حجاب

حجاب و عفاف به عنوان دو ارزش در جامعه بـشرى و بـویژه جوامع اسلامى مطرح اسـت. همواره این دو واژه در کنار هم بـه کار بـرده مى شوند و در نگاه اول بـه نظر مىآید هر دو بـه یک معنا بـاشند, اما با جستجو در متون دینى و فرهنگنامه ها بـه نکته قابـل توجهى مى رسیم و آن تفاوت این دو واژه است.  

در بـرخى کتـب لغت حجاب را این گونه تـعریف کرده اند: الحجاب: المنع من الـوصـول; حـجـاب یعـنى آنچـه مانع رسـیدن مى شـود.

برخى گفته اند: حجب و حجاب هر دو مصدر و بـه معناى پنهان کردن و منع از دخول است.(و به عنوان شاهد آیه شریفه ((و من بـیننا و بینک حجاب)) را ذکر کرده اند.  

در دیگر کتـابـهاى لغت حجـاب را بـه معناى ((پـرده)) آورده و نوشته اند: امرإه محجوبـه(محجبـه); زنى که پوشانیده است خود را به پوشاندنى. 

بـا تـوجه بـه معانى ذکرشده درمى یابـیم حجاب امرى ظاهرى و در ارتبـاط بـا جسم است, اگر چه این پـوشش بـرخاسته از اعتقادات و باورهاى درونى افراد است, ولى ظهور در نشئه مادى و طبیعى دارد; یعنى پوشش ظاهرى افراد و بـویژه زنان را حجاب مى گویند, که مانع از نگاه نامحرم به آنان مى شود.  

عفاف نیز داراى معانى گوناگونى است, که در مجموع تعریف کاملى را بـه ما خـواهد داد. راغـب اصـفـهانى در ((مفـردات القـرآن)) مى نویسد: العفه حصول حاله للنفس تـمتـنع بـها عن غلبـه الشهوه; عفت حالتى درونى و نفسـانى اسـت که تـوسـط آن از غلبـه شهوت جلوگیرى مى شود.  

البته قابـل ذکر است که در قرآن کریم از واژه عفت در دو معنا استفاده شده است; گاه بـه معناى خودنگهدارى و پـاکدامنى است که در مورد برخى افـراد آمده اسـت, مانند; و ان یسـتـعـفـفـن خـیر لهنو: ولیستعفف الذین لا یجدون نکاحا.  

در ادامه تـوضیح بـیشتـرى در بـاره این آیات خـواهد آمد. گاه ((عفت)) به معناى قناعت آمده و مسایل مالى مورد نظر است, نظیر; و من کان غنیا فلیستعفف و من کان فقیرا فلیإکل بالمعروف; و آن کس که توانگر است, باید(از گرفتـن اجرت و سرپـرستـى)خوددارى کند و آنکه تهیدست است, مطابق عرف بخورد.  

آنچـه در این مقاله مورد نظر ما اسـت, مفهوم اولى اسـت; یعنى خودنگهدارى از شهوت و مسایل جـنسى; اگر چه مى تـوان بـراى هر دو معنا واژه عفت را آورد و ضررى به مفهوم آن نمى خورد.  

دیگر کتب لغت نیز آورده اند: تعفف(عفت داشتن): نگاه داشتن نفس از انجام حرام و درخواست از مردم است.

 برخى از لغت شناسان, عفت را بـه معناى ((ترک شهوات و پاکى خوى و جسم)) آورده اند.  

از مجموع معانى ذکرشده براى حجاب و عفاف مى تـوان نتـیجه گرفت که عفاف نوعى حجـاب درونى است که انسان را از گناه بـازمى دارد.  

حفظ چشم, گوش, قلب و تمامى اعضا و جوارح از هر گونه خطا و گناه عفاف است که حاصل این عفت و حجـاب درونى, پـوشش ظاهرى است. بـه تـعبـیرى لطیف تـر; حـجـاب میوه عفاف اسـت و عفاف ریشـه حـجـاب. بـرخى افراد ممکن است حجـاب ظاهرى داشتـه بـاشند, ولى عفاف و طهارت باطنى را در خویش ایجاد نکرده بـاشند. این گروه, از حجاب تنها پوسته اى و ظاهرى بى معنا دارند, و از سوى دیگر کسانى هستند که ادعاى عفاف کرده و با تعابیرى همچون; من قلب پاکى دارم, خدا با قلبها کار دارد, آدم باید چشمش پاک باشد و ... خود را سرگرم کرده و مصداق ((لیفجر امامه)) مى شوند. انسانهایى چنین باید در قاموس اندیشه خود نکته اى اساسى را بـنگارند و آن این است که درون پاک, بیرونى پاک مى پروراند و هرگز قلب پاک موجب بارور شدن میوه ناپاکى به نام بى حجابى و بدحجابى نخواهد شد.  

امام خـمینى, پـیامآور ارزشهاى الهى, در بـاره حـجـاب و عفاف مى فرماید: ((توجه داشته باشید که حجابى که اسلام قرار داده است, بـراى حفظ ارزشهاى شماست. هر چه را که خدا دستـور فرموده است ـ چه براى مرد و چه براى زن ـ بـراى این است که آن ارزشهاى واقعى که اینها دارند و ممکن است به واسطه وسوسه هاى شیطانى یا دستهاى فاسد استـعمار پـایمال شـوند, این ارزشـها زنده بـشوند.))  

ویژگی های مفهوم عفاف:
عفاف و خویشتن داری، در برابر فزون خواهی شهوانی و كشش نفسانی، چه ویژگی هائی دارد:

• خصلتی انسانی است.

• حالتی درونی است.

• نشانه های بیرونی دارد.

• در رفتار و گفتار بروز می كند.

• با رفتار و نشانه های متناقض، سازگار نیست.

• نه از موضع ناتوانی بلکه از بلندای عزت و اقتدار، صورت می بندد.
عفاف، خویشتن داری با علائم و نشانه های رفتاری و گفتاری است و وجود آن بستگی به وجود نشانه های آن دارد پس حفظ عفاف بدون رعایت نشانه های آن ممكن نیست. عفت نمی تواند یك امر صرفاً درونی باشد و هیچ علامت بیرونی نداشته باشد. بخشی از تفاوت در نشانه های خویشتن داری زن و مرد، از تفاوت در خلقت آنها سرچشمه می گیرد و یكی از نشانه های عفاف، پوشش است. عفاف بدون رعایت پوشش، قابل تصور نیست. نمی توان به زن یا مردی، «عفیف» گفت در حالی كه عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر می شود گرچه تفاوت رفتارهای انسانی و حیوانی، ریشه در تفاوت خلقت و فطرت، گرایشها و منش ها دارد. در اسلام از نشانه های برجستة «عفاف» می توان به پوشش اسلامی (حجاب) اشاره نمود.( مطهری
٬ 1362 ٬ ص 106)
شهید مطهری در مسئله حجاب می نویسد:«وقتی زن پوشیده و سنگین از خانه بیرون رود و جانب عفاف و پاكدامنی را رعایت كند افراد فاسد و مزاحم جرأت نمی كنند متعرض آنها شوند.»( مطهری 1375
٬ ٬ ص 177)
ایشان در ذیل آیة 61 سورة نور چنین می نویسد:«از جملة «ان یستعففن خیرٌ لهن» می توان یك قانون كلی را استنباط كرد و آن اینست كه از نظر اسلام هر قدر زن جانب عفاف و ستر (پوشش) را مراعات كند پسندیده تر است و رخصتهای تسهیلی و ارفاقی كه به حكم ضرورت دربارة وجه وكفین و غیره داده شده است، این اصل كلی اخلاقی رانباید از یاد برد.»(مطهری1375
٬ ٬ ص 168)
نشانه بودن «حجاب» برای «عفاف» گریزناپذیر است. پوشش، نشان عفاف است.
«عفت و حیا، خصلتی انسانی است كه تاریخ بر نمی تابد و مورد پذیرش تمامی انسانها بوده و هست. و انسانهای بزرگ و ادیان آسمانی نیز بدان توصیه كرده اند. در شریعت اسلامی نیز بر آن تأكید فراوان شده است. همین خصلت انسانی یكی از فلسفه های اصلی پوشش آدمی بوده است»( مهریزی
٬ حجاب ٬ص 39)
در خصوص اندازة وابستگی پوشش با حجاب، استاد مطهری می نویسند:«حیا و عفاف از ویژگیهای درونی انسان است و حجاب به شكل و قالب و نوع و چگونگی پوشش بر می گردد. تفاوت باطن و ظاهر یا روح و جسد و یا گوهر و صدف را می توان به عنوان تمثیل دراین زمینه به كاربرد. به گمان مااینها دوحقیقت هستندومیزان وابستگی این دونیاز به تأمل دارد»( مطهری
٬ 1375 ٬ ص 52 الی 57)
اگر وابستگی حجاب با عفاف قطعی نشود نمی توان در استدلال برای حجاب، از ارتباط «نشانه» و «واقعیت» سخن گفت.

 

خلقت لباس برای هر یک از زن و مرد هدیه ای است الهی که بشر ارزانی شده است و برهنگی و کنار گذاشتن لباس دامی است از سوی شیطان و اولیای او که برای فریب انسان گسترده شده است .13

در قران کریم دراین باره چنین آمده است : 

ای فرزند آدم برای شما لباس فروفرستادیم که اندام شما رامی پوشاند ومایه زینت شماست ولباس تقوا بهتراست این ازآیات خداوند است  باشد که متذکر شده اند .

یکى از نکات اساسى که زمینه اى براى عمل بـه احکام است, شناخت جـایگاه هر چیز در نظام هستـى است. البـتـه در نظامى که خداوند متـعال در جاى جاى آن دیده مى شود و ارتـبـاط اشیإ و اعمال بـا خداوند بسیار مشهود است و با درک این ارتباط و حضور, بسیارى از مشکلات زندگى بشر حل مى شود.

((حق)) , بـه عنوان زیبـاترین و پـسندیده ترین واژه آفرینش در تمامى ادیان و جوامع بشرى مورد تـوجه قرار گرفتـه است و حقوق و اداى آنها فراتـر از زمانها و مکانها و اشخـاص و ادیان است. در واقع هر فردى از هر طبقه اجتماعى و از هر دین و ملیت, نسبت بـه اداى حقوق دیگران حساسیت نشان مى دهد و این مطلب, حق و حـقوق را فرازمانى و فرامکانى مى کند.  

برخی از اندیشه گران و حکیمان بر این باورند که حجاب, حق الله است و در این باره مى گویند:

((حرمت زن نه اختصاص بـه خود زن دارد, نه مال شوهر و نه ویژه بـرادر و فرزندانش مى بـاشـد. همه اینها اگر رضایت بـدهند, قرآن راضى نخواهد بـود, چـون حرمت زن و حیثـیت زن بـه عنوان حق الله مطرح است. لذا کسى حق ندارد بـگوید من بـه نداشتـن حجـاب رضایت دادم. از اینکه قـرآن کـریم مى گـوید: هر گـروهى, اگـر راضـى هم باشند, شما حد الهى را در برابر آلودگى اجرا کنید, معلوم مى شود عصمت زن حق الله است.)) 

پرواضح است آدمى نمى تواند حقوق الهى را کاملا ادا کند ولى بـا انجـام بـرخى کارها مى تـوان رضایت الهى را بـه دست آورد. حـضرت رسول(ص)مى فرماید: ((ان حقوق الله جل ثنائه اعظم من ان یقوم بها العبـاد و ان نعم الله اکثـر من ان یحـصیها; حـقوق خـداوند متعال بـزرگتـر از آن است که تـوسط بـندگان ادا شود و نعمتـهاى خداوند بیشتر از آن است که به شمارش آید.)) و حضرت على(ع)مى فرماید: ((لکنه سـبـحـانه جـعـل حـقه عـلى العـبـاد ان یطیعوه; ولى خداوند متـعال بـر بـندگان حقى قرار داده و آن این است که او را اطاعت کنند.))

اگر چه حق خدا بـزرگ است و قابـل ادا نیست, ولى اداى وظایف و اطاعت از خداوند متـعال بـه نوعى اداى حق محسوب مى شود. حجاب که امر خدا است و شارع مقدس بـه عنوان یکى از احـکام ضرورى دین آن را واجب کرده است, بـاید حفظ شود. حفظ این واجـب الهى اطاعت از او است و اطاعت از او حـقى است که بـر بـندگان نهاده است. و هر انسان باورمندى باید تعبدا و نه فقط به خاطر مصالح عمومى و ... این حد و حق الهى را ادا کند.

پس حکمت حجاب, سنجش میزان عبودیت و اطاعت بندگان است. بانوان با حفظ حجاب مى توانند اطاعت را, که روح و پیام اصلى عبادات بشر اسـت, اثـبـات کنند و در زمره اطاعـت کنندگان الهى قـرار گیرند.

مسئله‌ حجاب‌ زن‌ مسلمان‌ به‌ عنوان‌ یك‌ پوشش‌متعارف‌ به‌ عرف‌ جامعه‌ اسلامی‌ در طول‌ تاریخ‌مسلمانان‌، همواره‌ یك‌ مسئله‌ فقهی‌ بوده‌ است‌ كه‌زنان‌ مسلمان‌ بدون‌ توجه‌ به‌ قانون‌ حاكمیت‌،پوشش‌ خود را حفظ می‌كردند، اما استعمارباقیمانده‌ از امپراطوری‌ عثمانی‌ در كشورهای‌اسلامی‌ ایران‌ و تركیه‌، با استبداد خشن‌ از زنان‌مسلمان‌ كشف‌ حجاب‌ كرد و این‌ هجوم‌ فرهنگی‌استعمار ثابت‌ نمود كه‌ تمام‌ دیانت‌ در فقه‌ امامیه‌همان‌ سیاست‌ و تدبیر در زندگی‌ شخصی‌ واجتماعی‌ است‌..
همان‌طور كه‌ می‌دانید مبنای‌ قانونمندی‌ انسان‌ در فقه‌ امامیه‌، پذیرش‌ اصول‌ دین‌ و جلب‌خرسندی‌ خداوند خالق‌ عالم‌ و قانونگذار است‌.در این‌ مبنا خواه‌ حكومت‌ دینی‌ بر پایه‌ فقه‌ امامیه ‌تشكیل‌ شود یا نشود، انسان‌ خود را قانونمند شرعی‌می‌داند، حتی‌ در تنهایی‌ و خلوت‌ كه‌ خداوند راناظر می‌بیند، احكام‌ الهی‌ را نقض‌ نمی‌كند، اما درعلم‌ حقوق‌، قوانین‌ باید از یك‌ ضمانت‌ اجرایی‌برخوردار باشند و برای‌ تحقق‌ ضمانت‌ اجرایی ‌، نیاز به‌ دولت‌ و قدرت‌ است‌ تا به‌ قوانین‌ حقوقی‌اعتبار ببخشند; در غیر این‌ صورت‌ با سقوط یك‌حاكمیت‌، قوانین‌ آن‌ كشور نیز ساقط و بی‌اعتبارمی‌شود و نظام‌ نوین‌ حقوقی‌ باید در مجلس‌قانونگذاری‌ حاكمیت‌ جدید اعتبار پیدا كند.
مسئله‌ حجاب‌ زن‌ مسلمان‌ به‌ عنوان‌ یك‌ پوشش‌متعارف‌ به‌ عرف‌ جامعه‌ اسلامی‌ در طول‌ تاریخ‌مسلمانان‌، همواره‌ یك‌ مسئله‌ فقهی‌ بوده‌ است‌ كه‌زنان‌ مسلمان‌ بدون‌ توجه‌ به‌ قانون‌ حاكمیت‌،پوشش‌ خود را حفظ می‌كردند، اما استعمارباقیمانده‌ از امپراطوری‌ عثمانی‌ در كشورهای‌اسلامی‌ ایران‌ و تركیه‌، با استبداد خشن‌ از زنان‌مسلمان‌ كشف‌ حجاب‌ كرد و این‌ هجوم‌ فرهنگی‌استعمار ثابت‌ نمود كه‌ تمام‌ دیانت‌ در فقه‌ امامیه‌همان‌ سیاست‌ و تدبیر در زندگی‌ شخصی‌ واجتماعی‌ است‌. .
دیانت‌ در حوزه‌ عمل‌، همان‌ چگونه‌ زیستن‌ در زندگی‌ شخصی‌ و اجتماعی‌ انسان‌ است‌. وقتی‌ كه‌استعمار با استبداد از زنان مسلمان‌ كشف‌ حجاب‌كرد، مردم‌ دنیا فهمیدند كه‌ آزادی‌ غربی‌، دروغی‌بیش‌ نیست‌ كه‌ تنها در قالبهای‌ فكری‌ دشمنان‌ خداو احكام‌ نورانی‌ اسلام‌ تعریف‌ می‌شود; گرچه‌ نفوذحاكمیت‌های‌ وابسته‌ در كشورمان‌ و سایركشورهای‌ دنیا، فساد و لطمه‌ جبران‌ ناپذیری‌ به‌زنان‌ مسلمان‌ در حوزه‌ خانواده‌، هنر، آموزش‌ وپرورش‌ و دانشگاه‌ زده‌ است‌، اما بخش‌ عمده‌ای‌از زنان مسلمان‌ با فهم‌ درست‌ از مسائل‌ سیاسی‌هرگز دست‌ از حجاب‌ نكشیدند و این‌ حق‌ خود رادر پوشش‌ از چشمان‌ نامحرم‌ محفوظ داشتند وآن‌قدر راسخ‌ و استوار ماندند كه‌ فرهنگ‌ وقانونمندی‌ حجاب‌ را به‌ سرزمین‌ كفر اروپاییان‌رسوخ‌ دادند، به‌ گونه‌ای‌ كه‌ زنان مسلمان‌ نه‌ تنها درجامعه‌ عادی‌ مغرب‌ زمین‌ به‌خاطر داشتن‌ حجاب‌احساس‌ حقارت‌ نمی‌كنند، بلكه‌ با حضور موفق‌ و باحجاب‌ در مراكز علمی‌ و پژوهشی‌، دولتهای‌ به‌اصلاح‌ مدعی‌ آزادی‌ را مجبور كردند تا باطن‌استبدادی‌ خود را نشان‌ دهند و قانون‌ ممنوعیت‌حجاب‌ در مدارس‌ فرانسه‌ را به‌ عنوان‌ یك‌ره‌آورد حقوقی‌ و سیاسی‌ تصویب‌ كنند. برای‌فرانسوی‌ها عریان‌ شدن‌ زن‌ آزادی‌ است‌، اما اگرزن‌ مسلمان‌ بخواهد كرامت‌ و حرمت‌ خود راحفظ كند و با حجاب‌ سركلاس‌ درس‌ حاضر شود وبه‌ فعالیتهای‌ علمی‌ و پژوهشی‌ ادامه‌ دهد، دیگرخبری‌ از آزادی‌ در حاكمیت‌ سیاسی‌ غربیهانیست‌.

مبانی‌ حجاب‌
چرا زنان مسلمان‌ باید حجاب‌ داشته‌ باشند، درحالی‌كه‌ زنان كافر بدون‌ پوشش‌ و با خودآرایی‌در جامعه‌ حاضر می‌شوند؟ چرا دولتهای‌ غربی; ازجمله‌ فرانسه‌، با حجاب‌ زنان مسلمان‌ مخالفت‌می‌كنند؟ چرا بسیاری‌ از نظامهای‌ وابسته‌ به‌دیكتاتوری‌; مانند رژیم‌ پهلوی‌، با حجاب‌ زنان‌مخالفت‌ كردند؟ مگر اساس‌ و پایه‌ حكم‌ وجوب‌حجاب‌ زن‌ مسلمان‌ چیست‌ كه‌ این‌ گونه‌ موردمخالفت‌ قرار می‌گیرد؟

احكام‌ اسلام‌ بر اساس‌ جلب‌ مصالح‌ و دفع‌مفاسد مبتنی‌ بر فطرت‌ پاك‌ انسان‌ و عدم‌ ضرراست‌. خالق‌ انسان‌ بهتر از هر نهاد یا منبعی‌ می‌داندكه‌ نیاز فطری‌ انسان‌ چیست‌; زیرا بدون‌ تردید اگرپروردگار را تنها علت‌ اصلی‌ پیدایش‌ عالم‌ هستی‌بدانیم‌، به‌ طور قطع‌ علم‌ و عدالت‌ آن‌ ذات‌بی‌همتا اقتضا دارد كه‌ منبع‌ اصلی‌ قانونگذاری‌ نیزبرای‌ رفتار و گفتار شخصی‌ و اجتماعی‌ انسان‌ باشد.

حرمت‌ زن‌ مسلمان‌

خداوند تنها برای‌ دین‌ شرافت‌ و كرامت‌ قائل‌است‌ و بر همین‌ اساس‌ پارساترین‌ افراد را باكرامت‌ترین‌ می‌داند و حجاب‌ در تعریف‌ خالق‌انسان‌ یكی‌ از نمادهای‌ پارسایی‌ است‌. زن‌ مسلمان‌واقعی‌، پارسا و با كرامت‌ است‌ وخداوند راضی‌نیست‌ زیبایی‌ و محاسن‌ چنین‌ زنی‌ در منظر و دیدافراد فاسد قرار گیرد تا در بعضی‌ موارد مورداستمتاع‌ و شهوترانی‌ آنان‌ واقع‌ شود. حرمت‌ زن‌مسلمان‌ به‌ اعتبار اسلام‌ و پارسایی‌ اقتضا دارد كه‌زن‌ مسلمان‌ برخلاف‌ زن‌ كافر، محاسن‌ و زیباییهای‌خود را از نامحرمان‌ بپوشاند و مجاز باشد تنها برای‌محارم‌ تا حدودی‌ و برای‌ شوهرش‌ هیچ‌ گونه‌حجابی‌ نداشته‌ باشد. 

خداوند در استدلال‌حجاب‌ زنان مومن‌ در آیه‌ 95 سوره‌ «احزاب‌»می‌فرماید: «ای‌ نبی‌ به‌ همسران‌ و دخترانت‌ وزنان‌ مومنین‌ بگو كه‌ خودشان‌ را با جلابیب‌ (جمع‌جلباب‌ به‌ معنای‌ چادر یا لباس‌ بلند) بپوشانند; این‌كار به‌ خاطر این‌ است‌ كه‌ آنان‌ به‌ وقار، احترام‌ ومتانت‌ شناخته‌ شوند تا مورد اذیت‌ و آزارهوسرانان‌ قرار نگیرند و خداوند بخشنده‌ و مهربان‌است‌».
حجاب‌ واقعی‌ زن‌ موجب‌ حفظ حرمت‌ ومتانت‌ اوست‌ و حتی‌ نسبت‌ به‌ طمع‌ هوسبازان‌،نقش‌ باز دارنده‌ای‌ دارد و به‌ ویژه‌ حجاب‌ زنان‌جوان‌ این‌ دلالت‌ را برای‌ مردان‌ عیاش‌ وشهوتران‌ خیابانی‌ دارد كه‌ من‌ زن‌ مسلمانم‌ و حلال‌و حرام‌ خداوند را رعایت‌ می‌كنم‌ و اهل‌ مجالست‌با لهو و حرام‌ نیستم‌ و حتی‌ به‌ طور معمول‌ در عرف‌مردان‌ فاسد و شهوتران‌ نیز حریم‌ زنان با حجاب‌،عفیف‌ و با غیرت‌ محفوظ است‌ و آنان‌ مورد اذیت‌و آزار قرار نمی‌گیرند.

آرامش‌ روان‌ شخصی‌ و اجتماعی‌

غریزه‌ جنسی‌ امری‌ واقعی‌ در نفس‌ انسان‌است‌: نفس‌ كه‌ كانون‌ خواهشها و تمنیات‌ می‌باشد،بعدی‌ از ابعاد وجودی‌ است‌ كه‌ مستقل‌ از عقل‌عمل‌ می‌كند. انسان‌ ممكن‌ است‌ عقل‌ نداشته‌ باشدو مجنون‌ باشد، ولی‌ به‌خاطر نفس‌، كششهای‌شهوی‌ داشته‌ باشد.
ارضای‌ غریزه‌ جنسی‌ از امور طبیعی‌ زندگی‌انسان‌ پس‌ از بلوغ‌ جنسی‌ است‌ كه‌ این‌ مهم‌ باپدیده‌ ازدواج‌ در اسلام‌ سامان‌ می‌یابد.
غریزه‌ جنسی‌ به‌ معنای‌ اعم‌، شامل‌ فعل‌ فیزیكی‌و خواهش‌ نفسانی‌ است‌ كه‌ از دو جهت‌: ازدواج‌برای‌ زن‌ و مرد، و نگاه‌ برای‌ مرد و حجاب‌ برای‌زن‌ كنترل‌ می‌شود; یعنی‌ ازدواج‌ به‌ تنهایی‌ به‌عنوان‌ یك‌ عامل‌ كنترل‌ غریزه‌ جنسی‌ عمل‌ می‌كندو جهت‌ دوم‌; نگاه‌ مرد و حجاب‌ زن‌ است‌; اگر مردموظف‌ به‌ حفظ نگاه‌ و زن‌ موظف‌ به‌ حفظ حجاب‌نباشد، جامعه‌ تا آزادی‌ جنسی‌ غربی پیش‌ می‌رودو نبودن‌ حریم‌ قانونی‌ میان‌ زن‌ و مرد و آزادی‌معاشرتها و مباشرتهای‌ جنسی‌، بی‌بند و باریها و هیجانهای‌ جنسی‌ را افزایش‌ می‌دهد و تنها راه‌آرامش‌ در این‌ دیدگاه‌، آزادی‌ كامل‌ جنسی‌ برای‌مرد و زن‌ است‌ كه‌ با توجه‌ به‌ مسئله‌ خانواده‌ و مادرشدن‌ زنها، آرامش‌ روان‌ خانمها به‌ عنوان‌ یك‌انسان‌ از جهت‌ شخصی‌ و اجتماعی‌ بیشتر تخریب‌می‌شود. آزادی‌ عریانی‌ و بندباری‌ جنسی‌ با رفع‌هرگونه‌ پوشش‌ و حجاب‌ از محیط شخصی‌ وخانوادگی‌ تا محافل‌ عمومی‌ و اجتماعی‌ مانندساحل‌ دریاها، استخرها، خیابانها و... از زن‌ یك‌كالای‌ مصرفی‌ می‌سازد كه‌ برای‌ تمام‌ مردان‌هوسباز بهره‌دهی‌ حظ بصر داشته‌ باشد و شیادان‌فاسد را به‌ تماشای‌ مجانی‌ زیباییهای‌ زن‌، كه‌ ودیعه‌الهی‌ برای‌ او، شوهرش‌ و خانواده‌اش‌ است‌،می‌كشاند و پایه‌ تجارت‌ سكس‌ و زنان در دنیای‌ به‌اصطلاح‌ متمدن‌ و آزاد، براساس‌ شكستن‌ حرمت‌و روان‌ زن‌ و تجاوز به‌ حریم‌ او، بعد از كشف‌حجاب‌ زنهاست‌; گرچه‌ این‌ مفاهیم‌ با القای‌ تربیت‌فاسد و غلط غربی در دختران‌ و سرانجام‌ پذیرش‌خودشان‌، جامه‌ عمل‌ می‌پوشد.

فواید عفاف

از فایده های عفت، امنیت روان و درون و آراستگی به فضیلت هاست. حضرت علی علیه السلام در این باره می فرماید: «الْعِفَّةُ تَضعَفُ الشَّهوَةَ؛ پاک دامنی، شهوت را تضعیف می کند».

«ثَمَرَةُ الْعِفَّةِ القَناعَةُ؛ نتیجه عفت ورزی، قناعت است».

«ثَمَرَةُ العِفَّةِ الصِّیانَةُ؛ نتیجه عفت، حفظ سلامت است».

«مَن عَفَّ خَفَّ وِزرُهُ وَ عَظُمَ عِندَ اللّه ِ قَدرُهُ؛ هر که عفیف گردد، گناهش کم شود و نزد خدا بزرگ گردد».

«مَن عَفَّت اَطرافُهُ حَسُنَت اَوصافُهُ؛ کسی که نگاه هایش عفیف باشد، اخلاقش نیکو می گردد».

«بِالعِفافِ تُزَکُّوا الاَعمالُ؛ کردار با عفاف، پاکیزه می شود».

«مَن اتَّحَفَ العِفَّةَ وَالقَناعَةَ حالَفَهُ العِزُّ؛ هر که عفت ورزی و خودداری را ارزشمند داند؛ عزت او همیشگی شود».

در تربیت دینی، اعتقاد به قوانین الهی، مهم ترین عامل خودسازی و جهت ساز زندگی بشر است. اگر جوانان به این باور برسند که عفت و پاکی، زندگی آنها را بیمه می کند، خانواده گرم و پایدار می ماند و ارزش پاکی و مسئولیت پذیری نهادینه می شود.

در شرایطی که زمینه ازدواج برای جوانان فراهم نباشد، مناسب ترین شیوه، «عفت ورزی» است. خداوند دراین باره می فرماید: «آنان که وسیله ازدواج نیابند، عفت پیشه کنند تا خدا آنها را به لطف خود بی نیاز گرداند.» (نور: 33)

پیام متن:

1. کنترل شهوت، گوهر قناعت، حفظ سلامت و عزتمندی، از ثمره های عفت ورزی است.

2. با عفاف، کانون خانواده، پایدار و ارزش پاکی و مسئوولیت در جامعه نهادینه می شود.

 

چشمه های آبگرم دهلران

چشمه های آبگرم دهلران




چشمه هاي آب گرم با خواص درماني و گوگردي در فاصله 3 کيلومتري از شهر دهلران در دامنه سياه کوه ونزديک به غارخفاش قراردارد. اين چشمه آبگرم با دماي حدود 50 درجه سانتيگراد داراي چشمه هاي بهداشتي آبگرم و استخرهاي لجن درماني بوده که از اهميت درماني خاصي برخوردار است. آب اين چشمه ها در طول روز با توجه به انعکاس نور خورشيد به صورت هفت رنگ خود را نشان مي دهد. از خواص درماني اين چشمه براي رماتيسم، حساسيت، دمل، زخمها وهمچنين شکستگي استخوان درد های مفصلی و کوفتگي بسيار موثر است. هم اکنون تاسيساتي در آنجا احداث شده که به خصوص در ايام بهار و زمستان مورد استفاده قرار مي گيرد اين چشمه هاي آبگرم به صورت رودخانه در پايين دشت سرد شده و به نام سرگرو يا سرگراب براي مصارف کشاورزي و گوسفندان استفاده مي شود آب اين چشمه ها در طول روز به رنگ هاي مختلف تغير رنگ داده كه زيبايي و جذابيت خاصي را در پي داشته است. بيشتر اوقات به ويژه در هواي معتدل بوي گوگردي اين چشمه ها فضاي شهر را در بر ميگيرد و جريان اين آب در جنوب غربي دهلران منطقه شوره زاري را به وجود آورده که پوشيده از گياهان گز است. اين چشمه ها داراي آبي است که با خواص گوگردي از دل زمين مي جوشد و در مسير رودخانه نيز آب معدني جريان دارد. سالانه خصوصا در ايام نوروز و زمستان هزاران نفر از اطراف و اکناف و شهرستان ها و استان هاي همجوار منطقه را مورد بازديد قرار مي دهند

 

جمعیت و توسعه

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}
  جمعیت و توسعه چکيده اثرات رشد جمعيت بر توسعة اقتصادي از دير زمان توجه سياست مداران و اقتصاد دانان را به‌خود جلب کرده است كه در اين رابطه نظرات متفاوتی را می‌توان مشاهده كرد. منظور از جمعيت، تجمعي از افراد انساني است که در يک منطقه زيست مي‌کنند. توسعه نيز به معنای طيفي از تغييرات به­هم پيوسته در جهت تأمين نيازهاي رو به گسترش جامعه می­باشد. اما توسعه اقتصادي فرايندي است که يک جامعه را از يک مرحله به مرحله بالاتري از پيشرفت اقتصادي که متناسب با ارزش‌های آن جامعه است، مي­رساند. جهان سوم هم به کشورهايي اطلاق می­شود که علي‌رغم تفاوت­هاي گوناگون از سه نظر وجه مشترک دارند: فقير بودن، رهايي­يافته از بند استعمار و در جنگ سرد بين دو ابر قدرت غرب و شرق غير متعهد بودن. امروزه جهان سوم شامل کشورهاي بسياري در قاره­هاي آسيا، آفريقا، خاورميانه و آمريکاي لاتين مي­شود که از آن‌ها با ويژگي­هاي چون کم توسعه، در حال توسعه، پيرامون، جنوب ياد مي­شود. در ارتباط با اثرات جمعيت بر توسعه اقتصادی موافقان و مخالفان هرکدام بر منافع و پيامدهايي استدلال نموده است.  از آنجايي‌که جمعيت يکي از عناصر تعيين کننده و يکي از مشخصه‌هاي عمدة جهان سوم است و در بسياري از موارد، جهان سوم را بيشتر با مشخصات جمعيتي آن مي‌شناسند، اين نوشتار كوششي است در جهت تبيين اثرات رشد جمعيت بر  توسعة اقتصادي و بررسي ديدگاه موافقان و مخالفان. كليد واژه‌ها: جمعيت، توسعه، جهان سوم، توسعه نيافتگي و رشد اقتصادي. مقدمه اثرات رشد جمعيت بر توسعة اقتصادي از دير زمان توجه سياست مداران و اقتصاد دانان را به‌خود جلب کرده است. اولين بار اين آدام اسميت بود که اعلام داشت: نيروي کار هر کشور بخشي از ثروت ملي آن کشور محسوب مي‌شود که بايد از تمام وسايل و امکانات رفاهي زندگي برخوردار گردد. مالتوس و ريکاردو نيز ازجمله کساني بودند که خطرات ناشي از افزايش بي‌روية جمعيت را گوشزد کردند. مالتوس معتقد بود جمعيت با تصاعد هندسي و مواد غذايي با تصاعد عددي افزايش مي‌يابد به‌طوري که پس از گذشت زمان کوتاهي ميان اين دو شکاف بزرگي پديد مي‌آيد و به­علت کمبود مسکن و غذا، بشر در معرض نابودي قرار مي‌گيرد. اما تجربة کشورهاي صنعتي نشان داد که نظرية مالتوس در همه‌جا و هميشه کاربرد ندارد؛ زيرا رشد جمعيت عامل مهمي در ارتقاء صنعتي اين کشورها بوده است. کشورهاي غني از منابع چشم‌گير و سرماية فراوان برخوردار بوده و دچار کمبود نيروي انساني‌اند. ازاين‌رو، به دليل کشش‌پذير بودن منحني عرضة نيروي‌کار، نرخ رشد جمعيت هرقدر هم زياد باشد به‌علت پيشرفت تکنولوژي و فراواني سرمايه، بر بازده نيروي کار افزوده خواهد شد. هر افزايشي در جمعيت مقدار بيشتري بر درآمد ملي خواهد افزود. به‌عبارت ديگر، نسبت افزايش درآمد ملي به نرخ رشد جمعيت هميشه مثبت بوده است. بنابراين، در ارتباط با جهان سوم که يکي از مشخصة مهم آن جمعيت زياد آن است، چنانچه به نظريات توسعه و ديدگاه‌هاي غربي توجه كنيم، اين امر يک معضل براي توسعة اين کشورها قلمداد خواهد شد. اما از قراين و عملکرد غربي‌ها در قبال جهان سوم مي‌توان فهميد که حقيقت غير از اين است و آنها با يک توطئة خطرناک در صدد تضعيف اين کشورها هستند. بنابراين، سؤال اصلي اين نوشتار اين است که تأثير و تأثر دو متغير جمعيت و توسعه در کشورهاي جهان سوم چگونه است؟ فرضية رقيب اين است که جمعيت زياد موتور توسعه را از کار مي‌اندازد. پس بايد اين کشورها در جهت کاهش جمعيت خودشان گام بردارند تا از مزاياي توسعه برخوردار شوند. اما نگارنده هرچند برخي از پيامدهاي جانبي رشد جمعيت را انکار نمي‌کند، ترديدهاي نيز در بارة فرضية فوق دارد که در اين نوشتار به آنها اشاره خواهد شد. بنابراين، آنچه در اين نوشتار مطرح مي‌گردد، ابتدا ديدگاه‌هاي مربوط به رابطة جمعيت و توسعه است و پس از آن بررسي و نقد آنها. اما قبل از آن، لازم است معاني و تعاريف برخي مفاهيم تبيين و توضيح داده شود. مفهوم جمعيت واژة جمعيت به اجتماعي از افراد مقيم در يک مکان اطلاق مي‌شود، اعم از اينکه اقامت‌شان مستمر باشد يا موقت. در علم جمعيت شناسي معمولاً منظور از جمعيت، تجمعي است از افراد انساني که در يک منطقه زيست مي‌کنند. ازاين‌رو، جمعيتي خاص که براي منظوري در زمان و مکان معين گردهم جمع مي‌شوند، لزوماً به‌ معناي جمعيت قلمداد نمي‌شود.[1] سياست‌ها و برنامه‌هاي جمعيتي نيز مجموعه‌اي است از انديشه‌ها و تصميمات مدون جمعيتي که در راه منطقي کردن و هماهنگ ساختن ارکان و نهادهاي اجتماعي و اقتصادي و مقررات و نظارت اتخاذ مي‌گردد. هدف و منظور اين تصميمات رفاه و بهروزي گروه‌هاي مختلف جمعيتي و حل مسائل جمعيتي است. مسائل جمعيتي نيز، آن دسته از امور و حقايقي جمعيتي است که از حالت تعادل و هماهنگي با ساير عوامل و حقايق مربوط، خارج شده و در حقيقت يک امر طبيعي جمعيتي را به‌ صورت يک معضل و مشکل اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي درآورده است.[2] بنابراين، مسائل جمعيتي مجموعه‌اي از امور جمعيتي پيچيده و ناهمساز در داخل خود و همچنين ناهمساز نسبت به­ ساير ارکان و عوامل اقتصادي و اجتماعي است. مفهوم توسعه اصطلاح توسعه در معناي جديد آن تنها پس از جنگ جهاني دوم فراگير شد. اين اصطلاح واژة ترقي را که بيانگر انسان امروزي است و همچنين بار واژة تکامل را که داراي کاربرد اجتماعي است، با خود همراه دارد. توسعه به ‌معناي خروج از لفاف است. نخستين نظريه پردازان توسعه پس از جنگ جهاني دوم که بعداً نظريه‌هاي‌شان به‌ نام نظرية نوسازي مشهور شد، بر اين نظر بودند که اين لفاف همان جامعة سنتي و ارزش‌هاي اين جامعه است که مي­بايست جوامع براي متجدد شدن از  اين مرحلة سنتي خارج شوند.[3] ازاين‌رو، در مباحث اوليه، توسعه مترادف با نوسازي تلقي مي‌شد. اما به­ مرور توسعه در قالب رشد اقتصادي تبيين گرديد. به­ عبارت ديگر، رشد و توسعه را يکي دانسته‌اند. پس توسعه را مي‌توان مجموعه فعاليت‌هايي در جهت ايجاد شرايط مطلوب زندگي بر اساس نظام ارزشي موجود و مورد پذيرش جامعه تعريف کرد.[4] ازاين‌رو، توسعه طيفي از تغييرات به­هم پيوسته در جهت تأمين نيازهاي رو به گسترش جامعه است. به بيان ديگر توسعه فراگردي است که شرايط زندگي نامطلوب را به شرايط مطلوب تبديل مي‌کند. توسعه اقتصادی توسعه اقتصادي از مفاهيمي است که اغلب با مفهوم رشد اقتصادي يکي شمرده مي­شود. با اين تفاوت که رشد اقتصادي در بر گيرندة شاخص­هاي کمّي اقتصادي است، ولي توسعه اقتصادي  تغييرات انواع متفاوت محصول نسبت به گذشته و نيز تغييرات فني و ساختاري مؤثر در توليد و توزيع را نيز شامل مي­شود که اگر دقيق‌تر بيان شود توسعه اقتصادي به مفاهيمي چون تغيير و تحولات اقتصادي نزديک­تر است تا به مفهوم رشد اقتصادي؛ چون متضمن فرايندهاي پيچيده­تري بوده و علاوه بر ابعاد کمّي که رشد دارد توسعه يک فرايند کيفي است. طبق تعريف پيتر دورنر توسعة اقتصادي: بسط امکانات و پرورش قابليت‌هاي بشري است که براي جلوگيري از فقر، ضروري است. يعني تقليل دامنة فقر عمومي، بي‌کاري و نابرابري ملازم با توسعه اقتصادي مي­باشد.[5] به­طور کلي مي­توان گفت توسعه اقتصادي فرايندي است که در طي آن بنيانهاي اقتصادي و اجتماعي يک جامعه کاملاً دگرگون مي­شود به­گونه­اي که حاصل آن در درجه اول کاهش نابرابري­هاي اقتصادي و تغييراتي در زمينه­هاي توليد، توزيع و الگوهاي مصرف يک جامعه خواهد بود. به بيان ديگر، توسعه اقتصادي فرايندي است که يک جامعه را از يک مرحله به مرحله بالاتري از پيشرفت اقتصادي که متناسب با ارزش‌های آن جامعه است، مي­رساند. معيارها و شاخص­های توسعه معمولاً نويسندگان، شاخص‌هاي زير را معيارهاي توسعه و اهداف کشورهاي در حال توسعه بر مي‌شمارند: 1- داشتن درآمد کافي براي خانوارها، به­طوري که بتوانند بستة معيشتي خود را که شامل حداقل غذا، سرپناه، پوشاک و بهداشت و درمان مي­شود فراهم کنند. 2- داشتن کار براي سرپرستان خانوارها، اشتغال و کار نه­ فقط تضمين کنندة حداقل معيشت براي افراد مي‌تواند باشد، بلکه بدون داشتن کار و شغل، افراد نمي‌توانند استعدادهاي خود را بروز داده و آنها را شکوفا کرده و در زندگي از نظر مادي و معنوي پيشرفت کنند. کار موجب اعتماد به نفس و بروز احساس نشاط و شور زندگي در افراد مي­شود. 3- افزايش دسترسي افراد به آموزش و ازدياد نرخ باسوادي در جامعه؛ 4- برخورداري عموم افراد جامعه از امکانات و فرصت مشارکت در ادارة جامعه و حکومت؛ 5- استقلال ملي، به اين معني که دولتهاي ديگر نتوانند بر تصميمات دولت ملي تأثير و يا نفوذ داشته باشند.[6] جهان سوم اصطلاح جهان سوم براي اولين بار در سال 1952 توسط آلفرد سووي جمعيت شناس فرانسوي مطرح شد و در دهة هفتاد با انتشار کتاب­هاي چون «جهان سوم»[7] و «دنياي سه گانه توسعه»[8] به­عنوان مفهوم فراگير در دنياي انگليسي زبان مطرح گرديد. در مورد منشاء آغازين آن، نظريه‌هايي متفاوتي وجود دارد. گلدتورپ معتقد است که اين اصطلاح نخستين‌بار توسط نويسندگان آزاديخواه و راديکال فرانسه در دهه 1950 به­کار رفته است؛ يعني درست زماني که بسياري در جست‌وجوي يک «راه سوم» يا نيروي ثالثي بودند که همخواني با سياست­هاي کشورشان داشته باشد که عاري از ناسيوناليسم محافظه­کارانه و کمونيسم‌ جزمي باشد. از لحاظ پيوستگي­هاي تاريخي نيز اين مفهوم با «دولت سوم» مترادف است و منظور از آن تودة مردم است که در سال 1789 در فرانسه انقلاب کردند. ازاين‌رو، به مرور زمان جهان سوم به کشورهايي اطلاق شد که علي‌رغم تفاوت­هاي گوناگون، سه وجه مشترک داشتند: کشورهاي بودند فقير، آزاد شده از بند استعمار و غير متعهد و غير وابسته به دو بلوك شرق و غرب در جنگ سرد. از‌اين‌رو، شايد بتوان آن را همچون تودة مردم تصور کرد که با اتحاد خود از همان نيرويي برخوردار مي­شوند که تودة مردم فرانسه از آن در انقلاب 1789 برخوردار بودند.[9] عده­اي نيز معتقدند که جهان سوم همان کشورهاي غير متعهد هستند که در سال 1955 در باندونگ اندونزي گردهم آمدند و جنبش عدم تعهد را شکل دادند. گروهي نيز به پيروي از تز رهبران چين، جهان را به سه قسمت تقسيم مي­کنند. جهان اول که ابر قدرت‌ها هستند و جهان دوم را کشورهاي اروپايي و نيروهاي بينابين مي­دانند و در نهايت جهان سوم قرار دارد که از جهان اول و دوم  ستم مي­بينند.[10] از نظر مائو تسه­دونگ روابط اين سه جهان به­ وسيلة امپرياليزم و هژموني دو ابر قدرت امپرياليزم کاپيتاليزم و سوسيال امپرياليزم محدود مي­شد، جهان اول به­ بهره­کشي و سلطه بر جهان سوم مي­پردازد، در حالي که جهان دوم نيز چون به­دنبال قصد سلطه بر جهان سوم است از جهان اول تبعيت مي­کند. به نظر وي قدرت، مبناي اين تمايز جهاني به­ شمار مي­رود.[11]به‌ هرحال جهان سوم شامل کشورهاي بسياري در قاره­هاي آسيا، آفريقا، خاورميانه و آمريکاي لاتين مي­شود که ويژگي­هاي خاص خود را داشته و از آنها به­نام­هاي کم توسعه، در حال توسعه، پيرامون، جنوب و عقب نگه­داشته شده نيز ياد مي­شود. خصوصيات و ويژگي‌های جهان سوم ويژگي‌هاي مشترک کشورهاي جهان سوم عبارتند از: سطح زندگي بسيار پايين، سطح پايين بهره­وري نيروي کار، نرخ بالاي رشد جمعيت، نرخ بالاي بي‌کاري، وابستگي به صادرات يک محصول و جهت خاص تجارت، دوگانگي اقتصادي-اجتماعي و عدم ارتباط بين بخش­هاي اقتصاد(يعني در درون اين کشورها هم واحدهاي توليدي مدرن وجود دارد و هم سنتي. از لحاظ اجتماعي هم داراي افراد تحصيل کرده است و هم بي­سواد، هم غني وجود دارد و هم فقير)، وابستگي به کشاورزي با کارايي کم، توزيع نابرابر درآمد، عقب ماندگي از نظر تکنولوژي، مشارکت کمتر زنان در اقتصاد،[12] داراي درآمد سرانة حقيقي پايين، نرخ رشد بالاي جمعيت و ساختار سني جوان، شدت فقر، نابرابري زياد در توزيع درآمد، غالب بودن بخش کشاورزي در اقتصاد ملي، تجارت خارجي کم، انواع بازارها در آن،[13]صادر کنندة مواد خام، داراي نابرابري اجتماعي و در نهايت اينکه اغلب اين كشورها در گذشته گرفتار يک نظام استعماري بوده­اند.[14] نظريه­های مختلف در ارتباط با رابطة جمعيت و توسعه نظريات مختلفي وجود دارد که مي­توان آنها را در سه گروه جاي داد: 1- نظريه‌هاي موافق با افزايش جمعيت، از قرن 13 ميلادي تا قرن 15 آغاز و اوج نظريه‌هاي موافق با افزايش جمعيت است. اما نه از آن جهت که جمعيت بيشتر عامل قدرت باشد، بلکه از آن حيث که خانواده و استحکام آن در افکار و عقايد متفكران جايگاه خاصي پيدا کرده بود. در ميان اين طرز فکر، کليسا و الاهيون بيش از همه نقش داشتند. جيلز کولونا، کشيش معروف کليساي بورگ(1316-1347) مي‌گفت: «هيچ خانه‌اي کامل نيست مگر آنکه داراي فرزندان متعددي باشد.»[15] سن توماس آکويناس ديگر روحاني کليسا بر اين باور بود که: «شهرهاي پر جمعيت شهرهاي بسيار پر رونق و موفقي هستند.» [16] از نظر ژان بُدن نيز: «هيچ ثروت و هيچ قدرتي بالاتر از جمعيت نيست.»[17]مارکسيست‌ها نيز از مدافعان افزايش جمعيت بودند. در نگاه مارکس: هر نوع کنترل جمعيت اقدام تبهکارانه‌اي محسوب مي‌شد که هدف آن تحميق توده‌ها در راستاي تحکيم حکومت‌هاي استعماري خواهد بود. همچنين مائو مي‌گويد: «بزرگترين سرماية چين و جود هشتصد ميليون چيني است هر چيني دو دست براي کار و تنها يک دهان براي خوردن دارد.»[18] اما کشورهاي مارکسيستي عملاً  رشد جمعيت خود را کنترل کرده و پايين­ترين رشد را در بين کشورهاي جهان دارند البته به استثناي آلباني. در چين اجراي کنترل جمعيت با تشويق چوئن‌لاي نخست وزير وقت شروع شد و پس از انقلاب فرهنگي نيز آشکارا از اين اقدام حمايت گرديد و نظريه پردازان چيني با دلايل زير کنترل جمعيت را ضروري دانستند: 1-    اين امر امکان مي‌دهد تا بعد از خانواده ايجاد يک جامعه سوسياليستي تنظيم شود؛ 2-    سلامتي کامل مادر و کودک را تضمين مي‌کند؛ 3-    به مادران وقت بيشتري براي کار و تحصيل مي‌دهد؛ 4-    شرايط لازم براي برخورداري از سطح بالاي آموزش را براي نسل فزايندة کشور فراهم مي‌آورد؛ 5-    با تأثير گذاشتن بر بعد خانوار، نقش خود را در شکوفايي اقتصاد کشور اعمال مي‌کند. 2- نظريه‌هاي موافق با مهار جمعيت، با صرف نظر از پيشينة تاريخي اين ديدگاه، مي‌توان رابرت مالتوس کشيش انگليسي را بنيانگذار آن تلقي كرد. مالتوس به بررسي رشد جمعيت و رشد توليدات مواد غذايي پرداخت و به اين نتيجه رسيد که: افزايش جمعيت بسيار سريع‌تر از افزايش توليدات مواد غذايي صورت مي‌گيرد. او جهان را سر دو راهي هولناکي مي‌ديد و براي از ميان بردن جمعيت اضافي توسل به جنگ و جنايت و اشاعة بيماري‌ها را مردود دانسته و در مقابل، راه‌هاي اخلاقي را پيش مي‌کشيد. وي معتقد بود که نوعي مکانيزم ارادي متکي بر تقوي و بالابردن سن ازدواج و ادامة دوران تجرد توأم با زهد و پاکدامني مي‌تواند جايگزين طبيعي توالد و تناسل شود. تا اينکه طرفداران محيط زيست پا در ميان گذاشتند و نظريه مالتوس را از راه و روش‌هاي ديگري تقويت نموده و راه رسيدن به اهداف کنترل جمعيت را تسهيل كردند. 3- نظريه‌هاي مربوط به جامع‌نگري در بارة جمعيت، بعد از جنگ جهاني دوم و با ارج نهادن به ارزش‌هاي انساني دو نوع نگاه(جمعيت تابع اقتصاد و اقتصاد تابع جمعيت) پديدار گرديد. آلفرد سووي با طرح حد مطلوب جمعيت معتتقد است که: رشد جمعيت در اقتصادهاي پيشرفته خود عامل توسعه اقتصادي است. نيروي انساني زياد همراه با اشتغال کامل، بهتر از رکود جمعيتي مي‌تواند با افزايش تقاضاي کالاها و خدمات توليد، موجبات سرمايه‌گذاري بيشتر و در نتيجه تحرک اقتصادي را فراهم آورد. درحالي که بالابودن ميزان رشد جمعيت در کشورهاي فقير، خود به تشديد وخامت اقتصادي منجر خواهد شد. بنابراين، در مواردي تشويق مواليد و در مواردي نيز کنترل آن، موجب رهايي از رکود اقتصادي است. طبق نظرية سوم تحول بنيان خانواده و منزلت زن، گسترش تعليم و تربيت، منطقي شدن امور، صنعتي شدن و توسعة شهر نشيني عمده عوامل اجتماعي و فرهنگي هستند که در کاهش سطح باروري اثر شگرف دارد. جوليان ساليمون و هرمان کان، نيز در طيف سوم قرار می­گيرند و معتقدند که هنوز منابع جهان شناخته نشده و در صورت نياز، مي‌توان مواد تازه‌اي را جايگزين منابع رو به اتمام کرد. نوآوري و تکنولوژي جديد مي‌تواند کمبودها را جبران کند.[19] از آنجاکه توسعة اقتصادي نيازمند سرمايه‌گذاري و انباشت سرمايه است، در کشورهاي در حال‌گذار منابع موجود براي سرمايه‌گذاري بسيار محدود است. لذا رشد سريع جمعيت، افزايش سرمايه‌گذاري را دچار مشکل مي‌سازد، چون بخش زيادي از درآمد صرف تأمين مخارج مصرفي مي‌شود و تنها مقدار ناچيزي براي سرمايه‌گذاري پس‌انداز مي­گردد. بنابراين، عواقب رشد جمعيت براي توسعة اقتصادي کشورهاي جهان سوم کاملاً با کشورهاي صنعتي متفاوت است؛ زيرا شرايط اقتصادي-اجتماعي حاکم بر اين کشورها کاملاً با شرايط اقتصادي-اجتماعي کشورهاي توسعه‌يافتة صنعتي متفاوت است. بيشتر کشورهاي جهان سوم فقيرند و با کمبود شديد سرمايه و فراواني نيروي‌کار روبرو هستند. به همين‌جهت، رشد جمعيت از راه‌هاي گوناگون بر توسعة اقتصادي آنها تأثير معکوس مي‌گذارد. امروزه نيز نرخ رشد سريع جمعيت، اين کشورها را بر سر دو راهي انتخاب قرار داده است: 1- افزايش مصرف فعلي و تخصيص بخش زيادي از درآمدهاي پولي به مصرف کالاهاي مصرفي. 2- کاهش مصرف فعلي و تخصيص مقدار بيشتري از درآمدهاي سرانه براي پس‌انداز و سرمايه‌گذاري به­منظور افزايش مصرف در دوره‌هاي بعدي. عوامل مؤثر بر نرخ رشد جمعيت عوامل مؤثر بر نرخ رشد جمعيت عبارتند از: نرخ باروري، مرگ و مير، آموزش(بررسي­هاي آماري و اقتصاد سنجي نشان مي­دهد که همبستگي منفي بين ميزان آموزش و سطح باروري وجود دارد. آموزش مي‌تواند به­ صورت‌هاي مختلف بينش والدين را در تعيين تعداد فرزندان و اندازة خانواده تغيير دهد ازجمله: داشتن رفاه بيشتر با داشتن فرزند کمتر؛ تأثير آموزش در آيندة فرزندان و تشويق والدين به­تربيت و آموزش آنان؛ آموزش موقعيت اجتماعي زنان را بالا مي­برد و در نتيجه باروري را کاهش مي­دهد، شرکت دختران در مدرسه و بالتبع آن وارد شدن در بازار کار باعث عقب افتادن زمان ازدواج و کاهش باروري مي­شود.)[20]، انگيزه اقتصادي(اينکه آيا فرزند کالاي مصرفي است يا کالاي سرمايه­اي)، ميزان شهر نشيني و اشتغال زنان(اشتغال زنان و وابستگي آن­ها به­کار باعث فراغت کمتر در ادارة امور زندگي مي­شود. طبيعي است چون اشتغال آنان براي کسب معيشت و کمک مادي به مرد خانواده است، هم وابستگي بيشتري به شغل خود پيدا کرده و هم ممکن است با توجه به هزينه­هاي نگهداري و تربيت فرزند به داشتن فرزندان کمتري کفايت کنند. افزايش ميزان شهر نشيني نيز باعث کاهش باروري مي­شود، چون در شهرها سطح آموزش و بهداشت بالاتر است، علاوه بر آن در شهرها به خاطر تراکم جمعيت خانواده­ها از حيث مسکن، حمل و نقل، آلودگي­هاي محيط زيست محدود ترند و علاقه­اي به افزايش اين محدوديت­ها با افزودن به تعداد اعضاي خانوادة خود ندارند.)[21] برنامه تنظيم خانواده، نرخ مرگ و مير.[22]بنابراين، نرخ رشد جمعيت زماني افزايش مي­يابد که نرخ زاد و ولد بيش از نرخ مرگ و مير باشد. پيامدهاي اقتصادي رشد سريع جمعيت رشد سريع جمعيت در کشورهاي جهان سوم توانسته است توسعة آيندة اين کشورها را با مشکلات متعددي مواجه سازد. توسعه نه تنها از ابعاد کمي جمعيت و در نتيجه از افزايش تقاضا براي غذا، مسکن، شغل، خدمات، آموزش، بهداشت، انرژي و ساير نيازمندي‌هاي زيستي تأثير مي‌پذيرد، بلکه تغييرات نرخ رشد جمعيت و افزايش سريع آن در برخي مقاطع نابساماني‌هايي در برنامه‌ريزي‌هاي اقتصادي و اجتماعي ايجاد کرده و بر بخش‌هاي خدماتي و توليدي فشار مضاعف وارد مي‌كند. مهم‌ترين پيامد منفي رشد سريع جمعيت عبارت‌اند از: تقليل درآمد سرانه، افزايش تقاضاي اشتغال و بي‌کاري، افزايش شتابان تقاضاي مصرف توليدات و خدمات(در قالب افزايش تقاضاي مواد غذايي، افزايش تقاضا براي مسکن، افزايش تقاضا براي آموزش و پرورش، افزايش تقاضا براي خدمات بهداشتي و درماني و افزايش تقاضا براي انرژي) كه در نهايت باعث توسعه نامتعادل و تقليل کيفيت مي‌گردد. در رابطه با پيامدهاي اقتصادي و اجتماعي افزايش جمعيت مي‌توان گفت که رشد سريع و کنترل نشدة جمعيت اثرات زيانبار و گسترده‌اي بر وضعيت اقتصادي و اجتماعي کشورهاي جهان سوم بر جاي گذاشته است. افزايش جمعيت به‌ طور مستقيم باعث افزايش تقاضا براي غذا، مسکن، کار، خدمات، انرژي، و ساير نيازمندي‌هاي زيستي شده است. همزمان با افزايش چنين تقاضاهايي، توسعه اين کشورها با محدوديت‌هاي گوناگون داخلي و خارجي مواجه بوده، تنها از ديدگاه کلان اقتصادي باعث افزايش بي‌کاري، فقر، تقليل درآمد و بهره‌وري سرانه، کاهش سطح خدمات اجتماعي، گسترش بي روية شهرها، تشديد نابرابري‌هاي منطقه‌اي و نابودي منابع طبيعي اين کشورها شده است. در مجموع سير فزاينده جمعيت باعث شده تا بخش قابل توجهي از منابع توسعه ملي به جاي اختصاص يافتن به فعاليت‌هاي توليدي صرف جوابگويي به تقاضاهاي مصرفي جمعيت رشد يابنده شود. مسلماً ادامه چنين وضعيتي بحران اقتصادي و اجتماعي اين کشورها را در پي خواهد داشت كه به برخی پيامدهاي منفي رشد جمعيت بر متغييرهای وابسته اشاره می­گردد. رشد جمعيت و توسعة بخش کشاورزي از آنجا که در کشورهاي جهان سوم بيشتر مردم در مناطق روستايي زندگي مي‌کنند و کشاورزي مهم‌ترين بخش اشتغال‌زا براي مردم است، لذا همراه با رشد جمعيت، زمين نسبت به نيروي کار کاهش مي‌يابد؛ زيرا با رشد جمعيت فشار جمعيت بر زمين فزوني يافته تعداد بي‌کاران پنهان بالا مي‌رود و بازده سرانه در بخش کشاورزي کاهش مي‌يابد و در نتيجه دستمزد کارگران نيز همزمان با افزايش آنها کاهش مي‌يابد. با کاهش بازده توليد، ميل نهايي به پس‌انداز و سرمايه‌گذاري نيز کمتر خواهد شد. در اين شرايط استفاده از تکنولوژي مدرن براي افزايش ميزان زمين قابل کشت به‌ علت محدوديت حجم سرمايه امکان‌پذير نيست. در نتيجه انباشت‌ سرمايه در بخش کشاورزي لطمه مي‌بيند. سطح درآمد از حداقل معيشت نيز کمتر شده و مشکل تغذيه جمعيت اضافي تشديد مي‌گردد. بدين ترتيب رشد جمعيت، توسعة بخش کشاورزي را به تأخير مي‌اندازد.[23] رشد جمعيت و اشتغال عده­اي بر اين باورند که رشد سريع جمعيت موجب گسترش ابعاد بي‌کاري پنهان و آشکار مي‌گردد. همراه با رشد جمعيت، نسبت افراد مايل و قادر به­کار در کل جمعيت افزايش مي‌يابد. ولي به­ دليل فقدان منابع و سرماية کافي، ايجاد مشاغل جديد امکان‌پذير نيست. اما در مقابل گروهي معتقدند که بي‌کاري و عدم اشتغال ريشه در توزيع درآمدها و ساختارهاي توليدي يک جامعه دارد. رشد جمعيت و سرمايه‌گذاري زيربنايي اجتماعي افزايش جمعيت نياز به سرمايه‌گذاري فراوان در تسهيلات زيربنايي اجتماعي را افزايش مي‌دهد و موجب انتقال منابع از بخش‌هاي مولّد به­ طرح‌هاي غير مولّد مي‌گردد. ازاين‌رو، به­ دليل کمبود منابع، دستيابي به تسهيلات اجتماعي مانند آموزش، بهداشت، مسکن، حمل و نقل براي تمام جمعيت کشور محدودتر مي‌شود. در نتيجه کيفيت اين خدمات افت مي‌کند. مثلاً هر مقدار که نرخ رشد جمعيت بيشتر باشد بايد امکانات بيشتري براي آموزش تخصيص يابد. حال با افزايش محصلين به نسبت مدرسين کيفيت آموزشي نيز در بلند مدت کمتر مي­شود. با امکانات فعلي در 15 سال آينده در کشورهاي کمتر توسعه يافته بايد 50 درصد امکانات آموزشي بيشتر گردد و امروزه اين امر تقريباً از عوامل عمده و مهم آموزش نيروي انساني و سرمايه‌گذاري روی نيروي انساني است که مهم‌تر از سرمايه­گذاري روي توليد است تا سرمايه­گذاري فيزيکي. بنابراين، اگر آموزش و سرمايه­گذاري در امر تربيت نيروي انساني کافي نباشد يا شمول فراگير نداشته باشد رشد جمعيت مي­تواند اثر منفي بر توسعه داشته باشد.[24] رشد جمعيت و نيروی‌کار نسبت جمعيت فعال به کل جمعيت هر کشور، نيروي‌کار آن کشور را تشکيل مي‌دهد. مثلاً اگر اميد به زندگي در يک کشور 60 سال باشد نيروي‌کار آن کشور از مجموع افراد 15تا60 ساله تشکيل مي‌شود. با افزايش بهداشت و کاهش نرخ مرگ و مير تعداد افراد مصرف کننده فزوني مي‌يابد. نرخ رشد جمعيت فعال را مي‌توان از طريق وارد کردن زنان در فعاليت‌هاي توليدي و اقتصادي بيشتر کرد؛ زيرا با وارد شدن زنان به عرصة کار اولاً نرخ زاد و ولد کاهش مي‌يابد چون زنان شاغل هم به­دليل گرفتاري کاري و هم به­علت رشد فرهنگي و تفکر اجتماعي که در جريان توليد پيدا مي‌کنند نسبت به­زنان خانه‌دار تعداد فرزندان کمتري مي‌آورند و ثانياً از تعداد مصرف کنندگان کاسته و به تعداد توليدکنندگان افزوده خواهد شد. رشد جمعيت و انباشت‌سرمايه افزايش جمعيت کاهش نرخ انباشت سرمايه را به‌ دنبال دارد، چون مردان مجبور مي‌شوند با درآمد ثابت خود، فرزندان بيشتري را تغذيه کنند. در حقيقت افزايش جمعيت سبب تقسيم منابع محدود سرمايه بر تعداد بيشتر جمعيت مي‌شود. رشد سريع جمعيت به­دليل افزايش مصرف، به­کاهش پس‌انداز مي‌انجامد و از همين رو وجوه کمتري براي سرمايه‌گذاري عرضه مي‌شود. بيشتر سرمايه بايد با افزايش جمعيت براي سرانه آموزش، بهداشت و... هزينه شود. لذا هم روند توسعه مختل مي‌شود و هم نرخ بازده سرمايه‌گذاري در طرح‌هاي توليدي كاهش مي‌يابد. رشد جمعيت و محيط زيست رشد سريع جمعيت سبب وارد شدن آسيب‌هايي بر محيط زيست مي‌شود چون کمبود زمين مناسب براي کشاورزي، تعداد زيادي از مردم را به­طرف مناطق حساس طبيعي مانند جنگلها و مراتع سرازير مي‌کند. فشارهاي ناشي از رشد سريع جمعيت به تدريج موجب کاهش سطح جنگل‌ها شده محيط زيست به ­شدت لطمه مي‌بيند. اين سخن: «جنگلها قبل از آفرينش انسان، و بيابان‌ها بعد از آفرينش انسان پديد آمده‌اند»[25]مؤيد همين حقيقت است. از طرف ديگر رشد سريع جمعيت موجب فرسايش خاک بر اثر کشت بيش از حد و موجب مهاجرت به شهرها مي‌گردد که نتيجة آن آلودگي محيط زيست، آب و هوا و مشکلات ناشي از سر و صدا در شهرهاست. رشد جمعيت و مواد غذایی مالتوس معتقد بود افزايش جمعيت تصاعد هندسي دارد و افزايش مواد غذاي تصاعد عددي و اين موجب کمبود مواد غذايي در سطح جهان مي­شود. البته علت عمدة اشتباه وي ناديده گرفتن پيشرفت تکنولوژي و تأثير شگرف آن بر مواد غذايي بوده است. امروزه ديگر در سطح جهاني مشکل مواد غذايي نداريم و اگر مشکلي هست در استفادة نادرست از طبيعت است که باعث شده کشورهاي کمتر توسعه يافته بيشتر خريدار مواد غذايي باشند. اما علت قحطي­هاي مکرر نه­تنها ناشي از عدم به کارگيري از تکنولوژي در توليد مواد غذايي است، بلکه ناشي از توزيع نابرابر مصرف و توزيع نابرابر درآمد در سطح جهان است.[26] گرچه نمي‌توان رابطه بين رشد جمعيت و توسعة اقتصادي را هميشه رابطه­اي معکوس و غير خطي دانست، با وجود اين مي­توان گفت که در صورت فقدان منابع لازم براي توسعه و يا عدم تجهيز آنها در جهت رفع نيازمندي­هاي جمعيت، افزايش جمعيت به­ عنوان يکي از اصلي­ترين موانع توسعه، تأثير مستقيم بر كاهش سطح برخورداري‌هاي اقتصادي جامعه خواهد داشت. در چنين شرايطي رشد جمعيت در کوتاه مدت از طريق افزايش کمّي تقاضاي مصرف و در بلند مدت از طريق ايجاد محدوديت براي بالابردن کيفيت منابع انساني، کاهش نسبي منابع مالي و طبيعي و ايجاد عدم تعادل در توزيع مناسب آن؛ افزايش نابهنجارهای اجتماعي و کيفيت زيست را در جامعه در پي دارد. بنابراين، بررسي دقيق چگونگي رابطه بين جمعيت و توسعه از مهم‌ترين مباحثي است که در برنامه­ريزي توسعه بايد به آن توجه شود. به خصوص اين بررسي در کشورهاي جهان سوم، به دليل وجود محدوديت‌هاي اقتصادي و رشد سريع جمعيت، از اهميت خاصي برخوردار است. هدف اين نوشتار نيز آن بود که با تأکيد بر رابطه متقابل متغيرهاي جمعيت و توسعه، پيامدهاي اقتصادي و اجتماعي ناشي از روندهاي حاکم بر رشد جمعيت در کشورهاي جهان سوم را به دست داده و سياست‌هاي مؤثر در کنترل اين روند را مطرح نمايد. رشد پر شتاب جمعيت در کشورهاي جهان سوم و مقايسة آن با گذشته و کشورهاي توسعه يافته، نشان مي­دهد که افزايش جمعيت در جهان سوم به مراتب بيش از کشورهاي توسعه يافته بوده و در حال حاضر نيز بالاترين سطوح رشد جمعيت را اين كشورها دارا هستند. نتيجة بررسي پيامدهاي اقتصادي جمعيت در كشورهاي جهان سوم اين است که اولاً، براي هماهنگ کردن روند حاکم بر جمعيت و توسعه بايد هرچه سريع‌تر فعاليت‌هاي گسترده‌اي در جهت کنترل تعداد مواليد و با هدف تقليل آن تا حد ممکن انجام گيرد. در اين رابطه بايد بخش‌هاي مختلف به ويژه بهداشت و درمان، آموزش و پرورش، کار و خدمات اجتماعي تجهيز و هماهنگ شوند. اين امر خود نياز به يک تلاش جدي و باور همگاني در جهت به کارگيري تمامي روش‌ها و ابزار مشروع و مؤثر بر کنترل جمعيت دارد. ثانياً، گسترش آموزش و پرورش به خصوص براي زنان و فراهم نمودن زمينه‌هاي مشارکت مولد آنان در فعاليت‌هاي اقتصادي و اجتماعي بايد از اصلي‌ترين اهداف اين جوامع باشد. سياست‌های تحول جمعيت در راستای توسعه اقتصادی اينکه تغيير آهنگ رشد جمعيت، چگونه بر اقتصاد  اثر مي‌گذارد؟ ديدگاه‌هاي مرتبط با اين پرسش در طول چند دهة اخير تغييراتي را شاهد بوده­اند. در دهة 1960 و 1970 چنين به نظر مي‌رسيد که وجه غالب با نظريات مالتوسي جديد بوده که افزايش زاد و ولد را ترمز توسعه تلقي مي‌کرد. يعني افراد داراي خانوار پر جمعيت، توانايي پس‌انداز نداشته و مجبور به صرف هزينه‌هاي بيشتر در حوزه‌هاي بهداشت و تحصيل هستند و بدين ترتيب از ميزان سرمايه‌گذاري مي‌کاهند. اين بدبيني باعث پيدايش شمار زيادي از برنامه‌هاي تنظيم خانواده گرديد که هزينة آنها را بخش دولتي تقبل مي‌کرد و اجراي اين برنامه‌ها به‌عنوان درماني براي تمامي امراض کشورهاي جهان سوم معرفي مي‌شد. اما در دهة 1980 اقتصاد دانان به اين نتيجه رسيدند که رشد جمعيت تأثير ناچيزي بر رشد اقتصادي داشته و به‌جاي آن عواملي چون سياست‌هاي نامناسب، فساد و فقدان يا کمبود منابع مادي تأثيري به مراتب منفي‌تر بر مقولة توسعه دارد. اما در عرض چند سال اخير، بار ديگر تمايل به مقولة جمعيت اهميت يافته است که به موازات کاهش ابعاد خانواده به لحاظ تعداد، زنان علاقة بيشتري براي ورود به بازار کار و اشتغال نشان مي‌دهند. تا زماني که بازار کار بتواند تعداد بيشتري را به خود جذب کند، توليد سرانه افزايش مي‌يابد. اين تحول به نوبة خود افزايش سهم جمعيتي رشد را به همراه دارد که افزايش توانايي پس‌انداز و سرمايه‌گذاري از نتايج آن است. والديني که فرزندان کمتري داشته باشند، براي سرمايه‌گذاري در حوزة بهداشت و تحصيل، قدرت مانور بيشتري دارند و نيروي کار مولد بيشتري عرضه مي‌نمايند. بنابراين، بر اساس مسائل طرح شده مي‌توان رئوس اصلي اهداف و سياست‌هاي مربوط به جمعيت را در موارد زير خلاصه نمود: کنترل رشد سريع جمعيت و كاهش آن تا حد ممکن، کارآمد کردن جمعيت و گسترش دانش عمومي و فني و حرفه‌اي، ايجاد زمينة مولد در سطح جمعيت فعال، تقويت محرکه‌هاي توزيع جغرافيايي جمعيت در جهت متناسب ساختن الگوي استقرار فضايي جمعيت و نيز ايجاد مراکز زيست و فعاليت برای همگان. منافع و معايب رشد جمعيت ازجمله منافع افزايش جمعيت، بالا رفتن اهميت يک کشور است. بنابراين، کنترل جمعيت يک توطئه استعمار فرانو محسوب مي‌شود تا از نقش آينده کشورها جلوگيري کنند. با خواست والدين نبايد مخالفت کرد، کشورهاي وسيع نبايد نگران افزايش جمعيت باشند؛ زيرا با دست کشيدن استثمار از منابع طبيعي کشورهاي در حال توسعه مشکل جمعيتي حل مي­شود. افزايش جمعيت باعث رشد اقتصادي مي­شود و با خود شهرنشيني و مزاياي آن را به دنبال مي­آورد. در مقابل، مخالفين رشد جمعيت ممکن است چنين استدلال کنند که: افزايش جمعيت در کشورهاي فقير رشد اقتصادي را عقب مي­اندازد، نيروي کار در حال رشد قادر به يافتن کار نمي­شود، رشد جمعيت توزيع درآمد را بدتر مي‌کند، افزايش جمعيت با خود شهرنشيني و معايب آن را مي‌آورد.[27] نتايج منفی رشد سريع جمعيت رشد سريع جمعيت باعث مي­شود تا جنبه­هاي منفي زير بوجود آيد: کاهش درآمد سرانه، بروز فقر و عدم توزيع مناسب ثروت، آموزش نامطلوب، تخريب محيط زيست، مهاجرت بين المللي، عدم بهداشت، سوء تغذيه. روی اين حساب کشورهاي جهان سوم در جهت کاهش عوارض رشد سريع جمعيت مي­توانند سياست‌هاي زير را اتخاذ نمايند: از بين بردن فقر مطلق، کاهش عدم تعادل درآمدها، توسعه خدمات آموزشي مخصوصاً براي زنان، ايجاد موقعيت­هاي شغلي جديد براي زنان و مردان، اجراي برنامه­هاي پزشکي و بهداشت عمومي مخصوصاً براي تهيه آب بهداشتي به ‌مناطق فقير شهري، بهبود سلامت کودک و مادر، برنامه­هاي تنظيم خانواده، ترفيع وضع سياسي، اقتصادي و اجتماعي زنان.[28] جمعيت و توسعه نيافتگی نام مالتوس نظرها را متوجه اين حقيقت ساده و دردناک مي‌کند که هرچه رشد عددي جمعيت بيشتر باشد، رشد درآمد سرانه کمتر خواهد بود. از آنجا که منابع اقتصادي محدود است هرچه جمعيت افزايش يابد منابع موجود بين افراد بيشتري توزيع مي­گردد. در نتيجه به هر نفر سهم کمتري مي‌رسد و رفاه سرانه کاهش مي‌يابد. البته نظريه جمعيتي مالتوس داير بر اينکه رشد عرضة غذا با تصاعد عددي و رشد جمعيت با تصاعد هندسي صورت مي‌گيرد رد شده است، ولي اين نظريه، پايه‌اي براي نظريه‌هاي مربوط به انفجار جمعيت قرار گرفته است. بعضي اقتصاددانان ازجمله خود مالتوس، پديدة جمعيت و افزايش سريع آن را در کشورهاي توسعه نيافته علت اصلي عقب ماندگي اين کشورها مي‌دانند. به­نظر مالتوس رشد جمعيت تا جايي ادامه مي‌يابد که عرضة ناکافي مواد غذايي تنها تأمين معاش بخور و نميري را براي افراد جامعه امکان‌پذير سازد. اما آنچه موجب جلب نظر صاحب نظران به پديدة جمعيت و رشد آن به‌عنوان علت توسعه نيافتگي مي‌شود در واقع زياد بودن جمعيت نيست؛ زيرا در بسياري از کشورهاي توسعه يافته، کمبود جمعيت عامل ركود اقتصادي شمرده مي‌شود. اما مسألة اساسي در چارچوب انفجار جمعيت، ازدياد جمعيت فقير و ناتوان است. از يك‌سو، جمعيت ايجاد کنندة تقاضا براي کالا و خدمات است و وجود متقاضي، بازار پديد مي‌آورد و بازار نيز علتي براي توسعة توليد است. از سوي ديگر، تنها وجود متقاضي، انگيزه‌اي براي توسعة توليد نمي‌شود؛ زيرا متقاضيان داراي تقاضاي بالقوه‌اند و اين نوع تقاضا نقشي در بازار بازي نمي‌کند. متقاضيان بايد از تقاضاي مؤثر يا تقاضاي بالفعل برخوردار باشند. حال اگر ازدياد جمعيت و از آن بدتر انفجار جمعيت در قشر فقير جامعه رخ دهد، پديدة جمعيت نه تنها توسعه را تسريع نمي‌کند، بلکه عقب ماندگي را نيز دوام مي‌بخشد. از نظر رابينسون، توسعة جمعيتي داراي سه مرحله است: 1- نرخ بالاي زاد و ولد و نرخ بالاي مرگ و مير؛‌ در اين مرحله رشد جمعيت پايين است و نام اين مرحله «رکود جمعيت» است. 2- نرخ بالاي زاد و ولد و نرخ پايين مرگ و مير؛ اين امر در اثر بهبود شرايط بهداشت و عرضة مناسب مواد غذايي اتفاق مي‌افتد که از آن به «انفجار جمعيت» ياد مي‌شود. 3- نرخ پايين زاد و ولد و نرخ پايين مرگ و مير؛ اين مرحله به تدريج با آموزش بهتر، برنامه‌هاي تنظيم خانواده، افزايش نسبي جمعيت شهر نشين و بالا رفتن سطح زندگي به ‌دست مي‌آيد.[29] نقد و بررسی اغلب مدلهاي توسعه رشد جمعيت را به­ عنوان وجه مهم و تعيين کننده­اي در نوسازي صنعتي منظور مي‌کنند. درحالي که عده­اي آن را پيش شرط توسعه به­حساب آورده و از آن به­عنوان محرک رشد اقتصادي ياد مي­کنند. برخي نيز آن را نتيجه توسعه دانسته­اند. در مقابل بعض از جامعه شناسان رشد جمعيت را به‌عنوان موضوع نگران کننده­اي براي جوامع رو به توسعه ارزيابي نموده است. به نظر مي­رسد رشد جمعيت که خود نتيجه فزوني مواليد بر مرگ و مير است، و زمينه­ساز مهاجرت است؛ خود موجبات پيش‌گيري از برنامه توسعه را فراهم مي­آورد. ولي از ديدگاه نظري، رشد جمعيت محرک توسعه به­حساب مي­آيد. تئوري‌هاي غربي چنين وانمود مي­کنند که جهان سوم زماني به توسعة اقتصادي گام خواهند گذاشت که از کشورهاي صنعتي غربي کسب تجربه نموده و از طريق آنها مسير ترقي را طي نمايند و راه آن نيز اين است که دروازه­هاي خودشان را به روي سرمايه­گذاران خارجي و تجارت کاملاً باز بگذارند. ولی به نظر می‌رسد که در پشت اين تئوری­ها اهدافی نهفته باشد که غفلت از آن ممکن است به جای توسعة اين کشورها وابستگی آنها رقم زند که در آن صورت می­توان از آن به گرفتار شدن در دام استعمار جديد تعبير نمود؛ زيرا به کار گرفتن اين تئوری­ها همان و از دست دادن هويت بومی و خودی همان. از آنجا که ظرفيت بازار توليدات صنعتي در کشورهاي جهان سوم به­ دليل اقتصاد کشاورزي آن و پايين بودن درآمد طبقة متوسط، در سطح پايين­تري قرار دارد و توليدات کشاورزي نيز به دلايل بافت سنتي آن از رشد چشم­گيري برخوردار نيست، لذا ممکن است رشد سريع جمعيت ابتدا به بالارفتن توليدات بيانجامد، اما ممکن است باعث بالارفتن سريع قيمت‌ها و در نهايت قحطي و کمبود گردد. همچنين ممکن است رشد سريع جمعيت، موج بي‌کاري روز افزون را در پي داشته باشد. در اين صورت ممکن است بسياري از بي‌کاران و طبقات پايين با تکدَي و دزدي و يا کارهاي موقت روزگار بگذرانند و در نتيجه موجب ناآرامي و نا امني گردند. کما اينکه در غرب سير کردن شکم آن هم به هر صورت ممکن، باعث پيدايش سير نزولي اخلاق و معنويت شد، اما در شرق رشد سريع جمعيت و عدم تعادل آن با رشد اقتصادي ممکن است  موجب بحرانهايي گردد. ولي اين بدان معنا نيست که رشد جمعيت منفي باشد و در روند توسعه مفيد نباشد. بنابراين، رشد جمعيت نياز به مالکيت بيشتر زمين و خدمات دارد که اگر پاسخ داده نشود برای يک جامعه بحران­زا خواهد بود. اما علل عدم توسعة کشورهای جهان سوم فقط ناشی از جمعيت زياد نيست، بلکه  علل آن، حکومت غير مردمي و بدون قانون، دخالت خارجي‌ها و بحران سازی­هايي است که همواره در اين کشورها ايجاد می­شود. در اينجا ذکر چند نکته خالی از فائده نيست: 1- آمار و مستندات موجود، شکاف عميق ميان شمال-جنوب را نشان می­دهد و تأکيد دارد که اين شکاف و گسترش روز افزون آن نه به نفع جوامع صنعتی است و نه سود جوامع عقب مانده، چرا که هر يک به ديگری نياز دارد. تله­ای که به نام تلاش در جهت توسعه اقتصادی برای کشورهای رو به رشد از طرف کشورهای صنعتی تدارک ديده شده و بلکه خود اين کشورها برای خود فراهم کرده­اند، مسأله بدهی­های خارجی است. حکومت­های بدهکار که تحت فشار­ بازپرداخت اصل و فرع بدهی خود هستند، مجبورند کالاهای اندک صادراتی خود را به قيمتی نازل بفروشند و برای کسب ارز بيشتر، بی­محابا به استفاده بی­رويه از منابع طبيعی اقدام کنند. فاجعه بدهی­های اين کشورها، تحت لوای توسعه، آنها را به تخريب هرچه بيشتر محيط زيست واداشته، بدون آنکه نشاني از بهبود شرايط ديده شود. همچنين در مورد وضعيت مناسبات تجاری شمال-جنوب می­توان گفت که کشورهای صنعتی با وضع محدوديت­های وارداتی و قوانين گمرکی، راه ورود کالاهای توليد شده در کشورهای جهان سوم را می­بندند و بدين طريق به نابرابری مبادلات بين المللی دامن می­زنند که اين امر راه دستيابی به توسعه اقتصادی را در کشورهای جنوب دشوار مي‌سازد. علاوه ­بر اين شمال با انتقال تکنولوژی نامناسب به کشورهای جنوب، روند دستيابی به توسعه اقتصادی را در کشورهای در حال توسعه، دچار بحران می­کند و باعث از بين رفتن منابع طبيعی و محيط زيست کشورهای مزبور می­گردد. آنچه حاصل شکاف شمال-جنوب می­باشد نمونه­های از الگوی توسعه اقتصادی ناپايدار حاکم در برخی جوامع است: توسعه­ای که تخر­يب محيط زيست را به همراه دارد و هرگز به شکوفايي اقتصادی کشورهای جنوب نمی­انجامد و اگر گامی هم به جلو برداشته شود، در جهت تهديد  مستقيم محيط زيست و بقای زيست و بقای نسل فعلی و آتی است.[30] 2- ساليان سال برای اندازه­گيری سطح توسعه اقتصادی، اجتماعی و انسانی، فقط از متغيرهای اقتصادی، مانند درآمد ملی، درآمد سرانه و ساير متغيرهای اقتصاد کلان استفاده می­نمودند، ولی با مطالعات بيشتر و گذشت زمان، دريافتند که کشورها، رفاه خود را در افزايش درآمد سرانه نخواهند يافت. اين شاخص­ها از نظر تحليلی نيز، دارای مشکلات زيادی بود که در کتب اقتصاد کلان به تفصيل بيان شده است. به همين دليل، سعی شده است تا شاخص­هايي از جمله دستيابی به بهداشت، تغذيه، مسکن و آموزش مناسب در کنار شاخص‌های اقتصادی مطالعه شوند.[31] 3- به نظر می­رسد که رشد جمعيت عامل توسعه نيافتگی کشورهای جهان سوم نيست؛ بلکه عامل اساسی، رشد تکنولوژی مخرب محيط زيست و مصرف‌گرايي است که هر دو عامل از سوی کشورهای صنعتی دامن زده می­شود و مع الاسف دامنگير جهان سوم نيز شده است. 4- رشد تکنولوژی جایگزين نيروی انساني و موجب بی­کاری افراد بسياري شده است. لذا راه حل را در اين ديده­اند که از افزايش جمعيت بکاهند و جمعيت زياد را مانع جدی توسعة اقتصادی بدانند. حال که با تکنولوژی مدرن مواجه هستيم که از نيروی انسانی استفاده نمي­کند و موجب بی­کاری شده است، به نظر می‌رسد برای برون رفت از ا­ين معضل راه حل مناسب‌تری نيز وجود داشته باشد و آن ا­ينکه انسان‌ها بايد اوقات خود را صرف تحقيق در اسرار هستی نمايند تا هرچه بيشتر اسرار و رموز هستی را کشف نموده و در ضمن آن آينده را برای بقای خودش تضمين نمايد. 5- با مطالعه در تعاليم اسلام شايد بتوان گفت که اسلام انسان را به تکثير اولاد تشويق می­نمايد به شرط آنکه انسان‌های مؤمن، صالح، فداکار و کوشا باشيم؛ چون بازده اين‌گونه انسان‌ها در جامعه بيش از مصرف و زيان آنها خواهد بود. البته انسان‌هاي تنبل، پر مصرف، اهل اسراف و تبذير، هم برای طبيعت و محيط زيست و هم برای توسعه زيانبار خواهد بود.[32] خلاصه و نتيجه­گيری جمعيت به‌ عنوان يکي از عناصر تعيين کننده و يکي از مشخصه‌هاي عمدة جهان سوم مطرح است. در بسياري از موارد، جهان سوم را بيشتر با مشخصات جمعيتي آن مي‌شناسند. يعني نقاطي از جهان که داراي رشد جمعيت بالا، مرگ و مير نسبتاً بالا، مرگ و مير زياد کودکان، باروري بالا و بالاخره ميانگين پايين عمر. تحولات صنعتي،‌ توسعة تکنولوژي، انتقال دانش فني و زمينه‌هاي تکنولوژيک، گسترش وسايل ارتباط جمعي باعث شدند تا تغيير عمده‌اي در ساختار جمعيت در نقاطي که در حال حاضر جهان سوم ناميده مي‌شود، به‌ وجود آيد. اين پديده تا حدي کشورهاي جهان سوم را به­دورة تحول جمعيتي نزديک کرده است. منظور از تحول جمعيت نزديک شدن دو شاخص مواليد و مرگ و مير به يکديگر است. مسلم است که يکي از مشخصات کشورهاي جهان سوم فاصلة زياد بين تعداد مواليد و تعداد مرگ و مير آنهاست. هرچه اين فاصله کمتر شود، بهبود جمعيتي، اقتصادي و اجتماعي بيشتر تضمين مي‌گردد. قابل ذکر است که اين پديده در کشورهاي صنعتي در اواسط قرن بيستم تحقق يافت. در حالي که کشورهاي در حال توسعه هنوز در مرحله آماده شدن براي نيل به آنند. همچنين بايد يادآور شد که جهت تحول تحقق جمعيتي، لازم است زيربناي اجتماعي و فرهنگي مناسب فراهم آيد و امکانات و شرايط تکنولوژيک لازم آماده گردد. به ­عقيده بسياري از محققين اجتماعي تحولات سياسي ممکن است يک­باره يا يک شبه صورت گيرد، تحولات تکنولوژيک طي مدت کوتاهي تحقق يابد، ولي تحولات جمعيتي نياز به گذشت ده‌ها سال دارد. يعني طي­سالها برنامه‌ريزي، تغذيه فرهنگي، پيشرفت‌هاي تکنولوژيک و غيره مي‌توان به­ميزان جمعيت مناسب دسترسي پيدا کرد. هرچند رشد جمعيت به خودي خود مشکل اساسي نيست؛ زيرا با انتخاب استراتژي مناسب توسعه، مي‌توان به‌سطح بالاتر زندگي، اعتماد به نفس و آزادي بيشتر دست يافت و اين امر موجب کاهش رشد جمعيت مي‌شود. توسعة اقتصادي، مکانيسم‌هاي اجتماعي را به‌همراه خواهد آورد که موجب رشد و توزيع مناسب جمعيت مي‌شود. همچنين عواملي نظير سواد، آموزش، صنعت، تکنولوژي، بهبود وضعيت تغذيه، بهبود وضعيت بهداشت، و نظاير آن، ازجمله عواملي هستند که در تغييرات جمعيتي، افزايش جمعيت، اندازه و ترکيب جمعيت، و همين طور در بهبود کيفيت جمعيت نقش دارند. مالتوس و ريکاردو نخستين اقتصادداناني بودند که خطر ناشي از افزايش بي‌روية جمعيت را هشدار دادند. رشد جمعيت مشکلي براي کشورهاي توسعه يافته ايجاد ننموده است، اما يکي از ويژگي‌هاي مشترک کشورهاي در حال‌گذار رشد بي‌روية جمعيت آنهاست که برنامه‌هاي توسعه آنها را فلج کرده است. جان رابينسون معتقد است کشورهاي توسعه‌يافته به مرحله جايگزيني جمعيت رسيده‌اند يعني هر زوج فقط دو فرزند براي جايگزيني خود مي‌آورند. در حالي که کشورهاي در حال‌گذار در مرحلة انفجار جمعيت قرار دارند. با افزايش سطح تحصيل زنان، افزايش اشتغال آنان و بالارفتن سطح درآمد خانواده‌ها از طريق اشتغال زوجين، تاحدي زيادي مي‌توان جلو رشد بي‌روية جمعيت را گرفت. عوامل مؤثر بر نرخ رشد جمعيت متعدد مي­باشند که به­برخي از آنها اشاره شد. اما آنچه شايد بيش از نرخ رشد جمعيت مطرح است کيفيت تخصص نيروي انساني مي­باشد. مشکل بيشتر کشورهاي جهان سوم کمبود نيروي انساني متخصص و ماهر در ارتباط با فرايند توسعه است. توسعه آموزش به ­ويژه آموزش­هاي فني و حرفه­اي با افزايش ميزان اشتغال، مشارکت زنان در فعاليت‌هاي اجتماعي، اقتصادي، بهبود در توزيع درآمدها و تنظيم برنامه خانواده ­مي‌تواند در کنترل جمعيت و رسيدن به­ حد مطلوب جمعيت براي هر جامعه مؤثر باشد. بررسي‌ها در مورد جمعيت و توسعه نشان مي‌دهد که بين اين دو رابطه وجود دارد. به گونه‌اي که رشد شتابان جمعيت زمينة توسعه را از بين مي‌برد؛ زيرا نيروي انساني درست تربيت نمي‌شود و براي اشتغال و ديگر نيازهاي جمعيتي برنامه‌ريزي مناسب انجام نمي‌پذيرد و در نتيجه کشور از توسعه باز مي‌ماند. بنابراين، در مورد جمعيت، جمعيت معتدل توصيه مي‌شود که کشورها قادر به تأمين تمام نيازهاي جمعيت خود باشند و رشد جمعيت باعث بي‌کاري، بي‌سوادي و نا امني در جامعه نگردد. برنامه­ريزي‌ها براي توسعه بايد به‌گونه‌اي باشد که ظرفيت و منابع يک کشور بتواند به راحتي پاسخ‌گوي نيازهاي مادي و معنوي جمعيت‌شان باشد. مسائل آموزشي و بهداشتي و سائر خدمات رفاهي بدون تکلف در دسترس شهروندان قرار بگيرند و مردم به‌ راحتي بتواند نيازهاي اساسي خود را فراهم سازند. روشن است که نظر اسلام نيز صرفاً توليد نسل نيست بلکه اسلام به تربيت و کيفيت نيز اهميت زياد قائل است. اگر دستورات اسلام را در مورد ازدواج، خانواده، تعليم و تربيت در نظر بگيريم درست درمي‌يابيم که اسلام به شهروند و جامعه فرهيخته و آگاه بسيار اهميت داده است. همچنين در مورد تربيت فرزند از آغاز تولد تا مراحل بعدي برنامه دارد که همه گوياي اين مطلب است که جامعه اسلامي بايد يک جامعه سالم و با کيفيت باشد. يکي از مباحث مهم در جمعيت شناسي رابطة جمعيت با توسعه است. در اينکه رشد جمعيت تا چه حد بر توسعة يک کشور مؤثر است ميان دانشمندان اختلاف نظر بود. برخي معتقدند که رشد جمعيت تأثير منفي بر توسعه دارد و همواره به‌ عنوان مانع توسعه تلقي مي‌شود. برخي هم معتقدند که رشد جمعيت يکي از عوامل توسعه به ­حساب مي‌آيد. در اين نوشتار سعي شد تا رابطة اين دو متغير مورد بررسي قرار گيرد. رشد سريع جمعيت در کشورهاي جهان سوم نيازمند برنامه‌ريزي جامع جهت رشد و توسعه است. بحث در خصوص جمعيت و اثرات آن بر توسعه امروزه از مهم‌ترين مباحث علوم اجتماعي و مديريت مي‌باشد. از آنجا که منابع عظيم نيروي انساني به خودي خود نمي‌تواند موتور عظيم توسعة يک جامعه را به حرکت در آورد، لذا نيازمند تدابير اصولي و برنامه‌ريزي‌هاي منطقي و مضاعف است. از سوی ديگر اعمال نظريات توسعه که اغلب از سوی صاحب نظران غربی مطرح شده است، در جهان سوم نياز به دقت و احتياط کامل دارد. تا بار ديگر اين کشورها در دام استعمار فرانو گرفتار نشوند. اما و اگرها و ترديدهای زيادی را می­توان در ارتباط با اين نظريات مطرح نمود که بسياری از آنها قابل تأمل است.   پي نوشت‌ها   [1]-  اماني، مهدي، جمعيت شناسي، تهران: سمت، 1377، ص3. [2]- محسن خليفه سلطاني و رسول آقا داوود، جمعيت، توسعه و مدل‌سازي آن، ماهنامة تعاون، 1382، ش236-235، ص3. [3]       -  مصطفی ازکيا و غلامرضا غفاری، جامعه شناسی توسعه، تهران: کيهان، 1384، ص24. [4]-  اسدي، علي، جامعه شناسي و توسعه، فصلنامه مديريت دولتي، شماره8، سال1369، ص53. [5]- پيتر دورنر، اصلاحات ارضی و توسعه اقتصادی، مترجم: احمد کريمی، تهران: اميرکبير، 1356، ص15. [6]-  طاهری، شهنام، توسعه اقتصادی و برنامه­ريزی، تهران: هواي­تازه، 1380، ص13. [7]-  نويسنده پيتر ورسلي. [8]-  نويسنده ايروينگ لوئيس هوروويتز. [9]-  جی.ای، گلدروپ، جامعه شناسی جهان سوم، مترجم: جواد طهوريان، تهران: آستان قدس، ص31. [10]-  همتی، عبدالناصر، مشکلات اقتصادی جهان سوم، تهران: سروش، 1366، ص13. [11]-  ساعی، احمد، توسعه در مکاتب متعارض، تهران: قومس، 1383، ص25. [12]-  محمود حائريان اردکانی، توسعه اقتصادی و برنامه­ريزی، تهران: آوای نور، 1385، ص75- 107. [13]-  طاهری، شهنام، توسعه اقتصادی و برنامه­ريزی، ص7-32. [14] -  مصطفی ازکيا و غلامرضا غفاری، جامعه شناسی توسعه، ص34. [15]- زنجاني، حبيب الله، جمعيت و توسعه، تهران: مرکز مطالعات و تحقيقات شهرسازي و معماري ايران، 1371، ص14. [16]- همان. [17]-  همان، ص120. [18]-  همان، ص15. [19]-  مجموعه مقاله هاي سمينار جامعه شناسي و توسعه، ص239؛ مجلة گفتمان نو،‌ ص115. [20]-  محمود حائريان اردکانی، توسعه اقتصادی و برنامه­ريزی، ص158. [21]-  همان، ص158. [22]-  طاهری، شهنام، توسعه اقتصادی و برنامه­ريزی، ص9-146. [23]-  مرتضی قره­باغيان، اقتصاد رشد و توسعه، تهران: نشرني، 1371، ص644. [24]-  طاهری، شهنام، توسعه اقتصادی و برنامه­ريزی، ص156. [25]-  مرتضی قره­باغيان، اقتصاد رشد و توسعه، ص648. [26]-  طاهری، شهنام، توسعه اقتصادی و برنامه­ريزی، ص155. [27]-  محمود حائريان اردکانی، توسعه اقتصادی و برنامه­ريزی، ص160. [28]-  همان، ص4-163. [29]-  مجلة اطلاعات سياسي اقتصادي،‌ سال دوازدهم-ش3و4، 1376، ص174. [30]- عسگر ديرباز و حسن دادگر، نگاهی به اسلام و توسعه پايدار، تهران: کانون انديشه­جوان، 1386، ص72-73. [31]-  همان، ص46. [32] -  همان، ص117.  

جمعیت چین

جمعیت چین

 چین پرجمعیت ترین کشور جهان است.تاپایان سال 2002،جمعیت این کشور به 1 میلیارد و 284 میلیون و530 هزار نفر رسید(جمعیت مناطق اداری ويژه هنگ کنگ و ماکائو و استان تایوان حساب نشد) که یک پنجم جمعیت جهان است.پوشش جمعیت چین متوازن نیست.مناطق شرقی جمعیت بیشتری از مناطق غربی این کشور دارند.تراکم جمعیت مناطق ساحلی در شرق این کشور بیش از 400 نفر در هر کیلومتر مربع است و این رقم در مناطق مرکزی و فلات های غربی چین 200 نفر و 10 نفر در هر کیلومتر مربع است.میانگین عمر چینی ها 40/71 سال است(مردان 63/69 سال و زنان 33/73 سال) که 5 سال کمتر از میانگین جهانی و 7 سال بیشتر از میانگین کشورهای در حال توسعه و 5 سال کمتر از میانگین کشورهای پیشرفته است.

سال 2002 سرعت رشد جمعیت چین همچنان کاهش یافت.تا پایان همین سال جمعیت این کشور به 1 میلیارد و 284 میلیون و 530 هزار نفر رسید که از این میان جمعیت شهرنشین 502 میلیون و0 12 هزار نفر است و 1/39 در صد جمعیت کل را تشکیل می دهد.جمعیت روستانشین 582 میلیون و 410 هزار نفر است که 9/60 در صد مجموع جمعیت چین را تشکیل می دهند.جمعیت مردان 661 میلیون و 150 هزار نفر و زنان 623 میلیون و 380 هزار نفر هستند.جمعیت کمتر از 14 ساله 4/22 در صد،15 تا 64 ساله 3/70 در صد و بیش از 65 ساله 3/7 در صد جمعیت چین را تشکیل می دهند.در همین سال 16 میلیون و 470 هزار نفر بر جمعیت چین افزوده و 8 میلیون و 210 هزار نفر از جمعیت آن کاسته شد.

 

توصيه هاي ازدواج

توصيه هاي ازدواج

مسئله دوم تناسب رفتار اجتماعي دختر و پسر است. مثلاً اگر يک دختر لوس و جلف با مرد متين و موقري ازدواج کند، تحمل رفتار اجتماعي زن براي مرد مشکل است. بنابراين از مسائل مهم انتخاب همسر در نظر گرفتن تناسب اجتماعي دو خانواده است و چقدر خوب است که پسر و دختر در يک رديف اجتماعي با هم ازدواج کنند.

 

يکي ديگر از مواردي که بايد در ازدواج در نظر گرفت مسائل مالي و اقتصادي است، هر چقدر دو خانواده از لحاظ مالي در يک سطح باشند ازدواج، ازدواج خوبي است. صلاح نيست دختر و پسر و خانواده هايشان از لحاظ مالي و ثروت تفاوت زيادي با هم داشته باشند، ازدواج دو طبقه متضاد اجتماعي هميشه مشکلاتي به همراه خواهد داشت. شما نمي توانيد با فردي زندگي کنيد که از نظر اقتصادي در رديف شما نيست، هرگز اين کار را نکنيد. براي مثال کسي که از نظر اقتصادي در يک طبقه بالاي اجتماعي است در ناز و نعمت بزرگ شده، همه چيز برايش مهيا بوده، هيچوقت مشکلات و تنگناي مالي نداشته است، حالا با فردي از خانواده بسيار پايين از نظر اقتصادي ازدواج مي کند که سبک زندگيش با اين فرد متفاوت بوده است. فرهنگ خانوادگيش متفاوت، نيازهايش متفاوت. فرضاً قرار مي شود اين دو با يکديگر به مهماني بروند، شخص اول هر لباسي مي پوشد خجالت مي کشد، احساس مي کند نازيباست ، مورد تأييدش نيست، در عوض همسرش زماني که به خانه آنها مي رود احساس کدخدايي مي کند. خانه سطحش پايين است. اين احساسات در وي ايجاد تعارض مي کند. عصباني مي شوند، با هم دعوا مي کنند، دعوا بر سر يک قضيه بسيار ساده زندگي است ولي ريشه اش در عدم همخواني و تناسب طبقه اقتصادي است، اکثر دعواهاي چنين زن و شوهرهايي بعد از ميهماني ها شروع مي شود

يکي ديگر از معيارهايي که بايد در ازدواج در نظر گرفته شود، تناسب تحصيلي است. بسيار خوب است که زن و شوهر از نظر معلومات و تحصيلات علمي، خيلي با هم فاصله نداشته باشند و در رديف يکديگر باشند تا تفاهم بيشتر در زندگي شان به وجود آيد. مهم است که زن و شوهر سطح دانششان به هم نزديک باشد، زني که تحصيل کرده و دانشگاهي است نمي تواند همسر يک مرد بي سواد يا کم سواد باشد. اگر هم توانست مدت کوتاهي مي تواند ولي در درازمدت خير. ممکن است يک آدم بي سواد بسيار فرهيخته باشد، مهربان و سطح آگاهيش هم بالا، کلاً شخصيت خوبي داشته باشد ولي در اينجا تشابهاتي وجود ندارد. بالاخص اين که تفاوت يک زن تحصيل کرده با يک مرد تحصيل کرده بسيار زياد است. غالباً خانم تحصيل کرده از تحصيلاتش در طول زندگي استفاده مي کند ولي مرد تحصيل کرده کمتر. براي مثال خانمي که در رشته هنر تحصيلات دانشگاهي دارد، مي توانيد آثار هنري را در تمامي خانه ملاحظه کنيد اما ممکن است آقاي مهندس برق در سيستم برق خانه اش کلي اشکال داشته باشد! به نظر مي رسد زندگي با زن تحصيل کرده راحت تر است. او خيلي زودتر مسائل را مي فهمد و نياز نيست که خيلي تکرار کنيد. متقابلاً مردي که داراي تحصيلات عالي است نمي تواند با زني که داراي تحصيلات پاييني است ازدواج کند. حتي بهتر است مردان يا زنان پزشک با هم رديفان خود ازدواج بکنند.


 

 يکي از چيزهايي که بايد در ازدواج رعايت شود فاکتورهاي حرفه اي است. بنابراين سطح تحصيلات و سطح حرفه در زندگي زناشويي بسيار مهم است. حالا که به مسئله تحصيل اشاره کرديم خوب است که به مسئله تفکر نيز اشاره کنيم. متأسفانه مردان ما بسيار مقيدند که همسر زيبا داشته باشند، در صورتي که زيبايي در آمار جهاني بهداشت فقط 25 نمره دارد در حالي که به تفکر 300 نمره داده اند. در مورد عروس خانم هميشه مي پرسند آيا زيبا هست يا نيست. زيبايي دوره محدودي دارد، ولي ما نمي توانيم تفکر و تعليم و تربيت را انکار کنيم. بعضي از مردم ما در ازدواج جايي براي تفکر باز نگذاشته اند. اولين چيزي که در تفکر جلوه گر مي شود، عامل هوش است. زندگي با يک آدم کم هوش بسيار مشکل است.


 

ممکن است بپرسيد چگونه مي شود هوش يک نفر را قبل از ازدواج تشخيص داد؟ پاسخ بسيار آسان است. افرادي که درجه هوشي خيلي پائين دارند کاملاً در رفتار و کردارشان مشخص است، پختگي لازم را ندارند، قدرت تشخيصشان ضعيف است. عامل ديگر تشخيص هوش، تفکر انتزاعي است. انتزاع کردن يعني بيرون کشيدن، و تفکر انتزاعي يعني توانايي استنباط و درک مفاهيم از موقعيت هاي کلي. اين نوع تفکر ابعادش بسيار گسترده است، افرادي که تفکر انتزاعي دارند خيلي زود شما را مي فهمند. لازم نيست که دائم برايشان تکرار کنيد. بعد ديگرش، تفکر حل مسئله اي است، تفکري که در آن انسان مي تواند مسائل خودش را حل کند. کساني که اين نوع تفکر را ندارند دائم دور خودشان مي چرخند، گيج اند، دائم مي پرسند چه گفتي، يعني چه، منظورت چه بود…. کسي که اين نوع تفکر را ندارد به همسري برنگزينيد. گاهي اوقات افراد از روي ترحم با فردي ازدواج مي کنند که از نظر هوشي در سطح پاييني است، مي خواهند ايثار کنند ولي سخت در اشتباهند. زندگي با افراد کم هوش بسيار مشکل است. کسي که تفکر و هوش خوبي دارد کيفيت فراوان در مديريت دارد. يکي از ارکان اصلي مديريت ، تفکر خوب است.

يکي ديگر از معيارهايي که بايد در ازدواج در نظر گرفت گذشته افراد است. يعني، بايد تشابهاتي بين گذشته شما با گذشته فردي که مي خواهيد با وي ازدواج کنيد باشد. اگر اين تشابهات بود، آن وقت شما به درک متقابل خواهيد رسيد. بسياري از مردم مي گويند همسرم مرا درک نمي کند. درک چه موقع صورت مي گيرد، زماني که ما سرنوشت مشابهي داريم، شما کسي را درک مي کنيد که در زندگي تان باشد، يک غريبه را نمي شود درک کرد. اگر گذشته فردي که مي خواهيد با وي ازدواج کنيد خيلي شيک بوده، اصلاً بالاتر از گل به او نگفته اند، و گذشته شما همه اش درد و رنج و زحمت بوده، و دائم خون دل خورده ايد؛ رهايش کنيد اين فرد مناسب زندگي شما نيست. گذشته بسيار مهم است. اين فرد نمي تواند شما را درک کند. نمي تواند بفهمد موقعيت فعلي را به چه قيمتي به دست آورده ايد؛ برايش اهميتي ندارد. تمام آنچه با زحمت به دست آورده ايد را جزء بديهيات و لوازمات زندگي مي داند، حتي گاهي اوقات اصرار مي کند موقعيت فعلي را نيز از دست بدهيد در حالي که موقعيت فعلي حاصل يک عمر تلاش شماست. در ازدواج به سراغ فردي برويد که گذشته اي مشابه شما داشته باشد و شما را درک کند.

 

يکي از مسائلي که در گذشته ماست، عشق و عاطفه در زندگي است. بعضي ها در گذشته ، بسيار دوست داشته شده اند، مثل اين که هيچکس به اندازه اينها مهم نبوده است، مانند عروسک در دست اين و آن مورد نوازش و محبت قرار گرفته اند. عده اي ديگر اصلاً مورد توجه نبوده اند و کسي به اينها اهميتي نداده است مثل اين که اصلاً شناسنامه اي ندارند . حالا اگر اين دو نفر با هم ازدواج کنند ، نمي دانند چه اتفاقي مي افتد . گاهي مي گويند اين شخصيت خلاء عاطفي مرا پر خواهد کرد. در صورتي که چنين نيست. کسي که هيچوقت مورد محبت قرار نگرفته، تشنه محبت است، هرچه محبت کنيد سيراب نمي شود. هميشه مي پرسد مرا دوست داري، مي گوييد بله، باز مي پرسد، قسم مي خوريد، ولي باور نمي کند. برعکس، شخصي که برايش همه چيز مهيا بوده سيراب است هيچ چيز چشمش را نمي گيرد، به زحمت هديه اي را برايش فراهم مي کنيد اما جلب توجهش را نمي کند. گاهي اصلاً شما را تحويل نمي گيرد، آنها آدم هاي سردي اند، هر کاري کنيد فايده اي ندارد، در مقابل آنها وضعيت شما مثل فردي است که مي گويد نمي دانم چرا دستم نمک ندارد. مي گوييم دست شما نمک دارد اما اين شخص سيراب است. پس بهترين حالت، تعادل است. بايد دنبال کسي بگرديد که گذشته معتدل داشته است گذشته ما سرنوشت ما را تعيين مي کند. خب حالا چطور مي توانيد به اين مسئله پي ببريد؟ کافي است از او سؤال کنيد شما را چقدر دوست داشته اند. اگر گفت «تا حالا هيچکس را به اندازه من دوست نداشته اند و از ابتداي امر هر چه خواسته ام برايم فراهم بوده است.» قدري دست نگه داريد. يا مثلاً چنانچه مادر دختر خانم مي گويد «اگر قسمت شد و داماد ما شديد اين را بدانيد که ما تا حالا بالاتر از گل به اين دختر نگفته ايم.» بگوييد «خداحافظ!» اين دختر خيلي به درد شما نمي خورد. پدر و مادرها در محبت کردن به بچه ها، بايد حد تعادل را رعايت کنند. از ديدگاه دکتر مجد، يکي از مسائل بسيار مهم که بايد در ازدواج مورد توجه قرار گيرد رديف فرزندان خانه است. فرزند چندم خانواده باشد خوب است و يا چرا خوب نيست. به اعتقاد ايشان بچه هاي رديف اول غالباً داراي وضعيتي هستند که عمدتاً معاون اند، دختر معاون مادر، پسر معاون پدر، بچه هاي ارشد خانواده غالباً مسئوليت هاي زيادي را قبول مي کنند و مثلاً از ديگر فرزندان مراقبت مي کنند، تکاليف اقتصادي و خريد به آنها واگذار مي شود بسياري از کارهاي خانه را انجام مي دهند. بچه هاي اول سنگ هاي زيرين آسياب هستند. علاوه بر کارهاي منزل و خريد و مواظبت از بچه هاي ديگر بايد به عنوان قاضي، مجادلات بين پدر و مادر را نيز حل کنند. بچه هاي اول عمدتاً زندگي سختي دارند. اين زندگي سخت ، مزايا و معايبي دارد. از اين جهت خوب است؛ افرادي که زندگي سختي تجربه کرده اند مسئوليت پذيرند، اتفاقاتي را تجربه مي کنند که سبب مي شود براي زندگي بعدي پخته شوند، غالباً نظرشان شرط است. اينها رأي شان نافذ است اگر پدر و مادر بخواهند با کسي مشورت کنند معمولاً با فرزندان ارشد است. روي ديگر فرزندان نفوذ دارند، اصلاً گاهي به جاي پدر و مادر مهار زندگي را اينها به دست مي گيرند. از بعضي جهات هم خوب نيست. اينها معمولاً مظلوم واقع مي شوند، حقشان خورده مي شود. هميشه زماني که دو بچه با يکديگر دعوا مي کنند به بچه بزرگتر مي گويند تو بزرگتري تو ببخش، و غافل از اين که اينها هر دو کودک اند و هر دو احساسات کودکانه دارند. بچه هاي آخري چه وضعيتي دارند؟ بچه آخر معمولاًً هيچ مسئوليتي ندارد. ريلکس است خيلي راحت است. بعد از او ديگر بچه اي به دنيا نيامده و تاج پادشاهي همچنان بر سرش باقي مانده است. اگر در خانه مشکلاتي به وجود بيايد اين قدر افراد هستند که مشکلات را حل بکنند بنابراين کاري به اين فرد ندارند. به اينها سرويس زياد داده شده و خيلي به آنها خوش گذشته است به کسي هم که زياد خوش بگذرد خيلي بد عاقبت خواهد بود. تمام افرادي که به اين ترتيب بزرگ مي شوند تحمل اتفاقات عادي زندگي را ندارند. هيچ استرسي را نمي توانند تحمل بکنند. حالا اگر بچه اول خانواده ( پسر) با دختري ازدواج کند که فرزند آخر خانواده است چه اتفاقي مي افتد؟ بيچاره پسر، عمري حقش ضايع شده بود و در خانه بچه داري کرده بود حالا هم بايستي از خانمش به عنوان يک بچه نگهداري کند! اين دختر خانم هم به کوچکترين مطلبي قهر مي کند. اينها همان افرادي هستند که دو ماه بعد از ازدواج چمدانهايشان را بسته اند و راهي خانه پدرشان مي شوند. اگر دختر فرزند اول باشد و پسر فرزند آخر، چه خواهد شد؟ خانم ها معمولاً تحملشان خيلي زياد است معمولاً دندان روي جگر مي گذارند، گاهي نقش مادر را براي همسر بازي مي کنند و بعضي مردها نيز از اين حالت استقبال مي کنند. بچه هاي اول عادت کرده اند بگويند خب حالا مهم نيست و بعد مي بينند که به دردهاي روان تني دچار شده اند. مسلم است که تربيت خانوادگي بر شخصيت و نحوه رشد افراد اثر مي گذارد. به نظر مي رسد آنچه بيشتر از رديف و جايگاه فرزندان خانه اهميت دارد نحوه تربيت آنهاست. اگر در خانواده راه و رسم زندگي مشترک به افراد آموخته شود و آنها را براي پذيرش يک سري از مسائل و واقعيات زندگي آماده نمايند آخر يا اول بودن آنها چندان اهميتي ندارند. نکته ديگر اين که هميشه براي فرزندان آخر همه چيز مهيا نبوده است. گاهي فرزندان آخر بيشتر از ديگر فرزندان دچار استرس مي شوند براي اين که پدر و مادر در جواني بيمار نبوده اند و حالا بيمار شده اند و اين در حالي است که ديگر فرزندان خانواده ازدواج کرده اند و مسئوليت پدر و مادر بيمار بر عهده فرزند آخر است. گاهي نيز فرزند آخر خانواده نقش مربي مهدکودک را بازي مي کند و خواهران و برادران جهت نگهداري فرزندانشان از بچه آخر کمک مي گيرند. از همه اينها گذشته اگر در يک خانواده دو فرزند بيشتر وجود نداشت، يکي اولي بود و ديگري آخري، تکليف چيست؟ در اينجاست که مي گوييم نوع تربيت، نحوه برخورد و گذشته افراد مهمتر از جايگاه آنها در خانواده است. تناسب سني در انتخاب همسر توجه به همتايي و تناسب در سن نيز لازم است. تفاوت سن بلوغ جنسي در دختر و پسر، يک امر طبيعي است، پسر حدود چهار سال ديرتر از دختر به بلوغ جنسي مي رسد. پس خوب است که تفاوت سن آنها در امر ازدواج نيز به همين مقدار باشد ( پسر بزرگتر باشد) بهتر است چنين باشد ولي الزامي نيست. اگر در بقيه موارد گفته شده يعني زمينه هاي اقتصادي، خانوادگي، اجتماعي، عاطفي، تناسب وجود داشته باشد ولي تناسب سني وجود نداشته باشد مثلاً زن و شوهر هم سن باشند و يا حتي زن يک سال نيز بزرگتر باشد به شرط اين که مرد وقوف و آگاهي کامل به اين موضوع داشته باشد مشکل خاصي ايجاد نمي شود. اما ازدواج هايي که اختلاف سني زياد وجود دارد مثلاً يک نفر بيست سال از ديگري بزرگتر است اصلاً صلاح نيست. اخلاق نيک يکي از ويژگي هاي اساسي و لازم براي زندگي شاد، اخلاق نيک است. منظور از اخلاق نيک تنها خنده رويي وخوش خلقي اصطلاحي نيست، زيرا خنديدن و ... در بعضي مواقع، نه تنها مطابق اخلاق نيست بلکه ضداخلاق نيز هست. منظور از اخلاق نيک ، داشتن صفات و خلق و خوهاي پسنديده از نظر عقل و شرع است. سلامت جسماني و رواني سلامت جسماني و رواني در موفقيت و سعادت زندگي مشترک، نقش مهمي بر عهده دارد. بعضي از بيماريهاي جسماني و رواني اهميت چنداني ندارند و مانع زندگي نيستند و لطمه اي به آن وارد نمي کنند و با معالجه و مراقبت، درمان مي شوند. آنچه بايد در زمينه انتخاب همسر مورد توجه قرار گيرد بيماري ها و نقص ها و معلوليت هاي جسمي و روحي عميق و غيرقابل درمان است که در طول عمر همراه انسان است و تحملش براي همسر سخت است. توجه نکردن به اين امر و برخورد «احساساتي و غيرمنطقي» با آن ممکن است لطمه هاي سنگيني به زندگي بزند. همتايي و هماهنگي فرهنگي و فکري تفاهم و توافق فکري و فرهنگي ميان دو همسر در زندگي مشترک، نقش اساسي دارد. براي ايجاد يک زندگي پربار و سعادتمند، بايد معماران اين کانون بتوانند يکديگر را درک کنند و مکنونات و محتويات دروني خود را به هم تفهيم کنند و در بسياري از مسائل، تصميم مشترک و يکسان بگيرند و بر مبناي آن عمل کنند و در نشيب و فرازهاي زندگي، ياور هم باشند و فرزندانشان را براساس يک طرح هماهنگ تربيت کنند. چنانچه امام صادق (ع) مي فرمايند: «العارفة لا توضع الا عند العارف». زن عارفه ( فهميده فرزانه ) بايد در کنار مرد عارف ( اهل معرفت ) قرار گيرد نه غير آن. تناسب سياسي دختر و پسر بايد از لحاظ گرايش نسبت به مسائل سياسي شبيه به هم باشند. اگر يک نفر علاقه شديدي به مسائل سياسي و شرکت در آن دارد و براي ديگري سياست هيچ جايي در زندگيش ندارد، در زندگي مشترک دچار مشکلاتي خواهند شد و آرامش لازم را از دست مي دهند. تناسب شخصيتي دختر و پسري که مي خواهند با يکديگر ازدواج کنند، بهتر است تناسب شخصيتي داشته باشند و از نظر صفات شخصيتي با يکديگر همسان باشند

 

آموزش و پرورش و توسعه اقتصادی

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}
آموزش و پرورش و توسعه اقتصادی آیا تاکید مداوم بر آموزش همیشه به سود نظام اقتصادی است؟       ●   آشنایی روش های اندازه گیری هزینه ها و منافع سیستم های آموزشی آموزش و پرورش اساسی ترین عامل در رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی است و رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی نیز به نوبه خود امکان آموزش و پرورش بیشتر را فراهم می آورد. رشد و توسعه اقتصادی یکی از اهداف مهم تمام کشورها است، ولی با اهداف مختلف در کشورهای در حال توسعه یا پیشرفته صنعتی که در کشورهای پیشرفته صنعتی به معنای کاهش بیکاری و افزایش واقعی رفاه اجتماعی مردم بکار می رود و در کشورهای در حال توسعه از یک سو به معنای کاهش یا محو فقر و محرومیت و از سوی دیگر به معنای کوشش برای بالا بردن تولید ناخالص ملی و ارتقای استانداردهای زندگی مردم به سطحی است که کشورهای توسعه یافته از آن بهره مند هستند. نقش آموزش به عنوان وسیله ای برای رشد و توسعه اقتصادی، در طول زمان کاملا متفاوت است. به زبان ساده تر، گسترش آموزش رسمی که در سطوح و انواع مختلف دسته بندی می شود، ممکن است در برخی مراحل جریان رشد، اساسی ترین کار باشد، در حالی که در مراحل دیگری ممکن است به دلیل اولویت هدف های دیگر با اهمیت کمتری تلقی شود. یکی از تاثیرات مهم گسترش تعلیم و تربیت آن است که موجب توسعه تمایلات آزادی خواهانه سیاسی و اجتماعی می شود. تاثیر مهم دیگر آن است که گسترش آموزش و پرورش موجب کاهش نرخ رشد جمعیت می شود به این طریق یک مشکل بزرگ کشورهای در حال توسعه را کاهش می دهد. افراد تحصیلکرده نیز عموما دیرتر ازدواج می کنند و چگونگی کنترل فرزند را نیز بهتر می دانند و بهتر رعایت می کنند و همچنین در مورد بهداشت بهتر عمل می کنند. علاوه بر این بالا رفتن سطح آموزش عمومی موجب افزایش طول عمر و امید زندگی می شود و این امر فعالیت بیشتر برای بهبود زندگی اقتصادی و اجتماعی را دامن می زند. آموزش و پرورش باعث تغییر ارزش ها و طرز تلقی های افراد می شود و این خود تاثیری مستقیم بر وضعیت اقتصادی دارد. غالب تحقیقات حاکی از آن است که رشد اقتصادی با بهبود آموزش عمومی و باسوادی مردم ارتباط دارد، آموزش های شغلی و حرفه ای همراه با تجارب ضمن خدمت نیز در کارآیی شغلی و پیشرفت اقتصادی موثرند و به هر صورت نوع سیستم آموزش و اهداف و برنامه ها و امکانات آن نیز در میزان رشد اقتصادی کاملا موثر است. مثلا اگر برنامه های تحصیلی دوره متوسطه عموما جنبه آمادگی فنی و حرفه ای داشته باشد و بخش محدودی از آن به آموزش های تئوریک و فراهم کردن مقدمات ورود به دانشگاه برای افراد مستعد اختصاص یابد به رشد اقتصادی جامعه کمک خواهد کرد و می توان گفت: هرگاه آموزش جنبه غیرمتمرکز یا نیمه متمرکز داشته باشد موجب احساس مسوولیت و توجه بیشتری از جانب بازار آزاد و نیروهای محلی و ملی خواهد شد که هم به توسعه آموزش دامن خواهد زد و هم نتایج اقتصادی بهتری به بار خواهد آورد. به منظور وصول به رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی در کشورهای در حال توسعه، باید در درجه اول بر آموزش عمومی برای تمام مردم به ویژه روستاییان و گروه های بزرگ محرومی که در مناطق پرجمعیت شهری زندگی می کنند، تاکید بیشتری کرد و البته می توان گفت اگر این آموزش عمومی به ویژه اگر توسط معلمان توانا و دانش آموخته صورت گیرد یا آموزش های اضافی مربوط به کار و زندگی این مردم داده شود، نتایج موثری را در بهبود زندگی اجتماعی و اقتصادی آنان به بار خواهد آورد. باید به این نکته اشاره کنیم که رشد اقتصادی که اگر تحقق پیدا کند دستیابی به بسیاری از هدف های دیگر آسان خواهد بود. ● نقش دولت در آموزش و پرورش در اینجا سوالی مطرح می شود و آن این است که آیا نیروهای بازار، مکانیزم آزاد و بدون دخل و تصرف در عرضه و تقاضا، بایستی تخصیص منابع را انجام دهند یا این که دولت از طریق برنامه ها باید نقش اصلی و اساسی را به عهده بگیرد یا در چارچوب شخص دیگری باید صورت بگیرد. در این قسمت ابتدا خصوصیات محصول آموزش را مطالعه می کنیم و سپس به بررسی نظریات اقتصاددانان کلاسیک می پردازیم و در نهایت به طور مشخص تری به بررسی نقش دولت در آموزش و پرورش می پردازیم:.    آموزش و پرورش به عنوان یک سرمایه گذاری دارای مشخصاتی می باشد که بعضا متفاوت از سرمایه گذاری ها است. کم و کیف این ویژگی ها در تعیین حکم مربوط به تخصیص منابع اهمیت قابل ملاحظه ای دارد. در ادامه چند خصوصیت مهم سرمایه گذاری آموزش را به اجمال متذکر می شویم: الف) اثرات خارجی: در ادبیات اقتصادی هرگاه اقدامات یک خرده بنگاه، مصرف کننده یا تولیدکننده علاوه بر خود برای دیگران نیز به طور غیرعمد منافع یا مضراتی در بر داشته باشد، پدیده و اثرات خارجی گفته می شود و آموزش و پرورش و سرمایه گذاری در آن از جمله فعالیت هایی است که اثرات خارجی دارد. ب) مصرفی و سرمایه گذاری بودن آموزش پرورش: گفته می شود که آموزش و پرورش دو جنبه مصرفی و سرمایه گذاری است. جنبه مصرفی آن برمی گردد به لذت ناشی از زندگی بهتر و کامل تر که از طریق آموزش و پرورش فراهم می گردد. زیرا مردم برای آن ارزش قائلند و پول خود را برای آن صرف می کنند. نتیجه مهم مصرفی و سرمایه گذاری بودن آموزش و پرورش این است که سهم تخصیص یافته به آموزش و پرورش نمی تواند کلا یک هزینه سرمایه گذاری آموزشی در نظر گرفته شود. ج) دوره زایش طولانی (دوره بازگشت سرمایه طولانی): ثمره فعالیت آموزشی خیلی دیر حاصل می شود، به طوری که دوره بازگشت سرمایه گذاری آموزشی از دیگر انواع تشکیل سرمایه طولانی تر است. این فرضیه محدودیتی قابل توجه برای برنامه سرمایه گذاری های آموزش مطرح می کند و آن نیاز به افق زمانی دراز مدت و طولانی است که هدایت سیاست بخش عمودی را در یک چشم انداز توسعه می طلبد. اقتصاد کلاسیک با این اعتقاد که مکانیزم بازار آزاد در یک چارچوب رقابتی بهترین و کارآترین تخصیص منابع را نتیجه می دهد، برای دولت کمترین نقش و مداخله را قائل است. از دیدگاه کلاسیک ها، دولت از نظر قلمرو و مسوولیت ها که در بودجه منعکس می شود، کوچک ترین (دولت) است. عدم دخالت دولت در آموزش و پرورش نتایج متعددی به دنبال خواهد داشت. آزاد بودن آموزش و پرورش باعث تبعیض میان زنان و مردان می گردد، زیرا دختران درآمد کمتری دارند و چون توانایی پرداخت مخارج آموزشی را ندارند زود تن به ازدواج می دهند. علاوه بر این بعضی از دانشجویان مستعد به علت درآمد کم و ضعف مالی به دنبال رشته های تحصیلی کم هزینه خواهند رفت. تعلیم و تربیت یکی از حقوق می باشد که از سال ۱۹۵۰ به بعد مورد توجه و توصیه سازمان ملل و مخصوصا سازمان فرهنگی و تربیتی و علمی ملل متحد (unesco) قرار گرفت. ۱) هرکس حق تعلیم و تربیت دارد یعنی تعلیم و تربیت باید لااقل در مراحل اولیه و ابتدایی مبانی و آموزش ابتدایی اجباری باشد. تعلیمات فنی باید به طور کلی در دسترس همگان و تعلیمات عالی بر حسب استعداد در دسترس عمومی قرار گیرد. ۲) تعلیم و تربیت باید به توسعه شخصیت انسان و تقویت احترام حقوق بشر و آزادی های اساسی متوجه پیشرفت فعالیت های ملل متحد در راه حفظ صلح شود. ۳) پدران در انتخاب نوع تعلیم و تربیتی که به فرزندانشان داده می شود دارای حق تقدم می باشند. اگر بخواهیم یک جمع بندی کلی از بحث داشته باشیم باید بگوییم که سرمایه گذاری در آموزش و پرورش به علت اشکالات نظام قیمت ها در بازار آموزش و پرورش و مشخصات، بعضا منحصر به فرد آن از جمله توام بودن جنبه مصرفی و سرمایه گذاران، افراد قابل توجه خارجی، طولانی بودن دوره بازگشت سرمایه و... دخالت گسترده دولت را الزامی می دارد. نقش آموزش به عنوان وسیله ای برای رشد و توسعه اقتصادی، در طول زمان کاملا متفاوت است. به زبان ساده تر گسترش آموزش رسمی که در سطوح و انواع مختلف دسته بندی می شود، ممکن است در برخی مراحل جریان رشد، اساسی ترین کار باشد، در حالی که در مراحل دیگری ممکن است به دلیل اولویت هدف های دیگر بااهمیت کمتری تلقی شود. حال به بررسی این موضوع که آموزش چگونه به رشد و توسعه اقتصادی اثر می گذارد می پردازیم. این سوالی است که اکثر محققان آن را بی پاسخ گذاشته اند، یکی از تاثیرات مهم گسترش تعلیم و تربیت آن است که موجب توسعه تمایلات آزادی خواهانه سیاسی و اجتماعی می شود. تاثیر مهم دیگر آن است که گسترش آموزش و پرورش موجب کاهش نرخ رشد جمعیت می شود به این طریق یکی از مشکلات کشورهای در حال توسعه را کاهش می دهد. افراد تحصیل کرده معمولا دیرتر ازدواج می کنند و چگونگی کنترل فرزند را نیز بهتر می دانند و بهتر رعایت می کنند یا بهداشت یا مسائل دیگر. آموزش و پرورش باعث تغییر ارزش ها و طرز تلقی های افرادی می شود و این خود تاثیر مستقیم وضعیت اقتصادی دارد.   ● ساختار نظام آموزشی بعد از انقلاب در سال های اول انقلاب وضعیت آموزش و پرورش آموزش عالی مانند بسیاری از فعالیت های اقتصادی دیگر با رکود مواجه شد، به طوری که تعداد دانش آموزان در سال ۱۳۵۷ نسبت به سال ۱۳۵۹ کاهش قابل ملاحظه ای یافت و دانشگاه ها نیز برای مدت دو سال تعطیل شدند. این عوامل در راکد شدن فعالیت بخش های اقتصادی دیگر بی تاثیر نبود. با ترویج جنگ تحمیلی بسیاری از دانش آموزان و دانشجویان در جبهه های جنگ و ناامن شدن بسیاری از مناطق مرزی وضعیت کیفی آموزش تنزل کرد. با اتمام جنگ برنامه اول توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی کشور مقدمات اجرای خط آموزش جدید را فراهم آورد. اهداف عمده بخش آموزش و پرورش عمومی در پیوست قانون برنامه اول اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی جمهوری اسلامی ایران (۷۲ ۱۳۶۸) ۱) بازنگری و تغییر نظام آموزش و پرورش متناسب با نیازهای جامعه و برنامه توسعه کشور برای ارتقای کیفیت و افزایش بهره وری دانخلی نظام آموزش و پرورش. ۲) تامین آموزش و پرورش ابتدایی برای کلیه کودکان لازم التعلیم و اهتمام در گسترش آموزش و پروش دوره های راهنمایی تحصیلی و متوسطه عمومی متناسب با نیازهای جامعه و برنامه توسعه کشور. ۳) ریشه کنی بی سوادی در گروه سنی (۲۵ ۶) ساله. بررسی بازدهی سرمایه گذاری های آموزشی در ایران طی سی سال اخیر با تولید دانش اقتصاد آموزش و پرورش، سرمایه گذاری آموزشی به عنوان یکی از عوامل موثر در رشد و توسعه اقتصادی مورد بحث و مطالعه صاحب نظران قرار گرفته است. استفاده از نظریه سرمایه گذاری های آموزشی یکی از زمینه های اقتصاد آموزش و پرورش است که به طور گسترده ای مورد مطالعه قرار گرفته است. باتوجه به محدودیت منابع و رشد سریع تقاضا برای خدمات آموزشی، جهت بهبود تخصیص منابع و عوامل تولید و تعیین میزان سرمایه گذاری به بررسی و مطالعه بازدهی اقتصادی سرمایه گذاری های آموزشی نیاز داریم. ● معیارهای ارزیابی سرمایه گذاری های آموزشی اکنون به طور متوسط حدود ۶ درصد از درآمد ناخالص ملی جهان صرف آموزش همگانی می شود، این رقم نشان دهنده وسعت و اهمیت سرمایه گذاری در آموزش می باشد. تصمیمات و برنامه ریزی های مربوط به اینگونه سرمایه گذاری های کلان باید براساس مطالعات و محاسبات دقیق صورت گیرد. ساختار ویولوس برای برآورد نرخ بازدهی سرمایه گذاری های آموزشی، هزینه ها را به هزینه های صریح و هزینه های پنهان یا فرصت های از دست رفته دسته بندی کرد. پروفسور تئودور شولتز هزینه های آموزشی را به سه دسته تقسیم بندی کرد: الف) هزینه های آموزشی، مانند حقوق معلمان، تجهیزات، بهره و استهلاک سرمایه که توسط بخش عمومی تامین می شود. ب) هزینه های فرصت های از دست رفته که عبارت از درآمدی است که افراد به علت ادامه تحصیل از آن صرف نظر می کنند. ج) هزینه های موردی افراد در ارتباط با تحصیل مانند کتاب و رفت و آمد. هزینه های آموزشی را می توان به ۲ دسته تقسیم بندی کرد: ۱) هزینه های خصوصی که به نوبه خود به دو دسته تقسیم می شوند: الف) هزینه مستقیم که شامل هزینه هایی مانند شهریه، کتاب و رفت و آمد و لوازم آموزشی و دیگر هزینه هایی که دانش آموز به طور آشکار می پردازد. ب) هزینه غیرمستقیم که دانش آموز به صورت ضمنی متحمل می شود که همان هزینه فرصت های از دست رفته است. ۲) هزینه های اجتماعی که عبارتند از: هزینه هایی که دولت یا جامعه متحمل می شوند، این هزینه ها نیز به دو دسته تقسیم می شوند: الف) هزینه جاری که برای یک سال تحصیلی به وسیله دولت پرداخت می شوند؛ مانند حقوق معلمان، کارکنان و لوازم اداری. ب) هزینه عمرانی که صرف خرید تجهیزات، احداث ساختمان مدارس و ماشین آلات و غیره می شود. این گونه هزینه ها بعد از چند سال تحصیلی مستهلک می شوند. برای محاسبه نرخ بازدهی فردی و اجتماعی سرمایه گذاری در آموزش، از دو روش می توان استفاده کرد: ۱) روش تحلیل هزینه فایده، در این روش ابتدا ارزش حال جریان هزینه ها و درآمدها محاسبه می شود و سپس با یکی از سه روش ۱ ارزش حال خالص ۲ نسبت فایده به هزینه ۳ نرخ بازده داخلی ۴ بازدهی سرمایه گذاری در آموزش برآورد می شود. ۱ ۱) ارزش حال خالص (NPV) عبارت است از: تفاوت ارزش حال درآمدهای مستقیم آموزش و ارزش حال هزینه های ناشی از آن. اگر NPV مثبت باشد سرمایه گذاری از لحاظ اقتصادی مقرون به صرفه و در غیر این صورت سرمایه گذاری در آموزش دارای بازدهی کافی نمی باشد. ۲ ۱) نسبت فایده به هزینه (BCR) عبارت است از ارزش فعلی عواید تقسیم بر ارزش فعلی هزینه ها، برای اینکه سرمایه گذاری مقرون به صرفه باشد باید مقدار BCR بیشتر یا برابر با یک باشد. ۳ ۱) نرخ بازدهی داخلی (IRR) عبارت از آن نرخ تنزیلی است که ارزش حال در آوردها و هزینه ها را برابر سازد یا به عبارتی IRR آن نرخ بهره ای است که BCR را برابر یک و NPV را مساوی صفر می گرداند. ۲) روش توابع درآمدی که اولین بار توسط ژاکوب منسیر در سال ۱۹۸۵ براساس نظریه سرمایه انسانی مطرح شد و پس از تکامل و تحولاتی، حالت کاربردی پیدا کردند. این تابع به شکل رگرسیونی نیمه لگاریتمی است که در آن متغیر تابع درآمد (y) می باشد که به صورت لگاریتم طبیعی ظاهر می شود و سال های تحصیلی (S) سال های تجربه شخصی (X) و توان دوم آن متغیر مستقل محسوب می شوند. در این متد ضریب سال های تحصیلی نشان دهنده نرخ بازدهی متوسط طی سال های تحصیل است. بر هر کدام از روش های فوق ایرادات و انتقاداتی وارد است. در تحلیل هزینه فایده فقط درآمدهای مستقیم (درآمدهای پولی) ناشی از آموزش محاسبه می شوند و فواید غیرمستقیم مورد توجه قرار نمی گیرند. به عبارتی فقط فواید قابل سنجش و اندازه گیری لحاظ می شوند و فوایدی که قابل اندازه گیری و کمیت پذیر نیستند منظور نمی شوند. از طرف دیگر در روش تحلیل هزینه – فایده و روش توابع درآمدی فرض بر این است که تمامی نیروی کار تحصیل کرده پس از اتمام آموزش مشغول به کار می شوند؛ در حالی که این فرض در کشورهای در حال توسعه صادق نیست. در روش NPV و BCR تصمیم گیری تا حدود زیادی تحت تاثیر نرخ بهره ای که جهت محاسبه انتخاب می شود قرار می گیرد؛ در حالی که انتخاب صحیح این نرخ در اقتصاد به علت نرخ های بهره متعدد و با توجه به ذهنی بودن ارجحیت زمانی مشکل است. روش IRR چون به نرخ بهره احتیاج ندارد این مشکل را نیز نخواهد داشت. ساخارو پولوس طی ۲۰ سال اخیر مطالعات جامعی در مورد نرخ بازگشت سرمایه گذاری های آموزشی در کشورهای توسعه نیافته انجام داده است. او برای تخمین نرخ بازدهی آموزش از روش های متفاوتی استفاده کرده است. وی معتقد است که اگرچه روش توابع درآمدی مشهود و مورد قبول عامه است، اما دارای اشکالاتی به شرح زیر است: ۱) تنها یک نرخ بازدهی را در سراسر دوران آموزش نشان می دهد. ۲) این روش میزان درآمد از دست رفته دوران تحصیل را برای دوره ابتدایی نیز به عنوان هزینه فرصت از دست رفته منظور می کند؛ چون هزینه ها را بیش از واقع منظور می کند. از سوی دیگر ژاکوب منسیر روش تحلیل هزینه – فایده را که ساخارو پولوس آن را در اغلب مطالعاتش جهت تخمین نرخ بازدهی آموزش مورد استفاده قرار داده است، به این جهت که تاثیر سایر توانایی های فرد بر درآمدش را لحاظ نکرده و کلیه درآمدها را تنها ناشی از توانایی های علمی و تحصیلی می داند، مورد حمله قرار داده است و معتقد است که در روش تحلیل هزینه – فایده باید درآمدهای ناشی از سرمایه گذاری های آموزشی تعدیل شوند و این تعدیل را از نقاط ضعف این روش محسوب می کند. هر کدام از دو روش فوق دارای نقاط ضعف و قوتی هستند؛ اما چون تخمینی از نرخ بازدهی آموزش جهت تصمیم گیری و انتخاب شقوق مختلف سرمایه گذاری آموزش ضروری می باشد، لذا تا فراهم شدن روش های بهتر و کامل تر به ناچار باید یکی از این متدها مورد استفاده قرار گیرند. محاسبه نسبت فایده به هزینه از زمان جنگ جهانی دوم در تصمیم گیری های دولتی در مورد ساختمان سدها و سایر پروژه های بهره برداری از منابع آب مورد استفاده قرار گرفته است. بسیاری از تصمیماتی که قبلا گرفته شده اند اکنون مورد انتقاد قرار گرفته اند. این انتقادها متوجه نرخ بهره انتخاب شده برای تنزیل هزینه ها و درآمدها است و به منطق تحلیل هزینه – فایده کاری ندارد. لذا نرخ بازدهی داخلی (IRR) به این دلیل که وابستگی تصمیم گیری در مورد سرمایه گذاری را به نرخ بهره ای که در تنزیل هزینه ها و درآمدها به کار می رود حذف می کند، می تواند روش مناسبی باشد. استفاده از نرخ بازدهی داخلی مستلزم تصمیم گیری براساس این قاعده است که آن سرمایه گذاری که بالاترین نرخ بازدهی داخلی را داشته ارجح خواهد بود. اما این قاعده از جهت های متفاوت مورد انتقاد قرار گرفته است. مشکلی که دارای اهمیت است این است که انتخاب سرمایه گذاری که دارای بالاترین نرخ بازدهی داخلی است همواره بهینه نیست. چون در مقایسه دو پروژه ممکن است یکی از دو حالت زیر اتفاق افتد: ۱) در یک سرمایه گذاری ممکن است منحنی ارزش خالص معنی (NPV) به ازای همه نرخ های بهره از سرمایه گذاری دیگر بالاتر باشد، در این حالت دو قاعده بالاترین NPV و بالاترین IRR با یکدیگر سازگارند. زیرا سرمایه گذاری a هم دارای نرخ بازدهی بالاتر و هم NPV زیادتر از سرمایه گذاری b، به ازای هر نرخ بهره ای است، پس مشکلی وجود ندارد. ۲) منحنی های NPV ممکن است یکدیگر را قطع نمایند. در این حالت محل تلاقی دو قسمت به نقطه تقاطع معروف است. اگر نرخ بهره از نقطه تقاطع زیادتر باشد باز هم دو قاعده بالاترین NPV و بیشترین IRR سازگار خواهند بود. اما اگر نرخ بهره از نقطه تقاطع کمتر باشد این دو قاعده نتایج متضادی را نشان می دهند. بنابراین ممکن است یک سرمایه گذاری دارای IRR بالاتر باشد، ولی بهینه شناخته نشود. بررسی هزینه ها و منافع آموزشی ۱. هزینه های فردی الف) هزینه آشکار: این نوع هزینه ها، مخارجی هستند که از طرف فرد یا خانواده وی برای تهیه کتاب و لوازم التحریر، لباس مدرسه، رفت و آمد و... پرداخت می شوند و به آن هزینه های خصوصی نیز گفته می شود. ب) هزینه فرصت های از دست رفته: هزینه فرصت قسمتی از هزینه های آموزشی را تشکیل می دهد. این هزینه بر حسب ارزش فرصت های دیگری که برای اوقات دانش آموز وجود دارد، اما دانش آموز به خاطر ادامه تحصیل از آنها محروم شده است محاسبه می شود. به عبارت دیگر، حقوق یا دستمزدی که دانش آموز یا دانشجو به علت ادامه تحصیل از آن صرف نظر می کند نشان دهنده هزینه ای است که آیا خانواده اش متحمل می شوند. ۲.  هزینه های اجتماعی الف) هزینه های جاری: این هزینه ها عبارتند از: مبالغی که دولت برای یکسال تحصیلی پرداخت می کند. ب) هزینه های عمرانی: برای محاسبه این هزینه ابتدا باید ارزش کل کالاهای سرمایه های موجود را محاسبه کرد، و سپس ارزش استهلاک را به عنوان هزینه عمرانی کلیه دانش آموزان و دانشجویان آن سال تحصیلی تعیین نمود. اما به دلیل اینکه ارزش کلیه دارایی های سیستم آموزشی مشخص نیست تا با افزودن اعتبارات عمرانی سالانه، و کسب ارزش استهلاک هر سال، ارزش تجهیزات و دارایی های آن نظام آموزشی را بدست آوریم. ● تعیین نرخ بازدهی دوره های تحصیلی مختلف برای محاسبه نرخ بازدهی سطوح مختلف تحصیلی باید به دنبال نرخ تنزیلی باشیم که ارزش فعلی هزینه ها و منافع حاصل از آموزش را برابر گرداند. همانطور که قبلا گفته شد هزینه های فردی شامل، هزینه فرصت های از دست رفته و هزینه های مستقیم دانش آموز یا دانشجو بود و همچنین هزینه های اجتماعی شامل هزینه های جاری و عمرانی است. برای محاسبه فواید فردی ناشی از آموزش در هر سطح تحصیلی از درآمد اضافه ای که دانش آموخته می تواند با گذراندن یک دوره تحصیلی بالاتر در مدت ۳۰ سال استخدام از آن برخوردار شود، استفاده می شود. فواید اجتماعی شامل فواید فردی که فرد آموزش دیده پس از گذراندن یک دوره تحصیلی از آن برخوردار می شود به اضافه کلیه فواید جنبی مانند کاهش زاد و ولد، بهبود بهداشت و تغذیه، افزایش مشارکت مودم در صحنه های سیاسی و اجتماعی و... که عاید اجتماع می گردد، می باشد. هزینه های اجتماعی نیز شامل هزینه هایی است که دولت یا اجتماع برای هر دانش آموز یا دانشجو در هر مقطع تحصیلی متحمل می شود که شامل هزینه های عمرانی و جاری و هزینه هایی که فرد برای گذراندن یک دوره تحصیلی می پردازد می باشد. پس می توان گفت: هزینه های دولت + هزینه های فردی = هزینه های اجتماعی هزینه سرانه عمرانی+ هزینه سرانه جاری + هزینه های مستقیم + هزینه فرصت های از دست رفته = هزینه های اجتماعی ● توسعه انسانی با پیش زمینه توسعه سیاسی و اقتصادی توسعه انسانی فرآیندی است که دامنه انتخاب مردم را گسترده تر می سازد. انتخاب ها یا گزینه هایی که پایانی ندارد و می تواند در طول زمان دستخوش تغییر و تحول شود. با این حال، در هر سطحی از توسعه، سه عامل یا گزینه ضروری برای مردم ملاک قرار می گیرد؛ بهره مندی از زندگی طولانی توام با سلامت، کسب علم و دانش و دسترسی به منابع مورد نیاز یک زندگی مناسب و شایسته. اما توسعه انسانی به همین جا ختم نمی شود. گزینه های دیگری نیز وجود دارد که برای بسیاری از مردم بسیار ارزشمند است. این گزینه ها متفاوت است و از آزادی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تا فرصت سازندگی و بروز خلاقیت، بهره مندی از عزت نفس و تضمین حقوق انسانی را در بر می گیرد، از این رو توسعه انسانی دارای دو جنبه است: یکی شکل گیری توانمندی های انسانی، مانند افزایش سطح سلامت، دانش و مهارت و دیگری به کارگیری این قابلیت های اکتسابی در راه مقاصد سازنده کسب آسایش و آرامش با فعالیت در امور فرهنگی، اجتماعی و سیاسی. امروزه چند عنصر در الگوی توسعه انسانی لحاظ می شود: الف) بهره وری: به این معنی که مردم باید بتوانند سقف بهره وری خود را ارتقا بخشند و در فرآیند درآمدزایی و اشتغال، مشارکت فعال داشته باشند. ب) برابری: به این معنا که مردم باید از شانس مساوی برای دسترسی به فرصت ها برخوردار باشند. موانع موجود بر سر راه فرصت های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی باید به گونه ای برطرف شود که مردم بتوانند ضمن مشارکت در این فرصت ها، از منافع آنها نیز بهره مند شوند. به عبارت دیگر، همه به طور مساوی، هم امکان کسب قابلیت ها را داشته باشند و هم فرصت بکارگیری و ادامه آنها را. ج) پایایی: یعنی باید دسترسی به فرصت ها نه تنها برای نسل های حاضر که برای نسل های بعدی هم تضمین شود و برای نیل به این مهم، هر نوع سرمایه فیزیکی، انسانی و زیست محیطی باید ذخیره سازی و جبران شود. د) توانمند سازی: به این معنی که توسعه باید توسط مردم صورت گیرد نه برای مردم. از این رو مردم باید در جریان تصمیمات فرآیندهایی که زندگی آنها را شکل می دهد مشارکت تام داشته باشند، بنابراین باید فرصت ایجاد این توانمندی برای مردم فراهم شود. از متغیرهایی که در بحث توسعه انسانی مورد توجه قرار می گیرد، می توان امید به زندگی، بهداشت و سلامت تغذیه، توان آموزشی، تعداد روزنامه و تلویزیون را دید و عناوین کتاب های منتشر شده نسبت به جمعیت، وضعیت شکاف بین مردان و زنان، مرگ و میر نوزادان و کودکان، سال های تحصیل، تعداد دانشمند، تعداد تکنسین، هزینه های تحقیق و توسعه، تعداد کتاب های کتابخانه ها، درآمد سراه و... اشاره نمود. این متغیرها هم عامل و هم حاصل توسعه انسانی هستند. در واقع این متغیرها هم برای بهبود وضعیت توسعه انسانی هر کشور هدف عهده سیاست ها و فعالیت های اعمال شده تلقی می شوند و هم ملاک و معیار سنجش قرار می گیرند اما چه عواملی این متغیرها را بهبود می بخشند؟ واقعیت آن است که تا جامعه بر سطحی از آگاهی – که منجر به گسترش «آگاهی» در بین مردم می شود – نرسد مشارکت سیاسی گسترده مانع از حرکت در راستای توسعه می گردد. سایر عوامل مانند برابری و آزادی نیز چنین هستند. در این حالت تحرکات موجود بیشتر به صورت سعی و خطا خواهد بود تا جهت مند و شفاف. نهادهای سیاسی در صورتی موثر و پیروز خواهد بود که مبتنی بر آگاهی شیوع یافته و نهادینه باشد و به عبارتی، متغیرهای ذکر شده به سطحی مطلوب رسیده باشد، در غیر این صورت، احزاب سیاسی نابالغ، سازمان های اقتصادی ناسالم و دیوان سالاری ناکارآمد را پیش رو خواهیم داشت. در این حالت مشارکت نیز بیش از آن که موجب پیشرفت شود، دور باطلی ایجاد خواهد کرد که هر نقطه از آن، نقطه دیگر را خنثی می کند. ● سرمایه انسانی در الگوهای رشد الگوهای متعددی جهت توضیح رشد اقتصادی یک کشور در طی زمان و نیز مقایسه رشد تولید سرانه بین کشورها توسط اقتصاددانان ارائه گردیده است. یکی از اولین الگوهای ارائه شده در این زمینه «الگوی سولو» است که به صورت کلی ارائه شده است. در این تابع y تولید، k سرمایه فیزیکی، L نیروی کار و A معرف دانش فنی یا کارآیی نیروی کار است. در الگوی سولو زمان از طریق k، L، A وارد تابع می شود و AL نیز نیروی کار موثر نامیده می شود. فرض اصلی الگوی سولو در مورد تابع تولید آن است که تابع دارای بازگشت به مقیاس ثابت با توجه به دو نهاده سرمایه و نیروی کار موثر است. فرض دوم آن است که سایر نهاده ها به جز سرمایه، کار و دانش نسبتا بی اهمیت هستند و در نهایت آنکه نیروی کار با نرخ D و A با نرخ g رشد می کنند که هر دو ثابت و برو ن زا هستند. الگوی سولو دو منبع احتمالی تغییر تولید سرانه در طی زمان پایین کشورهای مختلف را شناسایی می نماید. اولین منبع تفاوت در سرمایه سرانه و دومین منبع تفاوت در نیروی کار موثر (A) است، اما در واقع شمارش نیروی کار موثر می تواند سبب رشد دائمی تولید سرانه گردد و تاثیر تغییرات سرمایه سرانه بر تولید چندان قابل توجه نیست. در الگوی سولو تفاوت های موجود در سرمایه فیزیکی سرانه نمی تواند تفاوت های تولید سرانه بین کشورهای مختلف را توضیح دهد و تفاوت در سرمایه سرانه به مراتب کمتر از آن چیزی است که برای توضیح تفاوت در تولید سرانه مورد نیاز است. منبع تغییر تولید سرانه در الگوی سود و نیروی کار موثر است، اما نحوه برخورد الگوی سولو با نیروی کار موثر ناقص است، زیرا رشد نیروی کار موثر برون زا می شود. به عبارت دیگر الگوی سولو چیزی را که «نیروی کار موثر» می خواند شناسایی نمی کند. نیروی کار موثر شامل عواملی غیر از نیروی کار و سرمایه است. یک امکان طبیعی برای آن «دانش است و سایر موارد ممکن نیز با آموزش، مهارت نیروی کار، قدرت حقوق مالکیت، کیفیت زیر ساخت ها، گرایش های فرهنگی در جهت کارفرمایی و کار و مانند آنها است. به هر حال پیش بینی الگوی سولو آن است که کشورها به سمت مسیر رشد متعادل خود همگرایی دارند. بنابراین تفاوت در تولید سرانه ناشی از مسیر رشد متعادل نبودن کشورهای فقیر است و با قرار گرفتن در این مسیرها کشورهای فقیر از نظر اقتصادی به سمت کشورهای ثروتمند حرکت می کنند. در ضمن براساس الگوی سولو، نرخ بازده سرمایه در کشورهای ثروتمند – که نسبت سرمایه آنها به کارگر بیشتر است – پایین تر می باشد و این موضوع انگیزه انتقال سرمایه از کشورهای ثروتمند به فقیر را به وجود آورده و باعث همگرایی درآمد می گردد. چنانچه تامین در انتشار دانش نیز وجود داشته باشد، تفاوت در درآمد می تواند ناشی از این باشد که کشورهای کم درآمد از بهترین تکنولوژی در دسترس استفاده نمی کنند. الگوهای دیگر نیز مشابه الگوی سولو برای توضیح تغییرات درآمد سرانه در طی زمان و پایین کشورها ارائه گردیده است. برای مثال «رمزی»، «کاس»، «کوپمنز» و الگوی ارائه شده توسط «دیاموند». در هر دو الگو رشد نیروی کار و دانش، برونزا در نظر گرفته می شوند، اما در این الگوها تحولات موجودی سرمایه ناشی از کنش و واکنش حداکثرسازی خانوارها و بنگاه ها در بازارهای رقابتی است و در نتیجه نرخ پس انداز دیگر برونزا نیست. ● اشکال مختلف دانش یکی از عمده ترین اشکالی که برای نیروی کار موثر در نظر گرفته می شود، میزان دانش و آگاهی نیروی کار است. «رومر» تاکید می کند که ویژگی اساسی اقسام مختلف دانش آن است که «رقیب یکدیگر نمی باشند». در واقع استفاده از دانش، استفاده از آن را برای افراد دیگر مشکل نمی سازد. البته لازم به ذکر است که انواع مختلف دانش از لحاظ «عدم دسترسی» با هم تفاوت دارند. یک کالا هنگامی ویژگی عدم دسترسی را داراست که بتوان دیگران را از استفاده از آن بازداشت. در مورد دانش، عدم دسترسی به ماهیت خود دانش و نهادهای اقتصادی حاکم بر حقوق مالکیت بستگی دارد. برای مثال قوانین حق انحصاری اختراع، برای مخترع حقوق مربوط به استفاده از طرح یا کشف را حفظ می کند، یا آنکه به عنوان نمونه دستور تهیه کوکاکولا آنقدر پیچیده است که حتی بدون وجود قانون حقوق انحصاری نیز کسی نمی تواند از آن استفاده کرده و آن را تهیه نماید. ● نقش سرمایه انسانی در رشد اقتصادی برای سرمایه انسانی و بررسی تاثیر آن بر رشد اقتصادی، شاخص های مختلفی در نظر گرفته شده است «دنیسون» در مطالعه منابع رشد اقتصادی در آمریکا طی دوره ۱۹۸۲ ۱۹۲۹ «سطح تحصیلات» را به عنوان شاخصی از سرمایه انسانی در مطالعات خود لحاظ نموده و به این نتیجه رسید که رشد تحصیلات رسمی نزدیک به ۲۵ درصد از رشد درآمد سرانه مردم آمریکا را توضیح می دهد. از زمان مطالعه دنیسون به این سو مطالعات متعددی صورت گرفته که اغلب موضوع وجود ارتباط مثبت و مستقیم سطح تسهیلات و رشد اقتصادی را مورد تایید قرار داده است. از جمله آنکه «هال وجونز» در مطالعه مقطعی ۱۲۷ کشور نشان می دهد که همبستگی بالایی بین تولید سرانه و سطح تحصیلات رسمی به عنوان شاخصی از سرمایه انسانی از یک سو و بهره وری کل و سرمایه انسانی وجود دارد. اکنون با داشتن اطلاعاتی راجع به متوسط تحصیلات کشورهای مختلف، می توان با استفاده از حسابداری رشد، سهم مشارکت تحصیلات را در رشد اقتصادی محاسبه کرد. اگرچه در این مطالعات بین کشوری تاثیر تسهیلات بر رشد همواره مثبت است، اما در مطالعات موردی، تفاوت های بسیار مهمی در میزان این تاثیر و جهت آن مشاهده می شود. به عبارتی، در حالی که سرمایه گذاری در سرمایه انسانی در برخی کشورها رشد اقتصادی را تسریع می کند، در برخی دیگر از کشورها تاثیر آن منفی است، یعنی سرمایه گذاری در آموزش نه تنها به رشد اقتصادی بیشتر منجر نمی شود، بلکه به کاهش هرچه بیشتر آن می انجامد. پیدایش و استمرار خیل بیکاران تحصیل کرده در آمریکای جنوبی، هند و... در سال های اخیر نشان می دهد که سرمایه گذاری در سرمایه انسانی، از بعد صرفا این شاخص، ممکن است مانند سرمایه گذاری در هر چیز دیگر فاقد کارآیی لازم بوده و از لحاظ اقتصادی قابل توجیه نباشد. ● نتیجه گیری از بررسی و تحلیل مطالعات مختلف چنین استنباط می گردد که تسهیلات، تنها در صورتی به رشد اقتصادی بیشتر می انجامد که از افراد تحصیل کرده در جایی که لازم است و موجب افزایش بهره وری در تولید می گردد، استفاده شود. به عبارت دیگر سرمایه گذاری در سرمایه انسانی هنگامی به رشد اقتصادی بیشتر می انجامد که در پاسخ به نیازهای روز افزون اقتصاد برای استفاده از آخرین دستاوردهای علمی در تولید صورت گرفته باشد. اما باید در نظر داشت که بنگاه های آموزشی که در معرض رقابت داخلی و خارجی قرار ندارند، اصولا نیازی به تلاش برای اصلاح و بکارگیری آخرین روش های تولید احساس نمی کنند و بدون چنین تلاش هایی نیز می توانند به بقا و تامین اهداف خود دست یابند.           منابع :   روزنامه دنیای اقتصاد ( www.donya e eqtesad.com ) - آموزش و پرورش اسلامی، عزتی، ناشر، نشریه نگاه  - شیوه‌نامه تشکیل گروه‌هاى آموزشى دوره‌هاى عمومى در سال تحصیلى 86-87  - همایش نوآورى‌هاى آموزشى، سال 87    

تفاوت نگرش دختران و پسران در انتخاب رشته‌های دانشگاهی

تفاوت نگرش دختران و پسران در انتخاب رشته‌های دانشگاهی

تفاوت نگرش دختران و پسران در انتخاب رشته‌های دانشگاهی

دختران به دنبال پرستیژ، پسران جویای درآمدانتخاب رشته های دانشگاهی همیشه به عنوان دغدغه پایان ناپذیر کنکوری ها و خانواده هایشان مطرح بوده و مشکلاتی را به بار آورده است.

دخالت در علایق افراد و تردید و دو دلی در انتخاب رشته از مهترین چالش های پیش روی داوطلبان مجاز به انتخاب رشته است. در این میان همواره این سوال مطرح بوده که کدام رشته یا گرایش ها از اهمیت بیشتری برخوردار هستند.

 

 

کدام رشته بهتر است؟ پول‌ساز یا با پرستیژرشته های دانشگاهی در ایران بر حسب کاربرد و علاقه به دو دسته تقسیم می شوند. رشته های پول ساز و رشته های با پرستیژ.

رشته های پول ساز آنهایی هستند که افراد پس از دریافت مدرک آن با حداقل تضمین کافی برای ورود به بازار کار و کسب درآمد روبرو می شوند.

اینگونه رشته ها در ایران به شدت مورد توجه هستند اما بر حسب برخی شرایط، در آنها هیچگونه تضمینی برای پول دار شدن نیست. به عنوان مثال رشته های مدیریت بازرگانی، حسابداری و علوم کامپیوتر در زمره رشته های تحصیلی پول ساز به حساب می آیند.

اما رشته های با پرستیژ آنهایی هستند که ممکن است بازار کار مناسبی نداشته باشند ولی از نظر عامه با کلاس محسوب شوند. ولی واقعیت آن است که در حال حاضر حتی کسب مدرک در این رشته ها نمی تواند تضمین فوری و بلافاصله برای پول پارو کردن به حساب آید.

مشکل ناراحت کننده اینجاست که در برخی رشته های دبیرستانی، امکان برگزیدن مجموعه ای از رشته های جذاب و مورد توجه وجود ندارد.

به عنوان مثال در رشته های تجربی و ریاضی، پزشکی و مهندسی از بیشترین اقبال برخوردار است. در گروه انسانی نیز رشته حقوق و علوم اجتماعی در کانون توجه داوطلبان قرار دارد اما تا چه میزان می توان به ترسیم نقشه های آرمانی دور و دراز از انتخاب رشته امیدوار بود.

تصور دکتر یا مهندس شدن؛ افتخاری موروثی

بیشتر خانواده ها تصور می کنند که دکتر یا مهندس شدن فرزندان افتخار آفرینی برای خانواده بوده و موجب بالا رفتن شأن و شخصیت آنها می شود. طی سال های اخیر این انگیزه به آرامی در حال رنگ باختن است و خانواده ها به کسب مدرک در هر رشته ای از سوی فرزندان بسنده کرده اند.

امروزه کسب مدرک دانشگاهی صرفاً ابزاری تسهیل کننده و نه چندان کلیدی برای ورود به بازار کار محسوب می شود. در دوران معاصر این تفکر که فارغ التحصیلی یعنی مشغول شدن به کار در حوزه تحصیلی مرتبط، به کلی بی اهمیت شده است.

اشباع جامعه از فارغ التحصیلان این امکان را به کلی سلب کرده که افراد پس از گرفتن مدرک بتوانند بلافاصله در شغلی آرام و بی دغدغه با درآمدی بالا مشغول به کار شوند.

از سال 1378 به بعد که علائم هشدار دهنده افزایش فارغ التحصیلان نمود یافت ناگهان تقاضا برای کار به حد بی سابقه ای بالا رفت. این روند به مرور تا سال 83 به یک پدیده نگران کننده دومی نیز منجر شد که آن افزایش تعداد تحصیلکرده های دختر نسبت به پسر بود.

اخیراً از این پدیده با عنوان بر هم خوردن تعادل فارغ التحصیلان نام برده شده است. گرچه به هیچ وجه نمی توان افزایش دختران تحصیلکرده را یک خطر محسوب کرد اما نکته نگران کننده زمانی است که این دختران فشار به سیستم را برای مشغول شدن به کار در پیش می گیرند.

فاکتورهای اساسی انتخاب رشته و شغل

نتایج یک بررسی نشان داد که میزان درآمد از کمترین اهمیت برای دختران تحصیلکرده آماده به کار برخوردار است. همین تحقیق نشان داده که دختران تحصیلکرده مدت زمان طولانی کارآموزی بدون حقوق یا با کمترین حقوق را به منتظر ماندن برای دست یابی به شغل مناسب ترجیح می دهند.

همچنین از نظر بیشتر دختران تحصیلکرده، محیط کاری امن مهمترین فاکتور اساسی در یک کار محسوب می شود. اما از نظر پسران تحصیلکرده درآمد بیشتر نخستین اولویت ورود به بازار کار است. پسران همچنین انتظار دارند که پس از ورود به محیط کار قرار دارد کاری با آنها امضاء شود. این افراد همچنین تمایل دارند که بر حسب تحصیلات شان مسئولیت های کم درد سر و با پرستیژ به آنها محول شود.

به همین دلیل رشته های پول ساز بیشتر مورد توجه پسران قرار می گیرد. بر عکس رشته های با پرستیژ برای دختران تحصیلکرده در درجه نخست اهمیت قرار دارند.

واقعیت آن است که جامعه ما اکنون اعتقاد درس خواندن برای رسیدن به شغل مناسب را از دست داده است. گرچه در پس زمینه ذهنی برخی خانواده ها و جوانان کماکان کور سوی امیدهای آرمانی وجود دارد اما واقع نگری ایجاب می کند که آینده بر حسب پیشداوری های غیر معقول پایه ریزی نشود.

تمایل پسرها به رشته های پول ساز و پر پرستیژ را نمی توان مطلق فرض کرد. تجربه نشان داده که بیشتر پسرها پس از قبولی در رشته ای که مورد علاقه آنها نیست، با امید و اکراه به ثبت نام و تحصیل مبادرت می کنند و تعداد اندکی از آنها در میانه راه انصراف می دهند.

اما این نگرش در دختران تا حدی متفاوت است. دخترها به خاطر فرصتی که در اختیار دارند در صورتی که برای ازدواج تحت فشار خانواده قرار نگیرند، به شدت اهل ریسک و انصراف از ثبت نام در رشته هایی که مورد علاقه شان نیست، می باشند.

تفاوت نگرش دخترها و پسرها در نوع انتخاب رشته دانشگاهی بسیار حائز اهمیت است.

گزارش های بعدی برنا با نگاهی واقع بینانه‌تر به رشته‌های دانشگاهی، به تبیین علاقه و انگیزه داوطلبان کنکور خواهد پرداخت.

 

تجارت همیشگی انسان

تجارت همیشگی انسان
انسان دائما در حال ‏مبادله است و نمى‏تواند در حال مبادله نباشد انسان نمى‏تواند اکتساب نکند، براى این که‏هر نگاه انسان یک کسب است، هر سخن انسان یک کسب است،هر قدمى‏که انسان بردارد یک کسب است،یعنى تاثیر پذیرى است.انسان به گونه‏اى در عالم قرار گرفته است که دائما دارد نیروهاى خود را مصرف مى‏کند، نه این که بگوید: من انرژى مصرف مى‏کنم و این قدر مصرف مى‏کنم‏ تا تمام شوم و بعد که تمام شدم یک صفر هستم این طور نیست. هر کارى‏انسان انجام دهد، چیزى داده است و چیزى گرفته است،منتها آن چیزى که ‏مى‏گیرد گاهى سعادت است و گاهى شقاوت
.
امروزه با عنوان ‏«اصل تاثیر متقابل‏» مطرح میشود و معنایش این است که: در دنیا هیچ چیزى نیست که یکطرفه اثر بگذارد، همیشه تاثیرها دو طرفه است و تازه اینها مدعى هستند که این تاثیر دو طرفه میان همه چیز با همه چیز است
. مى‏گویند نمى‏شود یک شئ در عالم وجود داشته باشد که فقط از اشیاء دیگر اثر بپذیرد و خودش روى اشیاء دیگر اثر نگذارد، یا روى اشیاء دیگر اثر بگذارد و اشیاء دیگر روى آن اثر نگذارند تاثیر متقابل در کار است.
درباره یک انسان هم این مطلب هست. ما با این عالم بیرونى همیشه‏در تاثیر متقابل هستیم، این عالم روى ما اثر مى‏گذارد و ما روى آن اثرمى‏گذاریم نمى‏توانیم خودمان را از قانون تاثیر متقابل بیرون بکشیم
.
منتها ما اگر مطابق هدایت و راهنمایى‏اى که به ما کرده‏اند عمل کنیم، معادل‏ آن سرمایه و صدها برابر آن سرمایه‏اى که داده‏ایم، از عالم و جهان براى سود و سعادت خودمان مى‏گیریم. اما اگر بر اساس برنامه‏اى که خداى ما براى ما معین‏کرده است عمل نکنیم و به طور بلبشو راه هاى خودخواهانه‏اى انتخاب‏کنیم،باز هم سرمایه را داده‏ایم و عوض آن را گرفته‏ایم ولى به جاى اینکه ‏این سرمایه را بدهیم و یک شئ مفید بگیریم، اشیایى براى خود گرفته‏ایم‏ که همه جز مایه‏هاى عذاب و عقاب و مایه‏هاى ضرر و زیان براى ما هیچ‏چیز دیگرى نیست و مانند این است که انسان پولش را خرج کند و مار و عقرب بخرد و بعد این مار و عقرب را در خانه خود رها کند. چنین فردى‏البته خرید و فروش کرده است، اما چه چیزى براى خود خریده است؟

هر انسان براى خودش یک معدنى است و به‏اندازه معدن فیروزه و طلا ارزش دارد.اگر ملتى این رمز به دستش آمده موفقیّت واقعی با اوست
.

موجبات آزار و موجبات عذاب
در قرآن آمده «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ ‏»
۱ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، آیا شما را بر تجارتى راه نمایم که شما را از عذابى دردناک مى‏رهاند؟
تجارت با عذاب چه ارتباطى دارد؟ ارتباطش این‏است که انسان دائما در حال تجارت است، اگر این تجارتى را که خداوند بدان راهنمایى مى‏کند انجام ندهد همیشه دارد یک تجارت دیگرى انجام ‏مى‏دهد که نتیجه آن عذاب الیم است قسم سوم ندارد. شما الان در اثر اینکه ‏قبلا به نوع دیگرى تجارت و اکتساب مى کرده‏اید، دچار عذاب الیم‏ هستید، حال ما تجارت دیگرى به شما پیشنهاد مى‏کنیم تا شما را از عذاب ‏الیمى که گرفتار آن هستید نجات دهیم
.

تجارت مطلوب از نظر قرآن

حال که مى‏خواهیم تجارتى انجام دهیم چه تجارتى کنیم و در مقابل، چه بگیریم؟ آنچه که باید بکنیم اول «تؤمنون بالله و رسوله‏» است، ایمان به الله و ایمان به پیام‏آور اوست. از نظر قرآن که همیشه دعوت به کار و عمل و جهاد و هجرت و برخى امور دیگر مى‏کند،اگر عمل توام با ایمان‏نباشد فایده ندارد و در واقع انسان باید ایمان داشته باشد، آن هم ایمانى که قرآن معرفى مى‏کند و عملش باید در راه ایمانش باشد و به قولی در راه‏ «ایده‏»اش باشد، منتها ایده‏اى که قرآن مى‏گوید جز خدا موضوع دیگرى ندارد. ایمان بیاورید به خدا که هدف اصلى و هدف کلى ‏است و ایمان بیاورید به پیام‏آور او چون اگر ایمان به پیام‏آور او نباشد انسان پیام خدا را نمى‏تواند قبول کند، پیام خدا وقتى پیام خداست که ‏انسان ایمان به پیام‏آورش هم داشته باشد. «وَ جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ»
۲ ؛ بسیج شوید و با مال و جانتان در راه خدا جهاد کنید. اگر بدانید، این براى شما بهتر است.
در آیه شریفه در مورد جهاد فرمود:جهاد به مال و جهاد به نفس
.
جهاد به نفس اعم است از جهادى که با دشمن خارجى و بیرونى باشد، همان که اصطلاحا به آن مى‏گوییم ‏«جنگ‏» که یک مصداق بزرگ و اعلاى[جهاد با نفس] است زیرا جهاد حقیقى مستلزم جهاد با نفس هم هست، و دیگر خود جهاد با نفس اماره که شامل همه اعمال دیگر انسان مى‏شود. هر عملى را که انسان بخواهد براى خدا انجام دهد، خودش نوعى جهاد با نفس است
.
انسان دائما در حال تجارت است،اگر تجارتى را که خداوند بدان راهنمایى مى‏کند انجام ندهد همیشه دارد یک تجارت دیگرى انجام‏مى‏دهد که نتیجه آن عذاب الیم است
.
این کارى که ما باید انجام دهیم،ایمان به خدا و رسول و جهاد با مال و جان است.در عوض چه چیز نصیب ما خواهد شد؟ « وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ ‏» ؛ تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد
.
در واقع معنایش این است که آنچه را که قبلا کسب کرده‏اید و آن تجارت هایى که قبلا کرده‏اید و آن زیان هایى که از آن‏ تجارت ها برده‏اید و آثار سوئى که گناهان براى شما گذاشته است آن گناهان ‏آمرزیده مى‏شود و آثار خطاهاى گذشته همه محو مى‏شود. « وَلأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ»
۳ ؛ و شما را به بهشت هایى وارد مى‏کند که از زیر درخت هاى آن بهشت ها نهرها جارى مى‏شود. و نیز شما را به جایگاه هایى بسیار پاکیزه در بهشت هاى ثابت و پایدارى که‏دیگر خالد و دائم است و زوالى در آنجا نیست وارد مى‏کند.
«وَذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ‏» ؛ این همان کامیابى بزرگ است.
در منطق حق و حقیقت، فوز عظیم آن‏است،ولى شما اى انسان ها اغلب نتیجه نزدیک رامى‏خواهید،نتیجه ‏نزدیک همان نتیجه در دنیاست،مى‏خواهید در دنیا هم به سعادتى نائل ‏شوید، مى‏خواهید آثار ایمانتان و آثار جهادتان در همین دنیا هم ظاهرشود پیروزى بر دشمن و فتح و گشودن سرزمین ها را مى‏خواهید
.
براى انسان چون در دنیا لذت و اثر این چیزها را چشیده است، به‏واسطه کوتاهى فکرش، جاذبه این ها بیشتر است.این ها جاذبه داشته باشد عیب ندارد، نقص در این است پاداش اخروی که اصل است برایش کم جاذبه دارد. ولى قرآن ‏مى‏فرماید
: حقیقت این است که فوز عظیم آن است،اما منحصر به آن نیست. این ایمان و این عمل که ما پیشنهاد مى‏کنیم، اثرش فقط در دنیاى‏دیگر ظاهر نمى‏شود، بلکه سعادت دنیا را هم که شما خیلى دوست دارید در بردارد. فوز عظیم و بزرگ آن است وقتى که آنجا بروید مى‏فهمید که اصلا دنیا در مقابل آن به حساب نمى‏آید ولى در عین حال این‏مطلب را هم بدانید که آن امر دیگرى که مورد علاقه شماست‏ یعنى ‏پیروزى و گشودن سرزمین ها و فاتح شدن و منصور شدن،آن هم هست. «وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ»۴ ؛ و [رحمتى‏] دیگر که آن را دوست دارید: یارى و پیروزى نزدیکى از جانب خداست.
و یک خصلت دیگر و یک نعمت دیگر که شما از ته دل آن را بسیار دوست دارید و دلتان مى‏خواهد که در پرتو ایمان و عمل به آن برسید نصرت و فتح است که آن هم براى شما هست
.
پس خلاصه مطلب این شد که این معامله را انجام دهید تا هم آخرت‏را که این قدر عظیم و بزرگ است داشته باشید و هم دنیا را که مورد علاقه ‏شماست.پس این پیام پیامى است که در آن واحد،هم سعادت دنیاى شمارا تامین مى‏کند و هم سعادت آخرت شما را
.

اهمیت‏سرمایه‏هاى انسانى

یک ملت اگر بخواهد زندگى کند نیاز به انواع سرمایه‏ها دارد که یکى‏از آنها سرمایه‏هاى اقتصادى است.ولى کدام سرمایه از همه سرمایه‏هابالاتر است؟سرمایه انسانى. هر انسان براى خودش یک معدنى است و به‏اندازه معدن فیروزه و طلا ارزش دارد.اگر ملتى این رمز به دستش آمده ‏باشد،این معما را حل کرده باشد،این توانایى و توفیق را پیدا کرده باشد که ‏بتواند از انسانهایش استفاده کند و آنها را بسازد،گرچه آن ملت هیچ چیزنداشته باشد، همه چیزخواهد داشت
.
ایمان بیاورید به خدا که هدف اصلى و هدف کلى‏است و ایمان بیاورید به پیام‏آور او چون اگر ایمان به پیام‏آور او نباشدانسان پیام خدا را نمى‏تواند قبول کند
.
الان بعضى از این کشورهاى اروپایى‏این طور هستند. مثلا انگلستان یک کشور تهى و خالى است که نمکش را هم باید از خارج بیاورند،همه چیز را باید از بیرون وارد کنند،ولى به‏ارزش یک چیز پى‏برده است،به ارزش ساختن افراد خودش این ‏معدن هاى انسانى را خوب کشف کرده‏اند.وقتى این معدن ها را استخراج و آماده مى‏کنند دیگر باک ندارند که هیچ چیز ندارند و همه چیز باید از بیرون بیاید.مى‏گویند ما آدم داریم،آدم که داریم همه چیز داریم ولى اگرآدم نداشته باشیم هیچ چیز نداریم
.
نفت‏یک ثروت است ولى جماد است.اینکه آیا علم بهتر است‏یا مال، مقصود این نیست که یا مال داشته باشیم و علم نداشته باشیم و یا علم‏داشته باشیم و مال نداشته باشیم،بلکه مقصود این است که کدام در درجه‏اول است. اگر ملتى مال داشته باشد ولى علم نداشته باشد،یعنى انسان‏نداشته باشد، آن مال و ثروتش بیش از آن مقدار که خوراک خودش بشود،خوراک ملت هاى دیگر مى‏شود،چه بسا همین مال و ثروت ممکن است اسباب‏بدبختى او شود
.
مرحوم سید جمال الدین اسد آبادى معروف وقتى که در مصر بود به هر جاکه مى‏رفت مردم را بیدار و آگاه مى‏کرد،با استعمار در همه جا مبارزه ‏مى‏کرد و ریشه نهضت هایى که در شرق اسلامى صورت گرفت این مرد بود
.
در مصر انقلابى بپا کرد.استعمار انگلستان عجیب به وحشت افتاد
.
تبعیدش کردند. وقتى او را سوار کشتى کرده و مى‏خواستند ببرند دوستان‏و ارادتمندانش خواستند مقدارى پول به او بدهند تا همراه خود داشته ‏باشد
. قبول نکرد. گفتند: آخر تو یک آدم اسیر چرا این پول را قبول‏نمى‏کنى؟گفت:شیر هر جا که برود طعمه خود را پیدا مى‏کند;من هر جا که‏باشم این قدر علم و هنر دارم که بتوانم زندگى خودم را اداره کنم.
این است که مى‏گویند سعادت ملت ها به داشتن استحکامات نیست،به‏داشتن معدن ها و ساختمان ها نیست،فقط به داشتن یک چیز است:داشتن‏انسان هاى ساخته شده.از اینجا مى‏توانیم بفهمیم که چرا پیغمبران در میان‏صنعت ها و اختراع ها و فنون،تنها به یک فن و صنعت مى‏پردازند و آن‏صنعت انسان سازى است
.

منبع اشنایی با قرآن شهید مطهری جلد ۷

 

تجارت در قرآن

تجارت در قرآن

در لغت به معنی «خرید و فروش به قصد سود بردن» است که در قرآن این وازه بارها به کار رفته است.  

  در فرق مفهوم تجارت و بیع، برخی از مفسران بر این نظرند كه مفهوم تجارت بر حسب عرف، استمرار در اكتساب از راه داد و ستد است، اما بیع یك عمل اكتسابی دفعی است.

  از بررسی مجموع آیاتی كه واژۀ تجارت در آن‌ها به كار رفته است، به دست می‌آید كه در قرآن تجارت معنایی عام و گسترده‌ دارد و هر گونه دادو ستدی را در برمی‌گیرد، خواه دنیوی و مادی باشد و خواه اخروی و معنوی. علاوه بر این، از مفاد آیات برمی‌آید كه تجارت در حقیقت خود ممدوح و مطلوب است، مگر آن‌كه انسان را از یاد خدا باز دارد كه در این صورت سخت نكوهش شده است.

  در روایات نیز تجارت به معنای عام آن ملحوظ گردیده، و به آن سفارش شده است.

 در روایتی آمده است:

«هر كس در طلب روزی‌ بكوشد، در پیشگاه خداوند اجر و پاداش همسان با مجاهد و حج كنندۀ خواهد داشت»

  همچنان كه پرداختن به تجارت، سبب بی‌نیازی از مردم و موجب افزایش عقل، و ترك آن به معنی كاهش و نقصان خرد قلمداد شده است.

  حضرت امیرالمؤمنین (ع) مردم را به تجارت تشویق كرده، می‌فرمود:

«از پیامبر (ص) شنیدم كه روزی 10 جزء است كه 9 جزء آن در تجارت، و تنها یك جزء در غیر آن است.»

  فقیهان مسائل و مباحث مربوط به خرید و فروش را با عناوین گوناگون مانند مكاسب، بیع یا بیوع مطرح ساخته‌اند.

 

   موارد كاربرد تجارت در اصطلاح فقیهان:

   1- مطلق كسب و اكتساب، در این صورت ابواب متعددی از فقه چون بیع، اجاره،  صلح، وكالت، مضاربه و جز آن را در بر می‌گیرد. تجارت در این معنا اعم از بیع خواهد بود.

    2- معاوضه به قصد سود بردن، تعبیرات فقیهان از تجارت در باب زكات، همین معنا را افاده می‌كند. ظاهر برخی از آیات و نیز روایاتی كه در مدح تجارت و تشویق به آن وارد شده‌اند، ناظر به این معناست.

3- مطلق بیع و داد و ستد، اعم از این‌كه مشتمل بر سود باشد یا قصد سودآوری و انتفاع در آن ملاحظه نشود.

 

احكام شرعی موضوع تجارت:

1- محرّم: 

  تجارت محرّم كه با عنوان مكاسب محرّمه از آن نام برده می­شود، عبارت است از كسب و اكتساب با چیزهایی كه شرع اسلام آن‌ها را حرام دانسته است. اكتساب با اعیان نجس مانند خمر، مردار، خون، خوك و سگ (به جز سگ‌های چهارگانه، یعنی سگ شكاری، سگ گله، سگ مزرعه و سگ نگهبان)، تجارت با آلات قمار و فروختن سلاح به دشمنان در شمار مكاسب محرمه‌اند.

2- مكروه:

  تجارت مكروه كسب‌هایی را در برمی‌گیرد كه یا ممكن است منجر به ارتكاب حرام گردد، مانند بیع صرف، یا شبهه آمیزند مانند كاسبی كردن كسانی كه از ارتكاب محارم ابایی ندارند. گاهی نیز برخی از كسب‌ها به جهت پست بودن آن‌ها مكروه قلمداد شده‌اند، مانند: حجامت به شرط اجرت.

 

3- مباح:

  تجارت مباح، كسب و اكتساب با آن چیزهایی است كه بر رجحان یا مرجوحیت آن‌ها دلیلی وجود نداشته باشد.

  علاوه بر موضوع تجارت، خود تجارت، نیز در متون فقهی به احكام پنج‌گانۀ تكلیفی دسته‌بندی شده است. تجارت وقتی واجب است كه تأمین ضروریات زندگی و هزینۀ اهل و عیال و نفقۀ آن‌ها منحصراً از این طریق میسر باشد. تجارت مستحب تجارتی است كه به قصد توسعۀ زندگی و رفاه بیشتر صورت می‌پذیرد و در صورتی كه برای افزایش مال و بدون هیچ‌وجه ترجیحی به آن مبادرت شود، آن را مباح نامند. تجارت با اعیان مكروه و حرام نیز مصداق تجارت مكروه  و تجارت محرم‌اند.

در بیشتر متون فقهی فصلی با نام آداب تجارت گشوده شده  است.

 

مهم‌ترین آداب تاجر:

1-   یادگیری احكام فقهی تجارت و كسبی كه عهد‌ه‌دار آن است؛

2-   نگاه برابر به مشتریان و تساوی در رفتار با آن‌ها؛

3-   پذیرش درخواست خریداری كه می‌خواهد معامله را فسخ كند؛

4-   آسان گرفتن در خرید و فروش؛

5- اگر كالای پیمانه‌ای یا كشیدنی را معامله می‌كند، كالای بیشتری بدهد و کالای كمتری بگیرد؛

6-   عیب آشكار و پنهان كالا را بگوید.

 

 برخی از مكروهات تجارت:

1-   تزیین كالا به گونه‌ای كه رغبت كاذب ایجاد كند؛

2-   سوگند خوردن در وقت معامله؛

3-   فروختن كالا در محلی كه سب پنهان شدن عیب آن می‌گردد؛

4-   ستایش كالایی كه می‌فروشد و مذمت آنچه كه می‌خرد؛

5-   چانه زدن پس از قطعی شدن قیمت؛

6-   داخل شدن در معاملۀ دیگران.

 

مال­التجارة:

  مقصود از مال‌التجاره در باب زكات هر مالی است كه شخص از طریق معاوضه و با این قصد كه با آن تجارت كند، مالك می‌گردد.

  برخی از فقیهان مفهوم مال‌التجاره را توسعه داده، و آن را شامل هر مالی دانسته‌اند كه انسان به  دست می‌آورد، اعم از این‌كه به وسیلۀ عقد باشد یا غیر آن، معاوضی باشد یا تبرعی. مهم آن است كه این مال را تملك كند و آن را مهیای تجارت سازد. در این حال، هبه و صلح مجانی در مفهوم مال‌التجاره قرار خواهند گرفت. بنابراین، قصد اكتساب در زمان تملك شرط نخواهد بود.

 

 

منبع:

دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر: کاظم موسوی بجنوردی؛ تهران، سازمان انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1381، ج14، ص533.

 

تاریخچه کامپیوتر

تاریخچه کامپیوتر

در گذشته دستگاه‌های مختلف مکانیکی ساده‌ای مثل خط‌کش محاسبه و چرتکه نیز رایانه خوانده می‌شدند. در برخی موارد از آن‌ها به‌عنوان رایانه قیاسی نام برده می‌شود. البته لازم به ذکر است که کاربرد واژه رايانه آنالوگ در علوم مختلف بيش از اين است که به چرتکه و خطکش محاسبه محدود شود. به طور مثال در علوم الکترونيک، مخابرات و کنترل روشی برای محاسبه مشتق و انتگرال توابع رياضی و معادلات ديفرانسيل توسط تقويت کننده های عملياتی، مقاومت، سلف و خازن متداول است که به مجموعه سيستم مداری Analog Computer گفته می شود [۲]. چرا که برخلاف رایانه‌های رقمی، اعداد را نه به‌صورت اعداد در پایه دو بلکه به‌صورت کمیت‌های فیزیکی متناظر با آن اعداد نمایش می‌دهند. چیزی که امروزه از آن به‌عنوان «رایانه» یاد می‌شود در گذشته به عنوان «رایانه رقمی (دیجیتال)» یاد می‌شد تا آن‌ها را از انواع «رایانه آنالوگ» جدا سازند.

به تصریح دانشنامه انگلیسی ویکی‌پدیا، بدیع‌الزمان ابوالعز بن اسماعیل بن رزاز جَزَری (درگذشتهٔ ۶۰۲ ق.) یکی از نخستین ماشین‌های اتوماتا را که جد رایانه‌های امروزین است، ساخته بوده است. این مهندس مکانیک مسلمان از دیاربکر در شرق آناتولی بوده است. رایانه یکی از دو چیز برجسته‌ای است که بشر در سدهٔ بیستم اختراع کرد. دستگاهی که بلز پاسکال در سال ۱۶۴۲ ساخت اولین تلاش در راه ساخت دستگاه‌های محاسب خودکار بود. پاسکال آن دستگاه را که پس از چرتکه دومیت ابزار ساخت بشر بود، برای یاری رساندن به پدرش ساخت. پدر وی حسابدار دولتی بود و با کمک این دستگاه می‌توانست همه اعدادشش رقمی را با هم جمع و تفریق کند.[۳]

لایبنیتز ریاضی‌دان آلمانی نیز از نخستین کسانی بود که در راه ساختن یک دستگاه خودکار محاسبه کوشش کرد. او در سال ۱۶۷۱ دستگاهی برای محاسبه ساخت که کامل شدن آن تا ۱۹۶۴ به درازا کشید. همزمان در انگلستان ساموئل مورلند در سال ۱۶۷۳ دستگاهی ساخت که جمع و تفریق و ضرب می‌کرد.[۳]

در سده هجدهم میلادی هم تلاش‌های فراوانی برای ساخت دستگاه‌های محاسب خودکار انجام شد که بیشترشان نافرجام بود. سرانجام در سال ۱۸۷۵ میلادی استیفن بالدوین نخستین دستگاه محاسب را که هر چهار عمل اصلی را انجام می‌داد، به نام خود ثبت کرد.[۳]

از جمله تلاش‌های نافرجامی که در این سده صورت گرفت، مربوط به چارلز ببیج ریاضی‌دان انگلیسی است. وی در آغاز این سده در سال ۱۸۱۰ در اندیشهٔ ساخت دستگاهی بود که بتواند بر روی اعداد بیست و شش رقمی محاسبه انجام دهد. او بیست سال از عمرش را در راه ساخت آن صرف کرد اما در پایان آن را نیمه‌کاره رها کرد تا ساخت دستگاهی دیگر که خود آن را دستگاه تحلیلی می‌نامید آغاز کند. او می‌خواست دستگاهی برنامه‌پذیر بسازد که همه عملیاتی را که می‌خواستند دستگاه برروی عددها انجام دهد، قبلا برنامه‌شان به دستگاه داده شده باشد. قرار بود عددها و درخواست عملیات برروی آن‌ها به یاری کارت‌های سوراخ‌دار وارد شوند. بابیچ در سال ۱۸۷۱ مرد و ساخت این دستگاه هم به پایان نرسید.[۳]

کارهای بابیچ به فراموشی سپرده شد تا این که در سال ۱۹۴۳ و در بحبوحه جنگ جهانی دوم دولت آمریکا طرحی سری برای ساخت دستگاهی را آغاز کرد که بتواند مکالمات رمزنگاری‌شدهٔ آلمانی‌ها را رمزبرداری کند. این مسئولیت را شرکت آی‌بی‌ام و دانشگاه هاروارد به عهده گرفتند که سرانجام به ساخت دستگاهی به نام ASCC در سال ۱۹۴۴ انجامید. این دستگاه پنج تنی که ۱۵ متر درازا و ۲٫۵ متر بلندی داشت، می‌توانست تا ۷۲ عدد ۲۴ رقمی را در خود نگاه دارد و با آن‌ها کار کند. دستگاه با نوارهای سوراخدار برنامه‌ریزی می‌شد و همهٔ بخش‌های آن مکانیکی یا الکترومکانیکی بود.[۳]