هر كس در زندگى خود چشم اندازى را براى آينده خويش تنظيم مى كند و با برنامه ريزى ـ و چه بسا خيال پردازى ـ هدفش را تعقيب مى كند. آدمى به اميد زنده است و با اميدوارى تلاش مى كند. مادر, كودكش را با اميد شير مى دهد; كشاورز با اميد, بذر را در دل زمين مى نهد; صنعتگر, صنعتش را با اميد به نفع و توسعه, به كار مى گيرد; يك جوان با اميد به آينده اى سعادتمند و خوشبخت تن به ازدواج مى دهد و از خانواده خود مستقل مى شود. بيمارى كه به آسانى و علاقه, خود را به چاقوى جراح مى سپارد و يا داروى تلخ را مصرف مى كند, با اميد به بهبودى و پاكسازى ريشه هاى فساد و مرض است. و خلاصه اينكه موفقيت و نشاط در امور مادى و معنوى, در گرو اميد به آينده آنهاست, زيرا فطرت آدمى بر اميد استوار است و اين فطرت, زمانى تغيير مى كند كه انسان از مسير اصلى خود خارج شده و به خاطر عواملى گرفتار ياس و نوميدى شود.
خانواده كه كوچكترين واحد اجتماعى جامعه و اولين كانون تكوين و شكل گيرى شخصيت فردى و اجتماعى آدمى است با درخشش جرقه هاى اميد, به موفقيت مى رسد, زيرا در پرتو ((اميد)) مى توان فرزندانى شاد و پركار داشت و آنها را با روشهاى علمى صحيح كه بر گرفته از فطرت و عاطفه است, تربيت نمود و براى آينده اى روشن آماده شان ساخت. بدون ترديد كودك در خانواده روش هدف يابى را مىآموزد, شيوه هاى برنامه ريزى و تلاش و جديت را فرا مى گيرد و اميدوارى و پايبندى به آنها را در وجود خود تعميق مى كند. در نقطه مقابل, رشد بزهكارى, اعتياد, افت تحصيلى, ناهنجاريهاى اخلاقى, پوچى و بى هدفى, ناشى از شيوه هاى غلط تربيتى و كور كردن اميدهاى فرزندان است.

تذكر اين نكته ضرورى است كه اميد, زمانى محرك و رمز موفقيت است كه همراه با ((اراده)) و برنامه ريزى دقيق باشد و در غير اين صورت, زندگى آينده ((سرابى)) بيش نخواهد بود.
انسان منفى باف و ضعيف الاراده نه تنها نمى تواند از موقعيتهاى مفيد استفاده كند, بلكه هميشه مزاحم ديگران بوده و نيروى باطنى خود را در جلوگيرى از كار و پيشرفت و ايجاد مانع به كار مى برد. او با كلماتى مانند ((نمى شود)) و ((نمى توانيم)), خاموش و بى تحرك گوشه اى مى نشيند و ديگران را مايوس مى كند.

هر چند گفته كسانى چون ناپلئون نمى تواند ملاكى براى ما باشد اما به عنوان كسى كه در جهت اهداف خودش پيروزيهاى بزرگى داشت مى گفت: بايد كلمه ((نمى شود)) از قاموس زندگى و از لغت محو گردد. او از شنيدن واژه هاى ((نمى شود)) ((نمى توانم)) و ((نمى دانم)) بسيار دلتنگ مى شد و مى گفت: ((بخواه, مى شود.))

آيا هيچ مشاهده كرده ايد كه ديدگاهها و تلقينات مثبت و منفى پدران و مادران چه تاثيراتى در روحيات و عملكرد فرزندان داشته و چه پيامدهايى را به دنبال دارد؟ آنها با كور كردن اميد و تاريك جلوه دادن آينده جوان و نوجوان و بدگويى از افراد و اقشار جامعه و مديران كشور, اراده آنها را سست, زندگى را بى هدف و ارزشهاى اسلامى و معنوى را كم رنگ مى كنند و در نتيجه زمينه تهاجم و شبيخون نظامى و فرهنگى دشمنان را فراهم مى سازند.

 

فرق اميد و آرزو

اميد عبارت است از خواستن مطلوبى كه در آينده قابل تحقق است و چون قابل تحقق است, بالضروره مبتنى بر واقعيات و يا بر آنچه كه قابل تبديل است, مى باشد. لذا اميد آن پديده روانى است كه هر چه بر واقعيات و حقايق بيشتر تكيه داشته باشد, مفيدتر و محركتر خواهد بود. بر خلاف آرزو كه با امثال اين جملات ((اى كاش چنين باشد)) ((اى كاش چنين پيشامد كند)) ابراز مى گردد. لذا آرزو نوعى خواستن است كه خواسته شده فعلا تحققى ندارد و از عوامل و عللى كه ممكن است آن خواسته شده را در آينده تحقق ببخشد, اثرى و نشانى وجود ندارد. به همين جهت است كه انسان در حال آرزوهاى دور و دراز مجبور است انرژیهاى مغزى خود را در ساختن تصنعى علل و عوامل و جابه جا كردن حقايق و حذف و انتخاب نامعقول واقعيات مستهلك نمايد.

با اين بيان, آرزو نوعى خواستن است كه خواسته شده تحققى ندارد. از اين رو ممكن است منشا آثار منفى و نيز موجب كوتاهى در وظايف فعلى شود. در مناجات امام سجاد(ع) آمده است:

)) واعوذ بك من دعا محجوب و رجا مكذوب((.

خدايا! از دعايى كه حجاب جلو آن را گرفته و اميدى كه خلاف واقع است به تو پناه مى برم.
آرزهاى غيرواقعى و طولانى, آدمى را از خدا دور مى كنند و زمينه هاى تربيتى و معنوى او را از بين مى برند. خداوند خطاب به حضرت موسى عليه السلام فرمود: ((اى موسى! در دنيا آرزوى طولانى نداشته باش, زيرا سنگ دل مى شوى.))