيار تاثير گذار مي باشد.اين نيرو تاثير خودرا به صورت مثبت و منفي مي گذارد.يعني اينكه اين نيرو براي رشته هاي ورزشي هم مفيد و هم مضر است.
مثلادر ورزش هاي: لوژسواري ،شنا واسكي و….يك عامل مزاحم به شمار مي رود.ولي در ورزش هايي مثل تنيس واليبال فوتبال و…نيروي اصطكاك عامل پايداري ورزشكار در سطح زمين به شمار مي آيد و در جهت مثبت فعاليت ورزشكاران قرار دارد.اصطكاك در عامل پايداري ورزشكار در سطح زمين به شمار مي آيد ودر جهت مثبت فعاليت ورزشكاران قرار دارد. اصطكاك در ورزش لوژسواري باعث مي شود نيروي مزاحم وترمز كننده بين تيغه هاي لوژو يخ ايجاد شود ودر نتيجه از سرعت لوژسوار كاسته شود،براي رفع اين مزاحمت مربيان ومتخصصان تيم هاي ورزشي با ساخت تيغه هايي كه كمترين سطح زبر رادارا مي باشد (بسيار تيز وصيقلي)مي باشد در زير لوژهاي ورزشكاران نصب مي كنند.در ورزش اسكي كه تماس بين كف اسكي و برف عامل ايجاد اصطكاك است وتا حدودي از سرعت ورزشكاران جلوگيري مي كند ،به صورت تجربي به اثبات رسيده كه اگرورزشكار واكس مربوط به هر برف (دماي برف معيار واكسها مي باشد)را به ته اسكي خود بزنند اسكي با سرعت بيشتري به دليل رفع نيروي اصطكاك بين كف اسكي و برف حركت خواهد كرد.در ورزش شنا نيز نيروي اصطكاك بين آب وبدن شناگر عامل مزاحمي براي سرعت او محسوب مي شود.اينگونه مشكلات را كه مي توانندمانعي براي رسيدن ورزشكاران به سرعت ايده آل ومناسب باشند را فيزيك به آساني حل كرده است. دانشمندان فيزيك با درست كردن لباس هاي شنا (مثل پوست فك ها كه سطح اصطكاك را به ميزان نسبتا زيادي پايين مي آورند)باعث شدند عامل مزاحم نيروي اصطكاك در ورزش شنا به حداقل برسدو همين كشف تا حدودي ركود سرعت شنا را بالا برده است.در ورزش هايي مثل تنيس و واليبال كه ورزشكار بايد با پاهاي استوار در سطح زمين به جابجايي بپردازد وبتواند خود را كنترل كند واز ليز خوردن در سطح صاف سالن جلوگيري كند حالتي كاملا بر عكس شنا واسكي وجود دارد به همين دليل در اين ورزش ها به نيروي اصطكاك بيشتر نياز داريم ونتيجتا متخصصين وصاحب كارخانه هاي معروف كفش هايي ساخته اند كه بتوانند نيروي اصطكاك بين كفش وزمين چندين برابر كند.

 

 

نيروي مقاومت شاره
نيرويي كه با حركت جسم مخالف حركت مي كند نيروي مقاومت ناميده مي شود.نيروي مقاومت هوا بر يك اتومبيل نمونه اي از اين نيرويست كه با افزايش سرعت اتومبيل افزايش مي يابد.علمي است در فيزيك كه در آن نقس اصطكاك هوا وبرخورد غير مفيد هوا با ورزشكار ويا وسيله نقليه به كار گرفته توسط ورزشكار را به ما نشان مي دهد…از اين علم براي شكل وسايل ورزشي و همچنين فرم تكنيكي ورزشكار به حالت مناسب آئروديناميك استفاده مي شود.وسايل ورزشي مثل دوچرخه،اسكي،لباس هاي ورزشي به نحوه اي طراحي مي شوند كه كمترين بر خورد با هوا را داشته باشند.كه اغلب دوچرخه سواران با اين تكنيك روي دو چرخه قرار مي گيرند براي اينكه برخورد هوا با ورزشكاران به حداقل برسد.

 

 

 

نيروي ارشميدس

به اجسام شناور يا غوطه ور در يك جسم نيروي به سوي بالا وارد مي شود اين نيرو بيشترين كارايي خودرا در ورزش هاي آبي مثل :شنا،واترپلو،قايق سواري و……داردواز آن براي شناور ماندن بهتر بر سطح آب استفاده مي شود.

 

راستي تكنيك چيست؟
تكنيك پياده شدن اصول و مباني مربوط به ورزش وانجام دادن حركت درست وموثر مربوط به هر رشته ورزشي مي باشد.تكنيك يعني نشان دادن عملي مباني تئوري كه مربي يا آموزگار ورزش براي ورزشكار بيان كرده است.تكنيك با علم فيزيك در ارتباط است.تكنيك زاييده شاخه هاي مختلف فيزيك مي باشد.تكنيك يعني به كار گيري فكر در ورزش.ورزشكار تكنيكي كسي است كه زيرك و با هوش باشد.واز فكر خود بهتر بتواند در ورزش استفاده كند.در ورزش بوكس يكي از تكنيك هاي مطرح وموثر اين است كه بوكسر ضربه هوك خود را از انتهاي كتف وبا استفاده از چرخش كمر بر حريف وارد ميكند.در اين تكنيك كوچك ولي مهم چند نكته علمي در مورد فيزيك نهفته است :1-هنگامي كه بوكسر ضربه خود رابه به وسيله كتف باشوك مي زند از اصل اهرم استفاده مي كند تا بتواند نيروي بيشتري مضاعف برنيروي بازووساعد برحيف وارد كند.2-چرخش كمر وايستادن روي پنجه پاي عقب در هنگام ضربه هوك قانون برايند نيروها را تداعي مي كند.بوكسر توسط اين چرخش يك نيروي مضاعف را بر نيروي بالاتنه مي افزايد.در ورزش اسكي تكنيكي بنام شوس (حالت تخم مرغي) وجود دارد.اين تكنيك دقيقا با رفغ نيروي شاره هوا به كار مي رود.زيرا در اين حالت اسكي باز حالت آئروديناميكي موثر وزيبا را در بدن خود به نمايش گذاشته وبه سرعت خود مي افزايد وبا زمان كمتري مسافت را مي پيمايد.

 

قوانين حركت
بيشتر رشته هاي ورزشي بر اساس پيموده شدن مسافت براي ورزشكار با سرعت بيشتر سنجيده مي شوند.مسابقه هايي مثل دوميداني،دوچرخه سواري ،اتومبيل راني و قايق راني و…كه در آنها ورزشكار مسافت تعيين شده را مي پيمايد سرعت در پيروزي ورزشكار عامل اصلي مي باشد.جهان پر از اجسامي است كه نسبت به ما در حركتند .حركت وسرعت برخي از اين اجسام كه ساخته دست انسانند مانند:اتومبيل، دوچرخه ها، اسكي، لوژ، موتور، قابل كنترل اند و براي ميادين ورزش به كار مي روند ثبت واندازه گيري سزعت براساس واحد زمان مساوي است با برنده شدن.حركت ها با همديگر فرق مي كنندحركت بر روي خط (حركت يك بعدي )نوعي حركت ساده است ولي حركت بر روي منحني (حركت دو بعدي )مانند حركت بر مسير دايرهاي پيچيده تر است.
قوانين حركت در ورزش به صورت شتاب افزايش سرعت چگونگي برقراري تعادل در حركت روي مسير منحني ترمزهاي اضطراري وكلا افزايش ركود سرعت در واحد زمان نمايان شده است.سرعت عبارت است از:جا به جايي متحرك در واحد زمان .

مثال:دريك مسابقه شنا100متري شناگرطول000/50متري استخررا در يك رفت وبرگشتدر مدت 00/56ثانيه پيموده است.اگر بتوانيم سرعت شناگر را در سرعت رفت و هنگام برگشت جداگانه حساب كنيم ضعف او را در مسير نشان دادهايم زيرا با افزايش و كاهش سر عت ضعف او نمايان خواهد شد .

زمان رفت 27ثانيه زمان برگشت29ثانيه

اين ورزشكار در هنگام رفت سرعت بيشتري داشته است و هنگام برگشت سرعت او كم شده است.با يك فرمول ساده اما مهم مربي مي تواند شاگردان خود را از نظر رفتار سرعتي در هنگام تمرين يامسابقه به خوبي كنترل كند ونكته هاي لازم را به موقع در موردنحوه حركت وسرعت ورزشكار به او بگويد وضعف ورزشكار را در مسير ها برسي كند.

 

شتاب

تغييرات سرعت را براي يك محرك در هنگام حركت شتاب مي نامند.شتاب در ورزش بسيار مهم مي باشدزيرا هنگامي كه ورزشكار در ميادين رقابتي نياز به افزايش سرعت داردبايستي به سر عت خود شتاب دهد تا سرعت خود را افزايش دهد.ورزشكاراني كه قوانين شتاب را به خوبي مي شناسد وآن رابه صورت عملي تجربه كرده اند،مي توانندبه نحو احسن از آن سود ببرند.اكثر ورزش هايي كه درآنهاركودزماني باعث بردوباخت مي شود مثل دوميداني،دوچرخه سواري اسكي و…شروع حركت ورزشكاران استارت ناميده مي شود.استارت در ورزش نقش شتاب را در عامل محرك بازي مي كند.در اينگونه ورزش ها اگر ورزشكار از استارت قوي وجهت دهنده و انفجاري وبا قدرت بالا برخوردار باشد شتاب بيشتري به سرعت خود خواهد داد.طبق فرمول:
اگر ورزشكار بعداز اعلام شروع مسابقه كه زمان صفروسرعت نيز صفر باشد با استارت زدن خوب وقوي سرعت خودرا مثلا به 60kmبرساند،درزمان كمتري(يعني استارت سريع وانفجاري) تايم او به 3ثانيه برسد شتاب او برابر خواهد بود: 20 متر بر مجذور ثانیه
هرچه اين شتاب در ابتداي مسير بيشتر باشد (مثلا سرعت60km)عاملي خواهد شد تا او بسياري از جريان خود را پشت سر بگذارد.
ولي نبايستي از عوامل فيزيولوژيكي و قوانين ديگر فيزيك در هنگام طي مسير براي افزايش بهروري از سرعت چشم پوشي كنيد.

 

حركت بر مسير دايره اي

اين گونه حركت در ورزش به هنگام برخورد با مسير پيچدار و خمدار ديده مي شود. در اين گونه مسير ها قوانين سرعت وشتاب با قوانين سرعت وشتاب روي خط راست كاملا متفاوت مي باشد .
سرعت زاويه اي،سرعت متحرك را به جاي اين كه به وسيله پيمودن مسافت برحسب متر حساب كند،براساس پيمودن مسافت برحسب زاويه طي شده هر پيچي كه در مسير قرار دارد تعيين مي كند.

اين گونه براي ورزش تنها از نظر كاهش سرعت در هنگام عبور از مسير پيچ ها و چگونگي برقراري تعادل در سرعت بالا هنگام عبور از پيچ ها مطرح مي باشد. زيرا تكنيك هايي كه در هنگام عبور از مسير پيچ به كار مي رود در راستاي افزايش سرعت همراه با تعادل مي باشد.

 

شتاب ونيروي جانب مر كز

اين نيرو را همه ما هنگام عبور ماشين از پيچ ها تجربه كرده ايم.هنگامي كه ماشين به سمت چپ مي پيچد ما نا خود آگاه به سمت راست كشانده مي شويم. اين نيرو دقيقا همان نيروي جانب مر كز مي باشد.اين نيرو يك نيروي مزاحم محسوب مي شود و در رشته دو چرخه سواري در پيست هاي دايره با ايجاد شيب عرضي آن را خنثي كرده اند.

 

 

 

 

قوانين نيوتن و ورزش

قانون اول نيوتن
هر جسمي حالت سكون ويا حركت مستقيم الخط يكنواخت را ادامه مي دهد مگر آنكه نيرو يا نيرو هايي از خارج بر آن اثر كنند. در اين قانون دو نكته اساسي وقابل توجه نهفته است كه در ورزش به كار مي رود :
1-حفظ حالت سكون بر اثر وارد نشدن نيرو كه براي بيشتر ورزشكاران و ورزش ها مضر مي باشد.
2-براي حفظ سرعت نياز به خرج انرژي و صرف توان بيشتري داريم.
در قسمت دوم انچه نمايان است و و براي ورزشكاران حائز اهميت است اين مطلب است كه ورزشكار بايستي انرژي خود را در طي مسير حفظ كند تا بتواند در طي مسير به طور موثر در تمامي لحظه ها آن را به كار ببرد ودچار كاهش انرژي نشود وبه قول ورزشكاران در هنگام ادامه مسير كم نياورد.

 

اينرسی
به نيرويي كه در ابتداي حركت براي به حركت در آوردن جسم براي غلبه بر نيروي گرانش زمين اعمال مي شود نيروي اينر سي گفته مي شود.ورزشكاران عزيز بايستي بدانند كه اگر قهرماني داراي وزن بيشتري باشد بايد نيروي بيشتري از ورزشكاران ديگر در ابتداي مسير بر غلبه نيروي گرانش واينر سي خرج كند تا بتواند به شتاب اوليه مطلوبي دست يابد و به اصطلاح هركه بامش بيش برفش بيشتر خواهد بود. چه اگر او بتواند بر اينرسي غلبه كند موفقتر خواهد بود.

 

قانون دوم نيوتن
هرگاه جسمي تحت تاثير نيرويي واقع شود در جهت آن نيرو شتاب مي گيرد كه با نيرو نسبت مستقيم(يعني هر چه نيرو بيشتر باشد شتاب بزگتري ايجاد مي كند)با جرم نسبت معكوس دارد . يعني اگر نيروي وارد شده بر جسم سبكتر وارد شود شتاب بيشترمي گردد.اين قانون جان كلام ورزشكاران مي باشد كه در طي زندگي ورزشي خود بايد از آن استفاده كنند ودر ورزش به شتاب و حركت خود بيفزايند.
قانون دوم نيوتن بيان ميكند كه اگر بر جسم نيرو (برآيند نيرو ها)وارد شود چگونه در حركت جسم تغيير حاصل مي شود. نيروي مضاعف كه در اغلب ورزش ها عبارتند از :نيروهاي رواني ،نيروهاي تغذيه اي و كمك جستن از نيرو هاي طبيعي مختلف از اين نوع اند.

قانون سوم نيوتن


قانون سوم نيوتن اثر متقابل دو جسم را بر يكديگر بيان مي كند اگر جسم Aبرجسم Bنيرو وارد كند اين اثر همواره متقابل است.براي هر عملي عكس العملي موجود مي باشد . در ورزش هاي رزمي مانند كشتي،بوكس و . . . مي توان از اين قانون سود جست به اين صورت كه در ابتداي مسابقه وبا انجام عمل كذايي مي توان از عكس العمل حريف خبر دار شد و فهميد حريف در چه سطحي از نظر تكنيك و قدرت قرار دارد وبا بر هم زدن قانون سوم يعني عكس العمل حريف مي توانيم از قوانين اول و دوم نيوتن به نحو احسن سود بجوييم و توان مبارزه را با نيروي كمتر دريافت كنيم.همچنين در ورزش اسكي اگر بيش از اندازهبر سطح برف نيرو وارد كنيم بر اثر اين نيرو يا تعدلمان بر هم مي خورد يا اينكه از سرعت مان براي ترمز كردن كم خواهد شد .

 

انرژي پتانسيل
وقتي مي گوييم جسمي يا موجودي داراي انرژي است منظورمان اين است كه جسم قابليت انجام كار روي محيط خود را دارد.انرژي تامين كننده توانايي وارد كردن نيرو مي باشد و ورزشكاران بايستي منابع انرژي را به خوبي بشناسند تا بتوانند از انها استفاده كنند و نيروي بيشتري را براي پيشبرد فعاليت هاي خود استفاده و به كار ببرند.
اتومبيلي كه در سرا شيبي تپه قرار دارد يا فنر ساعتي كه كوك شده است يا آبي كه پشت يك سد موجود است مثال هايي از اجسامي هستند كه داراي انرژي پتانسيل مي باشند.در ورزش انرژي پتانسيل، نيروي گرانش ،انرژي پتانسيل موجود در عضلات كه از راه مواد غذايي و دارويي تامين مي شود ،انرژي پتانسيل ذخيره شده در سوخت اتومبيل مسابقه و. . . قابل شناسايي هستند.

تمام آنچه که گفته شد گوشه هايي از کاربرد علم فيزيک در ورزش مي باشد که اميدواريم مفيد فايده واقع شده باشد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:43  توسط ساسان  | 

فرق امید و آرزو

هر كس در زندگى خود چشم اندازى را براى آينده خويش تنظيم مى كند و با برنامه ريزى ـ و چه بسا خيال پردازى ـ هدفش را تعقيب مى كند. آدمى به اميد زنده است و با اميدوارى تلاش مى كند. مادر, كودكش را با اميد شير مى دهد; كشاورز با اميد, بذر را در دل زمين مى نهد; صنعتگر, صنعتش را با اميد به نفع و توسعه, به كار مى گيرد; يك جوان با اميد به آينده اى سعادتمند و خوشبخت تن به ازدواج مى دهد و از خانواده خود مستقل مى شود. بيمارى كه به آسانى و علاقه, خود را به چاقوى جراح مى سپارد و يا داروى تلخ را مصرف مى كند, با اميد به بهبودى و پاكسازى ريشه هاى فساد و مرض است. و خلاصه اينكه موفقيت و نشاط در امور مادى و معنوى, در گرو اميد به آينده آنهاست, زيرا فطرت آدمى بر اميد استوار است و اين فطرت, زمانى تغيير مى كند كه انسان از مسير اصلى خود خارج شده و به خاطر عواملى گرفتار ياس و نوميدى شود.
خانواده كه كوچكترين واحد اجتماعى جامعه و اولين كانون تكوين و شكل گيرى شخصيت فردى و اجتماعى آدمى است با درخشش جرقه هاى اميد, به موفقيت مى رسد, زيرا در پرتو ((اميد)) مى توان فرزندانى شاد و پركار داشت و آنها را با روشهاى علمى صحيح كه بر گرفته از فطرت و عاطفه است, تربيت نمود و براى آينده اى روشن آماده شان ساخت. بدون ترديد كودك در خانواده روش هدف يابى را مىآموزد, شيوه هاى برنامه ريزى و تلاش و جديت را فرا مى گيرد و اميدوارى و پايبندى به آنها را در وجود خود تعميق مى كند. در نقطه مقابل, رشد بزهكارى, اعتياد, افت تحصيلى, ناهنجاريهاى اخلاقى, پوچى و بى هدفى, ناشى از شيوه هاى غلط تربيتى و كور كردن اميدهاى فرزندان است.

تذكر اين نكته ضرورى است كه اميد, زمانى محرك و رمز موفقيت است كه همراه با ((اراده)) و برنامه ريزى دقيق باشد و در غير اين صورت, زندگى آينده ((سرابى)) بيش نخواهد بود.
انسان منفى باف و ضعيف الاراده نه تنها نمى تواند از موقعيتهاى مفيد استفاده كند, بلكه هميشه مزاحم ديگران بوده و نيروى باطنى خود را در جلوگيرى از كار و پيشرفت و ايجاد مانع به كار مى برد. او با كلماتى مانند ((نمى شود)) و ((نمى توانيم)), خاموش و بى تحرك گوشه اى مى نشيند و ديگران را مايوس مى كند.

هر چند گفته كسانى چون ناپلئون نمى تواند ملاكى براى ما باشد اما به عنوان كسى كه در جهت اهداف خودش پيروزيهاى بزرگى داشت مى گفت: بايد كلمه ((نمى شود)) از قاموس زندگى و از لغت محو گردد. او از شنيدن واژه هاى ((نمى شود)) ((نمى توانم)) و ((نمى دانم)) بسيار دلتنگ مى شد و مى گفت: ((بخواه, مى شود.))

آيا هيچ مشاهده كرده ايد كه ديدگاهها و تلقينات مثبت و منفى پدران و مادران چه تاثيراتى در روحيات و عملكرد فرزندان داشته و چه پيامدهايى را به دنبال دارد؟ آنها با كور كردن اميد و تاريك جلوه دادن آينده جوان و نوجوان و بدگويى از افراد و اقشار جامعه و مديران كشور, اراده آنها را سست, زندگى را بى هدف و ارزشهاى اسلامى و معنوى را كم رنگ مى كنند و در نتيجه زمينه تهاجم و شبيخون نظامى و فرهنگى دشمنان را فراهم مى سازند.

 

فرق اميد و آرزو

اميد عبارت است از خواستن مطلوبى كه در آينده قابل تحقق است و چون قابل تحقق است, بالضروره مبتنى بر واقعيات و يا بر آنچه كه قابل تبديل است, مى باشد. لذا اميد آن پديده روانى است كه هر چه بر واقعيات و حقايق بيشتر تكيه داشته باشد, مفيدتر و محركتر خواهد بود. بر خلاف آرزو كه با امثال اين جملات ((اى كاش چنين باشد)) ((اى كاش چنين پيشامد كند)) ابراز مى گردد. لذا آرزو نوعى خواستن است كه خواسته شده فعلا تحققى ندارد و از عوامل و عللى كه ممكن است آن خواسته شده را در آينده تحقق ببخشد, اثرى و نشانى وجود ندارد. به همين جهت است كه انسان در حال آرزوهاى دور و دراز مجبور است انرژیهاى مغزى خود را در ساختن تصنعى علل و عوامل و جابه جا كردن حقايق و حذف و انتخاب نامعقول واقعيات مستهلك نمايد.

با اين بيان, آرزو نوعى خواستن است كه خواسته شده تحققى ندارد. از اين رو ممكن است منشا آثار منفى و نيز موجب كوتاهى در وظايف فعلى شود. در مناجات امام سجاد(ع) آمده است:

)) واعوذ بك من دعا محجوب و رجا مكذوب((.

خدايا! از دعايى كه حجاب جلو آن را گرفته و اميدى كه خلاف واقع است به تو پناه مى برم.
آرزهاى غيرواقعى و طولانى, آدمى را از خدا دور مى كنند و زمينه هاى تربيتى و معنوى او را از بين مى برند. خداوند خطاب به حضرت موسى عليه السلام فرمود: ((اى موسى! در دنيا آرزوى طولانى نداشته باش, زيرا سنگ دل مى شوى.))

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:42  توسط ساسان  | 

علم روانشناسی

تاريخجه علم روانشناسی

روان‌شناسی علمی در ربع آخر قرن نوزدهم به وجود آمد. اما كاوش‌های روان‌شناختی همزمان با طلوع فلسفه آغاز گرديد. تفكر روان‌شناختی بيش از 24 قرن، يعنی از دوران فلسفه يونان باستان تا اواخر قرن نوزدهم، بخشی از فلسفه به شمار می‌رفت و در بطن آن رشد يافت. اصطلاح روان‌شناسی (سايكولوژی)، همچون بسياری از اطلاعات روان‌شناختی ريشه‌ای يونانی دارد و از دو كلمه "psyche" به معنی روح يا ذهن و "logos" به معنی شناخت يا مطالعه تشكيل شده است که معنی تحت‌اللفظی سایکولوژی، مطالعه نفس و شناخت يا علم نفس می‌باشد. ابداع اين واژه را به فيليپ ملانكتون(Philip Melanchthon) در سال‌های 1497 ـ 1560 نسبت می‌دهند. اسامی ديگری نيز در قرن هجدهم و نوزدهم به طور همزمان در مورد اين علم به كار می‌رفته است که برخی از آن‌ها عبارتنداز: فلسفه ذهنی، خودشناسی و روح‌شناسی.

فلسفه، طی تاريخ طولانی خود تلاش می‌كرده است كه فطرت آدمی و حيات ذهنی بشر را بشناسد. تمامی عقايد و راه‌حل‌هايی كه فلاسفه برای تشريح فطرت، ذهن، آگاهی، فرايند‌ها و فعاليت‌های ذهنی انسان همچون احساس، ادراك، يادگيری، شناخت، استدلال، اراده و عاطفه عرضه داشته‌اند، ساختار تفكر روان‌شناختی فلسفی را تشكيل می‌دهند. از آنجا كه اين تفكر با روش‌های فلسفی و نه تجربی، گسترش يافت آن را روان‌شناسی قبل از مرحله علمی می‌نامند. فيزيولوژی نيز سهم عمده‌ای در ساختن روان‌شناسی جديد داشت. تاثیر فيزيولوژی عمدتا به جدايی روان‌شناسی از فلسفه و ظهور آن به منزله علمی مستقل منتهی شد. در واقع تاريخچه تفكر روان‌شناختی و دور‌نما‌های تاريخی درباره ماهيت روان و رفتار‌، به يكی از آثار فلاسفه قديم يونانی، يعنی ارسطو باز می‌گردد كه تحت عنوان "موضوع روان" نوشته شده است. متفكران ديگر يونان قديم نيز به رشد روان‌شناسی كمك كرده‌اند. مثلا دموكريت(Democrite) تقريبا 400 سال پيش از ميلاد، اعلام كرد كه ما می‌توانيم رفتار را بر اساس بدن و روان مطرح كنيم.

افلاطون(427 تا 347 پيش از ميلاد) توصيه معلم خود، سقراط را دوباره مطرح كرد: "خود را بشناس". سقراط، معتقد بود كه ما نمی‌توانيم به كمك حواس، شناخت معتبری از خود داشته باشيم. زيرا حواس، واقعيت را درست منعكس نمی‌كند. همچنين سقراط بر اهميت روان‌شناسی اجتماعی اشاره كرد. او معتقد بود كه، افراد مخلوق‌های اجتماعی هستند كه يكديگر را عميقا تحت تاثير قرار می‌دهند. اكثر تاريخ‌‌نويسان، تولد روان‌شناسی را به عنوان يك معلم به سال 1879 نسبت می‌دهند، سالی كه "ويلهم وونت" اولين آزمايشگاه روان‌شناسی را در شهر لايپزيك آلمان بنا نهاد.

تعریف روانشناسی:

علم مطالعه ی علمی رفتار و فرایندهای درونی است.

نگرش افراد نسبت به این دانش در اکثر موارد منفی و جهت گرایانه بوده است که در حال حاضر با توجه به تبلیغات و بالابردن سطح آگاهی افراد جامعه تا حدی دیدگاه ها در حال تغییر در جهت مثبت است .

روانشناسی تقریبا با تمام جنبه های زندگی ما ارتباط دارد به همان اندازه که جامعه پیچیده تر می شود ونوع زندگی تغییر می کند . روانشناسی نیز نقش مهمتری در حل مسایل آدمی به عهده می گیرد .

 

روانشناسی با انواع رفتارها سروکار دارد :

شیوه فرزند پروری ، آگاهی به شرایط خانوادگی که باعث ایجاد پرخاشگری ،از خود بیگانی و یا بزه کاری می شود. تأثیر صحنه های خشونت بار تلویزیونی بر کودکان، کنترل عصبانیت، یافتن معنا در زندگی ، پیشگیری از بیمارشدن ( بیماری های روانی )

روانشناسی در عین حال از طریق تاثیرگذاری در سیاست وقوانین ، برزندگی افراد اثر می گذارد.

قوانین مجازات و شرایطی که در آن فرد مسوول اعمال خود شناخته می شود ، همه از نظریه ها و پژوهش های روانشناختی اثر می پذیرند.

با توجه به اینکه روانشناسی در تمام وجوه زندگی ما اثر می گذارد ، شایسته است که حتی کسانی که در پی کسب تخصص در این رشته نیستند ، آگاهی مختصری از این دانش داشته باشند .

این دانش در مقایسه باسایر رشته ها ی علم ودانش بشری ، بسیار جوان است.

روانشناسی رابه شاخه های متعدد طبقه بندی کرده اند :

روانشناسی رشد ، اجتماعی ، تشخیصت ، بالینی مشاوره و... که در حیطه های بسیار وسیعی از جمله در حوزه های راهنمایی های تحصیلی ، شغلی، مشکلات عاطفی و رفتاری ، بیماری های روانی بزهکاری ، اعتیاد دارویی ، کشمکش های زناشویی و خانوادگی انتخاب همسر .... کاربرد دارد .

در این دانش ، نظریه پردازان مختلف دیدگاه های خود را طرح کرده اند ، دیدگاه روان پریشی،دیدگاه گرایشی،دیدگاه پدیدار شناختی،یادگیری و پردازش اطلاعات و...

لازم به ذکر است گرچه دیدگاههای مختلف از جهاتی باهم تفاوت دارند ، اما شباهت هایی بیش از آنچه که معمولا تشخیص داده می شود در بین دیدگاه ها وجود دارد .

بنابراین امروزه نیاز به دانش روانشناسی بیش از هر زمان دیگر ضروری به نظر می رسد .

لازم است به افراد آموزش دهیم که این حیطه از دانش بشری نیز مانند سایر دانش ها وحتی بسیار مهمتر و ضروری تر است نماید لازم نیست که مراجعه به روانشناسان ، محتاطانه مخفیانه صورت گیرد و نباید از مراجعه به این گروه احساس شرم و... کرد!

به یاد داشته باشیم استرسهای مختلفی درزندگی وجود دارد، بعلاوه تنها ماندن ازلحاظ عاطفی و مشکلات و مسایل مختلف اقتصادی و اجتماعی ، حکم می کند برای شاداب تر ماندن ، آموزش و پرورش صحیح فرزندان و آگاهی از خصوصیات سنی هر دوره ای، هر کس مراجعه به روانشناس را به عنوان امری مهم در سلامت روان بداند

روان شناسی عبارت است از مطالعه و شناخت علمی چگونگی و چرایی ابعاد مختلف رفتار موجود زنده، به ویژه انسان. در این تعریف بیشترین توجه به رفتار و جنبه های مختلف آن است. به دیگر سخن، به یك معنا می توان روان شناسی را رفتار شناسی نامید، چرا كه موضوع اصلی روان شناسی به عنوان یك علم رفتاری ، مطالعه فعالیت ها و واكنش های حیوان وانسان در شرایط و موقیعت های مختلف است.

و اما منظور از " رفتار" آن دسته از حالت ها، عادت ها، فعالیت ها، كنش ها و واكنش های نسبتاً پایداری است كه از انسان سر می زند و همواره قابل مشاهده، اندازه گیری ، ارزیابی و پیش بینی است.

رفتارهای انسانی را می توان به انواع مختلف تقسیم كرد، از جمله:

رفتار شخصی

: رفتاری است كه كاملاً جنبه شخصی دارد، مثلاً فردی همواره لباس قهوه ای رنگ می پوشد و یا عادت دارد روزی سه مرتبه مسواك بزند.

رفتار شغلی

: یعنی رفتار خاص یا عادتی كه انسان در كار و حرفه از خود نشان می دهد، مثلاً همیشه بعد از نماز صبح كارش را شروع می كند ویا همواره با دو انگشت تایپ می نماید.

رفتار تحصیلی

: عبارت است از رفتار كودك یا بزرگسال در ارتباط با امور تحصیلی، فی المثل دانش آموزی همیشه قبل از تدریس معلم درس مورد نظر را مطالعه می كند و یا این كه برای یادگیری بهتر خلاصه نویسی كرده، با صدای بلند درس می خواند.

رفتار اجتماعی:

رفتار فرد در تعاملات بین فردی  و معاشرت های اجتماعی است، به عنوان نمونه خوش قول بودن و تقدم درسلام داشتن.

در ارزیابی رفتار باید توجه كرد كه رفتار چه كسی، در چه شرایط  و موقعیتی و با چه فراوانی و شدتی مورد بررسی قرار می گیرد؛ چرا كه زمانی می توانیم برداشت وتفسیر جامعی از رفتار یك فرد داشته باشیم كه شرایط زمانی و مكانی، موقعیت بروز رفتار و ویژگی های زیستی ، ذهنی و روانی وی را مورد توجه كافی قرار دهیم.

شاخه های مختلف روان شناسی

از زمانی كه روان شناسی به عنوان یك علم مستقل مطرح شده است، روان شناسان در زمینه موضوعات خاص، پژوهش های فراوانی به عمل آورده اند، به گونه ای كه امروزه شاهد شعب و شاخه های مختلف روان شناسی هستیم.

متداول ترین شاخ های روان شناسی عبارت است از:

1- روان شناسی رشد و كودك

روان شناسی كودك به مطالعه مستمر رشد از زمان تشكیل نطفه تا دوران بلوغ و نوجوانی می پردازد.

موضوعاتی از قبیل نقش وراثت و محیط در شكل گیری شخصیت كودك، چگونگی رشد بدنی، ذهنی،عاطفی، كلامی، اجتماعی ، حسی و حركتی، همچنین نحوه بازی، خویشتن داری، تقلید و همانند سازی كودك و نوجوان و تحولات دوران بلوغ در این شاخه از روان شناسی مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد.

2- روان شناسی شخصیت

در این شاخه از روان شناسی ابعاد مختلف شخصیت، جنبه های ادراكی، هیجانی، ارادی و بدنی افراد و چگونگی سازگاری فرد با محیط مورد مطالعه قرار می گیرد.

3- روان شناسی اجتماعی

روان شناسی اجتماعی ازتعامل فرد واجتماع، قانون های روانی گروه ها و سازمان های اجتماعی بحث می كند و در زمینه هایی از قبیل: معیارها و هنجارهای اجتماعی، مناسبات بین گروهی، باورهای عام، تكوین بازخوردها وتغییرنگرش ها و نقش رسانه ای جمعی به مطالعه و تحقیق می پردازد.

4- روان شناسی بالینی

این رشته از روان شناسی ویژگی های شخصیتی، اختلالات عاطفی و مشكلات رفتاری افراد را با بهره گیری از ابزارهای روان شناختی مورد بررسی ودرمان قرار می دهد.

5- روان شناسی مرضی

در این شاخه از روان شناسی اختلالات عاطفی و رفتاری و بیماری های مختلف روانی مورد بررسی قرار گرفته، روش های درمانی متداول در جهت حفظ بهداشت روانی ارائه می شود.

6- روان شناسی كودكان استثنایی

روان شناسی كودكان استثنایی به مطالعه ویژگی های جسمی، روانی، حسی، حركتی، شناختی و اجتماعی كودكان عقب مانده ذهنی، نابینا و نیمه نابینا، ناشنوا و نیمه ناشنوا، ناسازگار، مصروع، كودكان معلول جسمی- حركتی، دانش آموزان مبتلا به اختلال خاص در یادگیری و كودكان و نوجوانان تیز هوش و خلاق می پردازد. این شاخه از روان شناسی همچنین در زمینه علل مختلف معلولیت، راه های پیشگیری از معلولیت و روش های اصلاح و ترمیم نارسایی ها و اختلالات رفتاری مباحثی را مطرح می كند.

7- روان شناسی تربیتی

این رشته ازروان شناسی كه درواقع مهمترین وكاربردی ترین رشته های روان شناسی است، تلاش دارد اصول، قوانین و یافته های روان شناسی و شاخه های مختلف آن را در قلمرو تعلیم و تربیت مورد استفاده قرار دهد. در روان شناسی تربیتی موضوعاتی از قبیل: روشهای مختلف یادگیری و قوانین آن، فرایند تفكر و اندیشیدن، یادآوری و به یادسپاری، حافظه و فراموشی، هوش و انگیزش، سنجش و اندازه گیری و كاربرد آزمون های روانی، نقش معلم و متعلم در انتقال یادگیری، شرایط و موقعیت یادگیری، انضباط و پیشرفت تحصیلی مورد توجه و مطالعه قرار می گیرد.

روان شناسی تربیتی و قلمرو آن

همان گونه كه پیش تر اشاره شد موضوع اصلی روان شناسی تربیتی یا پرورشی به كار بستن قواعد و یافته های شاخه های مختلف روان شناسی در فرایند تعلیم و تربیت است. به عبارت دیگر هدف اصلی روان شناسی تربیتی توجه عمیق به امر مهم آموزش و پرورش و پرداختن به عوامل مؤثر در یادگیری، پیشرفت تحصیلی، سازگاری، تحول ذهنی و روانی و رشد متعادل انسان است.

اركان اصلی روان شناسی تربیتی

به طور خلاصه می توان موضوعات، پایه ها یا اركان اصلی روان شناسی تربیتی را در هفت محور زیر مورد توجه قرار داد:

1- قوانین و عوامل موثر در فرایند یادگیری

2- ویژگی های یادگیرنده یا تربیت شونده

3- موضوع یادگیری یا پیام تربیتی

4- موقیعت یادگیری یا شرایط انتقال پیام تربیتی

5- روش های تعلیم و تربیت یا انتقال پیام

6- ویژگی های مربی یا انتقال دهنده پیام

7- ارزیابی و ارزش سنجی

روان‌شناسی، علم کاربردی مطالعه رفتار و فرایندهای ذهنی بر اساس یافته‌های علمی و تحقیق شده می‌باشد. رفتار به فعالیت‌ها و اعمالی اشاره دارد که قابل مشاهده و قابل اندازه‌گیری می‌باشند، مانند صحبت کردن و راه رفتن، اما فراندهای ذهنی به اعمال و فرایندهایی اشاره دارد که به‌صورت مستقیم قابل دیدن و درک کردن نیست و نمود آنها را می‌توان در رفتار و دیگر فرایندها مشاهده کرد، مانند تفکر و یا هیجان و ترس. امروزه، روانشناسي از سنين خردسالي و نوجواني گذشته و پا به مرحله جواني و بزرگسالي گذاشته است و به درجه‌اي از ثبات و استحكام رسيده است (شاملو، 1370). روانشناسي با در نظر گرفتن نيازهاي طبيعي انسان و درك روح زمان، به‌عنوان پرچمدار مطالعه پيچيدگي‎هاي بشر امروز است. در یک تعریف ساختار شکن از روان‌شناسی، «روان‌شناسی عبارت از کشف دروغهایی است که به خود می‌گوییم و هم‌چنین تعیین حد و مرز راست هاست» در این تعریف انسان موجودی است که نخست باید خود را فتح کند. در نتیجه صداقت تمام عیار با خود پایه روان‌شناسی است. این تعریف روان‌شناسی را با خودشناسی پیوند می‌زند(محمدپور، 1388، ص: 30).

روان‌شناسی امروز به حدود ۵۴ رشته و شاخه متفاوت از قبیل روان‌شناسی بالینی، روان‌شناسی کودکان و کودکان استثنائی، روان‌شناسی صنعتی و سازمانی، روانسنجی، روانکاوی، روان‌شناسی مهندسی، روان‌شناسی فیزیولوژیک, روان‌شناسی ورزش, روان‌شناسی مدیریت و... تقسیم شده‌است. روان‌شناسی به مطالعه مفاهیمی مانند هوش، رفتار، هیجان‌ها (احساسات)، روابط درونی و روابط اجتماعی و شخصیتی فرد می‌پردازد.

شاخص‌های سلامت روان

اخیراً مشکلات سلامت روان بیشتر شده و یا اینکه بشر بیشتر به آن توجه کرده است

رسیدن به آرامش و اطمینان و دوری از افسردگی و اضطراب از اساسی‌ترین نیازهای فطری آدمی و از دیرباز جزو مسائل اساسی بشر بوده است. همین مساله موجب شده تا در ادیان الهی و آیین‌های کهن بشری، ضمن تشریح علل آرامش روحی و روانی، راهکارهایی برای پاسخ به این نیاز اساسی بشر ارائه شود. از طرف دیگر، بهداشت و سلامت روانی یکی از نیازهای اجتماعی نیز هست؛ چراکه عملکرد مطلوب جامعه مستلزم برخورداری از افرادی است که از نظر سلامت و بهداشت روانی در وضعیت مطلوبی قرار داشته باشند.

ذهن و مغز

روان‌شناسی تشریح کننده تلاشهای توصیف کننده هوشیاری، رفتار و تاثیرات متقابل اجتماعی می‌باشد. منظور ابتدائی روان‌شناسی تجربی توضیح تجربه و رفتار انسان به همان صورتی که رخ می‌دهد بود. در حدود بیست سال گذشته روان‌شناسی به بررسی ارتباط هوشیاری و مغز یا سیستم عصبی پرداخت. هنوز مشخص نیست اینها به چه صورت هایی با هم در ارتباط هستند: آیا هوشیاری تعیین کننده وضعیت مغز است و یا وضعیت مغز تعیین کننده هوشیاریست و یا اینکه هر دو اینها روش‌های خاص خود را دارند؟ احتمالا برای فهم این ارتباطات میباید ابتدا با تعاریف "هوشیاری" و "وضعیت مغز" آشنا گردید – یا اینکه آیا هوشیاری نوعی "وهم و خیال" پیچیده‌است که هیچ ارتباطی با فرآیندهای عصبی ندارد؟ فهم عملکرد مغز نیز به‌صورتی فزاینده در تئوری و تمرین روان‌شناسی خصوصا در بخش هایی مانند هوش مصنوعی، روان‌شناسی شناخت اعصاب و علوم شناخت‌گرای اعصاب داخل شده‌است.

مکاتب فکری

بحث اکثر مکاتب فکری بر سر استفاده از یک مدل خاص به‌عنوان تئوری راهنما بود که از طریق آن بتوان کلیه، یا اکثریت رفتارهای انسانی را توضیح داد. محبوبیت این مکاتب در طول زمان کم و زیاد می‌شده‌است. ممکن است برخی از روانشناسان تصور کنند که پیرو مکتب خاصی بوده و مابقی را رد نموده‌اند، اگرچه اکثر افراد هر کدام از این مکاتب را روشی برای فهم ذهن و نه لزوما تئوری‌های انحصاری متقابل در نظر می‌گیرند.

حوزه و قلمرو روان‌شناسی

زمینه روان‌شناسی بسیار گسترده و شامل روش‌های متفاوت مطالعه فرآیندهای ذهنی و رفتاری می‌گردد. در زیر حوزه‌های اصلی بررسی و تحقیق روان‌شناسی به آگاهی می‌رسند. فهرست کامل و جامع عناوین زیر مجموعه و حوزه‌های علم روان‌شناسی را می‌توانید در فهرست سر فصل‌های روان‌شناسی و فهرست رشته‌های علمی روان‌شناسی پیدا و ملاحظه نمائید.

 

روش‌های تحقیقات

تحقیقات روان‌شناسی بر طبق استانداردهای روش علمی انجام و هم شامل کیفی کردارشناسی و هم وجوه آمار کمی گردیده تا به تولید و ارزیابی توضیحی فرضیات در ارتباط با پدیده‌های روان‌شناسی بپردازد. در جائیکه تحقیقات اخلاقی و حالت توسعه در یک دامنه فرضی تحقیق مجاز انجام گردد، پژوهش از طریق پروتکل‌های آزمایشیدنبال می‌شوند. تمایل روان‌شناسی به التقاطی بودن باعث اقتباس دانش علمی از دیگر رشته‌ها برای کمک به توضیح و درک پدیده‌های روان‌شناسی گردید. تحقیقات کمی روان‌شناسی باعث ایجاد طیفی وسیع از روش‌های مشاهده‌ای شامل تحقیقات عمل، کردارشناسی، قوم نگاری، توضیحات آماری، ساختاری شده و بدون ساختار مصاحبهها و مشاهدات شرکت کنندگان گردید که منظور آن جمع آوری اطلاعات غنی بدون غرض حاصل از آزمایشات سنتی بود. ادامه تحقیقات عام روان‌شناسی انسانی با تحقیق در روش‌های قوم نگار، تاریخی و تاریخ نگار ادامه یافت.

تمرکز روانشناسان آکادمیک احتمالا به‌طور خالص بروی تحقیق و تئوری روان‌شناسی با هدف فهم بیشتر روانشناسانه در زمینه‌ای مشخص قرار دارد، این در حافهرست که دیگر روانشناسان بروی روان‌شناسی کاربردی کار کرده تا چنین دانشی را برای سود آوری سریع و عملی گسترش دهند. به‌هرحال، این دیدگاه‌ها به‌طور متقابل انحصاری نبوده و اکثر روانشناسان هم درگیر تحقیقات و هم در بکار بردن روان‌شناسی در مقاطع خاص کار خود مشغول بوده‌اند. در میان بسیاری از انواع رشته‌های روان‌شناسی، هدف روان‌شناسی بالینی توسعه کاربرد دانش روانشناسان و تجارب تحقیقات و روش‌های آزمایشات که آن‌ها به ساخت و بکار بستن ادامه دادند و هم‌چنین بکارگیری موضوعات روان‌شناسی انفرادی یا استفاده از روان‌شناسی جهت کمک به دیگران می‌باشد.

زمانیکه زمینه رغبت نیاز به آموزش خاص و دانش تخصصی خصوصا در زمینه‌های کاربردی دارد، تداعیات روان‌شناسی به‌طور عادی به ایجاد سازمانی حاکم جهت مدیریت نیازهای آموزشی می‌پردازد. به همین شکل، نیازمندی‌ها احتمالا در درجات دانشگاهی روان‌شناسی قرار دارند، طوری که دانش آموزان بتوانند به کسب علم کافی در زمینه‌های مختلف اقدام نمایند. در کل، زمینه‌های روان‌شناسی عملی که در آن روانشناسان درمان را به دیگران توصیه می‌کنند، هم‌چنین نیاز به اعطای پروانه از سازمان‌های منظم دولتی به روانشناسان نیز احساس می‌شود.

آزمایشات کنترل شده

تحقیقات روان‌شناسی آزمایشی در داخل لابراتوار و تحت شرایط کنترل شده انجام می‌پذیرند. تلاش این متد تحقیقات تکیه انحصاری بر کاربرد روش‌های علمی بر ابناء بشر برای فهم رفتار می‌باشد. نمونه‌های چنین معیارهای سنجش رفتاری شامل زمان عکس‌العمل و انواع معیاری‌های روان سنجی می‌گردد. آزمایشات جهت تست یک فرضیه خاص انجام می‌پذیرند.

به‌عنوان یک مثال روان‌شناسی آزمایشی، ممکن است ادراک مردم را در زمینه تن‌های صدا بسنجد. خصوصا، ممکن است سوال زیر پرسیده شود: آیا برای مردم آسانتر نیست که بین یک جفت تن صدا تفاوت قائل شده و آن‌را از دیگر اصوات بر مبنای تکرار آن‌ها تشخیص دهند؟ برای پاسخ به این سوال امکان عدم اثبات این فرضیه که کلیه اصوات صرفنظر از فرکانس آنها، به‌طور یکسان قابل تشخیص هستند وجود دارد (هم‌چنین بخش تست فرضیه برای توضیح اینکه چرا شخص به‌جای اثبات فرضیه به عدم اثبات آن می‌پردازد، را ببینید.) جهت تست این فرضیه می‌باید یک شرکت کننده در یک اتاق نشانده شده و به یک سری اصوات گوش دهد. چنان‌چه شرکت کننده بخواهد نسبت به یک صوت عکس‌العمل نشان دهد (مثلا از طریق فشار دادن یک دکمه)،

در صورتیکه فکر کنند که تن اصوات شامل دو صدای متفاوت بوده و یک عکس‌العمل دیگر اگر فکر کنند که همان صدا را شنیده‌اند. نسبت پاسخ‌های صحیح به‌عنوان معیار سنجش اینکه آیا کلیه تن‌های اصوات به‌صورت یکسان قابل تشخیص بوده یا خیر، بکار می‌رود. نتیجه این آزمایش بخصوص نشانگر بهتر تفاوت اصوات خاص بر پایه درگاه شنیداری انسان می‌باشد.

مطالعات همبستگی

یک مطالعه همبستگی از آمارها جهت تعیین اینکه اگر یک متغیر به‌همراه متغیر دیگر مجددا رخ می‌دهد یا خیر، استفاده می‌نماید. به‌عنوان مثال، ممکن است یک شخص علاقه داشته باشد که بداند آیا سیگار کشیدن با احتمال ابتلا به سرطان ریه در ارتباط هست یا خیر. یک راه ساده پاسخ گفتن به این سوال آنست که گروهی از افراد سیگاری را در نظر گرفته و نسبت آنهایی را که در یک مدت زمان مشخص به سرطان ریه مبتلا گشته‌اند را برآورد نمائیم. در این مورد خاص، ممکن است نتیجه حاصله حاکی از همبستگی بالای این دو عامل با یک‌دیگر باشد. (قبلا ثابت شده‌است که توتون اثرات زیانباری بر ریه انسان وارد می‌سازد). به‌هرحال، تنها بر پایه همین رابطه همبستگی، نمی‌توان به‌طور قاطع قضاوت نمود که کشیدن سیگار "علت" ابتلا به سرطان ریه‌است. فقط می‌توان گفت آنهایی که مستعد سرطان هستند بیشتر آنهایی هستند که سیگار نیز می‌کشند. جایگزین سوم آنست که یک متغیر دیگر باعث ایجاد هر دو وضعیت گردد. با مثال روشن نمودن این واقعیت که همبستگی بر علیت دلالت ندارد این مورد را به یکی از اصلی‌ترین محدودیت‌های مطالعات همبستگی تبدیل می‌نماید.

مطالعات طولی

مطالعات طولی نوعی روش تحقیق است که به مشاهده یک گروه در یک دوره زمانی مشخص می‌پردازد. به‌عنوان مثال، ممکن است شخصی در نظر داشته باشد که پدیده اختلال در یک زبان مشخص (اس. ال.آی.) را از طریق مشاهده یک گروه از افراد تحت شرایطی خاص و در یک دوره زمانی مورد مطالعه قرار دهد. مزیت این روش آن است که می‌توان چگونگی تاثیر گذاری یک وضعیت در افراد را طی مدت زمان طولانی مورد نظر قرار داد. ولی در هر صورت، از آنجا که نمی‌توان تفاوت‌های فردی اعضاء گروه را کنترل نمود، نتیجه‌گیری در باره کل گروه مشکل خواهد بود.

روش‌های روان‌شناسی اعصاب

موضوع روان‌شناسی اعصاب هم بررسی افراد سالم و هم افراد بیمار که به‌طور عام از جراحت مغزی یا بیماری‌های ذهنی رنج می‌برند، می‌باشد.

موضوع بررسی رشته‌های روان‌شناسی اعصاب شناخت‌گرا و پزشکی اعصاب و روان شناخت‌گرا بیماری‌های عصبی یا ذهنی از طریق تلاش در استنتاج تئوری‌های عملکرد عادی ذهن و مغز می‌باشد. فعالیت این رشته به‌طور عادی شامل مشاهده تفاوت‌های موجود در زمینه‌های توانائی باقیمانده (که بنام " عملکرد عدم همکاری" شناخته می‌شود) است که می‌تواند پاسخی به این سوال باشد که آیا توانائیها از عملکردهای جزئی تری تشکیل شده و یا توسط یک مکانیسم شناخت‌گرای واحد کنترل می‌گردند.

در کل، تکنیک‌های آزمایشاتی اغلب مورد استفاده قرار می‌گیرند که بر مطالعات روان‌شناسی اعصاب افراد سالم نیز صدق می‌کنند. این تکنیک‌ها شامل آزمایشات رفتاری، اسکن مغز یا تصویرسازی اعصاب از منظر عملکرد – برای بررسی فعالیت مغز در حین انجام عملی خاص، و تکنیک هایی مانند شبیه‌سازی مغناطیسی انتقال جمجمه، که به‌صورتی مطمئن به تغییر عملکرد بخش‌های کوچک مغز جهت بررسی اهمیت آن‌ها در عملیات ذهنی می‌پردازد.

مدل‌سازی رایانه‌ای

ابزاری است که اغلب در روان‌شناسی شناخت‌گرا جهت شبیه‌سازی رفتاری خاص با استفاده از یک رایانه بکار می‌رود. این مدل مزیت‌های زیادی دارد. نظر به اینکه رایانه‌های مدرن از سرعتی فوق‌العاده بالا برخوردار هستند، بسیاری از فرآیندهای شبیه‌سازی را می‌توان در مدت اندک اجرا نمود که این خود توان آماری ما را به مقدار بسیار زیاد افزایش خواهد داد. هم‌چنین با استفاده از مدل‌سازی، روانشناسان قادر به تجسم فرضیات در خصوص سازمان عملکردی وقایع ذهنی می‌گردند که این امر به‌صورت مستقیم در انسان قابل رویت نیست.

انواع متعددی از مدلسازی در مطالعه رفتار مورد استفاده قرار می‌گیرد. پیوندگرایی از شبکه‌های عصبی جهت شبیه‌سازی مغز بهره می‌جوید. روش دیگر مدل‌سازی سمبلیک است که اشیاء ذهنی مختلف را با استفاده از متغیرها و قوانین به نمایش درمی‌آورد. انواع دیگر مدلسازی عبارتند از سیستم‌های پویا و اتفاقی.

روانشناسی با عنوان علم النفس در ايران

روانشناسی تحت عنوان علم النفس یا اخلاق ، بیش از هزار سال به عنوان یکی از شاخه‌های اصلی فلسفه در مراکز علمی ایران تدریس شده است. از رازی و ابن سینا و ناصر خسرو تا ملاصدرا کمتر متفکری را سراغ داریم که در آثار خود به این علم نپرداخته است. در آثار این دانشمندان نه تنها مباحث اصلی روانشناسی مانند احساس ، ادراک ، عاطفه ، تفکر ، تخیل و تواناییهای ذهنی مورد بحث قرار گرفته ، بلکه حتی با روشهای تمثیلی و شبه تجربی در مورد نظریه‌های معارض در زمینه‌های احساس و ادراک یا لذت و الم داوری شده است.

روانشناسی به عنوان يکی از علوم طبيعی ايران

غرب سنت ارسطویی روانشناسی را چند صد سال بعد با آغاز رنسانس پذیرا شد. اما تا اوایل سده نوزدهم روانشناسی مغرب زمین بخشی از فلسفه باقی ماند، با مباحثی کم و بیش شبیه آنچه در روانشناسی سنتی ایران مطرح بود. با این حال خیزش موج انقلاب صنعتی در اروپا ، روانشناسی آن سامان را به صورت یکی از علوم طبیعی در آورد، در حالی که در ایران کندی آهنگ رشد اجتماعی و علمی و فنی سبب شد که روانشناسی ایران در همان حد سنتی متوقف شود.

تنها پس از تأسیس دارالمعلمین و دانشگاه تهران و بویژه دانشسراهای مقدماتی و دانشسرای عامی بود که روانشناسی به صورت یکی از علوم جدید ایران مطرح شد. دکتر علی اکبر سياسی و دکتر محد باقر هوشيار را باید از نخستین پیشتازان روانشناسی در ایران دانست. کتاب دکتر سیاسی تحت عنوان علم النفس یا روانشناسی از لحاظ تربیت و کتاب دکتر هوشيار تحت عنوان سنجش هوش یا روانشناسی عملی تقریبا بطور همزمان انتشار یافتند.

 

روانشناسی ايران از دهه 1340 به بعد

به رغم رونق و شکوه آغازین ، تا اوایل دهه 1340 فعالیت چشمگیری در روانشناسی وجود نداشت و این علم یا به عنوان بخشی از برنامه‌های رشته فلسفه و علوم تربیتی و یا به صورت بخشی از دوره‌های تربیت معلم تدریس می‌شد. دهه 1340 را باید دهه گسترش سازمانی روانشناسی در ایران نامید، چون طی این ده سال دوره لیسانس روانشناسی نخست در دانشگاه تهران و بعدها در سایر دانشگاههای ایران تأسیس گردید. در دانشگاه تهران دوره فوق لیسانس روانشناسی بوجود آمد و مؤسسه روانشناسی بنیان گذارده شد. برخی از این تحولات حاصل کوششهای دکتر محمود صناعی بود که در همان دوره پا به صحنه روانشناسی ایران گذاشت. خدمت بزرگ دکتر صناعی ترجمه کتاب اصول روانشناسی نوشته فرمان مان در سال 1342 بود.

در سال 1344 دکتر سعيد شاملو بنیان گذار روانشناسی بالینی ایران اولین کلینیک مرکز مشاوره و راهنمایی در دانشگاه تهران را تأسیس کرد و بعدها بتدریج چنین مراکزی در دیگر دانشگاهها تأسیس شد. با گسترش دوره‌های روانشناسی در دانشگاههای کشور کوششهای فراوانی در زمینه تألیف و ترجمه مکتب درسی در این رشته به عمل آمد. از آن جمله اصول روانشناسی عمومی (1348) تالیف دکتر سيروس عظيمی ، کليات روانشناسی علمی (1349) به ترجمه دکتر امير هوشنگ مهريار و دکتر رضا شاپوريان. اصول روانشناسی (1352) به ترجمه و اقتباس دکتر محمد ساعتچی.

روانشناسی ايران و پژوهش

پژوهش در روانشناسی جایگاه ضعیفی داشته است. به شهادت کتب و مجلاتی که از بدو رواج روانشناسی نوین در ایران انتشار یافته ، صرفنظر از تحقیقات پراکنده در زمینه استعدادها و شخصیت در سایر زمینه‌ها پژوهشهای جمعی صورت نمی‌گرفت. دکتر محمد تقی براهنی علاوه بر انتشار کتابهایی در حوزه پژوهش و آزمونها همچون کتاب مبانی نظری آزمونهای روانی و کتاب روان آزمایی نخستین گامها را در راه فعالیتهای آزمایشی و تجربی یا به بیان دقیقتری ، علمی شدن مفهوم پژوهش و تحقیق در این شاخه از دانش بشری برداشت. نخستین اقدام برای تهیه هنجاریابی آزمونها بویژه آزمونهای شناختی در این مسیر قرار داشت. ضرورت وجود این قبیل آزمونها در وزارت علوم و نیز آموزش و پرورش و همچنین برای بسیاری از برنامه ریزیهای آموزشی کلان کشوری از دیر زمان احساس می‌شد.

روانشناسی ايران در دهه‌های اخير

روانشناسی ایران در دهه‌های اخیر پیشرفت خوبی داشته است. در چند دانشگاه دیگر رشته روانشناسی در مقاطع مختلف تأسیس شده است. مهمترین رخدادهای روانشناسی در طول دهه‌های اخیر تجدید حیات نوین روانشناسی ایران توسط دکتر سعيد شاملو بوده است. همچنین ایشان از پیشگامان طراحی سازمان نظام روانشناسی بوده‌اند. از لحاظ کاربرد علم روانشناسی نیز ، در حیطه‌های مختلف گسترش خوبی مشاهده می‌شود، بطوری که در مراکز و مؤسسات و کارخانجات بزرگ حضور بخش روانشناسی احساس شده و برخی از این مراکز و ادارات و کارخانجات اقدام به تأسیس واحد روانشناسی کرده‌اند. کلینیکهای مشاوره و روان درمانی چه به صورت دولتی و خصوصی گسترش پیدا کرده و آگاهیهای عمومی در ارتباط با نقش روانشناسی در زندگی با انجام اطلاع رسانیهای مختلف افزایش یافته است.

 

چرا مطالعه تاریخچه روان‌شناسی ضرورت دارد؟

روان‌شناسی امروز به محدوده وسیعی از موضوعات توجه نشان می‌دهد و رفتار و فرایندهای ذهن انسان را از سطح اعصاب تا سطح فرهنگ جامعه مورد نظر می‌گیرد. روان‌شناسان نیز مسائل انسان را از قبل از تولد تا زمان مرگ مورد مطالعه قرار می‌دهند. با درک تاریخچه روان‌شناسی، می‌توان درک بهتری نسبت به این که این موضوعات چگونه مورد مطالعه قرار می‌گیرند و تا کنون این مطالعات چه دستاوردهایی به همراه داشته است، پیدا کرد.

ظهور روان‌شناسی به عنوان یک علم جداگانه

در میانه‌های قرن نوزدهم، یک فیزیولوژیست آلمانی به نام ویلهلم ووندت از روش‌های پژوهش علمی برای بررسی زمان‌های واکنش استفاده می‌کرد. کتاب او به نام «اصول روان‌شناسی فیزیولوژیک» که در سال 1874 منتشر شد، در بردارنده بسیاری از ارتباطات عمده بین علم فیزیولوژی و مطالعه افکار و رفتار انسان بود. او سپس نخستین آزمایشگاه روان‌شناسی جهان را در سال 1879 در دانشگاه لایپزیک گشود. این رویداد عمدتاً به عنوان آغاز رسمی رشته روان‌شناسی به صورت یک نظام علمی مجزا و جداگانه شناخته می‌شود.

ووندت چه دیدی از روان‌شناسی داشت؟ درک او از این موضوع به صورت مطالعه هشیاری و آگاهی انسان و کاربست روش‌های تجربی برای مطالعه فرایندهای درونی ذهن بود. هر چند استفاده او از فرایندی به نام «درون نگری»، امروزه غیرقابل اطمینان و غیر علمی در نظر گرفته می‌شود امّا کارهای اولیه او در روان‌شناسی به زمینه‌سازی برای روش‌های تجربی بعدی کمک شایانی کرد. تخمین زده می‌شود که 17000 دانشجو در سخنرانی‌های ووندت در زمینه روان‌شناسی شرکت کرده و صدها نفر در آزمایشگاه روان‌شناسی او به کار و مطالعه پرداخته و در رشته روان‌شناسی مدرک گرفته باشند. با وجودی که نفوذ او در سال‌های بعد به تدریج کم‌رنگ‌تر شد امّا تأثیر او بر روان‌شناسی غبرقابل انکار است.

ساختارگرایی: نخستین مکتب فکری روان‌شناسی

ادوارد تیچنر، یکی از معروف‌ترین شاگردان ووندت، نخستین مکتب فکری عمده در روان‌شناسی را پایه‌گذاری کرد. طبق نظریه ساختارگرایی، تمام فرایندهای هشیارانه از ترکیب عناصر منفردی ساخته شده‌اند که از طریق فرایندی به نام درون‌نگری باید شناسایی گردند.

با وجودی که ساختارگرایی به خاطر تأکید بر پژوهش‌های علمی، در خور توجه است امّا روش‌هایش غیرقابل اطمینان، محدود کننده و ذهنی بود. هنگامی که تیچنر در سال 1927 درگذشت، ساختارگرایی هم اساساً همراه او از بین رفت.

کارکردگرایی ویلیام جیمز

روان‌شناسی در اواسط تا اواخر قرن نوزدهم در آمریکا شکوفا شد. ویلیام جیمز یکی از مهمترین روان‌شناسان آمریکایی در این دوره بود که با انتشار کتاب درسی معروف خود به نام «اصول روان‌شناسی» به عنوان پدر روان‌شناسی آمریکا شناخته شده است. کتاب او به سرعت به صورت کتاب درسی استاندارد در رشته روان‌شناسی درآمد و ایده‌های او سرانجام، مکتب فکری تازه‌ای را به نام کارکردگرایی پایه‌گذاری نمود. تمرکز کارکردگرایی بر این بود که رفتار چگونه به افراد کمک می‌کند تا در محیطشان زندگی کنند. کارکردگراها از روش‌هایی چون مشاهده مستقیم استفاده می‌کردند. با وجودی که این هر دو مکتب فکری اولیه بر هشیاری و آگاهی انسان تأکید داشتند امّا مفاهیم آن‌ها با هم به طور عمده‌ای تفاوت داشت. ساختارگراها به دنبال شکستن و تجزیه فرایندهای ذهنی به اجزاء کوچکتر بودند، در حالی که کارکردگراها عقیده داشتند که هشیاری به صورت یک فرایند مداوم و تغییر یابنده وجود دارد. هر چند کارکردگرایی دیگر یک مکتب فکری جداگانه به حساب نمی‌آید امّا بر روی روان‌شناسان بعدی و نظریه‌های مربوط به افکار و رفتار انسان تاثیرگذار بوده است.

روان‌شناسی زیگموند فروید

تا این جا، روان‌شناسی اولیه زیر نفوذ بررسی رفتارهای آگاهانه و هشیارانه افراد بود. امّا ناگهان یک پزشک اتریشی به نام زیگموند فروید چهره روان‌شناسی را با ارائه نظریه شخصیت با تأکید بر اهمیت ذهن ناخودآگاه به نحو چشمگیری تغییر داد. کارهای بالینی فروید بر روی بیمارانی که از هیستری و سایر بیماری‌ها رنج می‌بردند او را بر این اعتقاد واداشت که تجربیات دوران اولیه کودکی و امیال ناخودآگاه در رشد شخصیت و رفتار فرد بالغ نقش دارد.

فروید در کتاب خود به نام «آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره» به تفصیل به چگونگی نمود این افکار و امیال ناخودآگاه، غالباً از طریق لغزش‌های زبانی و رویاها، پرداخته است. به گفته فروید، اختلالات روانی نتیجه شدت گرفتن یا نامتعادل شدن این تعارضات ناخودآگاه است. نظریه روانکاوی که توسط زیگموند فروید ارائه شد، تأثیر فوق‌العاده‌ای بر افکار قرن بیستم گذاشت و نه تنها رشته سلامت روانی بلکه حوزه‌های دیگری نظیر هنر، ادبیات و فرهنگ عامه را نیز تحت نفوذ خود قرار داد. با وجودی که امروزه به بسیاری از ایده‌های فروید به دیده شک و تردید نگریسته می‌شود امّا تأثیر او بر علم روان‌شناسی غیرقابل انکار است.

پیدایش رفتارگرایی : روان‌شناسی پاولوف، واتسون و اسکینر

روان‌شناسی دراوایل قرن بیستم، با پیدایش مکتب فکری دیگری به نام رفتارگرایی، تغییرات چشمگیری یافت. رفتارگرایی با مردود دانستن تأکید بر ذهن خودآگاه و ناخودآگاه، به نسبت دیدگاه‌های نظری پیشین، تغییر عمده‌ای به حساب می‌آمد. رفتارگرایی با تأکید محض بر رفتار قابل مشاهده، جنبه علمی‌تری به روان‌شناسی بخشید.

نقطه شروع رفتارگرایی با کارهای ایوان پاولوف، فیزیولوژیست روسی، آغاز شد. پژوهش‌های پاولوف بر روی سیستم گوارش سگ‌ها به کشف فرایند «شرطی‌سازی کلاسیک» انجامید. پاولوف نشان داد که رفتارها از طریق تداعی مشروط، قابل یادگیری هستند. او همچنین نشان داد که این فرایند یادگیری برای ایجاد تداعی بین محرک‌های محیطی و محرک‌های طبیعی نیز قابل استفاده است.

یک روان‌شناس آمریکایی به نام جان واتسون، به سرعت به عنوان یکی از قویترین مبلّغان و طرفداران رفتارگرایی درآمد. او در مقاله «روان‌شناسی، آن‌گونه که یک رفتارگرا به آن می‌نگرد» که در سال 1913 منتشر کرد به تشریح اصول بنیادی این مکتب فکری جدید پرداخت و سپس در کتاب درسی خود به نام «رفتارگرایی»، تعریف زیر را برای آن ارائه کرد:

«رفتارگرایی، موضوع اصلی روان‌شناسی انسان را رفتار قابل مشاهده و قابل سنجش فرد می‌داند. رفتارگرایی ادعا می کند که ناخودآگاه نه مفهومی قابل تعریف است و نه قابل استفاده.»

تأثیر رفتارگرایی، بسیار چشمگیر بود و این مکتب فکری برای 50 سال تسلط خود را حفظ کرد. اسکینر با ارائه مفهوم «شرطی‌سازی عامل»، دیدگاه رفتارگرایی را توسعه بخشید. او در نظریه خود، تأثیرات تنبیه و تقویت بر رفتار انسان را نشان داد.

با وجودی که رفتارگرایی سرانجام جایگاه خود را در روان‌شناسی از دست داد امّا اصول اولیه روان‌شناسی رفتارگرا هنوز نیز به طور گسترده‌ای مورد استفاده است. روش‌های درمانی مانند «اصلاح رفتاری» و «اقتصاد پته‌ای»

( token economy ) برای کمک به کودکان در یادگیری مهارت‌های تازه و غلبه بر رفتارهای ناسازگارانه به کار گرفته می‌شود و شرطی‌سازی نیز در بسیاری وضعیت‌ها و شرایط، از آموزش گرفته تا تربیت اولاد، کاربرد دارد.

روان‌شناسی بشردوستانه: نیروی سوم

با وجودی که نیمه اول قرن بیستم زیر نفوذ روانکاوی و رفتارگرایی بود، مکتب فکری تازه‌ای به نام روان‌شناسی بشر دوستانه یا انسان گرایانه در نیمه دوم این قرن سربرآورد. این نظریه که غالباً از آن به عنوان «نیروی سوم» در روان‌شناسی یاد می‌شود، بر تجربیات آگاهانه تأکید دارد.

کارل راجرز، روان‌شناس آمریکایی، غالباً به عنوان پدر این مکتب فکری در نظر گرفته می‌شود. در حالی که روانکاوان بر ذهن ناخودآگاه و رفتارگرایان فقط بر علل محیطی تمرکز دارند، راجرز قویاً به قدرت اراده آزاد و خودمختاری انسان اعتقاد داشت. روان‌شناس دیگری به نام آبراهام مزلو نیز با نظریه معروف خود به نام «سلسله مراتب نیازها» در انگیزه‌های رفتاری انسان‌ها، در پیشبرد این مکتب فکری سهیم بوده است.

روان‌شناسی امروز

همان گونه که در این مرور کوتاه بر تاریخچه روان‌شناسی مشاهده کردید، این رشته علمی از زمان تأسیس آزمایشگاه ووندت تا کنون رشد و تغییرات چشمگیری داشته است. امّا مطمئناً داستان در اینجا خاتمه نمی‌یابد. تکامل روان‌شناسی از 1960 تا کنون همچنان ادامه داشته و ایده‌ها و دیدگاه‌های تازه‌ای ارائه گشته‌اند. پژوهش‌های اخیر در روان‌شناسی به جنبه‌های گوناگونی از تجربیات انسانی، از تأثیرات بیولوژیک بر رفتار انسان تا تأثیر عوامل اجتماعی و فرهنگی، می‌نگرد.

امروزه، اکثریت روان‌شناسان خود را متعلق به یک مکتب فکری خاص نمی‌دانند. بلکه غالباً بر روی یک محدوده تخصصی خاص تمرکز می‌کنند و به کشف ایده‌های تازه از زمینه‌های نظری مختلف می‌پردازند. این رویکرد آزادانه به ایده‌ها و نظریه‌های جدیدی منجر گشته که به شکل دهی روان‌شناسی برای سال‌های آینده ادامه خواهد داد.

 

 

 

 

منابع :

 

1-     شریفی حسن پاشا ، شریفی نسترن ، روش های تحقیق در علوم رفتاری ، انتشارات سخن .

2-     ارونسون الیوت ،روان شناسی اجتماعی ، ترجمه دکتر شکرکن حسین، انتشارات رشد .

3-     استیفن پی. رابینز ، رفتار سازمانی، مفاهیم، نظریه ها و کاربردها ، ترجمه: دکتر پارساییان علی، دکتر اعرابی سید محمد .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:42  توسط ساسان  | 

خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاري

)شيخ( خواجه عبدالله محمد انصاري هروي از مشايخ بزرگ عرفان در قرن پنجم هجري است. وي در سال 396 هجري متولد شد. نسبتش اگرچه به ابوايوب انصاري مي‌رسيد ولي در اثر توجه‌و علاقه‌اي كه به تصوف ايراني داشت از عارفان سخن‌سراي فارسي‌زبان گرديد. و شيوه و لحني در زبان فارسي ايجاد كرد كه آميخته از نثر و نظم دلنشين فارسي است به همين علت نثر فصيح و نظم مليح او در ادبيات فارسي مختص و ممتاز گرديده است. خواجه عبدالله انصاري از بزرگان حديث و از عارفان صاحب‌نظر و صاحب مكتب قرن پنجم هجري به شمار مي‌رود، وي نزد دانشمندان و مشايخ نامي عرفان به‌ويژه شيخ ابوالحسن خرقاني شاگردي كرده و تا پايان عمر مرشد و مراد خود(425 هجري) در خرقان كومش در نزديكي بسطام (جزو شهرستان شاهرود حاليه در استان سمنان) به كسب علوم و درك فيض از آن عارف بزرگوار مشغول بوده است. و بعد از آن جانشين شيخ گرديده است. بطوري كه نوشته‌اند خواجه عبدالله انصاري حافظه‌اي شگفت داشته و اقوال و اشعار زيادي را مي‌دانسته است. از معاصران معروف او از لحاظ سياسي و اجتماعي آلب ارسلان سلجوقي و خواجه نظام‌الملك طوسي و از نظر عارفان شيخ ابوسعيد ابوالخير را بايد نام برد.

كتابهايي به فارسي به نام ذادالعارفين، كتاب اسرار. از وي به جاي مانده و رساله‌هايي به نام: رساله دل و جان و كنزالسالكين و رساله ارادت و قلندر و هفت حصار و محبت‌نامه و رساله مقولات و الهي‌نامه از او در دست است. معروفترين گفته‌هاي خواجه عبدالله انصاري مناجات اوست كه تا زمان او در زبان فارسي بدين سبك ساده و مؤثر و شيرين و دلنشين سابقه نداشته و آن در ضمن رساله‌هاي ياد شده در بالا و در موردهاي ديگر نقل شده و نمونه‌اي از نثر مسجع و شيوه‌اي فارسي قرن پنجم هجري است.

خواجه عبدالله انصاري رباعيهاي روان و جاذب عرفاني و روحاني نيز سروده است و با توجه به قدمت زمان مي‌توان او را در رديف نخستين و قديم‌ترين رباعي‌سرايان ايراني نام برد. به ويژه در معاني ديني و عرفاني. وي كتاب طبقات‌الصوفيه تأليف ابوعبدالرحمن سلمي نيشابوري را كه شرح حالش در ورقهاي پيش در اين تأليف نوشته شد در مجلس‌هاي وعظ خود با اضافاتي به زبان هروي قديم املا كرد و يكي از مريدان وي آن را جمع‌آوري نمود و پس از آن در قرن نهم عبدالرحمن جامي آن را به فارسي معمولي درآورد، و شرح حال مشايخ ديگر را بر آن افزود و كتاب نفحات‌الانس را بوجود آورد. همانطور كه نوشته شد نظم و نثر)شيخ(خواجه عبدالله انصاري داراي دو صفت مشخص سادگي و شيريني است وي از نخستين كساني است كه به فارسي نثر مسجع ساخت و در ضمن نثر شعر به كار برد و اين سبك در قرن هفتم هجري به وسيله‌ شيخ سعدي شيرازي شاعر بزرگ زبان فارسي به كمال رسيد و كتاب گلستان سعدي بهترين شاهد آن است. اكنون چند نمونه از كلام خواجه رساله‌ مقولات كه داراي تأثير و سوز و شور مخصوصي است و پندهاي لطيف معنوي در بر دارد در اينجا نقل مي‌شود:

بيزارم از آن طاعت كه مرا به عجب آرد.

بنده‌ي آن معصيتم كه مرا به عذر آرد.

از او خواه كه دارد و مي‌خواهد كه از او خواهي.

از او مخواه كه ندارد و مي‌كاهد اگر بخواهي.

بنده‌ي آني كه در بند آني. آن ارزي كه مي‌ورزي. هر چيز كه به زبان آمد به زيان آمد. دوست را از در بيرون كنند، اما از دل بيرون نكنند. خداي تعالي مي‌بيند و مي‌پوشد، همسايه نمي‌بيند و مي‌خروشد، چنان زي كه به ثنا ارزي، و چنان مير كه به دعا ارزي. لقمه‌خوري هر جائي، طاعت كني ريائي، صحبت راني هوائي، زهي مردي سوائي، اگر درآئي باز است و اگر نيائي خدا بي‌نياز است. اگر بر هوا پري مگسي باشي، اگر بر روي آب روي خسي باشي، دل به دست آر تا كسي باشي.

پنج چيز نشانه‌ي سختي است، بيشكري در وقت نعمت، بيصبري در وقت محنت، بيرضائي در وقت قسمت، كاهلي در وقت خدمت، بيحرمتي در وقت صحبت. حيات ماهي در آب است و حيات بچه از شير. شريعت را استاد بايد و طريقت را پير، زاهد مزدور به بهشت مي‌نازد و عارف به دوست. از صوفي چه گويم كه صوفي خود اوست. روزگاري او را مي‌جستم خود را مي‌يافتم، اگر اكنون خود را مي‌جويم او را مي‌يابم.

عشق آمد و شد چو اندر رگ و پوست

تا كرد مرا تهي و پر كرد ز دوست

اجزاء وجودم همـگي دوست گرفت

نامي است ز من بر من و باقي همه اوست

چند جمله از مناجات شيخ (خواجه) عبدالله انصاري:

الهي، عبدالله را از سه آفت نگاهدار، از وساوس شيطاني، از هواجس جسماني و از غرور ناداني.

الهي، اگر بهشت چون چشم و چراغ است بي‌ديدار تو درد و داغ است.

الهي، اگر مرا در دوزخ كني، دعوي‌دار نيستم، و اگر در بهشت كني بي‌جمال تو خريدار نيستم.

آنكس كه ترا شناخت جان را چه كند؟

فرزند و عيال و خانمان را چه كند؟

ديوانه كني هر دو جهانش بخشي

ديوانه‌ي تو هر دو جهان را چه كند؟

الهي، من به حور و قصور ننازم، اگر نفسي با تو پردازم از آن هزار بهشت مي‌سازم.

الهي، مي‌پنداشتم كه ترا شناختم، اكنون آن پنداشت و شناخت را در آب انداختم.

الهي، همه شاديهايي ياد تو غرور است، و همه غمها با ياد تو سرور.

وفات شيخ(خواجه) در سال 481 هجري در هرات اتفاق افتاده و در همانجا بخاك سپرده شده است.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:41  توسط ساسان  | 

شعرای ایلام

شعراء ایلام

 

شاکه و خان منصور

شاکه و خان منصور نامشان با هم آمیخته و ملازم هم بوده که گویا یکی به منزله اسم و دیگری شهرت آن است.در مورد اصل و نسب این دو مرد شاعر روایات گوناگونی وجود دارد که نتیجه آنها این است که شاکه اهل صالح آباد مهران و پیشه اش بزاز و دوره گرد و یک فروشنده بوده است خانمنصور اهل و ساکن ایوان غرب(1105 هجری قمری) و از ضابطان،حاکمان و خوانین ایوان بوده است(کلهر-ماهیدشت-تیلاور-ایوان).روایت می کنند که شاکه مردی کچل،ضعیف اما بذله گو و شوخ طبع و خان منصور مردی خوش سیما،شکیل،تنومند و نیرومند،اهل سیاحت و شکار و گویا باسواد بوده است،هر دو نفر طبع شعر و ذوق و شوری خاص داشته اند و علت اصلی آشنایی و بعد دوستی و انیس و مونس یکدیگر شدن را همان طبع روان و ذوق شعری مشترک دانسته اند.

 

میر نوروز

پیش کسوت شاعران ایلامی میر نوروز است که او را میر نوروز دهلرانی هم گویند در مناطقی از ایلام همچون دهلران و دره شهر درباره شعر،شهرت،مکتب،زندگی و محل سکونت او روایات گوناگون و اختلاف نظر های چشمگیری وجود دارد

حال زمان تولد و عصر حیات و مراحل زندگی و اصل و نسب میر نوروز با استناد مقدمه دیوان و اشعار او

میر نوروز از طایفه میرهای دره شهر و از اعقاب میر شاهوردی خان فرمانروای مقتدر لرستان در دوران سلطنت شاه عباس کبیر است.چانچه می دانمیم شاهوردی خان با همه افراد خاندانش در سال 1006 هجری قمری به فرمان آن پادشاه کشته شدند ولی توانست کمی قبل از ورود پادشاه صفوی به خرم آباد یکی از زنان خود را که دختر والی هویزه بود توسط برادرانش به خانه پدر فرستند.این زن در خانه پدر دو قلو پسر زایید که نام یکی را احمد و دیگری را نیدل نهاد و میر نوروز از نوادگان احمد است بنابر قرائن میر نوروز در عهد سلطنت شاه طهماسب دوم مقارن با هجوم افاغنه و ظهور نادر شاه افشار می زیسته است

 

غلامرضا ارکوازی

غلامرضا ارکوازی فرزند حسن بگ،زادگاهش سرچفته جزء منطقه ای به نام «بان ویزه» است که هنوز روستایی به این نام در منطقه چوار از توابع شهرستان ایلام وجود دارد

ایل و تبار غلامرضا،ارکوازی(بخش چوار) ایلام است.از تاریخ تولد و مرگ او اطلاع دقیق و منبع موثقی در دست نیست

فقط معلوم است که در دوره فتحعلی شاه قاجار بوده است حسن خان والی با سال 1219 هجری قمری طی حکمی او را به ریاست یا کدخدایی طایفه ارکوازی منصوب کرده است حال اگر سن تقریبی او در آن سال حدود 30 سال تخمین زده شود سال تولد او 1189 هجری قمری است.پدر غلامرضا خان ملا و اهل خط و کتاب بوده است و در تربیت فرزندش غلامرضا از هیچ کوششی دریق نکرده است.غلامرضا علاوه بر آموزش و تحصیل علوم زمان خود فنونی همچون سوارکاری،تیراندازی،شکار و جنگلداری را آموخته است غلامرضا ارکوازی را به لحاظ موقعیت و شکوه و جلال و تمکن مالی اش غلامرضا خان هم می گفته اند. او با دختری عموی خود ازدواج کرده و دو پسر به نام محمد رضا و احمد خان داشته است همانطور که در مقدمه شعر باوه یال آمده احمد خان در جوانی بر فراز کوه باوه یال بر اثر مارگزیدگی فوت کرده است.

از غلامرضا خان دیوانی جمع آوری شده که شامل مناجات نامه که که به 24 بند معروف است در ثنای ائمه اطهار و پیامبر گرامی اسلام سروده شده است البته شعر باوه یال این شعار که برای مرگ فرزندش احمدخان سروده از محبوبیت خاصی برخوردار است

غلامرضا خان در غربت فوت می کند و بر اساس سنت گویا وصیت می کند که جنازه اش را به عتبات عالیات عراق(نجف) منقل می کنند

نجف

از دیگر شاعران کردی گویی ایلام امروز و پشتکوه لرستان نجف است.او شاعری توان و مشهور و دارای ذوقی ممتاز بوده است از حیث شخصیا اجتماعی فردی موجه و دارای احترام بوده است .او در میان ادبیات قلم و سخن که در آن روزگار بسیار اندک بوده اند او جایگاه و پایگاهی خاص برخوردار بوده و همه از او وشعرش با اکرام و اعزا یاد کرده اند در مناطق مختلف استان ایلام نام نجف با شاعری دیگری به نام ترکه میر رایج و مشهور است.

 

نوره و ممالی(نور محمد و محمد علی(

در مهره کم رنگ از رشته گسسته شعر مردان همسرا از دیار ایلام،دو مرد مجهول الهویه«نوره و ممالی)است.طبق دیوان این دو از مناطق ملکشاهی و ایوان که قرنها پیش ساکن پشتکوه (ایلام)بوده اند.آنها با هم دوست،همراز،همسفر، و همسرا بوده اند اما متاسفانه از زندگی و اسلاف و اخلاف و آثار انها جز ابیاتی پراکنده به زبان کردی چیزی در دست نیست و این ابیات هم سینه به سینه از زبان و زمان آنها نقل و در میان مردم رایج و مشهور شده است.

 

آقا بیگ

یکی دیگر از گمنامان توانا در قلمرو شعر و اندیشه و سخنوری از دیار ایلام،آقا بیگ است.آقا بیگ فرزند قاسم نوه اقبال خان جد بزرگ طایفه اقبالی بخش زرنه ایوان از توابع شهرستان ایوان است.شگفت آنکه نام و شهرت شاعری آقا بیگ در استانهای همچون کرمانشاه و کردستان شناخته شده است و در آثار آنها مکتوب است،اما در دیار و حتی زادگاهش کسی او را نمی شناسد و از شعر و شاعری او اطلاعی ندارد

 

 

غلامعلی باوانه

غلامعلی باوانه فرزند محمد رحیم از طایفه رسولوند قلعه جوق ملکشاهی است او را هم عصر غلامرضا خان ارکوازی می دانند.او فردی مومن،مذهبی و دارای اعتقادی راسخ به خدا و پیغمبر و اهل بیت عصمت(ع) بوده است.وی به امکانات اندک زندگی قانع و دنیوی قانع بوده است و کراماتی را هم به او نسبت می دهند.متاسفانه غلامعلی از نعمت سواد و دانش محروم بوده،ولی سطح آگاهی و فرهنگ او نسبت به اکثر مردم زمان و مکانش بسیار بالاتر بوده است

باوانه از طبع شعری زیبا و روان به زبان کردی ملکشاهی که به کردی کلهری بسیار نزدیک است برخوردار بوده و اشعار فراوانی سروده است،اما چون در آن زمان،افراد با سواد در منطقه محل زندگی او و ایلام اندک بوده و شعرو شاعری هم اعتباری نداشته است لذا جز ابیاتی پراکنده آن هم هدر سطحی ساده که به وسیله افراد و بستگان نزدیک او سینه به سینه به نسل امروز منتقل شده است

 

ذوالفقار

ذوالفقار فرزند آقا بیگ نوه اقبال خان جد بزرگ طایفه اقبالی زرنه ایوان است معاصر عصر ناصر الدین شاه قاجار می زیسته است.همچون دیگر گمنامان دیار محروم ایلام از زندگی نامه ذوالفقار منبع و مدرک و اطلاع دقیقی در دست نیست اما معلوم است ذوالفقار شاعری خوش ذوق بوده طبعی سلیم و زبانی روان داشته است و به دو زبان فارسی و کردی شعر می سروده است همچنانکه گفته شد پدرش آقا بیگ هم شاعری خوش گوی بوده است گواه شعر و شاعری ذوالفقار اثری مکتوب به خط نستعلیق به نام اوست این اثر نسخه ای است خطی با جلدی از پوست آهو که اعقاب و نزدیکان شاعر از آن نگهداری می کنند

 

 

 

ترکه میر

از دیگر شاعران گمنام و درخشان در عرصه شعر و شاعری در استان ایلام ترکه میر است که قرنهاست خار و خاشاک و یس توجهی و غبار فراموشی،نام و شعرش را مخفی و گمنام ساخته است.

ترکه میر ایلامی بوده و شاید از طایفه میر های دره شهر و یا دهلران بوده است نام ترکه با نجف قرین و شناخته شده است ترکه میر شاگرد نجف بوده و بیشتر عمرشان را در کنار همدیگر در ایوان و ایلام به سر برده اند و بکرات همسرایی کرده اند

 

نقی آزاد شوهانی

نقی آزاد شوهانی فرزند آقاجان در سال 1262 شمسی در ایل کلهر متولد شد و در سن 65 سالگی 1327 شمسی در اسلام آباد دار فانی را وداع کرد.شوهانی در سرودن اشعار در قالبهای گوناگون و با مضامین متعدد دستی قوی و زبانی روان و توان داشته است او دارای آثار ارزنده ای به زبان فارسی و کردی است.نقی آزاد،حماسه ایل کلهر را بر وزن شاهنامه فردوسی در حدود دوازده هزار بیت به زبان فارسی سروده است اثر دیگر او ترجمه کلهر نامه به زبان کردی است و علاوه بر اینها دیوان اشعار او شامل غزلیات،قصاید و ...که بالغ بر هفت هزار بیت است گویند خود شاعر آن را در نجف اشرف نزد یکی از متولیان وادی سلام به امانت گزارده است

 

ملا رستم ایلامی

یکی دیگر از از بلبلان خاموش گلزار شعر و شاعری ایلام ملا رستم ایلامی است،چنانکه از نامش پیداست او به مکتب رفته و اهل سواد و دانش بوده و معاصر حسینقلی خان والی پشتکوه در زمان حکومت ناصر الدین شاه بوده است.او از ملایانی بوده که به دیگران آموزش داده و اهل ایلام بوده و اخلاف و اعقاب او هم اکنون ساکن ایلام هستند متاسفانه از زندگی او هیچ سند و مدرکی و حتی اطلاع دقیقی در دست نیست با توجه به نمونه هایی که از شعر او جمع آوری شده او به زبانهای محلی کردی ایلامی نزدیک به کلهری،لری و لکی طبع آزمایی کرده است و مضمون اشعار موجود او وصف و عشق و انتقاد از عوامل حکومتی زمان خود به صورت طنز و هجو است.

 

اکبر مظفری

اکبر مظفری فرزند میر احمد متولد 1250 هجری شمسی ساکن ایل ارکواز ایلام است که در تاریخ 1374 دار فانی را وداع گفت.او دارای ذوق و طبع شعری روان و در مضماین گوناگون به زبان کردی و کلهری شعر سروده است.از اشعارش پیداست که به مولا متقیان حضرت علی(ع) علاق خاص داشته.مظفری در وصف معشوق هم سخن سرایی کرده است گاهی در شعرش تصاویر و مواردی را ذکر کرده که فقط در عالم خیال و اندیشه او رخ داده است

 

ملا یاری بگ سارایی

ملا یاری بگ سارایی فرزند سارابگ متولد 1292 شمسی وفات 1376 اهل روستای میدان میشخاص ایلام است همانطور که از عنوانش پیداست از ملایان به مکتب رفته های معدود و انگشت شمار زمان خود بوده علاوه بر تحصیل علم و دانش در حد با لاتر از سواد مکتبی مدتها کار آموزش و تعلیم را بر عهده داشته است با قرآن و احادیث آشنا بوده و کتابهای دینی و تاریخ پیامبران و امامان و اهل بیت را مطالعه نموده است و به خدا و پیامبر و ائمه(ع) اعتقادی راسخ داشته است

 

 

 

 

عجم میر

عجم میر فرزند میرزا محمد خان تیمور پور از طایف میرهای دره شهر است،عجم قدیمی ترین شاعر منطقه دره شهر است . باید او را پدر شعر دره شهر نامید.عجم دارای ذوق و جوشش درون و طبع شعری روان بوده است او با بینشی خاص و مهارتی عجیب اشعار زیبایی را سروده است که گاه رنگ سیاسی و بدبینی او نسبت به رژیم ستمشاهی در اشعار او کاملاً هویدا است عجم میرزا متعرضان زمان خود به عمال حوکتی و دولت وقت بوده است و طوری که روایت می کنند پدر عجم میرزا محمد خان تیمور پور هم با دستگاه حکومتی وقت مخالف بوده و او را به بجنورد تبعید کرده اند و سالها در زندان به سر برده است عجم میر هم به آذربایجان تعبید شده و گویا در اواخر عمر در زندان نابینا شده است.بنابر روایت او در زندان و تبعید چنان مورد شکنجه و آزار کرده اند که کور شده است.

 

باقر سلیمان نژاد

باقر سلیمان نژاد در سال 1301 در ایلام متولد شد تحصیلات خود را تا پایه ششم و بعد تا سوم دبیرستان که عالی ترین درجه تحصیل در ایلام آن زمان بود را ادامه داد او در همان دوره نوجوانی علاقه خاصی به شعر و شاعری داشت.سلیمان نژاد مردی متواضع،متدین،پایبند به فرایض دینی و از محبان و مداحان خاص اهل بیت و خاندان عصمت و طهارت(ع) بود.درد درمند را حس می کرد و در رفع نیازها و مشکلات ضعیفان از هیچ کوششی دریغ نمی کرد.باقر سلیمان نژاد بر هواهایی نفسانی خود غالب بود و دارای فکری سالم و اندشه ای پاک بود زیرا در اشعار او بیتی نمی توان پیدا کرد که مضمون مبتذل و یا عشق مادی و دنیا طلبی و طعنه و حرص و هجو داشته باشد.او از پیشکسوتان شعر ایلام است که در قالبهای مثنوی ،قصیده،مسمطهای تضمینی و ... شعر سروده است و در مضامینی همچون عظمت خداوند،معراج و نعت پیامبر منقبتهای متنوع،نوحه سینه زنی و ... طبع آزمایی کرده و سرافراز گشته است

سلیمان نژاد در راه بازگشت از آبادان به ایلام بر اثر سانحه بی رحم رانندگی در روز 18 شهریور 1356 دیار فانی را ترک کرد

 

ولی محمد امیدی)حماسه سرای میمک(

ولی محمد امیدی فرزند عظیم در سال 1301 هجری شمسی در میان ایل خزل ایلام دیده به جهان گشود دوران کودکی و نوجوانی را در دل دامنه های زاگرس در بیاو برو ییلاق و قشلاق های غرب کشور گذراند که همن عوامل باعث شده نتواند به تحصیل و کسب دانش بپردازد.

ولی محمد امیدی در همان دوران نوجوانی به سرون شعر با زبانهای کردی کلهری و لکی پرداخت از بهترین نمونه های اشعار او شعر حماسه میمک که به دلاوریهای و شجاعت های هم طوایف خود ایل خزل در دوران آزادی سازی میمک است می پردازد

 

علی اصغر عباسی(آرام(

علی اصغر عباسی معروف و متخلص به آرام فرزند گل مراد متولد 1312 هجری شمسی کارمند بازنشسته وزارت نیرو ساکن ایلام است.

عباسی شاعری خوش ذوق و خوشخو،صیادی چابک،یار غار و صحراو طبیعت قصه پردازی بذله گوست.او در شاعری تخلص آرام را برای خود انتخاب می کند زیرا فردی آرام و صبور است ستایش و تمجید را فقط شایسته خداوند پیامبر و ائمه(ع) می داند ستایشگران گزافه گوی را سرزنش می کند او دارای کلامی روشن و جذاب است.به زبان کردی ایلامی مایل به کلهری شعر می گوید شعرش بی ریا و بر دل می نشیند او از مناظر طبیعت،اشخاص،شهرها و ... توصیف می کند.از اشعار زیبا و دلنشین او می توان به شعر تخت خان،وژدرون،مانشت و قلارنگ که همگی در وصف طبیعت و خاطرات خود در این مناطق نام برد.

 

 

 

خداداد رضائی

خداداد رضایی فرزند ابراهیم متولد 1314 هجری شمسی ساکن روستای زنجیره سفلی است میزان تحصیلاتش کمتر از ششم ابتدایی قدیم است و حدود ده سال قبل از انقلاب اسلامی سرودن شعر را به زبان کردی کلهری آغاز کرده است.شعرش همچون خودش ساده و بی ریا و به دور از هر گونه تکلف و ابهام است او عمرش را در کار کشاورزی و دامداری سپری کرده است مضمون شعر رضائی بیشتر وصف در مورد مسائل انقلاب است.بیشتر ابیات او نظم است تا شعر و بیان و شعر او نمی تواند آیینه زندگی اجتماعی زمانش باشد.

 

حشمت منصوری

حشمت منصوری جمشیدی فرزند رستم ساکن ایلام از طایفه بزرگ کرد و از تیره تشمال دوستعلیوند است تاریخ تولد او 1315 و میزان تحصیلاتش زیر دیپلم قدیم است فردی خوش خلق،خوش سخن و درونی پر از صفا و صمیمیت دارد منصوری حدود 34 سال رسالت انسان ساز معلمی را بر دوش کشیده و سالهای مربی هنر و هنر دوستان و دانش طلبان بوده است او در رشته نقاشی رنگ روغن، سیاه قلم و مینیاتور دارای مهارتی خاص است.منصوری در سرودن شهر به زبان کردی لری و فارسی طبعی و زیبا و روان دارد و اشعار کردی او مورد توجه بسیاری از مردم ایلام واقع شده است.او همچون دیگر شعرای کردی سرا،اشعار خود را در قالب مثنوی و با مضمون عشق،مناجات و وصف و... سروده است که هموراه مورد پسند و نقل محافب بزرگان و عاشقان شهر و ادب این دیار بوده است

 

 

 

 

صادق سلیمان نژاد

صادق سلیمان نژاد فرزند باقر متولد 1323 ساکن ایلام دارای تحصیلات دیپلم است او همچون پدرش شاعری تواناست و ذوقی لطیف و احساسی پر شور دارد او از سال 1364 به بعد به طور جدی سرودن شعر به زبان کردی و فارسی را آغار کرد مضمون اشعار او عشق،عرفان و مرثیه است او همانند پدرش در قالبهای مختلف سخن سرایی کرده مجموعه اشعارش به قلم خودش کتاب شده و برخی از اشعارش نیز در مجلات و هفته نامه چاپ شده است شاعری در میان خانواده سلیمان نژاد را باید امری فطری و ارثی دانست چرا که دختران صادق سلیمان نژاد(زهره و زهرا)هم در نوع خود در ردیف شاعران جوان و طراز اول کشور قرار دارندتوانای صادق سلیمان نژاد بیشتر در سرودن غزل و مثنوی است

 

دکتر ایرج خالصی

دکتر ایرج خالصی فرزند مرحوم حاج عبدالعلی خالصی متولد 1326 از نخستین شاعران و سرایندگان شعر معاصر در استان ایلام است.او شاعری توانا و ادیبی سخنور است و سالهاست که شعر و فرهنگ و ادب ایلام را با زبان و قلم رسا و شیرین خود مزین کرده است.خالصی به زبان فارسی و کردی شعر می سراید بیشتر اشعارش در قالب مثنوی و مضمون اشعارش عشق و عرفان وصف و مسائل اجتماعی و ... است..دکتر خالصی اکنون در تهران به شغل وکالت می پردازد.شعر خالصی روان ساده و عوام فهم است و دارای آهنگ موسیقی ویژه ای است.

 

 

 

 

 

عبدالجبار کاکايي

عبدالجبار کاکايي پانزدهم شهريور ماه 1342در ايلام به دنيا آمد. همان ابتداي تولد به همراه خانواده خود در عراق سکونت گزيد و هنگامي که يک سال‌ونيم بيشتر نداشت با خيل رانده شدگان به ايران بازگشت. دوران کودکي و تحصيلات ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان را در زادگاه گذراند و در سال 1360 ديپلم اقتصاد گرفت. ‏

در سال 1361 به تهران آمد و تحصيلات خود را تا مقطع کارداني زبان و ادبيات فارسي در دانشسراي تربيت معلم ادامه داد. او در سال 1364 وارد دانشگاه شهيد بهشتي تهران شد و در سال 1368 به دريافت مدرک کارشناسي زبان و ادبيات فارسي نايل آمد. سپس به منظور ادامه تحصيل در سال 1371 به جمع دانشجويان دانشگاه آزاد مرکز تهران پيوست و در سال 1373 مدرک کارشناسي ارشد زبان و ادبيات فارسي را دريافت کرد. کاکايي چندين سال است که در تهران سکونت دارد و کارمند رسمي وزارت آموزش و پرورش است، اما فعاليت‌هاي خود را بيشتر در زمينه سرودن شعر، نقد و بررسي، اجراي برنامه‌هاي ادبي در صدا و سيما و فعاليت در مطبوعات متمرکز کرده است.

‏علاقه کاکايي بيشتر معطوف به قالب‌هاي غزل و مثنوي است و در سالهاي اخير بيشتر به قالب ترانه روي خوش نشان داده و حضوري پر رنگ و موفق داشته است. از کاکايي مقالات و نقدهاي فراواني پيرامون شعر اين روزگار در مطبوعات درج شده است. وي تا کنون در برخي از همايش‌هاي سراسري شعر که در سطح کشور برگزار گرديده به عنوان دبير، مدير اجرايي و عضو هيأت علمي مسئوليت داشته است.

آثار :مرثیه روح، آوازهای واپسین، حتی اگر آیینه باشی، سالهای تاكنون، نگاهی به شعر معاصر ایران، بررسی شعر پایداری ایران و جهان، زنبیلی از ترانه، گزیده ادبیات معاصر شماره 7 (نیستان(

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:40  توسط ساسان  | 

شجریان

زندگی نامه

محمدرضا شجریان، اول مهر ۱۳۱۹ در مشهد زاده شد. خواندن را از کودکی با همان لحن کودکانه آغاز کرد. از کودکی با توجه به استعداد و صدای خوبش تحت تعلیم پدر که خود قاری قرآن بود مشغول به پرورش صدای خویش شد و در سال ۱۳۳۱، برای نخستین بار، صدای تلاوت قرآن او از رادیو خراسان پخش می‌شود.

وی در سال ۱۳۳۸ به دانشسرای مقدماتی در مشهد رفت و از همان سال برای نخستین بار با یک معلم موسیقی آشنا شد.

وی پس از دریافت دیپلم دانشسرای عالی، به استخدام آموزش و پرورش در آمد و به تدریس مشغول شد و در این زمان با سنتور آشنا شد. در سال ۱۳۳۷ به رادیو خراسان رفت و در رشته آواز مشغول فعالیت شد. سپس برای اجرای برنامه‌های گلها به تهران نزد استاد داوود پیرنیا دعوت شد و در بیش از یکصد برنامه گلها و برگ سبز شرکت کرد. شجریان در سال ۱۳۴۰ ازدواج کرد که حاصل آن سه دختر و یک پسر )همایون(بود. او در سال ۱۳۴۶ به تهران رفت و با احمد عبادی آشنا شد و از سال ۱۳۴۶ در کلاس اسماعیل مهرتاش شرکت نمود. همچنین برای آموختن خوشنویسی در انجمن خوشنویسان نزد استاد ابراهیم بوذری رفت. او از سال ۱۳۴۷، خوشنویسی را نزد استاد حسن میرخانی ادامه داد. وی در سال ۱۳۴۹، درجهٔ ممتاز را در خوشنویسی بدست آورد.

شجریان تا سال ۱۳۵۰ با نام مستعار سیاوش بیدکانی با رادیو همکاری می‌کرد، ولی بعد از آن از نام خود استفاده کرد. در ۱۳۵۰ با فرامرز پایور آشنا شد و یادگیری سنتور و ردیف‌های آوازی را نزد وی دنبال کرد. در سال ۱۳۵۱ در برنامهٔ گلها با استاد نورعلی خان برومند آشنا شد و به آموختن شیوهٔ آوازی طاهرزاده نزد او پرداخت. از سال ۱۳۵۲ نزد عبدالله دوامی کلیه ردیف‌های موسیقی و شیوه‌های تصنیف‌خوانی را فرا گرفت. در همین سال به همراه گروهی از هنرمندان چون محمدرضا لطفی، ناصر فرهنگ‌فر، حسین علیزاده، جلال ذوالفنون و داوود گنجه‌ای، مرکز حفظ و اشاعه موسیقی را به سرپرستی استاد داریوش صفوت بنا نهاد.

وی شیوه‌های آوازی اقبال السلطان، تاج اصفهانی، میرزا ظلی، ادیب خوانساری، قوامی و بنان را روی صفحات و نوارها به دقت دنبال کرد. از سال ۱۳۵۴، تدریس هنرجویان را در رشته آواز در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران آغاز کرد و در سال ۱۳۵۸ با تعطیلی این رشته کار تدریس خود را پایان داد. در سال ۱۳۵۵ به همراه هوشنگ ابتهاج و برخی هنرمندان دیگر از رادیو کناره‌گیری کرد. شجریان در سال ۱۳۵۶ شرکت دل‌آواز را بنیان‌گذاری کرد. همچنین در سال ۱۳۵۷ در مسابقه تلاوت قرآن کشوری رتبه اول را به دست آورد.

در ۱۳۵۷ چندین سرود میهنی اجرا کرد و همکاری خود را با سازمان‌های دولتی ادامه نداد و در خانه به تحقیق و تدوین ردیف‌های آوازی پرداخته و به آموزش شاگردان قدیمی‌اش همت گماشت. در فاصله سال‌های دههٔ شصت، شجریان همکاری گسترده‌ای را با پرویز مشکاتیان آغاز کرد که حاصل آن آلبوم‌هایی چون بیداد همایون، آستان جانان، سرّ عشق (ماهور)، نوا و دستان بود. در این سال‌ها به همراه گروه عارف کنسرت‌هایی را در خارج از ایران اجرا کرد.

پس از سال ۱۳۶۸ به همراه داریوش پیرنیاکان و جمشید عندلیبی به اجرای کنسرت در آمریکا و اروپا پرداخت. این گروه در سال بعد، کنسرت‌هایی را برای جمع‌آوری کمک مردم دنیا به زلزله‌زدگان رودبار انجام داد. آلبوم‌های دل مجنون، سرو چمان، یاد ایام و آسمان عشق با همکاری گروه آوا و نیز دلشدگان با آهنگسازی حسین علیزاده در این سال‌ها منتشر شدند. در سال ۱۳۷۴، شجریان کنسرت‌هایی در شهرهای اصفهان، شیراز، ساری، کرمان و سنندج برگزار کرد و در همین سال، آلبوم چشمه نوش را با محمدرضا لطفی و مدتی بعد، در خیال را با همکاری مجید درخشانی منتشر کرد. وی در سال ۱۳۷۷، آلبوم شب، سکوت، کویر را با آهنگسازی کیهان کلهر منتشر کرد.

شجریان در سال ۱۳۷۸ جایزه پیکاسو را از طرف سازمان یونسکو دریافت کرد. از سال ۱۳۷۹ با حسین علیزاده، کیهان کلهر و پسرش همایون به اجرای کنسرت پرداخت که حاصل آن، آلبوم‌های زمستان است، بی تو به سر نمی‌شود، فریاد، ساز خاموش و سرود مهر بود. در سال ۱۳۸۲، به همراه همین گروه برای کمک به زلزله‌زدگان بم کنسرتی در تهران با نام هم‌نوا با بم اجرا کرد.

از سال ۱۳۸۶، شجریان به همکاری با گروه آوا پرداخت و کنسرت‌هایی در تهران، اصفهان، اروپا، آمریکا و کانادا اجرا کرد. در همین سال و در مراسم درگذشت مادرش، پس از ۳۰ سال، دعای ربنا را دوباره خواند. شجریان اکنون به همراه پسرش همایون شجریان به ترویج و اشاعه موسیقی اصیل و سنتی ایرانی می‌پردازد. پس از برگزاری کنسرت شجریان در ونکوور کانادا، گلوب اند میل، شجریان را افسانهٔ موسیقی شرق معرفی کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگی شخصی

محمدرضا شجریان در سال ۱۳۴۰، در سن ۲۱ سالگی و زمانی که معلم بود با خانم فرخنده گل‌افشان که وی نیز معلم دبستان بود آشنا شد و آنها در شهر قوچان پای سفره عقد نشستند. یک سال بعد یعنی در ۲۹ مرداد ۱۳۴۱ آنها جشن عروسی خود را در مشهد گرفتند و زندگی مشترک را آغاز کردند که حاصل آن سه دختر بود: راحله، افسانه همسر سابق پرویز مشکاتیان) و مژگان (همسر محمدعلی رفیعی که نام او در اکثر کاست‌های شجریان به چشم می‌خورد. وی دارای مدرک کارشناسی ارشد گرافیک می‌باشد و به همراه همسرش که مهندس است به کارهای طراحی کامپیوتری کاست‌های پدر می‌پردازد)، و یک پسر (همایون). شجریان در سال ۱۳۷۱ از این بانو جدا شد و یک سال بعد با خانم کتایون خوانساری ازدواج کرد. نتیجه این ازدواج، رایان پسر دوم محمدرضا شجریان است که در ونکوور به‌دنیا آمد.

 

کنسرتها

شجریان کنسرت‌های زیادی برگزار کرده‌است، که کنسرت راست‌پنجگاه به همراه محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگ‌فر از مهم‌ترین آنها به شمار می‌رود. از کارهای دیگرش، همکاری با گروه عارف و شیدا و همچنین چاووش بود که آثاری به یادماندنی موسیقی ایران را شامل می‌شوند. کنسرت هم نوا با بم نیز از جمله کنسرت‌های به یاد ماندنی استاد شجریان می‌باشد که در آن کنسرت، سبک جدیدی از آواز مرغ سحر را با هم‌خوانی فرزندش اجرا نمود. پس از آن با اجرای کنسرت‌های بسیار به همراه استادان دیگر به شناساندن موسیقی ایران در جهان کارهای بسیاری انجام داد که هنوز هم ادامه دارد. به همراه پرویز مشکاتیان، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، محمد موسوی، داریوش پیرنیاکان، حسن کسایی و دیگر استادان، کارهای بسیاری ضبط کرده‌است. وی در بهار ۱۳۸۶ به همراه مجید درخشانی، سعید فرج‌پوری، محمد فیروزی و فرزندش همایون شجریان، کنسرت‌هایی در چند کشور اروپایی انجام داد. این کنسرت، در تابستان و پاییز ۱۳۸۶ در تهران و اصفهان نیز اجرا شد. همچنین او در سال ۲۰۱۰ تور کنسرت‌های خود را بهمراه گروه شهناز به چندین کشور مانند استرالیا ، انگلستان ،ترکیه ،امریکا و .... آغاز نموده و همچنان ادامه دارد.

 

استادان آواز

اسماعیل مهرتاش، عبدالله دوامی، نورعلی برومند از جمله استادانی بودند که محمدرضا شجریان ردیفها، گوشه‌ها، و دوره‌های آوازی موسیقی ایرانی را نزد آنها تمرین کرد.

وی همچنین نوازندگی سنتور را نزد جلال اخباری و استاد فرامرز پایور آموخت.

 

همکاری با رادیو و تلویزیون

برای اولین بار در سن ۱۲ سالگی به تلاوت قرآن در رادیو محلی پرداخت و در سال ۱۳۳۷، ۱۸ ساله بود که مشغول به همکاری با رادیو خراسان شد. سال ۱۳۴۶ به تهران آمد و در اواخر دهه ۴۰ و تا سال ۵۶ با «رادیو ایران» همکاری کرد. به دلیل مخالفت خانواده با نام مستعار «سیاوش بیدگانی» در برنامه «برگ سبز» و «گلهای تازه» اجراهای بسیاری توسط کنسرت رادیو به همراه محمدرضا لطفی، جلیل شهناز، حسن ناهید، ناصر فرهنگ‌فر و دیگر نوازندگان آن دوره اجرا کرد. در سال‌های آخر حکومت محمدرضا شاه پهلوی، شاه ایران، همکاری خود را به گفته خود به دلیل «پخش آهنگ‌های مبتذل» با رادیو و تلویزیون قطع کرد. پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران و متعاقب آن انقلاب فرهنگی سال ۱۳۵۹ و قطع برنامه‌های موسیقی، همکاری او نیز با رادیو قطع شد.

 

در سال‌های اخیر و پس از اصلاحات، رادیو فرهنگ، در برنامه نیستان برخی از کارهای قدیمی و جدید او را پخش می‌کند، همچنین شبکه چهار جمهوری اسلامی در برنامه‌ای تحت عنوان آوای ایرانی، با استفاده از «گنجینه گلهای تازه رادیو ایران» آواز شجریان را همراه با تصاویری از خوشنویسی، نگارگری و دیگر هنرهای ایرانی پخش می‌کند.

 

جوایز

در سال ۱۳۷۸ موفق به دریافت جایزه پیکاسو و دیپلم افتخار از طرف سازمان یونسکو در پاریس شد. این جایزه هر پنج سال به هنرمندی که برای شناساندن فرهنگ و هنر کشورش می‌کوشد اهدا می‌شود. پیش از وی، این جایزه را نصرت فاتح‌علی‌خان خواننده قوالی از پاکستان دریافت کرده بود. استاد در سال ۲۰۰۶ نشان موتزارت را از سازمان یونسکودریافت کردند.استاد شجریان ۲ سال به خاطر کاست‌های فریاد و بی تو به سر نمی‌شود نامزد جایزه گرمی یا اسکار موسقی شد. جایزه گرمی معتبرترین جایزه موسقی در امریکا می‌باشد.او یکی از دو خواننده ایران است (دیگری شهرام ناظری) که نامزد جایزه گرمی شده‌است.هرساله ۵ کاست از بخش موسقی کلاسیک برای نامزدی این جایزه معرفی می‌گردند.

 

محتوای کاری

بیشتر آوازها و تصنیف‌های اجرا شده گزیده‌ای بوده از اشعار شاعران بزرگ ایران چون سعدی، حافظ، مولوی، باباطاهر، خیام، عطار و برخی تصنیف‌های قدیمی با مضامین عاشقانه، و اجتماعی. وی همچنین، در برخی کنسرت‌ها و کارهای جدیدتر خود از «شعر نو» شاعرانی چون فریدون مشیری، نیما یوشیج، سهراب سپهری، شفیعی کدکنی، مهدی اخوان‌ثالث و هوشنگ ابتهاج استفاده کرده‌است. از جمله کارهای مشترک او گزیده‌ای است از رباعیات خیام با صدای شجریان و رباعی‌خوانی احمد شاملو. همچنین، وی تعدادی از دعاهای قرآنی را در اثر مشهور به ربّنا خوانده‌است که در هنگام افطارهای ماه رمضان از صدا و سیمای ایران پخش می‌شد.

 

خوشنویسی

محمدرضا شجریان علاوه بر استعدادش در آوازخوانی، علاقه زیادی به خوشنویسی ایرانی دارد و از او به عنوان یکی از خوشنویسان معاصر یاد می‌شود. او از سال ۱۳۴۴ به فراگیری نستعلیق نزد استادان ابراهیم بوذری، و حسین میرخانی پرداخت. او در حال حاضر دارای درجه ممتاز در خط نستعلیق می‌باشد و سبک ویژه خود را در خوشنویسی دنبال می‌کند.

 

آثار

·       شهریور ۱۳۸۸ -زبان آتش )هم نوا با خس وخاشاک( تک آهنگی در آواز دشتی با شعری از فریدون مشیری که به گفته خودش، در مصاحبه با رادیو آمریکا، در واکنش به حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ خوانده شده‌است.

·       شهریور ۱۳۸۸ - رندان مست در دستگاه همایون

·       فروردین ۱۳۸۸ - آه باران

·       ۱۳۸۶ - غوغای عشق بازان (در دستگاه شور و آواز افشاری)

·       اجرا ۱۳۸۴ / انتشار ۱۳۸۶ - سرود مهر در آواز بیات ترک و افشاری

·       اجرا ۱۳۸۴ / انتشار ۱۳۸۶ - ساز خاموش در آواز دشتی

·       اردیبهشت ۱۳۸۴ - جام تهی (که در این سال به صورت رسمی بیرون آمد ولی ضبط آن به دهه پنجاه برمی‌گردد)

·       ۱۳۸۳ - فریاد

·       ۱۳۸۱ - بی تو به سر نمی‌شود

·       ۱۳۷۹ - زمستان است

·       ۱۳۷۸ - بوی باران

·       ۱۳۷۸ - آرام جان

·       ۱۳۷۸ - آهنگ وفا

·       ۱۳۷۸ - تلاوت قرآن ۱ و ۲

·       ۱۳۷۷ - شب، سکوت، کویر

·       اجرا ۱۳۵۶ / انتشار ۱۳۷۷ - چهره به چهره

·       اجرا ۱۳۵۴ / انتشار ۱۳۷۷ - راست پنجگاه

·       ۱۳۷۶ - معمای هستی

·       ۱۳۷۶ - شب وصل

·       ۱۳۷۶ - رسوای دل

·       ۱۳۷۵ - در خیال

·       ۱۳۷۵ - پیغام اهل دل

·       اجرا ۱۳۶۳ / انتشار ۱۳۷۴ - همایون مثنوی

·       ۱۳۷۴ - گنبد مینا

·       ۱۳۷۴ - جان عشاق

·       اجرا تابستان ۱۳۷۱ / انتشار ۱۳۷۴ - یاد ایام

·       اجرا ۱۳۷۳ - قاصدک (اجازهٔ انتشار نیافت

·       ۱۳۷۲ - چشمهٔ نوش

·       ۱۳۷۱ - دلشدگان

·       ۱۳۷۱ - آسمان عشق

·       ۱۳۷۰ - سرو چمان

·       ۱۳۷۰ - خلوت‌گزیده

·       ۱۳۷۰ - دل مجنون

·       ۱۳۷۰ - پیام نسیم

·       اجرا ۱۳۵۹ / انتشار ۱۳۶۷ - ساز قصه‌گو

·       ۱۳۶۷ -دستان

·       ۱۳۶۷ - دود عود

·       ۱۳۶۵ - نوا، مرکب خوانی

·       ۱۳۶۵ - سر عشق

·       ۱۳۶۵ - ماهور

·       ۱۳۶۴ - آستان جانان

·       ۱۳۶۴ - بیداد

·       ۱۳۵۹ - عشق داند در آواز ابوعطا

·       ۱۳۵۸ - پیغام اهل راز (راز دل و انتظار دل)

·       ۱۳۵۸ - سپیده در دستگاه ماهور

·       ۱۳۵۸ - ربّنا

·       ۱۳۵۷ - گلبانگ ۲ (دولت عشق)

·       ۱۳۵۷ - گلبانگ ۱

·       ۱۳۵۶ - به یاد عارف در آواز بیات ترک

·       ۱۳۵۵ - جان جان در دستگاه سه‌گاه

·       برنامه گلهای ۲۳، ۲۵، ۴۱، ۷۱، ۷۷، ۱۰۷، ۱۲۱، ۱۳۳، ۱۴۱، ۱۴۷، ۱۵۸، ۱۶۰

·       رباعیات خیام

·       قرآن در دستگاه فارسی که پس از فوت پدرشان با نام به یاد پدر ۱ و ۲ به بازار آمد

 

کنسرتها

·       ۱۳۸۹ - تور بزرگ کنسرت به امریکا ،استرالیا ،ترکیه ، انگلیس و ...

·       مهر ۱۳۸۷ - کنسرت تهران در تالار بزرگ کشور

·       خرداد و تیر ۱۳۸۷ - کنسرت تهران [۱۰]، برای کمک به ساخت آرامگاه شمس تبریزی در خوی

·       کنسرت آمریکا و کانادا، خرداد ۱۳۸۷HYPERLINK  \l "cite_note-10"[۱۱]

·       ۱۳۸۶ - کنسرت اصفهان

·       ۱۳۸۶ - کنسرت تهران

·       ۱۳۸۵ - کنسرت فرانسه

·       ۱۳۸۴ - کنسرت لندن، (کوئین الیزابت هال)

·       آذر ۱۳۸۴ - تهران، (تالار بزرگ کشور)

·       دی ۱۳۸۲ - همنوا با بم، تهران (تالار وزارت کشور) برای کمک به زلزله‌زدگان بم

·       ۱۳۸۱ - مرکب‌خوانی، اروپا و کانادا

·       ۱۳۸۱ - راست پنجگاه، اروپا و کانادا

·       ۱۳۷۹ - نوا، اروپا، آمریکا و کانادا

·       ۱۳۷۹ - داد و بیداد، اروپا، آمریکا و کانادا

·       زمستان ۱۳۷۹ - اروپا، آمریکا و کانادا

·       تابستان ۱۳۷۸ - کنسرت ارکستر موسیقی ملی ایران، چهل ستون اصفهان،

·       ۱۳۶۷ کنسرت شور (تالار وحدت)

 

 

شاگردان

·       شهرام ناظری

·       پریسا

·       محمد معتمدی

·       علی جهاندار

·       محسن کرامتی

·       ایرج بسطامی

·       حمیدرضا نوربخش

·       قاسم رفعتی

·       مظفر شفیعی

·       همایون شجریان

·       سینا سرلک

 

 

پانویس

وب‌گاه جامعهٔ آسیا

ونکوور سان

همشهری آنلاین

پارس‌تایم

طنین ربنای استاد شجریان پس از ۳۰ سال

تور آمریکای شمالی شجریان

وب‌گاه دل‌آواز

وب‌گاه دل‌آواز



 

 

 

منابع

·       وب‌گاه شرکت فرهنگی و هنری دل آواز

·       موسیقی هنری ایران به مدیریت

 

 

پیوند به بیرون

·       شرکت فرهنگی-هنری دل‌آواز، وب‌گاه اختصاصی شجریان

·       ترانه‌هایی با صدای محمدرضا شجریان در رادیو گلچین

·       شجریان به روایت شجریان نقل شده از سایت اختصاصی شجریان

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:40  توسط ساسان  | 

سوپر آلیاژها

معرفي وکاربردها

سوپرآلياژها در واقع آلياژهايي مقاوم در برابر حرارت، خوردگي و اکسيداسيون ميباشند که به لحاظ ترکيب شيميايي شامل سه گروه پايه نيکل، نيکل-آهن و پايه کبالت ميباشند. اولين استفاده از سوپرآلياژها در ساخت توربينهاي گازي، طرحهاي تبديل ذغال‌سنگ، صنايع شيميايي و صنايعي که نياز به مقاومت حرارتي و خوردگي داشتهاند بوده است.
امروزه تناژ وسيعي از قطعات مصرفي در توربينهاي گازي از جنس سوپرآلياژها ميباشند. در ذيل به بعضي از مصارف اين قطعات اشاره شده است:
- توربينهاي گازي هواپيما
- توربينهاي بخار نيروگاه‌هاي توليد برق
- ساخت قالب‌هاي ريختهگري و ابزارهاي گرمکار
- مصارف پزشکي و دندانپزشکي
- فضاپيماها
- تجهيزات عمليات حرارتي
- سيستمهاي نوتروني و هستهاي
- سيستمهاي شيميايي و پتروشيمي
- تجهيزات کنترل آلودگي
- تجهيزات و کورههاي نورد فلزات
- مبدلهاي حرارتي تبديل ذغال سنگ

به منظور انتخاب سوپرآلياژها جهت مصرف در کاربردهاي فوق لازم است خواص فني نظير شکلپذيري، استحکام، مقاومت خزشي، استحکام خستگي و پايداري سطحي در نظر گرفته شوند.

تقسيم‌بندي سوپرآلياژها برحسب روش توليد

با توجه به نحوة توليد ميتوان سوپرآلياژها را به چهار گروه كلي تقسيم‌بندي نمود که عبارتنداز:

1- سوپرآلياژهاي کارپذير

سوپرآلياژهاي کارپذير در حقيقت گروهي از سوپر آلياژها هستند که قابليت کار مکانيکي دارند و از روشهاي مکانيکي ميتوان به آنها شکلداد. به منظور توليد مقاطع معيني از سوپرآلياژهاي کارپذير، اولين گام آن است که شمشهاي سوپرآلياژها به دليل حضور عناصر فعال(عناصري که سريع در مجاورت هوا اکسيد ميشوند) در شرايط خاصي تهيه شوند. فرايندهاي ذوب در خلاء در مورد تهيه سوپرآلياژهاي پايه نيکل و پايه آهن جزء ضروريات ميباشد. اما در مورد سوپرآلياژهاي پايه کبالت امکان ذوب در هوا وجود دارد. اين فرايند به طور خلاصه شامل ذوب القائي تحت خلاء (VIM)، ذوب مجدد قوس الکتريکي در خلاء (VAR) و ذوب مجدد با سرباره (ESR)، فرايندهاي ترمومکانيکي و متالورژي پودر ميباشند.

پس از تهيه شمشآلياژهاي کارپذير به يکي از روش‌هاي فوق عمليات شکلدهي صورت ميگيرد. عمليات شکلدهي سوپرآلياژها نيز ميتواند توسط عمليات متداول کليه آلياژهاي فلزي انجام پذيرد. سوپرآلياژهاي پايه آهن، کبالت و نيکل را ميتوان به صورت مفتول، صفحه، ورق، نوار، سيم و اشکال ديگر توسط فرايندهاي نورد، اکستروژن و آهنگري توليد نمود. معمولاً عمليات شکلدهي در دماي بالا صورت ميگيرد و تعداد کمي از سوپرآلياژها را ميتوان به صورت سرد شکل‌دهي نمود. ساختارهاي يکنواخت و ريزدانهاي که از شکل‌دهي سرد حاصل ميشود نسبت به ساختارهاي شکلدادن گرم ارجحيت دارند.

عمليات ترموديناميکي بر روي سوپرآلياژها معمولاً در حدود 1000-950 درجه سانتيگراد انجام ميشود که به اين ترتيب در حين شکل دادن عمليات حرارتي نيز صورت ميگيرد.

2- سوپرآلياژهاي متالورژي پودر

بسياري از انواع آلياژهاي کارپذير از طريق فرايندهاي متالورژي پودر توليد ميگردند. امروزه قطعات متالورژي پودر از جنس سوپرآلياژ با دانسيته کامل از طريق روش‌هاي اکستروژن يا پرسکاري ايزواستاتيک گرم (HIP) توليد ميگردند. مهمترين اين قطعات قيچيها و سوزنهاي جراحي ميباشند.
فرايندهاي متالورژي پودر به‌دليل داشتن مزاياي زير بر فرايندهاي ريختهگري ترجيح داده ميشوند هر چند که معايبي را نيز به همراه خواهند داشت:
- يكنواختي در ترکيب شيميايي و ساختار كريستالي
- ريز بودن اندازه دانههاي كريستالي
- کاهش جدايشها
- راندمان بالاتر از نظر مصرف مواد

اما مشکلاتي نظير حضور گاز باقيمانده، آلودگي کربني و آخال‌هاي سراميکي باعث ميگردد که در برخي موارد نيز فرايندهاي شمش‌ريزي و ترمومکانيکي متداول صورت پذيرند.

3- سوپرآلياژهاي پليکريستال ريختگي
وجود محدوديت‌هاي تکنولوژيکي سبب محدود شدن رشد صنعت سوپرآلياژ مي‌گردد و بنابراين با پيدايش فرايندهاي جديد توليد، اين صنعت نيز روز به روز توسعه مييابد.
تعداد زيادي از فرايندها را ميتوان در توليد قطعات سوپرآلياژ با اندازه نزديک به قطعة نهايي مورد استفاده قرار داد اما اساساً اين قطعات توسط فرايند ريختهگري دقيق توليد ميگردند.
محدوده ترکيب شيميايي سوپرآلياژهاي ريختگي بسيار گستردهتر از سوپرآلياژهاي کارپذير بوده و بنابراين خواص متنوعتري نيز از اين طريق قابل حصول خواهند بود هر چند که انعطاف‌پذيري و مقاومت به خستگي در فرآيندهاي کار مکانيکي بهتر از ريخته­گري خواهد بود، اما امروزه با توسعه فرآيندهاي جديد ريختهگري و انجام عمليات حرارتي متعاقب، خواص سوپرآلياژهاي ريختگي نيز افزايش يافته است.

4- سوپرآلياژهاي تککريستالي انجماد جهتدار

به‌منظور توسعه توربينهاي گازي مصرفي در هواپيماها و افزايش دماهاي کاري و کارآيي موتورها، به‌طور مداوم روشهاي توليد سوپرآلياژها در حال بهبود است.
قسمت‌هاي بحراني توربينها معمولاً شامل پرههاي تحت فشار بالا، هواکشها و ديسکها ميباشند. در طول 15 سال گذشته تحقيقات بسياري در زمينه افزايش راندمان توربينها صورت گرفته است و عمده اين تحقيقات بر امکان افزايش دماي ورودي، فشارکاري و کاهش هزينههاي توليد استوار بوده است. توسعه فرايند انجماد جهتدار به‌منظور توليد تک‌کريستالي‌هاي ريختگي سبب شده تا بتوان از اين طريق پرههاي توربين را با دانههاي جهتدار در راستاي اعمال تنش توليد نمود و به اين ترتيب علاوه بر خواص پايدار حرارتي، استحکام خستگي، استحكام خزشي و انعطاف‌پذيري نيز افزايش يابند.
با توسعه اين تکنولوژي، امروزه در توربينهاي مصرفي در نيروگاه‌هاي برق نيز از قطعات تک‌کريستال از جنس سوپرآلياژها استفاده به‌عمل ميآيد.
در سالهاي اخير شركت هواپيمايي PWA يكي از پيشگامان توليد سوپرآلياژها مي‌باشد و توليد آلياژهاي PWA 1480 به صورت تك‌كريستال توسط اين شركت، سبب افزايش عمركاري هواپيماي جنگي F-100 گرديده است.

تقسيم‌بندي سوپرآلياژها برحسب ترکيب شيميايي

به طور کلي اين آلياژها شامل سه گروه پايه نيكل، پايه آهن و پايه کبالت ميباشند که بسته به درجه حرارت کاربردي مورد استفاده قرار ميگيرند

1- سوپرآلياژهاي پايه نيكل

امروزه آلياژهاي نيکل در حالت‌هاي "تک‌فازي"، "رسوب سختي شده" و "مستحکم‌شده توسط رسوبات اسيدي و کامپوزيتها" در مصارف صنعتي مختلف مورد استفاده قرار ميگيرند.

سوپرآلياژهاي پايه نيکل پيچيدهترين ترکيباتي ميباشند که در قطعات دماي بالا به کار ميروند. در حال حاضر 50 درصد وزن موتورهاي هواپيماهاي پيشرفته از جنس اين آلياژها ميباشد. خصوصيات اصلي آلياژهاي نيکل، پايداري حرارتي و قابليت مستحکم شدن مي­باشد.

بسياري از اين آلياژها حاوي 10 الي 20 درصد کرم، حداکثر 8 درصد آلومينيوم و تيتانيم، 5 تا 15 درصد کبالت و مقادير کمي موليبدن، نيوبيم و تنگستن ميباشند.

دو گروه اصلي از آلياژهاي آهن- نيکل که ميزان نيکل آنها بيشتر از مقدار آهن است عبارت از گروهIncoloy 706 و Inconel 718 ميباشند.

اين آلياژها معمولاً حاوي 3 تا 5 درصد نيوبيم ميباشند و در رديف آلياژهاي پايه نيکل قرار ميگيرند. آلياژهاي پايه نيکل معمولاً تا دماي 650 درجه سانتيگراد استحکام خود را حفظ ميکنند. اما در دماهاي بالاتر به سرعت استحکام خود را از دست مي­دهند.

2- سوپرآلياژهاي پايه آهن

سوپرآلياژهاي پايه آهن نشات گرفته از فولادهاي زنگ نزن آستينتي ميباشند که داراي زمينهاي از محلول جامد آهن و نيکل بوده و براي پايداري زمينه نياز به حداقل 25 درصد نيکل است.

- گروه‌هاي متعددي از اين آلياژها تاکنون مشخص گرديدهاند که هر يک با مکانيزمهاي خاصي مستحکم ميشوند. برخي از اين آلياژها نظير 57-V و 286-A حاوي 25 تا 35 درصد وزني نيکل ميباشند و استحکامشان به دليل حضور آلومينيوم و تيتانيم مي‌باشد.

- گروه دوم آلياژهاي پايه آهن که آلياژهايX750 و Incoloy901 نمونههاي آن ميباشند، حداقل 40 درصد وزني نيکل داشته و همانند گروههاي با نيکل بالاتر استحکام بخشي توسط سختي رسوبي صورت ميگيرد.

- گروه ديگر اين آلياژها بر پايه آهن- نيکل- کبالت ميباشند و استحکام اين گروه در محدوده 650 درجه سانتيگراد مناسب بوده و ضريب انبساط حرارتي آنها پايين ميباشد. اين آلياژها شامل Incoloy با شمارههاي 903، 907، 909، 1-1- PyrometCTX و 3-PyrometCTX و غيره ميباشند.

3- سوپرآلياژهاي پايه كبالت

سوپرآلياژهاي کارپذير پايه کبالت برخلاف ساير سوپرآلياژها مکانيزم استحکام بخشي متقاوتي دارند و خواص حرارتي خوبي در دماي حدود 1000 درجه سانتيگراد خواهند داشت.

سوپرآلياژهاي پايه کبالت حاوي کرم، مقاومت به خوردگي و اکسيداسيون خوبي داشته و هم چنين قابليت جوشکاري و مقاومت به خستگي حرارتي آنها نسبت به آلياژهاي پايه نيکل بالاتر ميباشد. از طرف ديگر امکان ذوب و ريختهگري اين آلياژ، در هوا با اتمسفر آرگون مزيت ديگري نسبت به ساير سوپرآلياژها که نياز به خلاء دارند ميباشد.

سه گروه اصلي آلياژهاي پايه کبالت را ميتوان به صورت ذيل در نظر گرفت:

- آلياژهايي که در دماهاي بالا در محدودة 650 تا 1150 درجه سانتيگراد مورد استفاده قرار ميگيرند که شامل آلياژهايS-816، 25HAYNES، 188 25HAYNES، 55625HAYNES، 50UMCO ميباشند.

- آلياژهايي که تا حدود 650 درجه سانتيگراد به کار ميروند نظيرTN3MP، 159 MP

- آلياژ مقاوم به سايش B 6 Stellite

آلياژ 2525HAYNES بيشترين کاربرد را در ميان آلياژهاي کارپذير پايه کبالت داشته اشت و در ساخت قطعات گرمکار نظير توربينهاي گازي، اجزاء راکتورهاي هستهاي، ايمپلنت‌هاي جراحي و غيره مورد استفاده قرار گرفتهاند. آلياژهاي گروه پايه کبالت که شامل کرم- تنگستن- کربن ميباشند معروف به آلياژهاي Satellite بوده که به شدت مقاوم به سايش ميباشند.

اين گروه معمولاً در مواردي که مقاومت سايشي در درجه حرارت‌هاي بالا مورد نياز باشد به کار ميروند. در واقع سختي اين مواد در دماي بالا حفظ شده و در مواقعي که نميتوان در حين کار روغنکاري انجام داد به خوبي مورد استفاده قرار ميگيرند.

بازار سوپرآلياژها

شايد بتوان گسترش بازار سوپرآلياژها را در دنيا مربوط به صنايع هوا _ فضا در نظر گرفت که با توجه به رشد روزافزون اين صنعت و قطعات يدکي آن در سطح جهان پيش بيني ميگردد که تنها بازار قطعات يدکي هواپيماها بالغ بر 4،5 ميليارد دلار باشد، بررسيها حاکي از آنست که تا سال 2015 تعداد 16000 فروند هواپيماي جديد با موتورهاي توربين گازي وارد بازار ميشوند که نيمي از وزن اين موتورها از جنس سوپر آلياژ خواهد بود.

بر اساس آمارهاي تخميني موجود در ايران، سوپرآلياژها سالانه به ميزان 80 ميليون دلار در سه وزارتخانة نفت، نيرو و دفاع مورد استفاده قرار ميگيرند.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:39  توسط ساسان  | 

سرطان

سرطان

سَرَطان یا چَنگار[۱] بیماری‌ای است که در آن سلول‌های بدن در یک تومور بدخیم به طور غیر عادی تقسیم و تکثیر می‌شوند و بافت‌های سالم را نابود می‌کنند. سلول‌های سرطانی از سازوکارهای عادی تقسیم و رشد سلول‌ها جدا می‌افتند. علت دقیق این پدیده نامشخص است ولی احتما دارد عوامل ژنتیکی یا عوامل بیرونی هم‌چون ویروس و مواد سرطانزا موثر باشد.[۲] در یک جاندار سالم، همیشه بین میزان تقسیم سلول، مرگ سلولی و تمایز، یک تعادل وجود دارد.

 

سرطان شامل همه انواع تومورهای بدخیم می‌شود[۳] که در پزشکی آنها را بیشتر با نام نئوپلاسم می‌شناسند.

 

احتمال بروز سرطان در سنین مختلف وجود دارد ولی احتمال بروز سرطان با افزایش سن زیاد می‌شود[۴] سرطان باعث ۱۳٪ مرگ‌ها است[۵] بر طبق گزارش انجمن بهداشت آمریکا ۷٫۶ میلیون نفر بر اثر سرطان و در سال ۲۰۰۷ مرده‌اند [۶] سرطان تنها ویژه انسان نیست و همه جانوران و گیاهان پرسلولی نیز ممکن است به سرطان دچار شوند.

 

 

 

 تکثیر بی رویه سلول‌ها در سرطان

 

سرنوشت سلول‌ها کاملاً کنترل شده‌است و براساس نیازهای بدن می‌باشد. در جنین میزان تکثیر سلول‌ها بیشتر از مرگ سلولی است اما در جاندار بالغ میزان مرگ سلولی و تقسیم سلولی به تعادل می‌رسد. سرنوشت سلول در هر زمان، به طور کاملاً دقیق، بوسیله فاکتورهای رشد، پیام‌های محیطی و برخی پروتئین‌ها و پیامبرهای سلولی، کنترل می‌شود. جهش‌هایی که منجر به تغییر هر یک از فاکتورهای موثر در سرنوشت سلول، می‌شوند باعث بهم خوردن نظم دقیقی که در تنظیم رشد و تکثیر و تمایز سلول هاوجود دارد می‌شود و می‌تواند منجر به بروز سرطان شود. سلول‌های سرطانی کنترل خود را بر چرخه سلولی از دست داده و به طور مداوم و بدون توجه به پیام‌های سلولی و فاکتورهای رشد، به تکثیر ادامه می‌دهند. در سلول‌های سرطانی بیان پروتئین‌های سلولی تغییر کرده و برخی از آنها که نباید بیان شوند بیان شده و یا بیان برخی دیگر از ژن‌ها متوقف می‌شوند. به طور کلی فاکتورهایی که نقص در آنها منجر به از دست رفتن کنترل رشد و تکثیر سلول‌ها و بروز سرطان می‌شوند به دو دسته تقسیم می‌شوند: انکوپروتئین‌ها و پروتئین‌های سرکوبگر تومور.

 

همه‌گیرشناسی

در سال ۲۰۰۰ ده میلیون مورد جدید سرطان و شش میلیون مورد مرگ وابسته به سرطان در دنیا به ثبت رسید. در آمریکا هر سال در حدود یک و نیم میلیون نفر برای نخستین بار متوجه می‌شوند که به نوعی سرطان مبتلا شده‌اند. بر اساس آمار سرطان باعث مرگ ۵۵۶۰۰۰ نفر در سال ۲۰۰۳ شد که برابر مرگ روزانه ۱۵۰۰ نفر می‌باشد و فقط مرگ ناشی از بیماری‌های قلبی و عروقی دارای شیوعی بیش از آن است[۷]. شایع‌ترین تومورها در مردان سرطان‌های پروستات، ریه و روده بزرگ می‌باشند و در زنان پستان، ریه و روده بزرگ هستند. سرطان‌های ریه، پستان، پروستات و روده بزرگ علت بیش از ۵۰ درصد سرطان‌های تشخیص داده شده و نیز مرگ ناشی از سرطان را در آمریکا را شامل می‌شوند[۸]. در طول ۵۰ سال گذشته میزان کلی مرگ وابسته سن ناشی از سرطان به طور قابل توجهی در مردان افزایش یافته در حالی که این نسبت در زنان کمی کاهش یافته است. این افزایش در مردان بیشتر به علت سرطان ریه می‌باشد ولی بهبود این نسبت را در زنان را می‌توان به کاهش واضح میزان مرگ و میر ناشی از سرطان‌های رحم، معده، کبد و از همه مهمتر سرطان گردن رحم در زنان مرتبط دانست[۹].

 

تفاوت‌های بارزی در میزان وقوع و مرگ و میر ناشی از انواع سرطان در سرتاسر دنیا وجود دارد. برای مثال میزان مرگ ناشی از سرطان معده در ژاپن ۷ تا ۸ برابر آمریکا است درمقابل میزان مرگ و میر ناشی از سرطان ریه در آمریکا کمی بیش از ۲ برابر ژاپن است. مرگ و میر ناشی از سرطان پوست که بسشتر به علت ملانوم بدخیم می‌باشد در نیوزلند ۶ برابر شایع تر ایسلند است که مهمترین علت آن تفاوت در معرض نور خورشید قرار گرفتن (یا نقص لایه ازن) می‌باشد.

 

 

 

عوامل محیطی

 

عوامل محیطی در همه جا وجود دارند: آنها در محیط اطراف ما، در مکان کار، در غذا و ... یافت می‌شوند.از عوامل محیطی که در ایجاد سلول‌های سرطانی نقش دارند می‌توان آلودگی، دخانیات، مواد غذایی، الکل، برخی پرتوها و نیز رشد و تکثیر ویروس‌ها را نام برد که زیر مفصل تر بحث می‌شود:

 

    * آلودگی: نقش آلودگی در ایجاد سرطان هنوز مشخص نیست، با این وجود گمان می‌رود که آلودگی‌های شیمیایی احتمال جهش سلول‌ها را افزایش داده و می‌توانند موجب گسترش سرطان در بدن شوند. آزبست، ونیل کلراید و ۲-نفتیل آمین مثال‌های از آلودگی‌های صنعتی هستند.

    * دخانیات: مصرف دخانیات در ایجاد سرطان در مجاری تنفسی نقش اساسی دارد. ۹۰٪ [۱۰]ابتلا به سرطان ریه به دلیل کشیدن سیگار رخ می‌دهد. سیگار کشیدن مهمترین عامل محیطی منفرد در وقوع مرگ زودرس در آمریگا می‌باشد[۱۱].

 

    * مواد غذایی: مصرف الکل در ابتلا به سرطان‌های دهان (به غیر از لب)، حنجره، مری و به دلیل ایجاد سیروز الکلی احتمال بروز سرطان کبد را بالا می‌برد.

 

    * پرتوها: برخی از پرتوها همچون پرتوهای فرابنفش خورشید موجب سرطان‌هایی چون سرطان پوست می‌شوند.

 

    * عفونت‌های باکتریایی و یا ویروسی: برخی سرطان‌ها همچون سرطان گردن رحم به علت عفونت‌های ویروسی (ویروس پاپیلومای انسانی) بروز می‌کنند.[۱۲]. میزان خطر سرطان گردن رحم به سن اولین مقاربت و تعداد شریک‌های جنسی وابسته‌است.از دیگر ویروس‌ها می‌توان به ویروس ابشتین بار که در ایجاد شکل آفریقایی لنفوم بورکیت، لنفوم سلول بی در افراد با ایمنی سرکوب شده، لنفوم هوجکین و سرطان نازوفارنکس نقش دارد. ویروس هپاتیت بی و ویروس هپاتیت سی که در ایجاد سرطان کبد نقش دارند. از باکتری‌ها نیز می‌توان به هلیکوباکتر پیلوری اشاره کرد که با سرطان معده و لنفوم معده درارتباط است.

 

عوامل ژنتیکی

وجود سابقه سرطان بین اعضای نزدیک خانواده احتمال دچار شدن به سرطان را افزایش می‌دهد. وجود جهش در برخی ژن‌ها (که به آنها آنکوژن و ژن‌های سرکوبگر تومور می‌گویند، باعث بروز سرطان می‌شود.

ژن‌درمانی

در ژن‌درمانی سرطان از اولیگونوکلئوتید‌ها استفاده می‌شود. نمونه‌ای از این روش برای جلوگیری از ساخته شدن پروتئین پی‌جی‌پی برای خارج نشدن داروهای ضدّسرطان از سلول‌ها می‌باشد.

عوامل ایمنولوژیک(ایمنی)

نارسایی مکانیسم ایمنی طبیعی بدن عاملی مستعد کننده در ایجاد سرطان ریه شناخته شده‌است.

سن

افزایش سن احتمال دچار شدن به برخی سرطانها را به شدت افزایش می‌دهد. اغلب سرطان‌ها در سنین حدود ۵۵ سال یا بیشتر از آن رخ می‌دهند. سرطان علت اصلی مرگ در میان زنان ۴۰ تا ۷۹ سال و مردان ۶۰ تا ۷۶ سال است. سرطان کودکان کمتر از ۱۵ سال را نیز دچار می‌کند. سرطان علت بیش از ۱۰ درصد موارد مرگ و میر در این گروه سنی در آمریکا می‌باشد. لوسمی حاد (نوعی سرطان خون) و سرطان‌های دستگاه عصبی مرکزی حدود ۶۰ درصد مرگ و میرها را در این سن باعث می‌شوند[۱۳].

 

پیشگیری

برخی از روشهای کلی مانند عدم استعمال دخانیات ، مصرف غذای سالم ، پرهیز از عوامل تراتوژن (برخی مواد شیمیایی صنعتی مانند آزبست ، اشعه یونیزان مانند کار در رادیولوژی ، نور آفتاب و ...) در پیشگیری از سرطان موثرند.

 

روش‌های درمان

روشهای اصلی درمان سرطان عبارتند از:

 

    * شیمی درمانی

    * پرتو درمانی

    * جراحی

 

البته روشهای زیر نیز گاه در درمان سرطان به کار رفته‌اند:

 

    * ژن درمانی

    * آنتی‌انجیوجنسیس

    * هایپرترمیا

    * درمان بیولوژیکی یا ایمونولوژیک : که مشتمل بر بازسازی، تحریک، هدایت و تقویت سیستم طبیعی دفاعی بدن بیمار است و با بکارگیری آنتی بادی و هدایت سیستم دفاعی خود بیمار جهت مبارزه با سرطان روی می‌دهد. بکارگیری عواملی مانند اینترفرون، سلول‌هایی که فعالیت ضدتوموری مستقیم دارند، و پادتن‌های تک‌تیره رشد سرطان را کاهش می‌دهد.

    * درمان فوتودینامیک (بکارگیری رنگ و نور): در این شیوه رنگ به داخل یک رگ تزریق و سپس در تمام بدن منتشر می‌شود. پس از چند روز، این رنگ تنها در سلولهای بدخیم باقی می‌ماند. سپس نور قرمز رنگ لیزری به سلول تابانده می‌شود و رنگ درون سلول سرطانی این نور را جذب می‌کند. این امر منجر به واکنش فوتوشیمیایی که ویرانگر سلول‌ها است می‌شود.

    * سوزاندن ضایعه بدخیم با اشعه لیزر: در برخی موارد ضایعه بدخیم سرطان ریه منجر به مسدود شدن خشکنای می‌شود. در چنین موردی پزشک با سوزاندن ضایعه بدخیم با اشعه لیزر راه عبور هوا را برای بیمار باز می‌کند. این روش به گونه کامل نمی‌تواند منجر به ازبین بردن ضایعه بدخیم شود ولی کمکی است جهت آسان شدن تنفس در بیمار.

 

فیزیوتراپی در سرطان Physical Therapy in Cancer

سرطان یک بیماری عمومی است و می‌تواند علائم بسیاری از بیماریهای دیگر را که سرطان نبستند تقلید کند و وقتی که تشخیص سرطان داده شد آنوقت هر چه در بیمار اتفاق می افتد به سرطان نسبت داده می‌شود. چه بسیار بیماری هایی که در سرطانی وجود داشته و قابل معالجه بوده است و در اتوپی تشخیص داده شده است و اصولا علت مرگ عوارض غیر قابل درمان نبوده است. باید به این گونه بیماری‌های همراه توجه دقیق داشت درمان این عوارض گاهی سبب شده که بیمار مدتها زندگی راحتی داشته باشد. تشخیص به موقع این گونه عوارض کمک فوق العاده‌ای به بیمار می‌کند.

 

 

عوارض بیوشیمی سرطان: هیپرکلسمی، هیپوکلسمی ،هیپوناترمی ، کمبود پتاسیم، زیاد بودن پتاسیم، بالا بودن اسید اوریک، هیپر تیروئیدیسم، هیپرلپیدمی، هیپوگلیسمی، بالا رفتن آمیلاز سرم، اختلالات تغذیه و آب و الکترولیت

 

عوارض بالینی سرطان: سیستم قلب و عروق،سیستم تنفسی،سیستم ادراری،ضعف عضلانی،درد شدید،استئوپروز

 

عوارض جراحی در سرطان:برحسب محل جراحی این عوارض بسیار متنوع و متفاوت است.

 

عوارض شیمی درمانی ، دارو درمانی و رادیو تراپی در سرطان:عوارض گوارشی ،استئوپروز،،آتروفی عضلانی و عوارض دیگر

 

فیزیوتراپیست :دارای دانش فیزیولوژی و پاتوفیزیولوژی حرکت،دید کلی نگر(Holistic) ، همچنین قابلیت بکار گیری درمان‌های غیر دارویی و برنامه ریزی توانبخشی است که این مجموعه دانش فیزیوتراپی نامیده می‌شود.

 

 

 

اهداف فیزیوتراپی در سرطان:

 

• کاهش عوارض بیماری سرطان

 

• کاهش عوارض درمان‌های سرطان

 

• راه اندازی و متحرک نگاه داشتن بیمار(کاهش عوارض بستری)

 

• حفظ استقلال بیمار

 

• کاهش درد بیمار

 

فیزیوتراپی با متدلوژی خاص خود می‌تواند نقش مراقبتی و حمایتی مناسبی برای بیماران سرطانی بو جود آورد.یک اصل کلی در فیزیوتراپی سرطان این است :بیمار تا آخرین لحظه زندگی بروی پای خود بایستد.

 

 

نزاری ناشی از سرطان

بیماران سرطانی به طور شایع دچار از دست دادن شدید چربی بدن و توده بدون چربی بدن و به دنبال آن ضعف شدید، بی‌اشتهایی و کم‌خونی می‌شوند. این نشانگان تحلیل‌برنده نزاری نامیده می‌شود. علت اصلی نَزاری سرطان مشخص نیست با این حال شکی نیست که نزاری به علت نیازهای تغذیه‌ای تومور ایجاد نمی‌شود. پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهد که کاشکسی در نتیجه عواملی مثل سیتوکین‌های تولید شده توسط تومور و میزبان در پاسخ به تومور به وجود می‌آید[۱۴].

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:39  توسط ساسان  | 

زندگی حضرت علی (ع)

زندگی نامه امام علی (ع(

ولادت

حضرت علی (علیه السّلام) نخستين فرزند خانواده هاشمی است که پدر و مادر او هر دو فرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف مي باشد . خاندان هاشمی از لحاظ فضائل اخلاقی و صفات عاليه انسانی در قبيله قريش و اين طايفه در طوايف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . فتوت ، مروت ، شجاعت و بسياری از فضايل ديگر اختصاص به بني هاشم داشته است . يک از اين فضيلتها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی (علیه السّلام) موجود بوده است . فاطمه دختر اسد به هنگام درد زايمان راه مسجدالحرام را در پيش گرفت و خود را به ديوار کعبه نزديک ساخت و چنين گفت : " خداوندا ! به تو و پيامبران و کتابهايی که از طرف تو نازل شده اند و نيز به سخن جدم ابراهيم سازنده اين خانه ايمان راسخ دارم . پرودگارا ! به پاس احترام کسی که اين خانه را ساخت ، و به حق " کودکی که در رحم من است ، تولد اين کودک را بر من آسان فرما ! لحظه ای نگذشت که ديوار جنوب شرقی کعبه در برابر ديدگان عباس بن عبدالمطلب و يزيد بن تعف شکافته شد . فاطمه وارد کعبه شد ، و ديوار به هم پيوست . فاطمه تا سه روز در شريفترين مکان گيتی مهمان خدا بود . و نوزاد خويش سه روز پس از سيزدهم رجب سي ام عام الفيل فاطمه را به دنيا آورد . دختر اسد از همان شکاف ديوار که دوباره گشوده شده بود بيرون آمد و گفت :" پيامی از غيب شنيدم که نامش را " علی " بگذار . "

 

دوران کودکي

حضرت علی (علیه السّلام) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند مي خواست ايشان به کمالات بيشتری نائل آيد ، پيامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) وی را از بدو تولد تحت تربيت غير مستقيم خود قرار داد . تا آنکه ، خشکسالی عجيبی در مکه واقع شد . ابوطالب عموی پيامبر ، با چند فرزند با هزينه سنگين زندگی روبرو شد . رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر يک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشايشی در کار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ، علی (علیه السّلام) را به خانه خود بردند . به اين طريق حضرت علی (علیه السّلام) به طور کامل در کنار پيامبر قرار گرفت .
علی (علیه السّلام) آنچنان با پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) همراه بود ، حتی هرگاه پيامبر از شهر خارج مي شد و به کوه و بيابان مي رفت او را نيز همراه خود مي برد . بعثت پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و حضرت علی (علیه السّلام) شکی نيست که سبقت در کارهای خير نوعی امتياز و فضيلت است . و خداوند در آيات بسياری بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر يکديگر دعوت فرموده است . از فضايل حضرت علی (علیه السّلام) است که او نخستين فرد ايمان آورنده به پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) باشند . ابن ابي الحديد در اين باره مي گويد : بدان که در ميان اکابر و بزرگان و متکلمين گروه " معتزله " اختلافی نيست که علي بن ابيطالب نخستين فردی است که به اسلام ايمان آورده و پيامبر خدا را تاييد کرده است .

حضرت علی (علیه السّلام) نخستين ياور پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم(

پس از وحی خدا و برگزيده شدن حضرت محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به پيامبری و سه سال دعوت مخفيانه ، سرانجام پيک وحی فرا رسيد و فرمان دعوت همگانی داده شد . در اين ميان تنها حضرت علی (علیه السّلام) مجری طرحهای پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در دعوت الهيش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضيافتی بود که وی برای آشناکردن خويشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دين خدا ترتيب داد . در همين ضيافت پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از حاضران سؤوال کرد : چه کسی از شما مرا در اين راه کمک مي کند تا برادر و وصی و نماينده من در ميان شما باشد ؟
فقط علی (علیه السّلام) پاسخ داد : ای پيامبر خدا ! من تو را در اين راه ياری مي کنم پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بعد از سه بار تکرار سؤوال و شنيدن همان جواب فرمود : ای خويشاوندان و بستگان من ، بدانيد که علی (علیه السّلام) برادر و وصی و خليفه پس از من در ميان شماست . از افتخارات ديگر حضرت علی (علیه السّلام) اين است که با شجاعت کامل برای خنثی کردن توطئه مشرکان مبنی بر قتل رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در بستر ايشان خوابيد و زمينه هجرت پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را آماده ساخت .

 

حضرت علی (علیه السّلام) بعد از هجرت

بعد از هجرت حضرت علی (علیه السّلام) و پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به مدينه دو نمونه از فضايل علی (علیه السّلام) را بيان مي نمائيم :
1 - جانبازی و فداکاری در ميدان جهاد : حضور وی در 26 غزوه از 27غزوه پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و شرکت در سريه های مختلف از افتخارات و فضايل آن حضرت است .
2 - ضبط و کتابت وحی ( قرآن ) کتابت وحی و تنظيم بسياری از اسناد تاريخی و سياسی و نوشتن نامه های تبليغی و دعوتی از کارهای حساس و پرارج امام (علیه السّلام) بود . ايشان آيات قرآن چه مکی و چه مدنی ، را ضبط مي کرد . به همين علت است که وی را از کاتبان وحی و حافظان قرآن به شمار مي آورند . در اين دوران بود که پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمان اخوت و برادری مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت علی (علیه السّلام) پيمان برادری و اخوت بست و به حضرت علی (علیه السّلام) فرمود : " تو برادر من در اين جهان و سرای ديگر هستی . به خدايی که مرا به حق برانگيخته است ... تو را به برادری خود انتخاب مي کنم ، اخوتی که دامنه آن هر دو جهان را فرا گيرد ."
حضرت علی (علیه السّلام) داماد رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) عمر و ابوبکر با مشورت با سعد معاذ رئيس قبيله اوس دريافتند جز علی (علیه السّلام) کسی شايستگی زهرا ( س ) را ندارد . لذا هنگامی که علی (علیه السّلام) در ميان نخلهای باغ يکی از انصار مشغول آبياری بود موضوع را با ايشان در ميان نهادند و ايشان فرمود : دختر پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مورد ميل و علاقه من است . و به سوی خانه رسول به راه افتاد . وقتی به حضور رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) رسيد ، عظمت محضر پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مانع از آن شد که سخنی بگويد ، تا اينکه رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) علت رجوع ايشان را جويا شد و حضرت علی (علیه السّلام) با تکيه به فضايل و تقوا و سوابق درخشان خود در اسلام فرمود :
" آيا صلاح مي دانيد که فاطمه را در عقد من درآوريد ؟ " پس از موافقت حضرت زهرا (سلام الله علیها) آن حضرت به دامادی رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نائل آمدند .

غدير خم

پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بعد از اتمام مراسم حج در آخرين سال عمر پربرکتش در راه برگشت در محلی به نام غديرخم در نزديکی جحفه دستور توقف داد ، زيرا پيک وحی فرمان داده بود که پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بايد رسالتش را به اتمام برساند . پس از نماز ظهر پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر بالای منبری از جهاز شتران رفت و فرمود : " ای مردم ! نزديک است که من دعوت حق را لبيک گويم و از ميان شما بروم درباره من چه فکر مي کنيد ؟ " مردم گفتند : " گواهی مي دهيم که تو آيين خدا را تبليغ مي کردی " پيامبر فرمود : " آيا شما گواهی نمي دهيد که جز خدای يگانه ، خدايی نيست و محمد بنده خدا و پيامبر اوست ؟ " مردم گفتند : " آری ، گواهی مي دهيم . " سپس پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) دست حضرت علی (علیه السّلام) را بالا گرفت و فرمود : " ای مردم ! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان کيست ؟ " مردم گفتند : " خداوند و پيامبر او بهتر مي دانند . " سپس پيامبر فرموند : " ای مردم ! هر کس من مولا و رهبر او هستم ، علی هم مولا و رهبر اوست . " و اين جمله را سه بار تکرار فرمودند . بعد مردم اين انتخاب را به حضرت علی (علیه السّلام) تبريک گفتند و با وی بيعت نمودند .

حضرت علی (علیه السّلام) بعد از رحلت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم)

پس از رحلت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به علت شرايط خاصی که بوجود آمده بود ، حضرت علی (علیه السّلام) از صحنه اجتماع کناره گرفت و سکوت اختيار کرد. نه در جهادی شرکت مي کرد و نه در اجتماع به طور رسمی سخن مي گفت . شمشير در نيام کرد و به وظايف فردی و سازندگی افراد مي پرداخت .
فعاليتهای امام در اين دوران به طور خلاصه اينگونه است :
1- عبادت خدا آنهم در شان حضرت علی (علیه السّلام(
2- تفسير قرآن و حل مسائل دينی و فتوای حکم حوادثی که در طول 23سال زندگی پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مشابه نداشت .
3- پاسخ به پرسشهای دانشمندان ملل و شهرهای ديگر .
4- بيان حکم بسياری از رويدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت .
5- حل مسائل هنگامی که دستگاه خلافت در مسائل سياسی و پاره ای از مشکلات با بن بست روبرو مي شد .
6- تربيت و پرورش گروهی که از ضمير پاک و روح آماده ، برای سير و سلوک برخوردار هستند .
7- کار و کوشش برای تامين زندگی بسياری از بينوايان و درماندگان تا آنجا که با دست خويش باغ احداث مي کرد و قنات استخراج مي نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف مي نمود .

خلافت حضرت علی (علیه السّلام(

در زمان خلافت حضرت علی (علیه السّلام) جنگهای فراوانی رخ داد از جمله صفين ، جمل و نهروان که هر يک پيامدهای خاصی به دنبال داشت .

شهادت امام علی (علیه السّلام(

بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی ، و برک بن عبدالله تميمی و عمروبن بکر تميمی در يکی از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونريزي ها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود ياد کردند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند که باعث اين خونريزی و برادرکشی حضرت علی (علیه السّلام) و معاويه و عمروعاص است . و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند ، مسلمانان تکليف خود را خواهنددانست . سپس با هم پيمان بستند که هر يک از آنان متعهد کشتن يکی از سه نفر گردد . ابن ملجم متعهد قتل امام علی (علیه السّلام) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد کوفه نشستند . آن شب حضرت علی (علیه السّلام) در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند ، وقتی موضوع را با دخترش در ميان نهاد ، ام کلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستيد .
حضرت علی (علیه السّلام) فرمود : از قضای الهی نمي توان گريخت . آنگاه کمربند خود را محکم بست و در حالی که اين دو بيت را زمزمه مي کرد عازم مسجد شد . کمر خود را برای مرگ محکم ببند ، زيرا مرگ تو را ملاقات خواهدکرد . و از مرگ ، آنگاه که به سرای تو درآيد . جزع و فرياد مکن ابن ملجم ، در حالی که حضرت علی (علیه السّلام) در سجده بودند ، ضربتی بر فرق مبارک خون از سر حضرتش در محراب جاری شد و محاسن آن حضرت وارد ساخت . شريفش را رنگين کرد . در اين حال آن حضرت فرمود : " فزت و رب الکعبه " به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم سپس آيه 55سوره طه را تلاوت فرمود : " شما را از خاک آفريديم و در آن بازتان مي گردانيم و بار ديگر از آن بيرونتان مي آوريم .
حضرت علی (علیه السّلام) در واپسين لحظات زندگی نيز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنين وصيت فرمود : " شما را به پرهيزکاری سفارش مي کنم و به اينکه کارهای خود را منظم کنيد و اينکه همواره در فکر اصلاح بين مسلمانان باشيد . يتيمان را فراموش نکنيد ، حقوق همسايگان را مراعات کنيد . قرآن را برنامه ی عملی خود قرار دهيد . نماز را بسيار گرامی بداريد که ستون دين شماست .
حضرت علی (علیه السّلام) در 21ماه رمضان به شهادت رسيد و در نجف اشرف به خاک سپرده شد ، و مزارش ميعادگاه عاشقان حق و حقيقت شد .

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:39  توسط ساسان  | 

زندگی نامه حضرت علی (ع)

Top of Form 1

 

زندگينامه امام علي (ع(

1- مقدمه
2- کيفيت ولادت
3- دوران کودکي
4- بعثت پيامبر ( ص ) و حضرت علی)ع)
5- حضرت علی ( ع ) نخستين ياور پيامبر )ع)
6- حضرت علی ( ع ) بعد از هجرت
7-  حضرت علی ( ع ) داماد رسول اکرم )ص)
8- غدير خم
9- حضرت علی ( ع ) بعد از رحلت رسول اکرم) ص)
10- خلافت حضرت علی) ع)
11- شهادت امام علی) ع)

مقدمه
تمام انسانها در زندگی خويش از فراز و نشيب برخوردارند و با مشکلات مختلفی مواجهند .افراد معمولا در برخورد با مشکل دچار ضعف و ناتوانی مي گردند و سعی مي کنند با کمک و راهنمايی درد آشنايان خود را از مهلکه نجات دهند و با يافتن " الگوها " در هر زمينه ای ، و سپس تبعيت از آن ، وظايف خويشتن را بخوبی انجام دهند و مشکلات و دردهای خويش را تسکين بخشند . يکی از اين اسوه ها پيامبراکرم ( ص ) است که قرآن مجيد هم اين حضرت را ( 1 ) به همين نام معرفی مي فرمايد . بجز رسول خدا ( ص ) اگر به دنبال " الگوی " ديگر و جانشين برای آن حضرت باشيم ، به پيشوای بزرگی همچون مولای متقيان حضرت علی ( ع ) خواهيم رسيد ، و چه زيباست که برای پذيرش اخلاق و رفتار حسنه ايشان ، زندگی پر فراز و نشيب و سراسر شگفتی آن حضرت را مرور کنيم .

کيفيت ولادت
حضرت علی ( ع ) نخستين فرزند خانواده هاشمی است که پدر و مادر او هر دوفرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف مي باشد . خاندان هاشمی از لحاخ فضائل اخلاقی و صفات عاليه انسانی در قبيله قريش و اين طايفه در طوايف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . فتوت ، مروت ، شجاعت وبسياری از فضايل ديگر اختصاص به بني هاشم داشته است . يک از اين فضيلتها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی ( ع )
موجود بوده است . فاطمه دختر اسد به هنگام درد زايمان راه مسجدالحرام را در پيش گرفت و خود را به ديوار کعبه نزديک ساخت و چنين گفت : " خداوندا ! به تو و پيامبران و کتابهايی که از طرف تو نازل شده اند و نيز به سخن جدم ابراهيم سازنده اين خانه ايمان راسخ دارم . پرودگارا ! به پاس احترام کسی که اين خانه را ساخت ، و به حق
( 2 ) " کودکی که در رحم من است ، تولد اين کودک را بر من آسان فرما ! لحظه ای نگذشت که ديوار جنوب شرقی کعبه در برابر ديدگان عباس بن عبدالمطلب و يزيد بن تعف شکافته شد . فاطمه وارد کعبه شد ، و ديوار به هم پيوست . فاطمه تا سه روز در شريفترين مکان گيتی مهمان خدا بود . و نوزاد خويش سه روز پس از سيزدهم رجب سي ام عام الفيل فاطمه ( 3 ) را به دنيا آورد . دختر اسد از همان شکاف ديوار که دوباره گشوده شده بود بيرون آمد و گفت : ( 4 )" پيامی از غيب شنيدم که نامش را " علی " بگذار . "

دوران کودکي
حضرت علی ( ع ) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند مي خواست ايشان به کمالات بيشتری نائل آيد ، پيامبر اکرم ( ص ) وی را از بدو تولد تحت تربيت غير مستقيم خود قرار داد . تا آنکه ، خشکسالی عجيبی در مکه واقع شد . ابوطالب عموی پيامبر ، با چند فرزند با هزينه سنگين زندگی روبرو شد . رسول اکرم ( ص ) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر يک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشايشی در کار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پيامبر ( ص ) ، ( 5 ) علی ( ع ) را به خانه خود بردند .
به اين طريق حضرت علی ( ع ) به طور کامل در کنار پيامبر قرار گرفت . علی ( ع ) آنچنان با پيامبر ( ص ) همراه بود ، حتی هرگاه پيامبر از شهر ( 6 )خارج مي شد و به کوه و بيابان مي رفت او را نيز همراه خود مي برد .

بعثت پيامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع )
شکی نيست که سبقت در کارهای خير نوعی امتياز و فضيلت است . و خداونددر آيات بسياری بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر يکديگر ( 7 )دعوت فرموده است . از فضايل حضرت علی ( ع ) است که او نخستين فرد ايمان آورنده به پيامبر ( ص ) باشند . ابن ابي الحديد در اين باره مي گويد : بدان که در ميان اکابر و بزرگان و متکلمين گروه " معتزله " اختلافی
نيست که علي بن ابيطالب نخستين فردی است که به اسلام ايمان آورده و پيامبر خدا را تاييد کرده است .

حضرت علی ( ع ) نخستين ياور پيامبر ( ص )
پس از وحی خدا و برگزيده شدن حضرت محمد ( ص ) به پيامبری و سه سال دعوت مخفيانه ، سرانجام پيک وحی فرا رسيد و فرمان دعوت همگانی داده شد . در اين ميان تنها حضرتعلی ( ع ) مجری طرحهای پيامبر ( ص ) در دعوت الهيش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضيافتی بود که وی برای آشناکردن خويشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دين خدا ترتيب داد . در همين ضيافت پيامبر ( ص ) از حاضران سؤوال کرد : چه کسی از شما مرا در اين راه کمک مي کند تا برادر و وصی و نماينده من در ميان شما باشد ؟ فقط علی ( ع ) پاسخ داد : ای پيامبر خدا ! من تو را در اين راه ياری مي کنم پيامبر ( ص ) بعد از سه بار تکرار سؤوال و شنيدن همان جواب فرمود : ای خويشاوندان و بستگان من ، بدانيد که علی ( ع ) برادر و وصی و خليفه پس از من در ميان شماست . از افتخارات ديگر حضرت علی ( ع ) اين است که با شجاعت کامل برای خنثی
کردن توطئه مشرکان مبنی بر قتل رسول خدا ( ص ) در بستر ايشان خوابيد و زمينه هجرت پيامبر ( ص ) را آماده ساخت .


حضرت علی ( ع ) بعد از هجرت
بعد از هجرت حضرت علی ( ع ) و پيامبر ( ص ) به مدينه دو نمونه ازفضايل علی ( ع ) را بيان مي نمائيم :
1 - جانبازی و فداکاری در ميدان جهاد : حضور وی در 26 غزوه از 27غزوه پيامبر ( ص ) و شرکت در سريه های مختلف از افتخارات و فضايل آن حضرت است .
2 - ضبط و کتابت وحی ( قرآن ) کتابت وحی و تنظيم بسياری از اسناد تاريخی و سياسی و نوشتن نامه های تبليغی و دعوتی از کارهای حساس و پرارج امام ( ع ) بود . ايشان آيات قرآن چه مکی و چه مدنی ، را ضبط مي کرد . به همين علت است که وی را از کاتبان وحی
و حافظان قرآن به شمار مي آورند . در اين دوران بود که پيامبر ( ص ) فرمان اخوت و برادری مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت علی ( ع ) پيمان برادری و اخوت بست و به حضرت علی ( ع ) فرمود :
" تو برادر من در اين جهان و سرای ديگر هستی . به خدايی که مرا به حق برانگيخته است ...
تو را به برادری خود انتخاب مي کنم ، اخوتی که دامنه آن هر دو جهان ( 8 )را فرا گيرد . "

حضرت علی ( ع ) داماد رسول اکرم ( ص )
عمر و ابوبکر با مشورت با سعد معاذ رئيس قبيله اوس دريافتند جزعلی ( ع ) کسی شايستگی زهرا ( س ) را ندارد . لذا هنگامی که علی ( ع )
در ميان نخلهای باغ يکی از انصار مشغول آبياری بود موضوع را با ايشان در ميان نهادند و ايشان فرمود :
دختر پيامبر ( ص ) مورد ميل و علاقه من است . و به سوی خانه رسول به راه افتاد .
وقتی به حضور رسول اکرم ( ص ) رسيد ، عظمت محضر پيامبر ( ص ) مانع از آن شد که سخنی بگويد ، تا اينکه رسول اکرم ( ص ) علت رجوع ايشان را جويا
شد و حضرت علی ( ع ) با تکيه به فضايل و تقوا و سوابق درخشان خود در اسلام فرمود :
" آيا صلاح مي دانيد که فاطمه را در عقد من درآوريد ؟ " پس از موافقت حضرت زهرا ( س ) آن حضرت به دامادی رسول اکرم ( ص ) نائل آمدند .

غدير خم
پيامبر ( ص ) بعد از اتمام مراسم حج در آخرين سال عمر پربرکتش درراه برگشت در محلی به نام غديرخم در نزديکی جحفه دستور توقف داد ، زيرا
پيک وحی فرمان داده بود که پيامبر ( ص ) بايد رسالتش را به اتمام ( 9 )برساند .
پس از نماز ظهر پيامبر ( ص ) بر بالای منبری از جهاز شتران رفت و فرمود :
" ای مردم ! نزديک است که من دعوت حق را لبيک گويم و از ميان
شما بروم درباره من چه فکر مي کنيد ؟ "
مردم گفتند : " گواهی مي دهيم که تو آيين خدا را تبليغ مي کردی "
پيامبر فرمود : " آيا شما گواهی نمي دهيد که جز خدای يگانه ، خدايی نيست
و محمد بنده خدا و پيامبر اوست ؟ "
مردم گفتند : " آری ، گواهی مي دهيم . "
سپس پيامبر ( ص ) دست حضرت علی ( ع ) را بالا گرفت و فرمود :
" ای مردم ! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان کيست ؟ "
مردم گفتند : " خداوند و پيامبر او بهتر مي دانند . "
سپس پيامبر فرموند :
" ای مردم ! هر کس من مولا و رهبر او هستم ، علی هم مولا و رهبر اوست . "
و اين جمله را سه بار تکرار فرمودند .
بعد مردم اين انتخاب را به حضرت علی ( ع ) تبريک گفتند و با وی بيعت
نمودند .

حضرت علی ( ع ) بعد از رحلت رسول اکرم ( ص )
پس از رحلت رسول اکرم ( ص ) به علت شرايط خاصی که بوجود آمده بود ،حضرت علی ( ع ) از صحنه اجتماع کناره گرفت و سکوت اختيار کرد.
نه در جهادی شرکت مي کرد و نه در اجتماع به طور رسمی سخن مي گفت . شمشير در نيام کرد و به وظايف فردی و سازندگی افراد مي پرداخت .
فعاليتهای امام در اين دوران به طور خلاصه اينگونه است :
1 - عبادت خدا آنهم در شان حضرت علی ( ع )
2 - تفسير قرآن و حل مسائل دينی و فتوای حکم حوادثی که در طول 23سال
زندگی پيامبر ( ص ) مشابه نداشت .
3 - پاسخ به پرسشهای دانشمندان ملل و شهرهای ديگر .
4 - بيان حکم بسياری از رويدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت .
5 - حل مسائل هنگامی که دستگاه خلافت در مسائل سياسی و پاره ای از مشکلات
با بن بست روبرو مي شد .
6 - تربيت و پرورش گروهی که از ضمير پاک و روح آماده ، برای سير و سلوک
برخوردار هستند .
7 - کار و کوشش برای تامين زندگی بسياری از بينوايان و درماندگان تا آنجا
که با دست خويش باغ احداث مي کرد و قنات استخراج مي نمود و سپس آنها را
در راه خدا وقف مي نمود .

خلافت حضرت علی ( ع )
در زمان خلافت حضرت علی ( ع ) جنگهای فراوانی رخ داد از جمله صفين ، جمل و نهروان که هر يک پيامدهای خاصی به دنبال داشت .

شهادت امام علی ( ع )
بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی ، و برک بن عبدالله تميمی و عمروبن بکر تميمی در يکی از شبها
گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونريزي ها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود ياد کردند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند که
باعث اين خونريزی و برادرکشی حضرت علی ( ع ) و معاويه و عمروعاص است . و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند ، مسلمانان تکليف خود را
خواهنددانست . سپس با هم پيمان بستند که هر يک از آنان متعهد کشتن يکی از سه نفر گردد .
ابن ملجم متعهد قتل امام علی ( ع ) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد کوفه نشستند . آن شب حضرت علی ( ع ) در خانه دخترش
مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند ، وقتی موضوع را با دخترش در ميان نهاد ، ام کلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستيد .
حضرت علی ( ع ) فرمود : از قضای الهی نمي توان گريخت . آنگاه کمربند خود را محکم بست و در حالی که اين دو بيت را زمزمه مي کرد عازم مسجد شد .
کمر خود را برای مرگ محکم ببند ، زيرا مرگ تو را ملاقات خواهدکرد .
و از مرگ ، آنگاه که به سرای تو درآيد ( 10 ) . جزع و فرياد مکن
ابن ملجم ، در حالی که حضرت علی ( ع ) در سجده بودند ، ضربتی بر فرق مبارک خون از سر حضرتش در محراب جاری شد و محاسن ( 11 ) آن حضرت وارد ساخت .
شريفش را رنگين کرد . در اين حال آن حضرت فرمود : " فزت و رب الکعبه " به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم سپس آيه 55سوره
طه را تلاوت فرمود :
" شما را از خاک آفريديم و در آن بازتان مي گردانيم و بار ديگر از آن
( 12 ) بيرونتان مي آوريم .
حضرت علی ( ع ) در واپسين لحظات زندگی نيز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنين وصيت فرمود :
" شما را به پرهيزکاری سفارش مي کنم و به اينکه کارهای خود را منظم کنيد و اينکه همواره در فکر اصلاح بين مسلمانان باشيد .
يتيمان را فراموش نکنيد ، حقوق همسايگان را مراعات کنيد . قرآن را برنامه ی عملی خود قرار دهيد .
نماز را بسيار گرامی بداريد که ستون دين شماست . حضرت علی ( ع ) در 21ماه رمضان به شهادت رسيد و در نجف اشرف به خاک
سپرده شد ، و مزارش ميعادگاه عاشقان حق و حقيقت شد .


- سوره احزاب ، آيه 21. ( 1 )
- فروغ ولايت ، ص 35( کشف الغمه ، ج 1 ، ص 90) . ( 2 )
- آفتاب ولايت ، ص 19( الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 171، ش 1 ) . ( 3 )
- آفتاب ولايت ، ص 19( بحارالانوار ، ج 35، ص 18) . ( 4 )
- فروغ ولايت ، ص 37( سيره ابن هشام ، ج 1 ، ص 236) . ( 5 )
- فروغ ولايت ، ص 38 ( 6 )
- آفتاب ولايت ، ص 131( سوره بقره ، آيه 148) . ( 7 )
- فروغ ولايت ، ص 86( مستدرک حاکم ، ج 3 ، ص 14، استيعاب ، ج 3 ، ( 8 )
ص 35)
- فروغ ولايت ، ص 141( سوره مائده ، آيه 67) ( 9 )
- فروغ ولايت ، ص 697 ( 10 )
- فروغ ولايت ، ص 697( بحارالانوار ، نقل از مالی ، ج 9 ، ص 650) ( 11)
- فروغ ولايت ، ص 697 ( 12 )

Bottom of Form 1

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:38  توسط ساسان  | 

دعای مجیر

بسم الله الرحمن الرحیم

سُبْحانَکَ یا اَللّهُ تَعالَیْتَ یا رَحْمنُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ

یا رَحیمُ تَعالَیْتَ یا کَریمُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا مَلِک

تَعالَیْتَ یا مالِکُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا قُدُّوسُ

تَعالَیْتَ یا سَلامُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا مُؤْمِنُ تَعالَیْتَ

یا مُهَیْمِنُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا عَزیزُ تَعالَیْتَ یا
جَبّارُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا مُتَکَبِّرُ تَعالَیْتَ یا مُتَجَبِّرُ

اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا خالِقُ تَعالَیْتَ یا بارِئُ اَجِرْنا

مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا مُصَوِّرُ تَعالَیْتَ یا مُقَدِّرُ اَجِرْنا مِن
النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا هادى تَعالَیْتَ یا باقى اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا
مُجیرُ سُبْحانَکَ یا وَهّابُ تَعالَیْتَ یا تَوّابُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ

سُبْحانَکَ یا فَتّاحُ تَعالَیْتَ یا مُرْتاحُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ


سُبْحانَکَ یا سَیِّدِى تَعالَیْتَ یا مَوْلاىَ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ


سُبْحانَکَ یا قَریبُ تَعالَیْتَ یا رَقیبُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ


سُبْحانَکَ یا مُبْدِئُ تَعالَیْتَ یا مُعیدُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ


سُبْحانَکَ یا حَمیدُ تَعالَیْتَ یا مَجیدُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ


سُبْحانَکَ یا قَدیمُ تَعالَیْتَ یا عَظیمُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ

سُبْحانَکَ یا غَفُورُ تَعالَیْتَ یا شَکُورُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ


سُبْحانَکَ یا شاهِدُ تَعالَیْتَ یا شَهیدُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ


سُبْحانَکَ یا حَنّانُ تَعالَیْتَ یا مَنّانُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ

یا باعِثُ تَعالَیْتَ یا وارِثُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا

مُحْیى تَعالَیْتَ یا مُمیتُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا شَفیقُ

تَعالَیْتَ یا رَفیقُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا اَنیسُ تَعالَیْتَ


یا موُنِسُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا جَلیلُ تَعالَیْتَ یا

جَمیلُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا خَبیرُ تَعالَیْتَ یا بَصیرُ

اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا حَفِىُّ تَعالَیْتَ یا مَلِىُّ اَجِرْنا مِنَ

النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا مَعْبُودُ تَعالَیْتَ یا مَوْجُودُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ

یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا غَفّارُ تَعالَیْتَ یا قَهّارُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ

سُبْحانَکَ یا مَذْکُورُ تَعالَیْتَ یا مَشْکُورُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ

سُبْحانَکَ یا جَوادُ تَعالَیْتَ یا مَعاذُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ

یا جَمالُ تَعالَیْتَ یا جَلالُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا سابِقُ


تَعالَیْتَ یا رازِقُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا صادِقُ

تَعالَیْتَ یا فالِقُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا سَمیعُ تَعالَیْتَ

یا سَریعُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا رَفیعُ تَعالَیْتَ یا بدیعُ

اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا فَعّالُ تَعالَیْتَ یا مُتَعالُ اَجِرْنا

مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا قاضى تَعالَیْتَ یا راضى اَجِرْنا مِنَ

النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا قاهِرُ تَعالَیْتَ یا طاهِرُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا

مُجیرُ سُبْحانَکَ یا عالِمُ تَعالَیْتَ یا حاکِمُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ

سُبْحانَکَ یا دآئِمُ تَعالَیْتَ یا قآئِمُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ

یا عاصِمُ تَعالَیْتَ یا قاسِمُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا غَنِىُّ

تَعالَیْتَ یا مُغْنى اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا وَفِىُّ تَعالَیْتَ

یا قَوِىُّ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا کافى تَعالَیْتَ یا شافى

اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا مُقَدِّمُ تَعالَیْتَ یا مُؤَخِّرُ اَجِرْنا

مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا اَوَّلُ تَعالَیْتَ یا آخِرُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا


مُجیرُ سُبْحانَکَ یا ظاهِرُ تَعالَیْتَ یا باطِنُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ

سُبْحانَکَ یا رَجآءُ تَعالَیْتَ یا مُرْتَجى اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ

سُبْحانَکَ یا ذَاالْمَنِّ تَعالَیْتَ یا ذَاالطَّوْلِ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ

سُبْحانَکَ یا حَىُّ تَعالَیْتَ یا قَیُّومُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ


یا واحِدُ تَعالَیْتَ یا اَحَدُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا سَیِّدُ

تَعالَیْتَ یا صَمَدُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا قَدیرُ تَعالَیْتَ

یا کَبیرُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا والى تَعالَیْتَ یا مُتَعالى

اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا عَلِىُّ تَعالَیْتَ یا اَعْلى اَجِرْنا مِنَ

النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا وَلِىُّ تَعالَیْتَ یا مَوْلى اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا

مُجیرُ سُبْحانَکَ یا ذارِئُ تَعالَیْتَ یا بارِئُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ

سُبْحانَکَ یا خافِضُ تَعالَیْتَ یا رافِعُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ

سُبْحانَکَ یا مُقْسِطُ تَعالَیْتَ یا جامِعُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ

سُبْحانَکَ یا مُعِزُّ تَعالَیْتَ یا مُذِلُّ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ

یا حافِظُ تَعالَیْتَ یا حَفیظُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا قادِرُ

تَعالَیْتَ یا مُقْتَدِرُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا عَلیمُ تَعالَیْتَ

یا حَلیمُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا حَکَمُ تَعالَیْتَ یا حَکیمُ

اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا مُعْطى تَعالَیْتَ یا مانِعُ اَجِرْنا

مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا ضآرُّ تَعالَیْتَ یا نافِعُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ

یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا مُجیبُ تَعالَیْتَ یا حَسیبُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا

مُجیرُ سُبْحانَکَ یا عادِلُ تَعالَیْتَ یا فاصِلُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ

سُبْحانَکَ یا لَطیفُ تَعالَیْتَ یا شَریفُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ

سُبْحانَکَ یا رَبُّ تَعالَیْتَ یا حَقُّ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا

ماجِدُ تَعالَیْتَ یا واحِدُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا عَفُوُّ

تَعالَیْتَ یا مُنْتَقِمُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا واسِعُ تَعالَیْتَ

یا مُوَسِّعُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا رَؤُفُ تَعالَیْتَ یا

عَطوُفُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا فَرْدُ تَعالَیْتَ یا وِتْرُ

اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا مُقیتُ تَعالَیْتَ یا مُحیطُ اَجِرْنا

مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا وَکیلُ تَعالَیْتَ یا عَدْلُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ

یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا مُبینُ تَعالَیْتَ یا مَتینُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ

سُبْحانَکَ یا بَرُّ تَعالَیْتَ یا وَدُودُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا

رَشیدُ تَعالَیْتَ یا مُرْشِدُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا نُورُ

تَعالَیْتَ یا مُنَوِّرُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا نَصیرُ تَعالَیْتَ

یا ناصِرُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا صَبُورُ تَعالَیْتَ یا

صابِرُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا مُحْصى تَعالَیْتَ یا

مُنْشِئُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا سُبْحانُ تَعالَیْتَ یا دَیّانُ

اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا مُغیثُ تَعالَیْتَ یا غِیاثُ اَجِرْنا

مِنَ النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا فاطِرُ تَعالَیْتَ یا حاضِرُ اَجِرْنا مِنَ

النّارِ یا مُجیرُ سُبْحانَکَ یا ذَاالْعِزِّ وَالْجَمالِ تَبارَکْتَ یا ذَاالْجَبَرُوتِ

وَالْجَلالِ سُبْحانَکَ لا اِلهِ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ

فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجىِ الْمُؤمِنینَ وَ صَلَّى اللّهُ


عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ اَجْمَعینَ وَالْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَ حَسْبُنَا

اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلىِّ العَظیمِ

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:37  توسط ساسان  | 

دعا های قنوت

به نام خدا و سلام

حتما می دونید که هر دعایی رو میشه در قنوت خوند. (حتی به لغت غیر عربی(

ولی بهترین دعا، دعای قرآنی و مأثور هست.

یعنی: از طریق معصومین سفارش شده و رسیده باشه.

دعاهای قرآنی که زیادند:

لیستی از دعاهای قرآنی و ترجمه آن ها: (برگرفته از سایت تبیان(

۱ - ربنا اتنا فى الدنیا حسنه و فى الاخره حسنه و قنا عذاب النار ۲۰۱/۲

پروردگارا در دنیا و آخرت به ما نیکى و احسان فرما و ما را از عذاب آتش دوزخ مصون بدار.

۲ - ربنا اتنا فى الدنیا و ماله فى الاخره من خلاق ۲۰۰/۲

پروردگارا در دنیا رحمت و نعمت به ما عنایت کن هر که از رحمت تو محروم شد در آخرت بهره ندارد.

۳ - ربنا اتنا من لدنک رحمه و هیى لنا من امرنا رشدا. ۱۰/۱۸

پروردگارا ما، از جانب خود بر ما رحمتى فرست و براى رشد عقلى ما وسائل هدایت و ارشاد آماده فرما.

۴ - ربنا اتهم ضعفین من العذاب و العنهم لعنا کبیرا. ۶۹/۳۳

پروردگارا ما آنها که ما را گمراه نمودند عذاب آنها را دو چندان کن و از نعمتهاى خود محروم ابدى فرما.

۵ - ربنا امنا بما انزلت و اتبعنا الرسول فاکتبنا مع الشاهدین . ۵۳/۳

پروردگار ما، ما به تو و آنچه بر پیغمبرت فرستادى ایمان آوردیم و از رسول تو پیروى کردیم نام ما را از شهادت دهندگان به توحید و نبوت قرار ده.

۶ - ربنا امنا فاغفرلنا و ارحمنا و انتخیر الراحمین . ۱۰۹/۲۳

پروردگار ما، ما به تو ایمان آوردیم ما را ببخش و بیامرز و به ما رحم کن که تو بهترین بخشندگانى .

۷ - ربنا امنا فاکتبنا مع الشاهدین . ۸۳/۵

پروردگار ما، ما به تو ایمان آوردیم ما را در زمره گواهان توحید و موحدین قرار ده .

۸ - ربنا ابصرنا و سمعنا فارجعنا نعمل صالحا انا موقنون . ۱۲/۳۲

پروردگار ما آنچه به ما وعده فرموده بودى و دیدیم و شنیدیم ما را به دنیا برگردان تا عمل صالح کنیم که ما به حشر و نشر و کتاب و معاد یقین پیدا کرده ایم.

۹ - ربنا اتمم لنا نورنا و اغفرلنا انک على کل شى ء قدیر. ۸/۶۶

پروردگارا نور علم و ایمان را براى ما تمام گردان و ما را بیامرز که تو بر هر چیز قادر و توانایى .

 

۱۰ - ربنا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظالمون . ۱۰۸/۲۳

پروردگارا ما را از جهنم بیرون ببر که اگر ما دوباره عصیان کنیم ستمکاریم

۱۱ - ربنا اخرجنا نعمل صالحا غیر الذى کنا نعمل. ۳۷/۳۵

پروردگارا ما را از این آتش بیرون کن تا به پیروى پیغمبرت عمل صالح کنیم غیر از آنچه مى کردیم .

۱۲ - ربنا اخرجنا الى اجل قریب نجب دعوتک و نتبع الرسل. ۴۴/۱۴

پروردگارا ما، عذاب را براى ما به تاخیر انداز و مهلت کوتاهى ده تا آنچه فوت شده جبران کنیم ما دعوت تو را اطاعت کنیم و پیغمبر تو را پیروى نماییم.

۱۳ - ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا. ۷۵/۴

پروردگارا ما را از دست ستمکاران نجات ده و راه فرج و نجاتى به ما بنما و یار و مددکارى براى ما بفرست که از جانب تو یاور ما باشد.

۱۴ - ربنا استمتع بعضنا ببعض و بلغنا اجلنا. ۱۲۸/۶

پروردگارا بعضى از ما از بعض دیگر بهره مند شدیم و رسیدیم به آنچه مقرر فرموده اى .

۱۵ - ربنا اصرف عنا عذاب جهنم ان عذابها کان غزاما. ۶۵/۲۵

پروردگارا بگردان از ما عذاب جهنم را که آن عذاب براى همیشه هلاک کننده است .

۱۶ - ربنا اطمس على اموالهم و اشدد على قلوبهم فلا یومنوا حتى یروا العذاب الالیم. ۸۸/۱۰

پروردگارا اموال آنها را نابود ساز و دلهاى آنها را قسى و سخت گردان که ایمان نمى آورند جز به دیدن عذاب سخت .

۱۷ - ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فى امرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الکافرین. ۱۴۷/۳

پروردگار ما گناهان ما را بیامرز و لغزش و اسراف ما را ببخش و قدمهاى ما را در راه انجام وظیفه ثابت بدار و بر کفار نصرت و پیروزى بخش .

۱۸ - ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان و لاتجعل فى قلوبنا غلا للذین امنوا. ۱۰/۵۹

پروردگار ما بیامرز ما را و برادران ما را که در ایمان بر ما سبقت گرفتند خدایا در دلهاى ما براى گرویدگان به تو کینه و کدورتى قرار مده که تو مهربانى.

۱۹ - ربنا انک روف رحیم. ۱۰/۵۹

پروردگار ما تو به تحقیق رئوف و مهربانى .

۲۰ - ربنا اغفرلى ولوالدى و للمومنین یوم یقوم الحساب. ۴۱/۱۴

پروردگار ما مرا و پدر مادر مرا و همچنین مومنین را در روز حساب بیامرز.

۲۱ - ربنا افتح بیننا و بین قومنا بالحق و انت خیر الفاتحین. ۸۹/۷

پروردگار تو درى از رحمت به سوى ما و قوم ما بگشا که راه تو راه حق ات و تو بهترین گشاینده اى .

۲۲ - ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الکافرین .

پروردگار ما به ما صبر و شکیبایى عنایت کن و در عبادت ثابت قدم و بر کفار پیروزى بخش .

۲۳ - ربنا افرغ علینا صبرا و توفنا مسلمین. ۱۲۶/۷

پروردگار ما به ما تحمل و بردبارى عنایت فرما و ما را جزو تسلیم شدگان پیغمبرت بمیران .

۲۴ - ربنا اکشف عنا العذاب انا مومنون ۱۲/۴۴

پروردگار ما عذاب را از ما دور بگردان و بر طرف ساز که ما گرویدگان به تو هستیم .

۲۵ - ربنا انزل علینا مائده من السماء تکون لنا عیدا لاولنا و اخرنا. ۱۱۴/۵

پروردگار ما از آسمان براى ما مائده و غذایى فرست که بر ما و آیندگان (روز عید) باشد.

۲۶ - ربنا انک تعلم ما نخفى و ما نعلن و ما یخفى على اللّه من شى ء فى الارض و لا فى السماء. ۳۸/۱۴

پروردگارا تو مى دانى آنچه پنهان و آشکار عمل مى کنیم بر خداوند در آسمان و زمین هیچ کار و هیچ چیز پوشیده نیست .

۲۷ - ربنا انک جامع الناس لیوم لاریب فیه ان اللّه لایخلف المیعاد. ۹/۳

پروردگارا تو هستى که روز قیامت روزى که در آن شک نیست اجزاء و اجساد و ابدان همه بندگانت را جمع و حشر مى کنى محققا خداوند وعده خود را خلاف نمى کند.

۲۸ - ربنا انک انت العزیز الحکیم. ۵/۶۰

پروردگار ما به حقیقت تو عزیز و حکیمى و غالب و مصلحت دانى .

۲۹ - ربنا انک اتیت فرعون و ملاه زینه و اموالا فى الحیوه الدنیا. ۸۸/۱۰

پروردگار ما تو فرعون و اشراف ملت او را به مال دنیا و تحمل نیرو داده اى تو خود مى توانى گرفت آنچه به آنها داده اى.

۳۰ - ربنا انک من تدخل النار فقد اخزیته و ما للظالمین من انصار. ۱۹۲/۳

پروردگارا تو هستى که از روى عدالت هر که مستحق عذاب شد به آتش مى فرستى و خوار و ذلیل مى سازى و براى ستمکاران یار و یاورى نیست.

۳۱ - ربنا اننا امنا فاغفرلنا ذنوبنا و قنا عذاب النار. ۱۶/۳

پروردگار ما، ما به تو ایمان آورده ایم پس گناهان ما را بیامرز و ما را از عذاب جهنم مصون بدار.

۳۲ - ربنا اننا سمعنا منادیا ینادى للایمان ان امنوا بربکم فامنا. ۱۹۳/۳

پروردگار ما نداى منادى تو را که مردم را دعوت مى کرد که به خداى یگانه ایمان آورید، شنیدیم و ایمان آوردیم که تو خداى واحدى .

۳۳ - ربنا اننا نخاف ان یفرط علینا او ان یطغنى. ۴۵/۲۰

پروردگارا ما مى ترسیم بر ما چیره و غالب شود یا طغیان نماید.

۳۴ - ربنا انى اسکنت من ذریتى بواد غیر ذى زرع عند بیتک المحرم. ۳۷/۱۴

پروردگار ما من خانواده ام را در وادى بى آب و علف کنار خانه محترم امن تو سکنى دادم تو آنها را حفظ فرما.

۳۵ - ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم. ۱۲۷/۲

پروردگار ما (ساختمان کعبه را) از ما قبول فرما که تو شنونده و دانایى.

۳۶ - ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمن لنکونن من الخاسرین. ۲۲/۷

پروردگار ما ما بر نفوس خود ستم کردیم و اگر تو ما را نیامرزى و به ما رحم نکنى از زیانکاران خواهیم بود.

۳۷ - ربنا علیک توکلنا و الیک انبنا و الیک المصیر ۴/۶۰

پروردگار ما در هر کار به تو توکل مى کنم و از تو استعانت مى جوییم که بازگشت همه ما بسوى توست.

۳۸ - ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار ۱۹۳/۳

پروردگار ما گناهان ما را بیامرز و از بدیهاى ما در گذر و بپوشان و ما را با نیکوکاران قرار ده.

۳۹ - ربنا لاتجعلنا فتنه للذین کفروا و اغفرلنا. ۴/۶۰

پروردگار ما، ما را براى آنها که کافر شدند سبب آزمایش قرار مده و ما را بیامرز.

۴۰ - ربنا لاتزع قلوبنا بعد اذهدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه . ۸/۳

پروردگار ما دلهاى ما را پس از روشن گردانیدن به نور ایمان و حق هدایت دیگر تیره مگردان و از جانب خودت رحمت فرما که تو بخشاینده اى .

۴۱ - ربنا لیقیموا الصلوه فاجعل افبده من الناس تهوى الیهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم یشکرون. ۳۷/۱۴

پروردگار ما من اسماعیل را در کنار خانه امن تو سکنى دادم ، تا نماز را بر پا دارند. بارالها! دلهاى مردم را مایل و راغب به مکه گردان و این سرزمین را پر برکت قرار ده تا مردم به سوى کعبه آیند و از برکات و رزق و روزى مادى و معنوى آن بهره مند گردند باشد که سپاسگزار شوند.

۴۲ - ربنا لاتجعلنا فتنه للقوم الظالمین. ۸۵/۱۰

پروردگارا ما را سبب آزمایش براى اقوام ستمکار قرار مده.

۴۳ - ربنا لاتجعلنا مع القوم الظالمین. ۴۷/۷

پروردگار ما، ما را با مردم ستمکار و متعدى محشور مفرما.

۴۴ - ربنا لاتجعلنا فتنه للذین کفروا و اغفرلنا ربنا انک انت العزیز الحکیم. ۶/۶۰

پروردگارا ما را فتنه و امتحان براى آنان که کافر شده اند قرار مده و ما را بیامرز. پروردگارا محققا تو عزیز و حکیمى .

۴۵ - ربنا لاتواخذنا ان نسینا او اخطانا. ۲۸۶/۲

پروردگارا ما را به نیسان و غفلت و خطا و فراموشى مگیر و هشیار و بیدارمان دار.

۴۶ - ربنا لم کتبت علینا القتال لولا اخرتنا الى اجل قریب. ۷۷/۴

)کفار گفتند) پروردگارا چرا بر ما جنگ واجب کردى و نگذاشتى به اجل خود بمیریم (بگو بدون پیکار چیزى به کسى نمى دهند(

۴۷ - ربنا لولا ارسلت الینا رسولا فنتبع ایاتک و تکون من المومنین. ۴۸/۲۸

پروردگارا اگر براى ما پیغمبر و رسولى مى فرستادى آیات فرمان تو را پیروى مى کردیم و ایمان مى آوردیم.

۴۸ - ربنا لولا ارسلت الینا رسولا فنتبع ایاتک من قبل ان نذل و نخزى. ۱۳۵/۲۰

پروردگار ما چرا براى ما پیغمبرى نفرستادى تا آیات تو را پیروى کنیم و به خوارى و خزیان نیفتیم (گفتار کفار است)

۴۹ - ربنا لیضلوا عن سبیلک ۸۸/۱۰

پروردگارا فرعون و فرعونیان مردم را از راه گمراه کردند.

۵۰ - ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار ۱۹۳/۳

پروردگارا تو هیچ چیز را باطل نیافریدى تو منزهى پس ما را از عذاب آتش نگاهدار.

۵۱ - ربنا وابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم ایاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمه و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم . ۱۲۹/۲

پروردگارا در ذریه من پیغمبرى برگزین و برانگیز که آیات تو را بر آنها بخواند و علم و دانش و کتاب و حکمت به آنها بیاموزد و نفوس آنها را تزکیه و تهذیب نماید. تو محققا عزیز و حکیم و غالب و مصلحت دانى .

۵۲ - ربنا و لا تحمل علینا اصراکما حملته على الذین من قبلنا. ۲۸۶/۲

پروردگارا بار گناه را بر ما گران مفرما آنچنان که بر پیشینیان ما نمودى .

۵۳ - ربنا و اتنا ما وعدتنا على رسلک و لاتحزنا یوم القیامه انک لا تخلف المیعاد. ۱۹۴/۳

پروردگارا ما را به صلاح آر، آنچه بر زبان پیغمبرانت از عطا وعده فرمودى به ما هم عنایت کن و روز قیامت ما را خوار و ذلیل و بینوا مفرما محققا وعده هاى تو خلف نمى شود.

۵۴ - ربنا واجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امه مسلمه لک و ارنا مناسکنا و تب علینا انک انت التواب الرحیم. ۱۲۸/۲

ابراهیم گفت : پروردگارا دلهاى من و فرزندم اسماعیل را تسلیم خودت بگردان که همه دلها به دست توست و از ذریه من امتى مسلمان قرار ده ، که تسلیم اراده و رضاى تو باشند و مناسک و روش حج خانه خود را به ما بیاموز، و توبه ما را بپذیر که تو بسیار توبه پذیر و بخشنده و مهربانى.

۵۵ - ربنا و ادخلهم جنات عدن التى وعدتهم و من صلح من ابائهم و ازواجهم و ذریاتهم انک انت العزیز الحکیم. ۸/۴۰

فرشتگان گویند: پروردگارا این بندگان پرهیزگار را وارد بهشت عدن خود ساز که به آنها وعده داده اى و هر کس از آنها از پدرانشان و ذریه شان صالح بودند همه را داخل بهشت فرما که تو بر همه چیز غالب و دانایى .

۵۶ - ربنا وسعت کل شى ء رحمه و علما فاغفر للذین تابوا و اتبعو سبیلک و قهم عذاب الجحیم. ۷/۴۰

پروردگارا تمام موجودات در احاطه علمى و رحمت واسعه تو هستند پس بیامرز آنها که توبه کردند و پیروى پیامبران تو نمودند و به راه تو رفتند و آنها را و آنها را از عذاب جهنم نگاهدار یعنى عذاب جهنم براى آن طبقه مطیع به وقوع نپیوندد و پیش نیاید.

۵۷ - ربنا و لاتحملنا ما لاطاقه لنا به واعف عنا و اغفرلنا و ارحمنا انت مولینا فانصرنا على القوم الکافرین. ۲۸۶/۲

پروردگارا ما طاقت تحمل بار گران را نداریم ما را ببخش و عفو کن و بیامرز که تو صاحب اختیار ما هستى خدایا ما را بر کفار پیروزى ده.

۵۸ - ربنا و تکون من المومنین ۲۸/۶

پروردگارا ما از گروندگان به توحید و یگانگى تو مى باشیم .

۵۹ - ربنا یعلم انا الیکم لمرسلون. ۱۷/۳۶

پروردگار ما بهتر مى داند که ما را به رسالت به سوى شما فرستاده تا راه توحید را به شما بنماییم.

۶۰ - ربنا رب السموات و الارض لن ندعوا من دونه الها. ۱۴/۱۸

پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است ، هرگز ما معبودى غیر از او نمى گیریم .

۶۱ - ربنا هولاء شرکاونا الذین کنا ندعوا من دونک. ۸۶/۱۶

پروردگارا این گروهند شریکان ما که ما را دعوت مى کردند غیر از تو را پرستش کنیم.

۶۲ - ربنا الذى اعطى کل شى ء خلقه ثم هدى. ۵۱/۲۰

پروردگار ما، کسى است که همه موجودات را آفرید و هدایت به کمال فرمود.

۶۳ - ربنا باعد بین اسفارنا و ظلموا انفسهم . ۱۹/۳۴

)مردم توانگر یمن به درویشان حسد بردند و گفتند:) پروردگارا بین شهرهاى یمن تا شام را سرزمین خشک قرار ده تا درویشان نتوانند بدون زاد و راحله سفر کنند. آن مردم بدین دعا به خود ستم کردند.

۶۴ - ربنا غلبت علینا شقوتنا و کنا قوما ضالین. ۱۰۷/۲۳

پروردگارا شقاوت بر ما غلبه یافت و گمراهى گریبان ما را گرفت و ما به خود ستم کردیم .

۶۵ - ربنا هولاء اضلونا فاتهم عذابا ضعفا من النار. ۳۸/۷

پروردگارا این بت ها و بت پرستان ما را گمراه نمودند عذاب آتش آنها را دو جندان کن .

۶۶ - ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قره اعین و اجعلنا للمتقین اماما. ۴۷/۲۵

پروردگارا زنان و فرزندانى به ما عنایت فرما که اسباب رو سفیدى و چشم روشنى ما بشوند. خدایا ما را پرهیزکار و پیشوایان پارسا قرار ده ، یا براى ما پیشوایان پرهیزکارى بگمار.

۶۷ - ربنا هولاء الذین اغوینا اغویناهم کما غوینا تبرانا الیک ما کانوا ایانا یعبدون ۶۳/۲۸

پروردگارا کسانى که ما را گمراه نمودند تو گمراهشان کن آن چنان که ما را گمراه نمودند، بتها مى گویند ما هم از آنها بیزاریم و هرگز ما را عبادت نکردند بلکه خود را عبادت کردند و پرستیدند.

در احادیث و روایات نیز به دعاهای زیادی سفارش شده است.

از جمله فرازهای دعای شریف مکارم الاخلاق که سفارش زیادی شده در قنوت خوانده شود.

یکی دیگر از دعاهای مأثور که سفارش شده در قنوت خوانده شود، این دعاست که معروف هم هست:

 

«لا اله الا الله الحليم الكريم»

نيست خدايي سزاوار پرستش، مگر خداي يكتاي بي همتايي كه صاحب حلم و كرم است.

«لا اله الا الله العلي العظيم»

نيست خدايي سزاوار پرستش, مگر خداي يكتاي بي همتايي كه بلند مرتبه و بزرگ است.

«سبحان الله رب السموات السبع و رب الارضين السبع»

پاك و منزه است خداوندي كه پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمين است.

«و ما فيهن و ما بينهن و رب العرش العظيم»

پروردگار هر چيزي است كه در آسمانها و زمينها و ما بين آنها است, و پروردگار عرش بزرگ است.

«و الحمد لله رب العالمين»

حمد و ثنا مخصوص خداوندي است كه پرورش دهنده تمام موجودات است.

از جمله دعاهای دیگر:

دعا برای سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام زمان (عج)

دعا برای پدر و مادر

دعا برای مغفرت مومنین و مومنات

یکی از بهترین دعاها می تونه این باشه: (من خودم هر موقع عجله دارم، در قنوت همین رو می خونم.)

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

همچنین سفارش شده که ابتدای و انتهای دعا، صلوات بر محمد و آل محمد فرستاده بشه تا انشاءالله به استجابت نزدیک تر باشه.

ولی همه این دعاها وقتی مستجاب هست که انشاءالله با توجّه و حضور قلب خونده بشه.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:37  توسط ساسان  | 

خواص عسل

خواص و فوايد عسل

اين ماده زرين، غـني و فـوق الـعـاده محصول معجزه آساي زنبـورهــاي عسل است و جايگزين منـاسبـي بـراي شـکـر سفيد به شـمـار مـي رود. هر چند در تمامي سال موجود
مـي بـاشـد، امـا بايـد دانسـت که در تابستان و پاييز بعمل مـي آيد و در اين موقع از سال از سايـر مـواقـع تـازه تر مي باشد.

فرايند اعجاب انگيز تهيه عسل از چرخش زنـبـورهــا به دور گل ها شروع مي شود. آنها در همين حال شهد گـل ها را در دهـان خـود جـمـع مي کـنـنـد. شـهـد گـل هـا بـا آنــزيم
مخصوصي که در بزاق دهان زنبور وجود دارد، ترکيب شده و طي يک فرايند شيميايي تبديل به عسل مي شود. زنبورها، عسل را به داخل کندو مي برند و آنرا درون حفره ها و ديواره هاي هر شبکه از کندو ذخيره مي کنند. ارتعاشي که از بال زدن هاي آنها ايجاد مي شود، کار تهويه را انجام داده و موجب مي شود رطوبت بيش از اندازه آن از بين رفته و آماده مصرف گردد.

فوايد

علاوه بر اينکه عسل به عنوان شيرين کننده مغذي و طبيعي به شماره مي رود، تحقيقات حاکي از اين امر هستند که ترکيبات منحصر بفرد عسل، از آن يک ضد ميکروب و ضد اکسيدان قوي درست مي کنند.

عسل ناخالص (خام) – ماده اي ضد باکتري، ضد ويروس، ضد قارچ

خواص عسل – مانند اکثر مواد غذايي – به کيفيت آن بستگي دارد؛ اما در اين مورد بخصوص، کيفيت از اهميت بالاتري برخوردار است، چراکه گرده هايي که به پاهاي زنبور عسل مي چسبند، خاصيت درمانيشان در گياهان مختلف، متفاوت مي باشند. به علاوه در فرايند درست شدن عسل بسياري از مواد مغذي در داخل کندو باقي مي ماند. مي توان گفت که عسل ناخالص ( يا همان عسل اوليه) حاوي همان صمغي است که در موم وجود دارد. موم گاهي اوقات با نام "چسب زنبور" نيز شناخته مي شود که عبارت است از يک مخلوط مرکب صمغي شکل و مواد ديگري که زنبور هاي عسل با استفاده از آن کندو را آب بندي مي کنند و آنرا درمقابل باکتري و ساير ميکرو ارگانيسم ها محفوظ نگه مي دارند. زنبور عسل موم را با ترکيب کردن صمغ گياهان با ترشحات خود درست مي کند. جالب است بدانيد که موادي شبيه به قير خيابان نيز در موم ديده مي شود. گاهي اوقات زنبورهاي نگهبان از پرده هاي خاصي در داخل هر يک از حفره هاي کندو استفاده مي کنند تا موم را در آن محوطه انباشته کنند، سپس ساير زنبورها از اين ماده در دورتادور شانه عسل استفاده مي کنند و کليه شکاف ها را از اين صمغ ضد باکتري، ضد ويروس و ضد قارچ پر مي کنند. صمغي که در موم وجود دارد تنها حاوي مقدار کمي از مواد مغذي است که در عسل يافت مي شود. تحقيقات نشان داده اند که به طور کلي عناصري که در عسل و موم وجود دارند مي توانند از بروز سرطان و تومور جلوگيري نمايند. از اين موارد ميتوان به فنيل کتينوري متيل اسيد، فني اتيل دي متيل کافيت اشاره کرد. محققان بر اين باورند که اين ترکيبات از بروز سرطان روده در حيوانات جلوگيري مي کنند که اين امر با کم شدن فعاليت دو آنزيم با نام هاي فسفاتيديلينوسيتول نوعي فسفو ليپاز C ليپوکسيجن امکان پذير مي شود. زمانيکه عسل خام طي فرايند گرمايشي قرار مي گيرد بسياري از خواص مفيد اوليه خود را از دست مي دهد.

عسل کارايي ورزشي را افزايش داده و موجب بهبود جراحات مي شود

اصولاً از عسل به عنوان ماده اي انرژي زا استفاده مي کنند. در تحقيقات اخير ثابت شده که از عسل همچنين مي توان به عنوان يک ماده ارگوژنيک (موادي که قابليت اجرايي ورزشکاران را ارتقا مي بخشد) نيز استفاده کرد. همچنين اين ماده در بهبود زخم ها و ساير جراحات نيز نقش مهمي را ايفا مي کند.

سال ها پيش در زمان بازي هاي المپيک معمولاً ورزشکاران براي بدست آوردن نيرو و توان بيشتر از مواد غذايي مخصوصي استفاده مي کردند که در اين ميان مي توان به عسل و انجير خشک اشاره کرد. در حال حاضر نيز عده اي از پژوهشگران تحقيقات خود را بر روي اين ماده شروع کرده اند. يکي از تحقيقاتي بر روي 39 نفر ورزشکار وزنه بردار که هم شامل خانم ها مي شدند و هم آقايون، انجام شد. اين افراد تحت آموزش هاي سنگين وزنه برداري و بدن سازي قرار داشتند. آنها پس از اتمام تمرينات مکمل پروتيئن خود را يا با شکر يا مالتودکسترين و يا عسل مخلوط کرده و مصرف مي نمودند. قند خون گروهي که از عسل استفاده مي کردند در تمام طول مدت 2 ساعت تمرين ثابت باقي مي ماند. همچنين قدرت ماهيچه ها و نيروي ذخيره شده در آن دسته از افرادي که از مکمل پروتئين و عسل استفاده کرده بودند نسبت به سايرين افزوني داشت.

ثابت نگه داشتن قند خون در طي تمرينات استقامتي در کنار مصرف کربوهيدرات يکي از راههاي مناسب براي ذخيره گليکوژن در ماهيچه هاست. همانطور که مطلع هستيد گليکوژن نوعي قند ذخيره شده در ماهيچه هاست که حالت سوخت آماده مصرف را دارد. به همين دليل ورزشکاراني که از عسل استفاده مي کردند گليکوژن کافي در ماهيچه هايشان ذخيره مي شد و روز آينده مي توانستند با بالاترين آمادگي و دارا بودن بالاترين ميزان سلامتي در تمرينات شرکت کنند. تا اين لحظه ثابت شد که عسل مي تواند به عنوان منبع ديگري از کربوهيدارت به ورزشکاران کمک کند تا در بهترين وضعيت واکنش نشان دهند و مي توان ادعا کرد که نسبت به تمام انتخاب هاي ديگر ارجحيت دارد.

از ديگر خواص شفا بخش عسل، مي توان به قابليت بالاي آن در بهبود جراحات اشاره کرد. براي قرن ها عسل به عنوان يک ماده ضد عفوني کننده و همچنين گندزدا مورد استفاده قرار مي گرفت و به صورت موضعي بر روي زخم ها، سوزش ها و جراحات استعمال مي شد. در يکي از بررسي هايي که در هند انجام شده، محققان خواص دارويي عسل را با درمان قراردادي (سولفاديازين) بر روي 104 بيماري که داراي سوختگي درجه يک بودند، امتحان کردند. پس از گذشت يک هفته از شروع درمان 91 % از بيماراني که تحت معالجه با عسل قرار گرفته بودند، هيچ گونه عفونتي نکردند. اين در حالي است که تنها 7% از افرادي که از دارو استفاده کرده بودند، دچار عفونت نشدند. همچنين بسياري از بيماراني که در گروه درماني عسل قرار گرفته بودند، قادر شدند تا خيلي زودتر بهبود پيدا کنند. يکي ديگر از مزاياي عسل در تحقيقي که بر روي افراد سزارياني و هستورکتومي ( بيرون آوردن رحم) انجام شد، کاملاً مشهود است. بدن اين افراد خيلي زودتر از سايرين، از کليه عفونت ها پاک شد و خيلي زودتر از بيمارستان مرخص شدند.

واکنش شفابخش عسل آن هم زمانيکه به صورت موضعي استعمال مي گردد، از روند خاصي پيروي مي کند. از آنجاييکه عسل به طور اخص از گلوکز و فراکتوز ( دو نوع قندي که آب زيادي به خود جذب مي کنند) تشکيل شده، به همين دليل آبي را که در روي زخم ها جمع مي شود را به خود جذب مي کنند، از اينرو رشد باکتري ها و قارچ ها در آن محل متوقف مي شود. اين ميکروارگانيسم ها (همان موجودات ذره بيني "قارج و باکتري") در محيط هاي مرطوب و نمدار رشد مي کنند.

همچنين عسل خام داراي آنزيمي به نام گلوکز اکسيداس مي باشد که وقتي با آب مخلوط مي شود، پراکسيدهيدروژن توليد مي کند که اين ماده خود به عنوان نوعي ضد عفوني کننده خفيف شناخته مي شود. علاوه بر آنزيم هاي خاصي که در عسل يافت مي شوند و نقش مرهم را ايفا مي کنند، عسل شامل آنتي اکسيدان فلاوانويد نيز ميباشد که نقش آنتي باکتريال را اجرا مي کند. يکي از ضد اکسيدانها، چينوسمرين نام دارد که تنها مختص به عسل مي باشد، پژوهشگران هم اکنون در حال مطالعه اين عنصر هستند تا با خواص ضد اکسنده آن بيشتر آشنا شوند. يکي ديگر از مطالعات آزمايشگاهي بر روي عسل سترون نشده نشان داده است که اين ماده واکنش بجايي در مقابل استافي لوکسز (باکتري که در همه جا وجود دارد و باعث ايجاد عفونت در زخم هاي باز مي شود) از خود نشان مي دهد. عسلي که رنگ آن کمي تيره تر است، به ويژه عسلي که از گل هاي گندم سياه، و تپلو درست شده باشد حاوي مقادير بيشتري آنتي اکسيدان نسبت به ساير انواع عسل ها مي باشد. همچنين عسل خام و عسلي که تحت فرايندهاي شيميايي قرار نگرفته باشد، داراي مزاياي بيشتري نسبت به انواع مشابه خود مي باشد.

روزانه يک قاشق عسل بدن را در مقابل راديکال هاي آزاد محافظت مي کند

مصرف روزانه يک قاشق عسل گردش خون در رگ ها را تسريع مي بخشد و موجب توليد آنتي اکسيدانهاي خاصي در بدن انسان مي شود. اين امر در دويست و بيست و هفتمين نشست جامعه دارويي آمريکا که در 28 مارچ سال 2004 در کاليفرنيا برگزار شد، به اثبات رسيد. در اين همايش "هيدرون گرس" زيست شيميدان و همکارانش 25 تحقيق مشابه را از دانشکده ديويس کاليفرنيا ارائه دادند. طي اين مطالعات، افراد تحت آزمايش علاوه بر رژيم غذايي روزانه خود، يک قاشق سوپخوري عسل مصرف ميکردند. پس از اينکه محققان نمونه هاي خوني آنها را در طي فواصل زماني معين، بر روي نمودار بردند، به اين نتيجه رسيدند که ارتباط مستقيمي ميان مصرف عسل و ميزان پلي فنوليک (نوعي آنتي اکسيدان) در خون وجود دارد.

عسل براي افراد سالم، کسانيکه کلسترول بالا و ديابت نوع 2 دارند، مفيد ميباشد

در آزمايش هاي مختلفي که بر روي افراد سالم و کسانيکه داراي کلسترول بالا بودند و يا اينکه دچار ديابت نوع دوم بودند، انجام شد، دانشمندان به اين نتيجه رسيدند که عسل يکي از مناسب ترين شيرين کننده ها براي تمام گروه هاي ذکر شده مي باشد.

براي 15 روز، به 8 فرد سالم، 6 بيمار با کلسترول بالا، و 7 بيماري که داراي ديابت نوع دوم بودند به ميزان مشابهي شکر، عسل مصنوعي، و عسل طبيعي خورانده شد.

در افرادي که از سلامت کامل برخوردار بودند، مصرف شکر و عسل ساختگي يا تاثير منفي بر روي آنها داشت و يا به طور کلي هيچ تاثيري نداشت. اين در حالي است که مصرف عسل طبيعي در اين افراد منجر به کاهش 7 درصدي کلسترول، 2% تري گليسريد، 6% هموسيستين ( يکي از فاکتورهاي ريسک ابتلا به بيماري هاي قلب – عروقي)، و 6% قند خون شد. همچنين HDL و يا همان کلسترول خوب خون آنها به ميزان 2% افزايش پيدا کرد.

در بيماراني که داراي کلسترول بالا بودند، عسل مصنوعي ميزان LDL يا همان کلسترون بد خون را کاهش داد. اين امر در حالي است که مصرف طبيعي عسل منجر به کاهش 8 درصدي کلسترول شد که در اين ميان سهم کلسترول بد خون 11% بود. همچنين پروتيئن انفعالي C نيز تا 75% کاهش پيدا کرد.

و نهايتاً در بيماراني که مبتلا به ديابت نوع دوم بودند، مصرف عسل طبيعي باعث کاهش قابل توجه قند خون در آنها گرديد. بنابراين بهتر است کمي عسل را صبح ها در شير، ظهرها در ماست و يا يعد از ظهر در چاي خود مخلوط کنيد و از نوشيدن آن لذت ببريد. به نظر مي رسد که مصرف يک قاشق عسل به طور روزانه، نياز شما به مصرف داروهاي مختلف را تا حد زيادي کاهش مي دهد.

هر چند آداب غذايي جديد، مانند گذشته به خواص غذايي فوق العاده عسل اهميت نمي دهد، اما نبايد فراموش کرد که عسل حاوي مقادير زيادي ويتامين B2، ويتامين B6و آهن و منگنز مي باشد.

تعريف

عسل يک شيرين کنده چسبناک است که به طور طبيعي توسط زنبورها براي تغذيه شخصي شان استفاده درست مي شود. تهيه عسل از چرخش زنبورها به دور گل ها شروع مي شود. آنها در همين حال شهد گل ها را در دهان خود جمع مي کنند. شهد گل ها با آنزيم مخصوصي که در بزاق دهان زنبور وجود دارد، ترکيب شده و طي يک فرايند شيميايي، تبديل به عسل مي شود. زنبورها، عسل را به داخل کندو مي برند و آنرا درون حفره ها و ديواره هاي هر شبکه از کندو ذخيره مي کنند. ارتعاشي که از بال زدن هاي آنها ايجاد مي شود، کارتهويه را انجام داده و موجب مي شود رطوبت بيش از اندازه آن از بين رفته و آماده مصرف گردد.

عسل در محدوده رنگ ها متفاوتي از جمله سفيد، کهربايي، قرمز، قهوه اي و تقريباً سياه درست مي شود. طعم و حالت آن به شهد گل هايي که عسل از آن تهيه ميشود، بستگي دارد. بيشتر زنبورها عسل را از شهد گل هايي نظير شبدر، يونجه، خلنگ، و اقاقيا درست مي کنند، اما مي توان گفت که عسل از گل هاي متفاوت از جمله سنبل و آويشن نيز مي تواند گرفته شود.

تاريخچه

عسل از قرن ها پيش هم به عنوان غذا و هم به عنوان دارو مورد استفاده بشر قرار ميگرفته. پرورش زنبور عسل به منظور تهيه عسل، برمي گردد به 700 سال پيش از ميلاد مسيح. براي مدت ها عسل به عنوان يک ماده خوراکي مقدس و نادر شناخته مي شده. در زمان باستان از عسل بيشتر در مراسم مذهبي به عنوان ماده اي براي تکريم خدايان استفاده مي شده. همچنين از عسل براي موميايي کردن مردگان نيز بهره مي جستند. از اين گذشته به عنوان دارو و وسيله اي براي آراستن و زيبايي نيز به کار مي رفته. در تاريخ اينطور آمده که براي مدت ها، تنها خانواده هاي ثروتمند، توان استفاده از عسل را داشتند چرا که اين ماده آنقدر گران بوده که تنها خانواده هاي متمول قدرت خريد آنرا پيدا مي کردند.

پرستيژ عسل براي قرن ها ادامه داشت تا زمانيکه طرز تهيه شکر تصويه شده از چغندر قند و نيشکر "کشف" شد. از آنجايي که توليد شکر در مقادير انبوه، گسترش پيدا کرد و از قيمت مناسبي نيز برخوردار بود، توانست جاي خود را در ميان مردم باز کند. به مجرد جلب توجه مدرم به شکر، عسل در مصارف آشپزي جاي خود را به شکر داد. هر چند عسل هنوز هم به عنوان يک ماده شيرين کننده شناخته مي شود، اما بيشتر براي مصارف دارويي و شيريني پزي مورد استفاده قرار مي گيرد.

انتخاب و نگهداري

عسل را هم مي توان به صورت بسته بندي و هم به صورت عمده خريداري کرد. اين روزها اغلب عسل را پاستوريزه مي کنند، اما در بازارهاي بومي مي توانيد انواع خام آنرا نيز پيدا کنيد. عسل خام که پاستوريزه و تصفيه نشده است، داراي بالاترين خواص آلي مي باشد و جزء بهترين انتخاب ها محسوب مي شود. دنبال انواعي از عسل برويد که روي آن برچسب : "100% طبيعي" خورده باشد. عسل هاي طبيعي معمولاً نيمه شفاف هستند، عسل هاي کرمي رنگ، غير شفاف هستند و باافزودن بلور عسل به عسل مايع درست مي شوند. عسل با کيفيت ويژه، از نکتار گل هاي مختلف مانند سنبل و آويشن درست مي شود و به صورت فراوان در دسترس مي باشند. به خاطر داشته باشيد که هر چه عسل پر رنگ تر باشد، طعم آن سنگين تر است.

مي بايست عسل را در يک ظرف در بسته نگهداري کنيد و از ورود هوا به داخل آن جلوگيري نماييد. اگر عسل را در محلي خشک و خنک نگهداري کنيد، مي توانيد براي زمان نامحدود از آن استفاده نماييد. دليل اين امر وجود مقدار زيادي شکر و PH اسيدي بالاي در آن مي باشد که از رشد هر گونه ميکروارگانيسمي جلوگيري مي نمايد. اگر عسل را در محل سرد نگهداري کنيد، غليظ و سفت مي شود و اگر آنرا در محل گرمي نگهداري کنيد رنگ آن تيره شده و طعم اوليه خود را از دست مي دهد.

نکاتي براي استفاده از عسل در غذاها

اگر عسل شما بلوري شده باشد، بايد آنرا به مدت 15 دقيقه داخل آب گرم قرار دهيد؛ اين کار به شما کمک مي کند تا مجدداً آنرا به حالت اوليه خود دربياوريد. از قرار دادن عسل در مايکروفر خودداري کنيد چرا که اين کار منجر به افزايش هيدروکسي متيل فورفورال (HMF) شده و اين امر سبب برگشتن مزه عسل مي شود. براي جلوگيري از چسبيدن عسل به پيمانه، از عسل رقيق استفاده کنيد.

عسل در بيشتر دستورهاي غذايي به عنوان جايگزين مناسبي براي شکر شناخته ميشود. از آنجاييکه ميزان شيريني عسل از شکر بيشتر است به ازاي هر يک پيمانه شکر بايد نيم و يا يک سوم پيمانه عسل استفاده کنيد. به علاوه درجه حرارت پخت را نيز تا 25 درجه فارنهايت کاهش دهيد چرا که عسل رنگ غذاها را خيلي سريع تر به سمت قهوه اي متمايل ميکند.

چند دستور مصرف ساده و سريع

از عسل به عنوان جا شکري روي ميز استفاده کرده و چاي خود را با عسل شيرين کنيد.

بر روي برش سيب از عسل و دارچين استفاده کنيد.

براي شيرين کردن شير خود مي توانيد به جاي شکر از عسل استفاده کنيد.

يک ساندويچ خوشمزه که براي هر سني لذيذ مي باشد مخلوطي از کره بادام زميني يا بادام، عسل و موز مي باشد.

در يک قابلمه با شعله ملايم، مقداري شير سويا، عسل و شکلات تلخ سياه را مخلوط کنيد تا يک نوشيدني شير شکلات مغذي تهيه نماييد.

ايمني

به خاطر داشته باشيد که فرايند تهيه عسل، عملکر گياهان و طبيعت مي باشد که پيرو آن گرده، شيره، شهد و صمغ گياهان جمع آوري مي شود. به نظر مي رسد که ساير موادي که در طبيعت يافت مي شوند، مانند فلزات سنگين، آفت کش ها، و آنتي بيوتيک ها نيز در عسل ديده مي شوند که ميزان اين مواد به طور گسترده در انواع مختلف عسل ها متغير است.

نمودار مواد مغذي

عسل سرشار از ويتامين هاي B2 و B6 مي باشد و همچنين مقاديري از آهن و منگنز نيز در آن به چشم مي خورد.

نگاهي عمقي به مواد مغذي موجود در عسل

علاوه بر مواد غذايي که در قسمت قبل به آنها اشاره شد، در اين قسمت قصد داريم تا شما را با ساير مواد تشکيل دهنده عسل آشنا کنيم. از اينرو به بررسي مواد زير در عسل پرداخته ايم: کربوهيدرات، قند، فيبرهاي حلال و انحلال ناپذير، سديم، انواع ويتامين ها، مواد معدني، اسيدهاي چرب، آمينو اسيدها و غيره.


 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:36  توسط ساسان  | 

خرما میوه بهشتی

● اهمیت خرما :
خرما به عنوان یک میوه مقوی و ویژه همیشه مورد توجه بوده است تا آنجا که خداوند بارها در قران مجید از درخت نخل و خرما بخوبی یاد می کند، به گونه ای که امروزه مسلمانان این میوه را بدلیل تاکیدات ائمه اطهار (ع ) ، قرآن کریم و همچنین خواص اعجاب انگیز ان جزو میوه های بهشتی می دانند . روایات فراوانی درباره ی میوه ها، سبزی ها و خواص آنها در اسلام وجود دارد. از جمله ی این میوه ها می توان از خرما نام برد. که بدلیل اهمیت و خواص آن در کشور ما و کشورهای حاشیه خلیج فارس حائز اهمیت بسیاری است . شیوه ی بوجودآمدن خرما و نحوه ی پرورش آن نیز از شگفتی های خلقت است که همه دانشمندان را به خود خیره کرده است : نخل در آغاز درون غلافی پنهان است و سپس غلاف را می شکافد و خوشه ی نخل به طرز جالبی بیرون می ریزد که زیبایی خیره کننده ای را نیز به خود می گیرد . این غلاف خود نیز دارای عصاره اسانس مخصوصی می باشد که جنبه غذایی و داروئی دارد . به هر حال این غلاف همچون رحم مادر ، فرزندان نخل را تا مدتی در خود پرورش می دهد و از آفات حفظ می کند و هنگامی که نخل توانست راه خود را در برابر هوا و نور آفتاب ادامه دهد از غلاف جدا و کنار می رودبه گزارش مرکز آمار سازمان خوار و بار و کشاورزی ملل متحد، در سال ۲۰۰۳ میلادی، ایران با صادرات ۱۲۰ هزار و ۵۶ تن خرما رتبه نخست صادرات این محصول را در جهان به خود اختصاص داده است.این گزارش حاکی است، پاکستان، تونس و عربستان در صادرات خرما رتبه‌های دوم تا چهارم جهان را دارند که صادرات هر کدام به ترتیب ۷۱، ۳۷ و ۲۴ هزار تن است. بر اساس این گزارش که سالانه ۹/۴ میلیون تن خرما در سطح جهان تولید می‌شود ایران با تولید ۸۷۵ هزار تن خرما پس از مصر با تولید ۱/۱ میلیون تن رتبه دوم تولید جهانی را به خود اختصاص داده است. بر اساس این گزارش، از کل خرمای تولیدی کشور فقط ۱۵ درصد صادر می شود که با توجه به این که خرما در مناطق گرم و خشک با مردمی در سطح پایین درآمدی تولید می‌شود،. بر اساس این گزارش، ایران از نظر سطح کشت خرما با ۱۸۴ هزار هکتار در رتبه دوم جهانی کشت این درخت پربار قرار دارد. یعنی چیزی حدود ۵/ ۱۸ درصد از کل تولیدات خرما در جهان. به همین دلیل است که ایران همیشه جزو بزرگ‌ترین تولیدکنندگان خرما در سطح جهان به حساب می‌آید.
امروزه خرما مورد توجه متخصصین امور تغذیه و پزشکان جهت معالجه برخی از بیماریها بوده و می باشد . سرشار بودن این میوه از مواد عالی قندی و ویتامینهای بلقوه (ویتامین هایB۱،B۲ ،A ، بیوتین ، اسید فولیک و ویتامینC ) آن را به عنوان یک مکمل غذایی و یک غذای کامل بیان می نماید. در دائرة المعارف پزشکی اسلام نیز این محصول به عنوان یک آرام بخش و ملیّن و محرک قلب خوانده می شود که از فراموشی جلوگیری می کند. برای ناراحتیهای تنفسی به طور کلی و به ویژه برای تنگی نفس( آسم) مفید است. گرچه هنوز به صورت دقیق زمان کاشت درخت نخل پیش بینی نشده است ولی اهمیت و خاصیتی که این محصول مقوی و انرژی زا برای انسان و حتی حیوانات داشته است از بین نرفته است . میوه ای که همیشه با تمدن و فرهنگ بشری همراه بوده است . برخی از کشورها و بویژه اعراب اهمیت خاصی را برای آن قایل بوده اند به نحوی که با ورود اسلام به کشورهای عربی این کشورها بدلیل تاکیدات زیاد اسلام به ارزش خرما قطع درختان نخل را ممنوع و خاطیان را به عنوان مفسدان فی الارض معرفی می کردند گرچه پیش از ظهور اسلام مردمان قبایل عربستان، درختان خرما مخصوصاً درختان خرمای نر قبایلی را که با آنان دشمنی داشتند قطع و نابود می کردند ولی با ورود اسلام به این شبه جزیره این گونه رفتار با درختان ممنوع اعلام شد . در اسلام نیز تاکیدات زیادی در خصوص کاشت و استفاده از خرما وجود دارد . وجود بیش از ۴۰ ایه قرآنی در خصوص خرما نشان از اهمیت این محصول در تغذیه و اهمیت این محصول دارد . همچنین بعضی از مفسران قرآن مانند مولانا عبدالماجد دریابادی اشاره کرده اند که خرما برای زن باردار بسیار مفید است به همین جهت هنگامی که حضرت مریم درد زاییدن گرفت برایش خرما آماده شد. ( سوره مریم/۲۳-۲۵). در روایات خوردن خرما درماه مبارک رمضان هنگام افطار بسیار تاکید شده است . پیامبر مکرم اسلام (ص ) نیز برای حفظ سلامتی، مردم را به خوردن منظم خرما توصیه می کرد . هر چند نقل شده است که آن حضرت یک بار حضرت علی (ع) را در دوران نقاهت از خوردن خرما نهی فرمود و این توصیه کاملاً بر پایه ای علمی استوار است زیرا خرما دارای الیافی غذایی است و کسانی که دوره نقاهت را می گذرانند و معده ای ضعیف دارند هضم این الیاف برایشان مشکل است. این میوه ای که اگر بخواهیم ان را اندازه بگیریم به چند سانتی متر هم نمی رسد ولی بنابر ضرب المثل کهنی عربی فواید آن به اندازه تعداد روزهای سال است. و ظاهراً نیز چنین است، زیرا خرما واقعاً فواید گوناگونی دارد. از چوب آن در بنّایی استفاده می شود و برگهای بزرگ آن( که گاهی شاخه نامیده می شود) برای ساختن چندین کاردستی مانند بادبزن، طناب، چوبدستی، حصیر و غیره به کار می رود. بنابر سنتی قدیمی، عادت اعراب بر این بود که در مراسم شادمانی همگانی برگهای درخت خرما را در دست می گرفتند و به صورت دسته هایی از معابر می گذشتند. هسته خرما اگر خیسانده و آرد شود غذای مناسبی برای دام می باشد. خرما علاوه بر آن که میوه ای شیرین و لذیذ است بهترین ماده غذایی برای انسان است.  


● ترکیبات و خواص غذائی خرما:

قسمت عمده مواد تشکیل دهنده خرما قند(بیش از ۶۰% قند تبدیل شده و دکستروز به اضافه مقدار زیادی ساکاروز و پروتئین، پکتین، تانین، سلولز، نشاسته و چربی به نسبتهای متفاوت ) است. ۴۵۰ گرم خرما برابر ۱۲۷۵ کالری حرارت ایجاد می کند. داوسن کارشناس معروف جهانی خرما می گوید یک دانه خرما و یک لیوان شیر شتر نیاز غذائی یک روز یک نفر را کاملا برطرف می کند. جدول زیر مقدار مواد تشکیل دهنده خرما ر به صورت واضح ا نشان می دهد:
● فوائد خاص خرما برای انسان :
۱) جلوگیری از ابتلا به انواع سرطانها :
تحقیقات درباره ی خرما نشان داده است که این میوه بهشتی می تواند از بسیاری از سرطان ها مانند سرطان کولون ، معده و غیره پیشگیری کند .براساس آمارهایی که در این زمینه تهیه شده، نشان می دهد در مناطقی که خرما بیشتر می خورند، ابتلای به سرطان کم ترمشاهده شده است، و اعراب را صحرانشینانی که در فقر غذایی به سر می برند، به واسطه ی خوردن خرما هرگز مبتلا به سرطان نمی شوند، عامل این موضوع را وجود «منیزیم» می دانند.
۲) استحکام استخوانها :
خرما بدلیل وجود کلسیم که عامل اصلی استحکام استخوان ها استنیز بسیار مورد توجه است .
۳) کاهش خستگی :
خرما بدلیل وجود فسفر که از عناصر اصلی تشکیل دهنده ی مغزاست مانع ضعف اعصاب و خستگی می شود و همچنین قوّه ی بینایی را افزایش می دهد . مقدار فسفر موجود در خرما به اندازه مجموع فسفر موجود در زردآلو، گلابی و انگور است .
۴) جلوگیری از ایجاد زخم معده :
پتاسیم موجود در خرما موجب جلوگیری از زخم معده می شود زیرا که براساس تحقیقات فقدان این ماده در بدن علت حقیقی زخم معده می دانند
۵) تامین آهن بدن :
آهن موجود در خرما ( ۳میلی گرم در ۱۰۰ گرم خرما) یک سومRDA یا نیاز روزانه به آهن را برای مردان تامین می کند. همچنین فیبر موجود در آن برای بهبود عملکرد سیستم گوارش و هضم و دفع مواد غذایی مفید است. مطالعات فراوان نشان می دهد برای بیشتر افراد رژیم پرفیبر بسیار بهتر و سالم تر از رژیم غذایی کم فیبر است.
۶) جلوگیری از دل درد :
یکی از خواص خرما ملین بودن آن است . نوشیدن شربت خرما در طب سنتی چین، یکی از رایج‌ترین شیوه‌های درمان دل درد بوده است. شیوة آن‌است که ۲ تا ۳ عدد خرمای له شده را در آب جوش خیس می‌کنند و خوب به هم می‌زنند و شربتی درست می ‌کنند به اسم شربت خرما. آن‌ها معتقدند که این معجون برای درمان دل‌دردهای گوارشی، بسیار سودمند است اینکار باعث می شود زیادی اسید معده که موجب ترش کردن و دل درد می شود از بین برود ،
۷) جلوگیری از ایجاد سایر امراض :
این میوه برای شنوایی، بینایی، درد کمر، درد مفاصل، سیاتیک، درمان سینه و ریه مفید است همچنین جوشانده خرما در شیر، سینه را نرم، کلیه را درمان و از التهابات و امراض عفونی و ریزش مو جلوگیری می‌کند. خوردن خرما برای سالمندان و کودکان سودمند و جوشانده هسته آن برای دفع سنگ کلیه و مثانه مفید است. آرد هسته خرما اسهال مزمن را درمان و سبب خشک شدن زخمهای چرکی می‌شود و شست‌وشو با آن در درمان زخمهای چرکی، ریزش آب و جلوگیری از فشار چشم مفید است . فقط باید مواظب بودکه زیاده‌روی در خوردن خرما باعث امراض سودائی، گرفتگی کبد و طحال، افزایش فشار خون، جوش دهان و پوسیدگی دندان می‌شود.
۸) وجود قند سالم در خرما
قند فراوانی که در خرما وجود دارد، از سالم ترین قندهاست که حتی در بسیاری از موارد، مبتلایان به بیماری قند نیز می توانند به راحتی از آن استفاده کنند.
حدود۷۰ درصد آن را کربوهیدرات تشکیل می دهد که ۶۰ تا ۶۵ درصد آن قندهای گلوکز و فروکتوز و ۵/۲ درصد فیبر غذایی است. به همین دلیل برای افرادی که نمی توانند ساکاروز را تحمل کنند، مناسب است. گلوکز و فروکتوز از ساکاروز مشتق می شوند. این قندها به راحتی و فوراً توسط بدن جذب شده، بدون نیاز به هضم در بدن تولید انرژی کرده و یا ذخیره می شوند.
۹) منبع غذایی کامل :
خرما سرشار از فیبرهاست. هر ۱۰ عدد خرما حدود ۲۳۴ کالری دارد و وجود کلسیم و ویتامین ب۶ و سدیم و اهن و پتاسیم و پروتئین آن را به یک منبع غنی ویتامین‌ها و مواد معدنی لازم انسان تبدیل کرده‌است. خرما میوه بسیاری مغذی و کامل می باشد که می توان به همراه چای یا آب جوش در افطار آن را میل کرد زیرا با تولید بیش از ۳ هزار کالری انرژی گرسنگی را فرو می نشاند . خرما کالری بیشتری نسبت به اغلب میوه‌ها دارند، اما خوشبختانه با وجود شیرینی در این میوه و کالری بالای آن مصرف مقدار مناسب از آن سبب افزایش وزن نمی‌شود. در حقیقت اکثر انواع خرماها سدیم و کلسترول و چربی ندارند و به همین دلیل مصرف آن عارضه چندانی به‌وجود نمی‌آورد.
۱۰) ساخت عضله در بدن :
خرما بدلیل وجود املاحی همانند آهن- پتاسیم- منیزیم ( برای عمل ماهیچه های ارادی لازم است )- گوگرد- مس- کلسیم و فسفر ( برای ساخت عضله و بافت های عصبی لازم است

 

میزان انرژی تولید در خرما :
خرما میوه بسیاری مغذی و کاملی است بلافاصله بعد از خوردن یک کیلوگرم خرما، ۳۴۷۰ کالری انرژی در بدن تولید می شود . این مقدار انرژی در مقایسه با سایر میوه ها بسیار بالاست. مقدار انرژی تولید شده در یک کیلو گرم از مواد غذایی زیر به شرح زیر است :
● اهمیت خرما در روایات اسلامی :
دانشمندان در خرما سیزده مادّه حیاتی و پنج نوع ویتامین کشف کرده اند، که آن را به صورت یک منبع غذایی غنی و بسیار پرارزش درآورده است.
به همین دلیل، در روایات اسلامی نیز روی این مادّه ی غذایی تأکید فراوان دیده می شود. وجود ۴۰ آیه قرآنی در خصوص خرما و نیک نام بردن از این میوه به عنوان میوه بهشتی و همچنین تاکیدات روایات ائمه اطهار (س) در خصوص مصرف خرما در هنگام افطار نشان از این میوه کم جثه و مغذی دارد از علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «کل التّمر فانّ فیه شفاءٌ من الادواء؛ خرما بخور که شفای بیماری هاست و نیز روایت شده که در بسیاری از اوقات، غذای علی علیه السلام را نان و خرما تشکیل می داد.
و در روایت دیگرآمده است : «خانه ای که در آن خرما نیست، اهل آن خانه در واقع گرسنه اند.»
ابوبصیر(ره) روایت کرده :" ما به او، رسول خدا صلی الله علیه و آله ، کره و خرما هدیه کردیم زیرا او آن دو را با هم دوست داشت
انس بن مالک از رسول خدا(ص) روایت کرده که فرمود:" از خوردن غذای عشاء خودداری نکنید، حتی اگر شامل چند دانه خرما باشد. غفلت از خوردن غذای عشاء عمر را کوتاه می کند
محمد بن احمد ذهبی از رسول خدا(ص) روایت کرده که فرمود:" اگر برایتان ممکن شد صبحانه را همراه خرما تناول کنید
محارب بن دثار از عمر روایت کرده که رسول خدا(ص) فرمود:" مثل مؤمن مانند نخل است
أمّ منذر روایت کرده که زمانی رسول خدا(ص) به علی(ع) سفارش کرد که زیاد خرما مخور زیرا به تازگی از بیماری شفا یافته ای و ضعیف هستی
جابربن عبدالله روایت کرده که رسول خدا(ص) توصیه فرمود کشمش و خرما را با هم نخورید.
● خرما در قرآن :
انتخاب خرما ازمیان میوه ها به جهت اهمیت وفواید بسیارآن است .امروزه کشف شده که خرما بالغ بر۱۳ماده حیاتی و۵نوع ویتامین را دارا است ؛ خرما مقدار زیادی کلسیم دارد که عامل اصلی استحکام استخوان هاست.همچنین مقداری فسفردارد که از عناصر اصلی تشکیل دهنده مغز ومانع ضعف اعصاب است ومقداری پتاسیم دارد که فقدان آن موجب زخم معده می شود به همین جهت زنی که تازه زایمان کرده ، توصیه شده که خرما تناول کند . به همین دلیل این میوه در روایات اسلامی وبویژه قرآن مجید مورد تاکید است ف همانگونه که قبلا عرض شد وجود ۴۰ آیه در قرآن کریم در این خصوص مویدی بر این امر است .
در قرآن نام بسیاری از میوه ها و درختان میوه آمده است. ولی نام نخل بیش از همه اینها تکرار شده است. کلمه نخل( جمع آن نخیل) و نخله در بیست آیه قرآن آمده است که همه این آیات در این مورد نقل شد. شایان ذکر است که در هشت آیه نام نخل به تنهایی ذکر شده در دوازده آیه دیگر در جمع میوه هایی دیگر مانند زیتون، انار و انگور ذکر شده است. بجز کلمه نخل نام نوعی خاص از درخت خرما به نام لینة در سوره حشر/۵ آمده است. در دو آیه( ۵۳ و ۱۲۴) سوره نساء کلمه " نقیر" آمده که به معنای " گودیی بر پشت هسته خرما" می باشد؛ یعنی چیزی بی ارزش. " قطمیر" کلمه دیگری است که در قرآن در سوره فاطر/۱۳ آمده است نیز به معنای چیزی بی اهمیت است هر چند در لغت به معنای پوست نازک بین خرما و هسته آن می باشد. کلمه " نوی" در سوره انعام /۹۵ را علامه عبدالله یوسف علی در ترجمه قرآن خود هسته خرما معنی کرده است هر چند بسیاری از دیگر مفسران آن را هسته هر نوع میوه ای می دانند. همچنین کلمه "عرجون" به معنی چوب هلالی شکل خوشه خرماست که خشکیده و به شکل داس برآمده است که در سوره یس/۳۹ هلال ماه به آن تشبیه شده است. کلمات " حبل" و " دُسُر" را که در سوره لهب/۵ و قمر/۱۳ به ترتیب آمده است علامه یوسف علی، لیف خرما معنی کرده است.
در زیر ایات قرآنی که خرما را به عنوان یک میوه بهشتی معرفی می کنند توجه کنید :
ـ درآن دوبهشت ازهرمیوه ای یک جفت وجود دارد.درآن دوبهشت میوه های فراوان ودرخت خرما واناراست ) (رحمان۵۲و۶۸)
و در آن [زمین] باغهایی از درختان خرما و تاک قرار دادیم و چشمه‏ها در آن روان کردیم (ش ۶- سوره: ۳۶ , آیه: ۳۴ )
یا [باید] برای تو باغی از درختان خرما و انگور باشد و آشکارا از میان آنها جویبارها روان سازی (سوره: ۱۷ , آیه: ۹۱ )
آیا کسی از شما دوست دارد که باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد که از زیر آنها نهرها روان است‏، و برای او در آن (باغ‏) از هر گونه میوه‏ای (فراهم‏) باشد، و در حالی که او را پیری رسیده و فرزندانی خردسال دارد، (ناگهان‏) گردبادی آتشین بر آن (باغ‏) زند و (باغ یکسر) بسوزد؟ این گونه‏، خداوند آیات (خود) را برای شما روشن می‏گرداند، باشد که شما بیندیشید (ش ۱۱- سوره: ۲ , آیه: ۲۶۶ )
● تاریخ کاشت درخت خرما
درخت خرما یکی از مقدس ترین و قدیمی ترین درختان میوه شناخته شده برای انسان است پیدایش درخت خرما در جهان از دوران دوم زمین شناسی آغاز شده اما زمان پی بردن انسان به ارزش غذائی خرما و کاشت درخت آن به شش هزار سال پیش از میلاد می رسد. تصور می شود که پرورش و کاشت درخت خرما ۶۰۰۰ تا ۸۰۰۰ سال قبل در بین النهرین آغاز شده است . احتمالاً هیچ درخت میوه دیگری در آن زمان بجز درخت خرما در جایی کاشته نمی شد و شاید به همین علت خرما همیشه با تمدن و فرهنگ بشری همراه بوده است. فونیکس اسم عمومی خرما همچنین نام پرنده ای افسانه ای ( ققنوس) است. نقل شده که این پرنده چندین هزار سال قبل در صحرای کبیرعربستان وجود داشته است. سن متوسط این پرنده پانصد تا ششصد سال بود و پس از آن خود را می سوزاند و دوباره از خاکستر خودش برای دوره زندگی جدید ظاهر می شد. ادبیات یونان و روم قدیم پر از داستانهایی است درباره امکان ارتباط بین درخت خرما و ققنوس. مبدأ اصلی این گیاه بدرستی مشخص نیست اما برخی از دانشمندان معتقدند این درخت برای اولین بار در کنار رود نیل در مصر دیده شد. بعضی از دانشمندان مبدأ اصلی آن را در آسیا و کرانه های خلیج فارس و گروهی دیگر زیستگاههای اصلی خرما را شمال آفریقا یا شبه قاره هند می دانند. بر اساس شواهد باستان شناسی قدمت کشت نخل خرما در ایران به بیش از شش هزار سال پیش می رسد. در حال حاضر خرما در هر پنج قاره دنیا و در بیش از ۳۰ کشور کشت و مورد بهره برداری قرار گرفته است.
● قطع درخت خرما ممنوع!
خرما درختی دو پایه است یعنی درخت نر و ماده آن بر دو ساقه جداگانه می روید و گرده افشانی بین گلهای دو درخت سبب تولد میوه می شود. یک درخت خرمای نر برای گرده افشانی یکصد درخت ماده کافی است. باغ خرما نخلستان نامیده می شود که به معنی واحه نیز می باشد. مشهور است که اگر در نخلستانی درختان خرمای نر وجود نداشته باشد هیچ یک از درختان آن نخلستان میوه نخواهد داد. پیش از ظهور اسلام مردمان قبایل عربستان، درختان خرما مخصوصاً درختان خرمای نر قبایلی را که با آنان دشمنی داشتند قطع و نابود می کردند. مسلمانان با این عمل قطع درختان مخالفت و آن را منع کردند. این گونه رفتار با درختان را فساد فی الارض می دانستند. حتی به هنگام جنگ به امیران لشکری دستور می دادند که به مردم بی گناه آزار نرسانند و درختان سبز را نبرند. این حساسیت شدید نسبت به حفظ درختان اندیشه ای انقلابی بود و راهی عملی برای گسترش جامعه ای انسانی. یک بار، به هنگام مقابله با بنی نضیر، مسلمانان ناچار شدند درختان خرمای دشمن را ببرند تا پیشرفت نیروها را ممکن سازد. این عمل آنان را به شدت اندوهگین کرد. در آن هنگام بود که آیه ۵ از سوره حشر نازل شد و اندوه مسلمانان را تسکین بخشید و در شرایط دشوار اجازه انجام چنین کاری به آنان داد.
● خرمای مرغوب
درخت خرما را سلطان واحه می نامند. مردم معتقدند خرمای خوب را وقتی می توان چید که ریشه درخت در آب غوطه ور باشد و ساقه و برگ آن در معرض تابش آفتاب گرم تابستان. طول درخت خرما به ۱۶ تا ۲۰ متر می رسد. بر هر خرمابنی معمولاً یک شاخه می روید. اما گاهی در طبیعت دیده می شود که چند شاخه از یک ریشه می روید. از دو نوع درخت: صنوان و غیر صنوان در قرآن در سوره رعد/۴ نام برده شده است. سن متوسط درخت خرما حدود دویست سال است، اما درختان میوه دار خوب معمولاً عمری حدود یکصد سال دارند. درختان خرما از طریق دانه و هم از طریق پاجوش تکثیر می شوند و درختی که به روش پاجوش تکثیر شده باشد خرمای بهتری می دهد. پاجوش معمولاً در پای درختان جوان می روید. درخت خرما درختی بلند است، اما ریشه های مستحکم آن گاهی تا عمق بیش از دو متر در زمین فرو نمی رود. درخت خرما از نظر ریشه در مقایسه با گیاهانی مانند گز( اثل) و خارشتر( الحاج) درختی ضعیف است . زیرا این هر دو گیاه به عمق تقریباً ده متر در زمین ریشه دارند. در سوره قمر /۱۸-۲۰ که می گوید:" ما بر آنها( قوم عاد) در روزی نحس و طولانی بادی سخت فرستادیم که مردمان را از زمین، همانند ریشه های از جای کنده نخل، بر می کند" اشاره ضمنی به این خصوصیت درخت خرما دارد.
ظرافت و زیبایی نخسلتانها منظره ای بدیع می آفریند. بسیاری از شاعران عرب و آفریقایی و حتی اروپایی وصف نخل را در اشعار معروف خود آورده اند. هومر در حماسه اودیسه کلمه تمر را برای نمایاندن زیبایی به کار برده است. چاسر و شکسپیر نیز در اشعار خود از نخل نام برده اند.

منبع:

۱ ـ تفسیر نمونه – جلد ۲۳ – صفحه ۱۱۲
۲ ـ شیخ صدوق، الخصال، ۱۰۱، ج ۲، ص ۶۱۷. ، بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۲۵۵. .، الحیاة، ج ۶، ص ۱۲۲
۳ ـ طبّ الصادق(ع)، ص ۱۳۲.
۴ ـ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۷، ص ۱۰۱ و ۱۴۲
نویسندگان : علیرضا سعادت
مسعود شریفی

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:36  توسط ساسان  | 

حوادث ژس از انتخابات 88

درباره حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری

کدام یک از مدعیان ماجراهای بعد از انتخابات حاضر شد نه در حد گذشتن از آبرو، بلکه فقط در حد تأمل در آن همه دروغ و توهین به نظام و انقلاب و ولایت فقیه و ولی فقیه و امام (ره) و خون آن ده ها هزار شهید لحظاتی بیندیشد و شجاعانه مرز خود را با دشمنان کمین کرده ای که عقدة سی سال قبلشان را خالی می کردند مشخص کند؟ امروز دیگر کمتر کسی است که تردید کند «تقلب»، «شکنجه»، «تجاوز» و اتهاماتی از این دست، اسم شب دشمنان برای مخدوش کردن وجهة انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و به طریق اولی رهبر نظام و ضربه زدن به دستاوردهای سی سال استقرار نظام اسلامی در این سرزمین بوده است.

خبرنگار «بولتن» به آسیب شناسی وقایع پس ازانتخابات سال گذشته پرداخت.

22 خرداد 1388 یک مرز بود؛ همان گونه که 12 فروردین سال 1358. مرزی که با عبور از آن نقاب از چهره معاندان و منافقان و ساده لوحان کنار رفت.

سی سال قبل

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) در 22 بهمن 1357، که همة نیروهای ضد رژیم پهلوی با گردن نهادن به هژمونی نیروهای مسلمان در جهت ساقط کردن رژیم سلطنتی همسو شدند، بعد از حصول هدف مذکور، با خروج از صفوف متحد مردم، سهم خود را از آن پیروزی طلب کردند. حضرت امام خمینی (ره) بارها و بارها این گروه ها و افراد را به بازگشت به صفوف مردم دعوت کردند و آنها را در ابراز عقاید و بحث و مناظره و انتقاد آزاد گذاشتند. با این همه، آن افراد و گروه ها بی توجه به فضای فکری جامعه و گرایش های دینی مردم، با ادبیاتی سخیف با سعة صدر و دلسوزی امام خمینی (ره) برخورد کرده و همچنان شعارهای تفرقه افکن خود را که برآمده از ماهیت وابستة آنان و یا تنگ نظری های باندی بود با صدای هر چه بلندتر فریاد کشیدند. این روند تا روز انتخابات 12 فروردین ادامه یافت و آن انتخابات برگزار شد. در ان انتخابات نیز همان افراد و گروه های سهم خواه اتهاماتی همچون جهت دار بودن انتخاب را مطرح کردند و حتی آن را تحریم نمودند! یکی از مهمترین ایرادات انها این بود که در این انتخابات، انتخاب مردم محدود شده بود به پذیرش یا عدم پذیرش جمهوری اسلامی. آنان غافل از این بودند که این انتخاب اساساً محور تمام مبارزات در دو سه دهة قبل از آن زمان بود و امام (ره) هم به قصد سنجش خواست و ارادة مردم به تشکیل حکومت اسلامی و هم به قصد نشان دادن واقعیت به همة کسانی که دم از چیزی غیر از جمهوری اسلامی می زدند، چنان گزینه هایی را برای انتخاب در مقابل مردم قرار دادند.

اگر مردم چیزی غیر از جمهوری اسلامی می خواستند، می-توانستند به جمهوری اسلامی رأی نه بدهند و پس از آن نه امام (ره) با آنها کاری داشت و نه نیروهای انقلابی مسلمان جمهوری اسلامی را بر مردم تحمیل می کردند. تا قبل از برگزاری انتخابات هم همة افراد و گروه ها در نهایت آزادی در هر جا و در هر زمان به تبلیغ دیدگاه های خود مشغول بودند و حتی برخی در آستانة انتخابات از اعضا و هواداران خود خواستند که از شرکت در انتخابات خودداری کنند. در آن میانه، برخی نیز به این امید که نتیجة انتخابات، جمهوری اسلامی نباشد و یا اگر بود، بتوانند حضور خود را در صحنة سیاسی کشور حفظ کرده و به سوی تسلط بر پست های مهم و تصمیم ساز و اجرایی حرکت کنند و سپس نتیجة انتخابات 12 فروردین را تغییر دهند، در انتخابات شرکت کردند. چنان که حتی حزب توده، که مرامش اساساً مبارزه با دین و به ویژه اسلام در ایران بود، اعلام کرد که به جمهوری اسلامی رأی می دهد! گو اینکه در عمل علیه آن تبلیغ می نمود.

به هر روی، رأی قاطع و «غیرقابل تردید» مردم به جمهوری اسلامی، موجب بهت و حیرت آن افراد و گروه ها شد اما آنان که در اصل به دنبال منافع باندی خود بودند، از فردای اعلام نتایج انتخاب مردم، شروع به تبلیغات گسترده علیه اسلام، جمهوری اسلامی تازه تأسیس ایران و امام خمینی (ره) نمودند و به ویژه تخریب شخصیت های انقلابی پیرامون امام، از جمله شهید بهشتی، آیت الله خامنه ای، آیت الله مهدوی کنی، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی، و دیگر مبارزان مسلمان را در دستور کار خود قرار دادند. هدف آنها شکستن صفوف متحد مردم مسلمان و ایجاد تزلزل در باور و اعتماد آنها به رهبری انقلاب بود تا از قوام گرفتن نظام جمهوری اسلامی جلوگیری شود. جالب آنکه در همان ایام رادیو بی.بی.سی. که از معدود رسانه های فارسی زبان بود با تمام توان به انعکاس فعالیت تخریبی این افراد و گروه ها می پرداخت و هدف تشدید تفرقه در ایران را موذیانه دنبال می کرد. این رادیو در بخش های خبری و تحلیلی خود بیش از واقعیات، به شایعات شاخ و برگ می داد و چنان القا می کرد که کشور دچار آشفتگی کامل است و رشتة امور از دست همه خارج شده و حکومت تازه تأسیس جمهوری اسلامی از ادارة امور ناتوان است.

محاکمه و اعدام تنی چند از سران جنایتکار رژیم پهلوی از نظر رادیو بی.بی.سی. به «اعدام های گسترده و بدون محاکمة مخالفان» تعبیر می شد و از جلادان و دژخیمان رژیم پهلوی تجلیل به عمل می آمد. دستجات سیاسی و شبه نظامی چپ وابسته به بیگانه، فعالیت های تجزیه طلبانه در مناطق مختلف کشور را که توسط دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی خارجی سازماندهی و مدیریت می شد، به عنوان «نبرد بی امان خلق های تحت ستم» تبلیغ می کردند و دستجات راست هم مورد حمایت حامیان غربی خود بودند تا قدرت را بلکه در ایران به دست بگیرند. اسناد همة این «خیانت ها» بعداً کشف و منتشر شد.

بسیاری از این دستجات در برابر سیل خروشان مردم که در دفاع از نظام برگزیدة خود، جمهوری اسلامی، لحظه ای آرام نمی گرفتند، تاب نیاورده و به دامان حامیان خود پناه بردند. بسیاری از مردم هنوز خوب به یاد دارند که در سال های دشوار جنگ، همین دستجات به همکاری با دشمنان قسم-خوردة ایران و ایرانی روی آوردند. سی سال بعد از سال 58، باز همان ها در تلویزیون ها و رادیوهای آن سوی مرز، حرف های سی سال پیش خود را با ادبیات امروز تکرار کردند و همان حرف هایی را زدند که بی.بی.سی. می گفت و می خواست بگوید. اما اعتبار اینها در 12 فروردین 58 تمام شده بود.

سی سال بعد

تلویزیون بی.بی.سی. فارسی در 25 دی ماه 1387 شروع به پخش کرد و اولین برنامه اش هم دربارة انتخابات خرداد 1388 بود و به خصوص روی «نگرانی دربارة احتمال تقلب» تأکید می کرد و اینکه به واسطة «مواضع شورای نگهبان» ممکن است بسیاری از احزاب و جناح های سیاسی داخل کشور از شرکت در انتخابات خودداری کنند و یا به گونه ای عمل کنند که مشارکت مردم در انتخابات کم شود. گذشته از توجه غیرطبیعی این رسانه به انتخابات ایران، در رویکرد آن به انتخابات به راحتی سه گزینه قابل تشخیص بود که البته در آن زمان از دید بسیاری پنهان ماند. آن سه گزینه، یکی تحریم انتخابات بود، دیگری سردی انتخابات، و سوم، تقلب در انتخابات. هر سه گزینه، یک هدف را القا می کردند و آن مشروعیت نداشتن جمهوری اسلامی بود. اما نحوة اجرای هر یک متفاوت به نظر می رسید. بخصوص آنکه از ما ها قبل از برگزاری انتخابات، آرایش رسانه ای مخالفان جمهوری اسلامی ایران به نحو محسوسی تغییر کرده و هزینه های سنگینی صرف آن می شد به طوری که حتی گروه های اپوزیسیون خارج-نشین هم از این روند تعجب کرده بودند و البته هر کدام به دنبال کلاهی از آن نمد برای خود برآمده بود!

هر چه به زمان برگزاری انتخابات نزدیک می شدیم، و این موضوع داغ تر می شد و نشانه های مشارکت گستردة مردم آشکارتر می گردید، رسانه های دشمن بر موضوع احتمال تقلب در انتخابات و شایعات مربوط به آن بیشتر تمرکز می کردند. مناظره های جنجال برانگیز نامزدهای انتخاباتی خوراک های تبلیغاتی زیادی در اختیار این رسانه ها قرار می داد تا هر چه بیشتر به طرح شایعات و ارائة تحلیل های خاص بپردازند. در آستانة برگزاری انتخابات، یکی دو روز مانده به 22 خرداد، بیشتر این رسانه ها بر ساعات پخش خود به میزان زیادی افزودند و علت آن را هم به صراحت پوشش خبری کامل انتخابات اعلام کردند. اکنون معلوم بود - گرچه در آن زمان باز هم کمتر کسی به این مسئله توجه داشت - که با منتفی شدن دو گزینة تحریم و سردی انتخابات، گزینة سوم محور اصلی تبلیغات است.

بی درنگ بعد از برگزاری انتخابات، یعنی بعد از حدود ساعت ده شب جمعه، سه رسانة اصلی دشمن (رادیو فردا، تلویزیون بی.بی.سی. فارسی و تلویزیون صدای آمریکا) با تمام توان بر موضوع تقلب در انتخابات تأکید کردند و به پوشش وسیع اخبار مربوط به مواضع معترضین به نتایج انتخابات پرداختند. اما نه در جهت پیگیری «حق معترضین» بلکه درست در جهت مشروعیت زدایی از جمهوری اسلامی. هر یک از این سه رسانه، روزانه به طور متوسط پنج هزار کلمه فقط دربارة انتخابات ایران حرف می زد! میزان طرح مسئلة انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران در اینترنت (طبق آمار جستجوهای ساده اما دقیق شده توسط موتورهای جستجوگر) از رقم شگفت انگیز هفتاد میلیون رکورد هم گذشت؛ چیزی که برای انتخابات 2008 آمریکا حدود شصت میلیون رکورد بوده است. در این حجم بسیار زیاد تبلیغاتی، هر اتهامی که فکرش را بکنید مطرح شد؛ از تقلب و تبانی و سانسور و رأی سازی گرفته تا بازداشت و کشتار دسته جمعی و تجاوز جنسی و تهدید و تطمیع. ولی یک چیز در این حجم گستردة تبلیغاتی کاملاً مشخص و به طور حیرت آوری هماهنگ بود. هدف همة این تهمت ها و شایعات و برنامه ها و نوشته ها و تحلیل ها و...، نه تخریب نامزد پیروز انتخابات و نه حمایت از اعتراضات نامزدهای شکست خورده، بلکه زیر سؤال بردن کلیت نظام جمهوری اسلامی و فراتر از آن اسلام بود. هیچ آدم عاقل و هوشیاری قبول نمی کند که طرح اتهام «تجاوز جنسی» برای دفاع از اعتراض یک نفر است. این اتهام بیش از هر چیز و پیش از هر کس، مشروعیت جمهوری اسلامی را هدف گرفته بود.

یا اتهام تقلب در انتخابات، به معنی عدم مشروعیت نامزد پیروز نیست بلکه منظور از طرح آن این است که نظام جمهوری اسلامی صلاحیت برگزاری انتخابات سالم را ندارد. جای بسی تعجب آمیخته با دردمندی است که نیروهایی در دایرة نظام، همان ها که صلاحتیشان برای احراز مقام عالی اجرایی کشور مورد تأیید نهادهای عالی نظارتی قرار گرفته بود، در دام این تبلیغات شوم و بسیار پرحجم و کاملاً حساب شده علیه جمهوری اسلامی افتادند؛ نظامی که برای استقرار و قوام و دوام آن خودشان متحمل رنج ها و سختی های جانفرسا شدند. به راستی چرا چنین شد که هدف غایی تبلیغات مسموم غرب را نادیده گرفتند؟ رایس، وزیر خارجة دوران بوش، در اواخر مسئولیتش گفته بود «اگر افغانستان و عراق را با مداخلة نظامی اشغال کردیم، ایران را بدون مداخلة نظامی و توسط نیروهای ایرانی تصرف خواهیم کرد»! امروز به روشنی می توان فهمید که خصومت دولت آمریکا با جمهوری اسلامی تا چه اندازه است و آنان چه برنامه ریزی هایی برای رسیدن به اهداف خود کرده اند. البته این بدان معنا نیست که آنها خیلی هوشمند باشند و یا توان پایان ناپذیری داشته باشند. همان گونه که حضرت امام خمینی (ره) بارها تأکید کردند خطر اصلی نه از طرف دشمنان خارجی بلکه از منافقان داخلی است.

امروز منافقان همان «نیروهای ایرانی» مورد نظر رایس هستند، همانان که آتش بیار معرکة وقایع بعد از انتخابات شدند و متأسفانه کسانی را فریب دادند که گمان فریب خوردن از آنها نمی رفت. گذشته از داد و فریادهای بیهوده، هیچ کس از معترضین نپرسید که ماجرای ندا آقاسلطان و ترانه موسوی توسط چه کسانی طراحی و اجرا شد؟ و شایعات درگیری نظامی بسیجیان و مردم، کشتار صدها نفر از مردم، دستگیری هزاران نفر، ضرب و شتم زنان و دختران در خیابان، تجاوز به بازداشت شدگان، اعدام دستگیرشدگان، و ده ها مورد از این دست را چه کسانی ساختند و پخش کردند؟ آیا هیچ سندی در صحت این شایعات ارائه شد؟ و آیا هنگامی که دروغ بودن آنها اثبات گردید، همان رسانه ها که بارها این شایعات را مطرح کرده بودند حاضر شدند دروغ بودن آنها را اعلام کنند؟ آیا هنگامی که برخورد نادرست و غیرقانونی با دستگیرشدگان در بازداشتگاه کهریزک مطرح و مستندات آن ارائه شد، نظام و شخص رهبر انقلاب دستور برخورد قاطع با متخلفان را ندادند؟ چرا در طول این همه دروغ پردازی و هجمة تبلیغاتی، هیچ یک از مدعیان به فکر اعتبار و اقتدار نظام جمهوری اسلامی که دست کم مرهون خون ده ها هزار شهید است نبود؟ هنگامی که امام خمینی (ره) دستور پذیرش قطعنامه 598 را دادند، گفتند که با وجود آنکه این برایم در حکم جام زهر است اما برای حفظ نظام جمهوری اسلامی و کشور از آبروی خود می گذرم.

کدام یک از مدعیان ماجراهای بعد از انتخابات حاضر شد نه در حد گذشتن از آبرو، بلکه فقط در حد تأمل در آن همه دروغ و توهین به نظام و انقلاب و ولایت فقیه و ولی فقیه و امام (ره) و خون آن ده ها هزار شهید لحظاتی بیندیشد و شجاعانه مرز خود را با دشمنان کمین کرده ای که عقدة سی سال قبلشان را خالی می کردند مشخص کند؟ امروز دیگر کمتر کسی است که تردید کند «تقلب»، «شکنجه»، «تجاوز» و اتهاماتی از این دست، اسم شب دشمنان برای مخدوش کردن وجهة انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و به طریق اولی رهبر نظام و ضربه زدن به دستاوردهای سی سال استقرار نظام اسلامی در این سرزمین بوده است.

با این حال، امروز دیگر تاریخ را کاتبان برگماشتة قدرتمندان نمی-نویسند تا همه اش در مدح ولی نعمتان خود بنویسند. تاریخ امروز در ذهن کسانی نقش می بندد که وقایع را می بینند و فردا که سندها و شواهد معتبر برملا شود، قضاوت خواهند کرد که چه کسی بر حق بود و چه کسی منافق بود و چه کسی فریب خورد. در آن زمان آیا امکانی برای جبران خطای سهمگین قربانی کردن اعتبار و مشروعیت جمهوری اسلامی به پای منافع فردی و جناحی وجود خواهد داشت؟

خوب است هم اینک فارغ از خواسته های جناحی و وابستگی های حزبی و خانوادگی، وقایع یک سال گذشته را مرور کنیم و سی سال قبل را هم در نظر آوریم، تا مبادا ناخواسته در زمرة «نیروهای ایرانی» مورد نظر آمریکایی ها قرار نگیریم.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:35  توسط ساسان  | 

مطالب قدیمی‌تر